ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هیچکاک - همیشه استاد
نویسنده پیام
اسکورپان شیردل آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 272
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۸۹
اعتبار: 23


تشکرها : 2733
( 2333 تشکر در 258 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: هیچکاک - همیشه استاد

دوستان! در این قسمت مصاحبه جالب کن فرگوسن سردبیر مجله فتوپلی را که در سال 1968 با آلفرد هیچکاک انجام داده از مجله فیلم وهنر شماره های 276 و 277 انتخاب کردم البته اصل این مصاحبه در سه شماره چاپ شده بود که متاسفانه قسمت اول را نداشتم. ولی بهرحال مصاحبه جالبیست که ما را با افکار استاد آشنا میکند.  

هیچکاک و هنر منحصر به فردش

 1

گفتگوی کن فرگوسن سردبیر مجله فتوپلی با آلفرد هیچکاک

 

... هیچکاک معتقد نیست که خشونت منعکس بر روی پرده سینما میتواند باعث تحریک مردم به ارتکاب جنایت شود:

" مردمیکه اینچنین مستعد به ارتکاب قتل باشند ، مردمی هستند با افکار منحرف و مریض از نظر قوای دماغی. مساله مهم در اینست که آیا شما اجازه خواهید داد که کارتان در این جماعت قلیل از مردم مریض برعلیه اکثریت مردمی که صاحب افکار و روحیات سالم هستند ، نفوذ و تاثیر داشته باشد؟ شاید خبر داشته باشید ، پس از اینکه من روح را ساختم ، مردی به قتل سه زن اعتراف کرد . او ادعا کرد که سومین زن را پس از دیدن فیلم روح کشته است. نشریه تایمز لوس آنجلس پس از ادعای این مرد ، از من خواست که توضیحاتی در این مورد بدهم. من پرسیدم: قبل از ارتکاب به جنایت دوم این مرد چه فیلمی دیده است؟! و آیا من میتوانم به خودم بقبولانم که او نخستین جنایتش را پس از نوشیدن یک لیوان شیر مرتکب شده است؟

 2 ... روانی

زمانیکه هیچکاک از روح به عنوان یکی از چهار فیلم مورد علاقه اش ، درمیان 51 فیلمی که تابحال ساخته است ، نام نَبُرد ، من بسیار متعجب شدم. راستی این چهار فیلم کدامها بودند؟

او در اسم بردن از فیلم سایه یک تردید کمترین درنگی نکرد. در این فیلم جوزف کاتن بازی داشت. بدنام با شرکت کاری گرانت و اینگرید برگمن ، پنجره عقبی (این فیلم در ایران با نام پنجره رو به حیاط نشان داده شد-م) با شرکت جیمز استوارت و مستاجر با شرکت آیورنوولو نیز دیگر فیلم های موردعلاقۀ او هستند.

من از وی سؤال کردم که به چه عللی این چهار فیلم را برگزیده است:

سایه یک تردید بخاطر اینکه ترکیبی بود از "کاراکتر" ، "تعلیق" و "واقعیت" . این یکی از آن موقعیتهای نادری بود که طی آن میشد کاراکتر را با سوسپانس (تعلیق) درهم آمیخت زیرا که معمولا در یک داستان دلهره آمیز و آکنده از لحظات تعلیق ، زمانی برای پرداختن به "کاراکتر" و پرورش آن باقی نمیماند. ما جوزف کاتن را در این فیلم در قالب مردی نشان دادیم که بازمیگردد تا یکبار دیگر عضوی از یک خانواده خوشبخت شود ، درحالیکه افراد این خانواده نمی دانند او یک قاتل است. کاتن در این فیلم صرفنظر از جذابیت ظاهریش ، یک شخص شوم و بدطینت بود. آدمهای شوم که امروزه دیگر وجود ندارند ، معمولا به ظاهر آدمهای جذابی هستند ، وگرنه درغیراینصورت چه کسی به آنها اعتماد می کند ؛ در این فیلم هم جوزف کاتن نقش یک چنین مرد شریری را داشت که جهت دست یافتن به زنانی که آنها را میکشت ، مجبور بود در هرحال مرد جذابی باشد و توجه زنان را بسوی خود جذب کند.

3 ... سایه یک تردید 

پنجره رو به حیاط یکی از سینماتیک ترین فیلمهایی بود که تابحال ساخته ام. این فیلم افکار یک مرد را ضمن کار ، تماما به توسط وسایل و ابزار بصری نشان می داد. فیلم حتی بسیار سینماتیک تر از اسبان در حال تاخت و تاز بود!.. این سینمای خالص بود. شما در یک پلان مردی را درحال نگاه کردن به چیزی می دیدید و در پلان بعد بلافاصله شاهد عکس العمل این مرد درقبال آن چیز بودید.

شما میتوانید یک کلوزآپ از آقای استوارت بگیرید. او مشغول نگاه کردن است. در پلان دیگری زنی را با بچه ای در آغوشش نشان دهید. بعد "کات بک" –Cut Back- کنید به جیمز استوارت. او لبخند میزند. خوب ، حالا او چگونه آدمی است؟ یک جنتلمن خوب و مهربان و خیرخواه. حالا به غیر از شاتهایی که وی در آنها مشغول نگاه کردن است،بقیه شاتهای صحنه مذکور را دربیاورید و بجای آنها پلانهایی از یکدختر بی کی نی پوش بگذارید چنانکه به نظر آید جیمز استوارت سرگرم نظاره این دختر است. اکنون درباره او چگونه فکر میکنید؟ یک پیرمرد کثیف! می بینید ، این قدرت فیلم است!...

مستاجر؟ خوب به علت اینکه من فکر میکنم این نخستین فیلم تکان دهنده و دلهره آور من بود که در سال 1920 ساخته شد.

4 ... مستاجر 

و بدنام هم گمان میکنم بخوبی این سه فیلمی بود که نام بردم. این فیلم یکی از موارد معدودی بود که من از یک زن به عنوان کاراکتر اصلی فیلم استفاده کردم (اینگرید برگمن) . کاری گرانت به نقش مردیکه به این زن عشق می ورزد ، در فیلم تقریبا حالت یک جور آسیستانت را داشت که قهرمان زن فیلم را یاری میدهد. کلود رینر هم رل مرد خبیث ماجرا را بازی می کرد.

5 ... بدنام 

بسیاری از کاراکترهای مرکزی فیلمهای هیچکاک تابحال مردها بوده اند. او دراینمورد میگوید : من فکر میکنم این بدان علت باشد که زنان تماشاگر ، مردها را بهتر می شناسند و میفهمند و با آنان هماهنگی احساسی بیشتری دارند. زنی که در فیلم است برای زنی که در ردیف تماشاگران نشسته است، یک مورد کنجکاوی و غربت است. این یک مساله است که آیا یکدختر بیننده فیلم با دختری که روی پرده است ، همچشمی و رقابت میکند یا نه. گاهی اوقات او اینکار را میکند. اما مرد کاراکتر مرکزی است. او در واقع سنگ زیرین آسیا و محور اصلی تمامی ماجراهای اصلی فیلم است.

خیلی از زنان اصلی فیلمهای هیچکاک ، بلوندهای رنگ پریده ای بوده اند با ظاهری به سردی یخ که در پس این ظاهر – بقول خود هیچکاک – کوه آتش فشان سوزان و پرلهیبی نهفته داشته اند. گریس کلی، تیپی هدرن، ورا مایلز، مادلین کارول و کیم نواک همگی در فیلمهای هیچکاک نقشهای "تاپ" را بازی کرده اند.

"هیچ" میگوید : من آن نوع زنی را دوست دارم که" 3کس" خود را همراه با جواهرات و زینت آلاتش ، در اطراف چانه اش حمل نمی کند! زیرا که اینکار محلی برای تصور و تخیل درباره وی باقی نمی نهد. من ترجیح میدهم که این "3کس" را در جریان داستان فیلم کشف کنم. مثلا در فیلم دستگیری دزد ، من گریس کلی را اول بسیار سرد و انزواجو نشان دادم. بغد در صحنه ای که کاری گرانت او را تا اتاقش همراهی میکند، گریس ناگهان می چرخد و لبانش را به گونه ای کاملا حریصانه بر لبان کاری گرانت میفشارد. من فکر میکنم مردها نسبت به زنها بسیار کنجکاوتر و علاقمندتر هستند.

به عنوان یک فیلمساز  هیچکاک اهمیتی به پذیرفتن اینکه کارگردانی است با یک سبک و کلاس بخصوص ،         نمیدهد. او میگوید : تماشاگران ، نوع خاص و معینی از فیلمها را از من انتظار دارند و این برایشان اصلا جالب نخواهد بود که کار من چیزی کاملا متفاوت از آنچه آنها انتظار دارند ، باشد. این مثل آنست که جولی آندروز را در فیلمی بگذاری که وی در آن اصلا آواز نمی خواند. من یکبار اینکار را کردم. در فیلم پرده پاره خبری از جولی آوازه خوان نبود. تماشاگران از دیدن این فیلم خیلی مایوس و دماغ سوخته شدند. ولی من به هرحال متقاعد به شرکت دادن جولی در فیلم شده بودم ، زیرا که او یک دارائی خیلی داغ برای فیلم محسوب میشد. من واقعا معتقد نبودم که جولی در فیلم یک فیزیکدان است ، بخاطر همین هرگاه که به یک خط دیالوگ که مربوط به علم فیزیک میشد ، برمیخوردم ، مجبور بودم آنرا از سناریوی فیلم حذف کنم. ولی حقیقت این بود که جولی در آن هنگام یک ستاره پولساز بود و این حقیقت متضمن این مفهوم بود که فیلم لااقل در هفته اول نمایشش به خوبی فروش خواهد کرد ، و بعد رفته رفته فروشش رو به نقصان خواهد نهاد زیرا این حرف دهان به دهان خواهد گشت که جولی متاسفانه در این فیلم آواز نمی خواند!

من شون کانری را هم به خاطر این در مارنی شرکت دادم که یک ستاره پولساز بود ولی هرگز حتی برای یک دقیقه هم نتوانستم وی را با آن لهجه اسکاتلندی به عنوان یک کاراکتر فیلادلفیایی باور داشته باشم.

بخاطر اینکه هیچکاک در ساختن نوع بخصوصی از فیلمها مشخص و انگشت نما شده است این احتمال بسیار کم است که یک روز مثلا شاهد یک فیلم وسترن از او باشیم :

من از سرزمینهای وسترن نیامده ام و فضای فیلمهای وسترن برایم مانوس نیست. من میخواهم تمام جزئیات و نکات راجع به سوژه فیلمهایم را بدانم. درحالیکه در محیط یک فیلم وسترن من نمیدانم که مثلا یک قرص نان چند می ارزد. من تا حالا هیچوقت ندیده ام که یک کابوی موقع خریدن پوتین و یا آن شلوارهای مخصوص ، آنها را امتحان کند که ببیند اندازه اش هستند یا نه! یا اینکه هیچوقت در فیلمهای وسترن کسی بخاطر مثلا گلودرد نزد دکتر نرفته است ؛ ما همیشه گلوهائی را دیده ایم که توسط گلوله زخمی شده اند. تمام این جزئیات همیشه در فیلمهای وسترن فراموش شده اند. صرفنظر از این من اگر یک وقت هم وسترن بسازم ، کابوی های فیلم را با همان هیبتی که در فیلمهای قدیمی داشتند ، نشان میدهم بخصوص با آن سبیلهای دسته دوچرخه ای و کلاههای گرد لبه دار! تازه آنوقت است که همه به من خرده میگیرند و میگویند که دارم عقیده مردم را نسبت به فیلمهای وسترن از بین می برم.

از او می پرسم: آیا تا بحال هیچگاه متقاعد شده اید که فیلمی کاملا متفاوت از تیپ فیلمهایی که معمولا میسازید، کارگردانی کنید؟

بله ، یکبار کارول لومبارد مرا وادار به ساختن یک فیلم کمدی اتاق خوابی کرد! این فیلم اسمش خانم و آقای اسمیت بود و اتفاقا فیلم خوبی هم از کار درآمد، ولی بهرحال برای من اصلا جالب توجه نبود.

بزرگترین اشتباهی که تا بحال در فیلمی مرتکب شدید چه بود؟

سالها پیش در فیلمی به اسم خرابکاری یک اشتباه اساسی کردم. در صحنه ای از فیلم ما بچه ای را درحال حمل یک بمب نشان میدادیم. این بمب برای منفجر شدن در زمان معینی تنظیم شده بود و آن بچه بمب را که در بسته ای قرار داده شده بود سوار بر یک اتوبوس در شهر لندن حمل میکرد. مقعیکه بمب منفجر شد و طبق سناریوی فیلم باعث ازبین رفتن اتوبوس و نیز کشته شدن آن پسر کوچک شد ، من تازه به خطای خود پی بردم. این اشتباه باعث شد تا من بیاموزم که اگر میخواهم یک سوسپانس ترس انگیز در اطراف یک بمب بوجود آورم نباید هیچگاه بگذارم آن بمب منفجر شود مگر اینکه در آخرین لحظه قربانیان موردنظر بوجود آن پی برده و آنرا از خود دور کنند. ولی اینکه بگذاری یک بمب منفجر شده و منجر به مرگ کسی گردد ، کاملا اشتباه است. میدانید ، مردم برای تسکین خاطر به سینما می آیند.یک مرگ اینچنین بیرحمانه و بیدلیل هرگز به آنها تسکین خاطر نمیدهد. 

برخلاف سایر کارگردانها ، هیچکاک موقعی که سرگرم ساختن صحنه ایست هیچگاه از ورای عدسی دوربین به صحنه نمی نگرد:

من میخواهم چه چیزی را از پشت دوربین ببینم؟ تازه مگر پرده سینما چیست؟یک مربع مستطیل سفید که شما باید آنرا با تصاویری پر کنید ، درست مثل یک نقاش که یک پرده نقاشی را پر می کند. مردم آن تاثیری را از یک صحنه بخصوص می گیرند که شما باید از پشت دوربین نگاه کنید تا ببینید چه خبر است و کیفیت آن صحنه و تاثیر احتمالی آن چگونه است. خوب ، من بی آنکه لازم باشد از پشت دوربین نگاه کنم ، میدانم چه خبر است . از همه مهمتر آنکه من میدانم برحسب موقعیت صحنه ها و کمپوزیسیون آنها چه باید خواست و در جستجوی چه بود. من همیشه با فیلمبردارم در مورد توضیح دادن موقعیت هر صحنه ، یک مقدار جروبحث دارم. حتی بعضی اوقات مجبور می شوم برای فهماندن منظورم به او ، موقعیت صحنه موردنظر را برایش نقاشی کنم.

پس از این هیچکاک اعتراف غیرمنتظره ای کرد. من از او پرسیدم که چه قسمت از مراحل تهیه یک فیلم برایش کسل کننده است. او جواب داد : مرحله فیلمبرداری فیلم!   من ابتدا تعجب کردم و فکر کردم که دارد شوخی میکند. ولی او کاملا جدی بود :

تا آنجایی که بمن مربوط می شود ، فیلم در واقع روی صفحه کاغذ ساخته میشود که به نظر من مهمترین و جذاب ترین صحنه نمایشی است. من واقعا فیلم را روی صفحه کاغذ میسازم. وقتی این کار انجام شد ، از نظر من فیلم تمام شده است . فیلمبرداری شده است. من تمامش را دیده ام ، دکورها و یا اماکن عالی بوده اند و بازیها هم معرکه. خلاصه ازنظر من کار فیلم کاملا تمام شده است و من آرزو میکنم که مجبور نشوم به استودیو بروم ، زیرا وقتی که شما ظاهراً برای ساختن فیلم به استودیو میروید ، تازه سردردهایتان واقعاً آغاز میشوند!

او فیلم جدید خود توپاز ( 1969 ) را از جهاتی با فیلم بدنام شبیه میداند :

این ، داستانی است درباره جاسوسی در مراحل و درجات خیلی بالاو به صراحت نشان می دهد که وقتی آدمهای مرموز صدرنشین در سازمان های جاسوسی ، تکمه ای را میفشارند ، چه اعمال کثیفی به وسیله عمال و آلت دستهای آنها انجام می گیرد.

بازیگران توپاز به غیر از فردریک استافورد ، بقیه شهرت چندانی در نزد اکثریت طبقه سینماروهای دنیا ندارند. ولی البته هیچکاک در انتخاب خود اشتباه نکرده است ، تمامی هنرپیشه های فیلم از استعداد بازیگری ، به حد کافی برخوردارند.

6 ... توپاز 

درگذشته ، کار با ستارگان بزرگ و نامدار ، هیچکاک را با مشکلات دست و پاگیری مواجه ساخته است. همان مشکلاتی که سایر کارگردانها هم دربرابر این ستارگان گران قیمت ، دمدمی مزاج و بسیار زودرنج ، با آنها روبرو بوده اند :

این ماجراهای مضحک همیشه وجود دارند. این هنرپیشه های بانام و پولساز ، تابحال مشکلات و دردسرهای زیادی برای من به وجود آورده اند . آدم واقعا هرگز نمی داند که آنها دارند چکار می کنند.

من یادم می آید یکبار که با کیم نواک فیلمی میساختم ، او به من گفت که می خواهد موهایش در فیلم به رنگ بنفش باشد و لباسهای جور هم به تن نکند. من به او گفتم که موهایش را به هر رنگی که دلش میخواهد دربیاورد و هر لباسی هم که مایل است بپوشد. فقط مراقب باشد که رنگ موها و لباسهایش با مقتضیات داستان فیلم عدم تطبیق و ناهماهنگی نداشته باشند.  جروبحث ها و مشکلاتی نظیر این بسیار هست ؛ ولی من واقعا به آنها توجهی نمیکنم.  اگر ستاره ای در مورد این جزئیات خیلی سختگیر باشد ، من اورا مختار می گذارم تا هرکاری دلش میخواهد بکند ، چون "اتاق مونتاژ" بهرحال همیشه وجود دارد!

از او می پرسم که آیا اصولا احساس میکند در صنعت سینمای امروز کمبود و خطائی وجود دارد؟

فکر نمی کنم کمبودی وجود داشته باشد ولی البته احساس میکنم که استعدادها دارند به هدر میروند. به عبارت دیگر شما خیلی از نویسندگان و سناریو نویسها و یا حتی برخی آکتورها را می بینید که میخواهند کارگردان شوند ، درصورتیکه وجودشان در کار اصلی خودشان خیلی مثمرثمرتر است.

شما ممکن است با آدمی برخورد کنید که دارد یک فیلم چندمیلیون دلاری را کارگردانی می کند بی آنکه قبلا هرگز کاری در این زمینه انجام داده باشد و صاحب تجربه ای باشد. آدم آرزو میکند که آنها همچنان نویسنده و سناریست باقی بمانند. هالیوود این روزها بشدت با مساله کمبود فیلمنامه نویس روبروست. نوشتن سناریو ، حساسترین قسمت تهیه یک فیلم است.

هیچکاک و همسرش الما ( که در سال 1926 با یکدیگر ازدواج کرده اند ) زندگی سعادت آمیزی را در ناحیه " بل ایر " که با اتوموبیل درحدود یک ساعت از استودیوهای کمپانی یونیورسال فاصله دارد ، می گذرانند. آنها سعی میکنند که خود را همیشه از صحنه اجتماعی "شهر سینما" و تمامی آن هیاهو و جنجالهایش بدور نگهدارند.   در این زمینه او میگوید : من به استودیو میروم ، کارم را انجام میدهم و بعد به خانه بازمیگردم . این تقریبا برنامه همیشگی من است. من و همسرم به کوکتل پارتیها نمیرویم. دوستان خیلی نزدیک بهم نداریم.

علیرغم همه اینها ، هیچکاک مطمئنا یکی از محبوبترین و احترام انگیزترین فیلمسازان دنیاست.

                                                                                                     ترجمه : جمشید اکرمی

 


هنر ، هنر است ؛ همانجور که آب ، آب است ؛ شرق ، شرق است و غرب ، غرب . اگر زغال اخته را مثل پورۀ سیب بپزید ، مزه اش بیشتر شبیه به آلو می شود تا ریواس . حالا بگویید چی فهمیدید؟!! "گروچو مارکس"

این روزها فقط دارم فیلم می بینم و فرصت نوشتن ندارم!
۲۲-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۲۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد کازابلانکا, موسيو وردو, سم اسپید, بانو, Surrealist, دلشدگان, Savezva, سروان رنو, Classic, Green, دشمن مردم, Kassandra, الیشا, آوینا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,083
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 32


تشکرها : 2619
( 4403 تشکر در 818 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: هیچکاک - همیشه استاد

(۲۲-۵-۱۳۸۹ ۰۳:۲۹ عصر)موسيو وردو نوشته شده:  

بالشخصه طناب 1948 رو بيشتر دوست دارم. تم مورد علاقه من در فيلم ها روانشناسي و نشان دادن لايه هاي مختلف شخصيت افراد در فيلم هست ... 

البته مسیو وردو جان دوبله دیدن فیلم خیلی در جذابیت تماشای اولش تاثیر داره اما خودم هم هنوز ام را به نشانه مرگ بگیر رو ندیدم و نظری درباره اش ندارم  اما جدا طناب عالیه.::ok: در مورد تم روانشناسی احتمالا باید طلسم شده هم مورد عنایت ات واقع شده باشه shakkk!همچنین   مارنی و در برج جدی هم تا حدودی روانشناسی شخصیت توشون هست.

(۲۲-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۲۹ عصر)اسکورپان نوشته شده:  

 

زمانیکه هیچکاک از روح به عنوان یکی از چهار فیلم مورد علاقه اش ، درمیان 51 فیلمی که تابحال ساخته است ، نام نَبُرد ، من بسیار متعجب شدم. راستی این چهار فیلم کدامها بودند؟

او در اسم بردن از فیلم سایه یک تردید کمترین درنگی نکرد. در این فیلم جوزف کاتن بازی داشت. بدنام با شرکت کاری گرانت و اینگرید برگمن ، پنجره عقبی (این فیلم در ایران با نام پنجره رو به حیاط نشان داده شد-م) با شرکت جیمز استوارت و مستاجر با شرکت آیورنوولو نیز دیگر فیلم های موردعلاقۀ او هستند.

چقدر سلیقه من و هیچکاک شبیه به همه .:D  top 5 من از فیلم های هیچکاک همیشه سایه یه شک ، بدنام ، پنجره عقبی ، طناب و روانی بوده. البته من مستاجر رو هنوز ندیدم اما اگر اینطور که هیچکاک گفته خوب باشه باید رفت طرفش . اسکورپان جان ! واقعا دست ات درد نکنه . mmmm:

پی نوشت:  ظاهرا پریروز 13 آگوست مصادف با تولد آلفرد هیچکاک بوده.


زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
۲۳-۵-۱۳۸۹ ۱۱:۳۵ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : موسيو وردو, اسکورپان شیردل, Classic, Kassandra, الیشا, آوینا
رائول والش آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: دي ۱۳۸۸
اعتبار: 8


تشکرها : 269
( 392 تشکر در 59 ارسال )
شماره ارسال: #43
Big Grin RE: هیچکاک - همیشه استاد

بد نيست اين تاپيك را بالا بيارم تا بلكه بحث آلفرد هيچكاك در بخش خودش ادامه پيدا كند:cheshmak::

حتما همه در هنگام ديدن فيلم هاي هيچكاك به اشيا و كاراكترهاي مختلفي كه در فيلمهاي مختلفش تكرار مي شود، دقت كرده ايم.  يك تاپيك در ويكي پديا به همين موضوع اختصاص داده شده با اين آدرس. كه ازش ايده گرفتم.

خوبه كه مروري بر موارد جالب ترش داشته باشيم:!z564b. قطعا موارد بسيار ديگري هم وجود دارند.

 انسان معمولي در موقعيت غير معمولي يا اشتباهي گرفته شده ها:هيچكاك علاقه زيادي داشت تا يك انسان معمولي را در موقعيت هاي غير معمول قرار دهد. موقعيت هايي كه از سر تقدير به آن وارد مي شدند. در فيلم 39 پله يك زن در خانه قهرمان داستان كشته و او ناچارا به يك شبكه جاسوسي وارد مي شود. در مردي كه زياد مي دانست يك خانواده معمولي كه براي تفريح به مراكش رفته اند، ناخواسته چيزي را مي فهمند كه نبايد و گرفتار آدم ربايي و مشقت مي گردند. در مرد عوضي يك نوازنده معصوم و از همه جا بي خبر به جاي دزد قاتلي دستگير مي شود. در شمال از شمال غربي كري گرانت كه سرش به كار خودش است به جاي جاسوسي كه اصلا وجود ندارد گرفته و تحت تقيب قرار مي گيرد. در جنون يك بي گناه به جاي رفيق قاتلش در آستانه مجازات قرار مي گيرد. در خرابكار هم كارگري به جرم بمب گذاري تحت پيگرد است. در بيگانگان در قطار هم تنيسوري به اشتباه در مظان اتهام قتل همسرش است. اساس تعليق هيچكاك هم معمولا بر همين موضوع استوار است و بيننده كه معمولا آگاه تر از قهرمان داستان است از پيگيري سرنوشت قهرمان هيجان زده مي گردد . در هنگام تماشاي اين فيلمها معمولا نمي پرسيم «قاتل كيه؟» بلكه به دنبال آنيم كه ببينيم «بالاخره آخرش چي مي شه؟».

 پلكان: هيچكاك به پلكان علاقه بسياري داشت. در فيلم مستاجر سكانسي به حركت قاتل در پلكان اختصاص داده است. در بدنام هم همين صحنه آرايي وجود دارد. حركت انتهايي دوريس دي در مردي كه زياد مي دانست را يادتان هست كه با چه حس  و حالي از پلكان پائين مي آمد؟ پلكان آپارتمان جيمي استوارت در  فيلم پنجره عقبي. در سوءظن كري گرانت با يك ليوان شير به طرز اسرارآميزي از پلكان بالا مي آيد و به سمت اتاق خواب همسرش مي رود.  جوزف كاتن در سايه يك شك مي خواهد خواهرزاده اش در پلكان خانه با صحنه سازي از بين ببرد. حركت عجيب دوربين در پلكان خانه قاتل به صورت رفت و برگشت در جنون و مهمتر از همه پلكان فيلم سرگيجه.

 جنايت كاراني دوست داشتني: هيچكاك معمولا بدمن هاي خاكستري مي سازد. جوزف كاتن در سايه اي از يك شك را تا لحظه آخر طوري نشان مي دهد كه مي خواهيم همه شواهد را كنار بگذاريم و  دوستش داشته باشيم. رابرت واكر در بيگانگان در قطار با اينكه آن دختر را بي رحمانه خفه كرده باز به نظر آسيب پذير مي آيد كه اصلا اسير پدر و مادر مرموز و سلطه جويش است. جيمز ميسون در شمال از شمال غربي اصلا خبيث نيست و در صحنه هاي ويلاي انتهاي فيلم به نوعي رودست مي خورد. علاوه بر اينها گاهي ميزانسن صحنه ها و تعليق به صورتي است كه حتي احساسات تماشاگر نسبت به شخصيت هاي بسيار خبيث فيلمها وارونه مي شود. در جنون ما نگران آنيم كه قاتل بالاخره مي تواند سنجاقي كه به عنوان مدرك جرمش است پيدا كند يا نه. يا آن اتومبيل در رواني بالاخره كاملا غرق خواهد شد يا خير. در ام را براي كشتن بگير واقعا نگران لو رفتن قاتل باهوش و زبل هستيم و بعيد است كسي عكس اين موضوع را خواستار باشد. هيچكاك متخصص به بازي گرفتن وَر نيك و بد تماشاچي است.

قطار: سكانس هاي مهمي در فيلم هاي بيگانگان در ترن، خانم ناپديد مي شود، 39 پله، شمال از شمال غربي و شماره هفده در قطار مي گذرد. شماره هفده يكي از زيباترين جلوه هاي تكنيكي هيچكاك را البته در حد زمان خود نشان مي دهد. اصلا فيلم عجيب و غريبي است به شدت پيشنهاد مي شودashk. 

مادر نامتعارف: اين خصوصيت شايد در بين تمام مؤلفين استثنايي است. براي مثال مادرهاي هيچكاك را مثلا با مادرهاي دلسوز، منطقي و مهربان جان فورد مقايسه كنيد، شخصيت هاي مادر هيچكاك اكثرا بيمار رواني، سلطه جو و خبيث هستند! مادر كري گرانت در شمال از شمال غربي طعنه زن و بيخيال پسرش است كه احتمالا عامل طلاق سه زن قبلي او هم بوده. در جنون به صورتي هشدار دهنده مادرِ قاتل و خود او به صورت قاب در قاب (پنجره آپارتمان) نشان داده مي شود. در مارني وضعيت نامتعارف مادر باعث ايجاد بيماري رواني در دختر مي شود. در بيگانگان در ترن يك مادر داريم كه نقاشي هاي سورئاليستي مي كشد و كمي خل وضع به نظر مي آيد. در پرندگان و طناب هم چنين مادرهايي داريم. بدترين حالت در رواني است كه قاتل در هنگام انجام قتل به جلد مادرش مي رود. خلاصه اينكه از مادرهاي معمولي در فيلم هاي هيچكاك خبري نيست!

صحنه هاي صامت در فيلم هاي غير صامت: فصل تعقيب كيم نواك در سرگيجه، سكانس سالن موزيك آلبرت هال در مردي كه زياد مي دانست. سكانس هاي اوليه شماره هفده، صحنه هواپيماي سم پاشي در شمال از شمال غربيو ..... هيچكاك كه به قولي آخرين صامت ساز بزرگ سينما بود اين هنرش را در فيلم هاي بعديش از ما دريغ نكرد.

 ترس از ارتفاع و سقوط از ارتفاع: قهرمان هاي هيچكاك خيلي اوقات در معرض سقوط قرار مي گيرند. سرگيجه اصلا فيلم سقوط است. در شمال از شمال غربي قهرمانان در معرض سقوط از كوههاي راشمور و سنگ نگاره هاي رئيس جمهورهاي آمريكا هستند. در خرابكار صحنه سقوط از مجسمه آزادي را داريم. در كمدي قدر نديده آقا و خانم اسميت يك چرخ و فلك در آسمان معلق مي ماند. و در پنجره عقبي.

قتل تر و تميز: فكر اجراي يك قتل تر و تميز و غير قابل كشف در فيلمهايي مثل سرگيجه، ام را براي كشتن بگير، جنون، طناب، سايه يك شك و بيگانگان در قطار مايه اصلي اين فيلم هاست. كه هيچكدام هم تروتميز باقي نمي نمانند و لو مي روند.

۶-۷-۱۳۸۹ ۰۶:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, موسيو وردو, MunChy, اسکورپان شیردل, john doe, سم اسپید, Green, سروان رنو, Classic, Kassandra, الیشا, آوینا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,083
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 32


تشکرها : 2619
( 4403 تشکر در 818 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: هیچکاک - همیشه استاد

چند مورد برای تکمیل مطلب خوب رائول جان من اضافه می کنم :

 پلكان: تقریبا میشه گفت که در قریب به اتفاق فیلم های هیچکاک ، نماهایی که دوربین از پایین یا  بالا داره به طرز مرموزی فردی رو که از یک پلکان بالا یا پایین میره  نشون می ده وجود داره : مثلا علاوه بر مواردی که رائول گفت میشه به خبرنگار خارجی ، تعلیق ، در برج جدی ، توطئه خانوادگی و طلسم شده ... اشاره کرد.

  جنايت كاراني دوست داشتني: نمونه های دیگری مثل براندون در طناب ، یا حتی الکس سباستین در بدنام که در آخر هر دو فیلم از سرنوشت آنها ناراحت می شویم چون به نوعی با آنها احساس هم ذات پنداری می کنیم.

قطار:  در سایه یک شک هم ، صحنه قتل نهایی در قطار رقم می خورد .

مادر نامتعارف: مادران هیچکاکی اغلب سنگدل و ترسناک هستند. علاوه بر مواردی که رائول گفت باید به مادر دیکتاتورمنش الکس در بدنام اشاره کنم که قدرت زیادی دارد و صحنه ای که از خواب بلند می شود و سیگارش را روشن می کند آدم مو به تنش سیخ می شود.

 قتل تر و تميز: من مطئنم اگر هیچکاک فیلم ساز نمی شد ، لااقل یک قاتل خوب می شد ! علاوه بر مواردی که گفته شد باید به نقشه های قتل زیرکانه در تعلیق و بدنام اشاره کرد که در آنها قربانی را با خوراندن تدریجی مقادیر کم سَم ، در طی چند روز از پای در می آورند. نقشه های کشتن رقیب از طریق دیوانه کردن او ( در برج جدی ) و ... هم از موضوعات مورد علاقه هیچکاک است.

فیلم تعلیق  . . .  فیلم بدنام


زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
۶-۷-۱۳۸۹ ۱۱:۵۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : موسيو وردو, john doe, اسکورپان شیردل, رائول والش, بانو, Classic, Savezva, Kassandra, الیشا, آوینا
رامین_جلیلوند آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 381
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 21


تشکرها : 997
( 1475 تشکر در 316 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: هیچکاک - همیشه استاد

عاليه!!!! ( اينو با صدای کشدار حسين عرفانی گفتم! در بازی ریپلی)

در بحث حتما داخل خواهم شد. عجالتا چند نکته اي در ذهنم می باشد:

۱- طلسم شده با کارهای نقاشي سالوادر دالی و موسیقی بسیار گیرایش....

۲- پرده پاره صحنه خفه کردن جاسوس آلمان شرقی که پل نيومن سر جاسوس را در فر گاز می گذارد...نشان دهنده آسان نبودن کشتن و قتل.....

۳- مارنی مارنی مارنی........... آرزويم می باشد يک دوبله واقعی از اين شاهکار ببينم. فيلمی باز هم با موسيقی بسيار گيرا ايراد های بنی اسرائيلی که هيچکاک از کانری کبير می گرفته است از جمله اينکه قيافه اش به اندازه کافی اشرافی نيست! و شوخ طبع هايی تیپی هدرن که چگونه می شود زنی تمايلی به مردی مانند شان کانری نداشته باشد...

۴- سرگيجه با آن موسيقی خارق العاده اش!!! که بعد ها در تنگه وحشت تکرار شد!!

از قراری هيچکاک علاقه زيادی به مو بورها داشته است!!!
اين تاپيک ادامه خواهد داشت.

۷-۷-۱۳۸۹ ۰۱:۱۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, اسکورپان شیردل, دشمن مردم, رائول والش, موسيو وردو, Classic, سم اسپید, Kassandra, الیشا, آوینا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,083
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 32


تشکرها : 2619
( 4403 تشکر در 818 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: هیچکاک - همیشه استاد
عرصه‌هاي ناكامي استاد بزرگ سينما
 
13 فيلم هيچكاك كه هرگز ساخته نشدند
 
 مترجم: كاميار كردستاني

تهران امروز



حتي كارگرداني افسانه‌اي مانند هيچكاك هم هيچ‌گاه نتوانست مسير دلخواه خود را طي كند. در طول دوره‌ ممتاز و درخشان كاري او، هيچكاك بالاجبار چند فيلم را به دليل كمبود بودجه، اختلاف با بازيگران يا بر سر انتخاب آنان، اميال سران استوديو‌ها و يا حتي در بعضي مواقع به سبب احساس غريزي او بر اين مبنا كه فيلم به اثر خوبي تبديل نمي‌شود به‌طور كامل رها كرد. بياييد نگاهي به تعدادي از پروژه‌هاي توليد نشده‌ استاد تعليق در سينما بيندازيم. از جمله اثري كه روساي استوديو از آن بسيار تنفر داشتند و او را مجبور كردند تا قراردادي را امضا كرده و قول دهد كه هيچ‌گاه آن را نخواهد ساخت.



شماره 13

اين اثر صامت قرار بود اولين كار هيچكاك در حرفه‌ كارگرداني باشد ودر سال 1922 توسط گينزبورگ پيكچرز توليد شود. فيلمي بر اساس فيلمنامه‌اي نوشته‌ زني كه در استوديو كار مي‌كرد و با چاپلين هم كار كرده بود و با بازي كلر گريت و ارنست سايگر. هيچكاك چند سكانس را قبل از اتمام بودجه گرفت. فيلمنامه‌ اين فيلم به همراه چند سكانس كامل از آن مفقود شده است كه شايد به خاطر اين باشد كه استوديو آن را به منظور بازسازي نيترات نقره ذوب كرده است. نگران اين نباشيد كه نمي‌توانيد اين فيلم را ببينيد چرا كه خود هيچكاك بعد‌ها پذيرفت كه «واقعا فيلم خيلي خوبي نبود».



ضامني براي قاضي نيست

هيچكاك اوايل سال 1959 را به نوشتن فيلمنامه‌اي اقتباسي از رمان هنري سيسيل به نام «ضامني براي قاضي نيست» و با بازي آدري هپبورن گذراند. 19 ماه مي ‌همان سال، هپبورن بازي در اين فيلم را رد كرد كه بعضي منابع دليل آن را بي‌ميلي او به فعاليت بازيگري كمي پس از تولد فرزندش اعلام كردند و برخي ديگر نيز مدعي شدند كه او نقش را به اين خاطر رد كرده كه كاراكتري كه قرار بود نقش‌اش را بازي كند درگير يك تعارض جنسي مي‌شد. اين پروژه با كناره‌گيري آدري هپبورن از بين رفت و هيچكاك هم دلسرد و غمگين شد و پس از آن با نكته‌سنجي خاصي گروهي را براي ساخت «رواني» دور هم جمع كرد.



مرد كور

در سال 1960 هيچكاك و فيلمنامه نويس افسانه‌اي ارنست لمان، شروع به كار روي فيلمنامه‌اي كردند به نام «مرد كور». داستان درباره‌ پيانيستي كور بود كه بينايي‌اش را پس از يك عمل پيوند چشم از يك قرباني قتل عمد بدست مي‌آورد. هيچكاك جيمز استوارت را براي نقش اول فيلم در ذهن داشت. يكي از سكانس‌هاي فيلم هم مي‌بايست در ديسني لند فيلمبرداري مي‌شد و اين نقطه‌اي بود كه مشكل از آن آغاز شد. والت ديسني رواني را ديده و به شدت از آن بدش آمده بود. طبق گفته‌ها و شايعات، والت ديسني به هيچكاك اجازه‌ فيلمبرداري در ديسني لند را نداد و پروژه بايگاني شد.



هملت با بازي كري گرانت

در اواخر سال 1940 هيچكاك به شكلي غير منتظره به سراغ ايده‌اي عجيب رفت. ساخت نسخه‌اي مدرن از هملت با بازي كري گرانت در نقش هملت كه لوكيشن فيلمبرداري هم انگلستان در نظر گرفته شد. هيچكاك از آن به عنوان ملودرامي روانكاوانه ياد مي‌كرد. اين ايده هم بعد از آنكه استوديوي هيچكاك يعني ترانس آتلانتيك خبر داد پروفسوري كه نسخه‌ مدرن اين نمايشنامه شكسپير را نوشته تهديد كرده است كه اعلان دادخواهي خواهد كرد به شكست منجر شد.

پر فلامينگو

در سال 1956، هيچكاك امتياز داستاني را از مولف آن، ديپلماتي اهل آفريقاي جنوبي به نام لارنس وندرپست، خريداري كرد. داستان درباره‌ نقشه‌ روس‌ها براي آموزش گروهي از مردم آفريقاي جنوبي به منظور اهداف شريرانه‌ كمونيستي بود. هيچكاك براي پيدا كردن لوكيشن‌هاي فيلمبرداري به آفريقاي جنوبي هم سفر كرد اما با اين وجود باز هم پروژه به سرعت متوقف شد. كارگردان، جيمز استوارت و گريس كلي را براي نقش‌هاي اصلي در نظر گرفت كه بسيار گران تمام مي‌شد. او همچنين به 50 هزارسياهي ‌لشكر آفريقايي نياز داشت. وقتي كه بيشتر جمعيت اين كشور ساعت‌هاي زيادي را به مزرعه‌داري و كشاوزري مشغول بودند به سختي امكان داشت كه 50 هزار نفر را براي سياهي لشكر بتوان جمع كرد. هيچكاك بعدها گفت: «تماما اشتباه بود . آن ايده را كنار گذاشتم.»



مري رز

نزديك به پايان دوره كاري‌اش، هر وقت كه از هيچكاك درباره حسرت‌هاي حرفه‌اي‌اش سوال شد بارها از پروژه‌ توليد نشده‌اي به نام مري رز در سال 1964 نام برد. در مصاحبه‌ بي‌نظير هيچكاك با فرانسوا تروفو، او اين اثر را به عنوان «چيزي شبيه به داستاني علمي تخيلي» معرفي كرد و جزئيات داستان را اينگونه شرح داد: زني كه صداهايي آسماني مي‌شنود، به شكلي مرموز غيب مي‌شود. هيچكاك انديشه و تفكرات زيادي را براي اين فيلم در نظر داشت - او حتي نحوه نورپردازي برخي از سكانس‌ها را كاملا براي تروفو شرح داد و تلاش كرد كه با اين كارگردان فرانسوي درباره ساخت آن فيلم گفت‌وگو كند - اما عناصر مابعدالطبيعه‌‌ مربوط به ارواح براي مديران استوديو مانعي براي شروع كار بود. هيچكاك در مصاحبه‌اي ديگر در اواخر دوره‌ كاري‌اش فاش كرد كه «مي دانيد كه صريحا در قرارداد من نوشته شده كه نمي‌توانم «مري رز» را بسازم؟!» هيچكاك ظاهرا تا زمانيكه بودجه فيلم مورد نظر زير سه ميليون دلار بود هر فيلمي كه مي‌خواست را مي‌توانست بسازد و بدين شكل «مري رز» را نساخت.

 


آر.آر.آر.آر

در 1965، هيچكاك تيم نويسندگان دو نفره‌ آجه و اسكارپلي را به خدمت گرفت- كه در آمريكا به دليل نوشتن فيلمنامه‌ «خوب، بد، زشت» شهره بودند- تا فيلمنامه‌اي درباره‌ مهاجري ايتاليايي در آمريكا بنويسند كه در يك هتل مستقر مي‌شود و پيشرفت مي‌كند. او سپس به دنبال خانواده اهل سيسيل‌اش مي‌فرستد و صاحب هتل از اين مسئله باخبر نيست كه اقوام اين شخص، گروهي دزد هستند. سرانجام اين خانواده تلاش مي‌كند تا مجموعه‌اي از سكه‌هاي با ارزش هتل را به سرقت ببرد. نام فيلم هم از اصطلاحات مربوط به سكه‌شناسي مي‌آيد. هيچكاك به تروفو گفت:«پروژه را كنار گذاشتم چون فاقد شكل معيني بود. گذشته از آن، شما مي‌دانيد كه ايتاليايي‌ها چقدر در طرح‌ريزي ماهيت و ساختمان داستان شلخته و لا‌ابالي‌اند. آنها كاملا بي‌قاعده جلو مي‌روند.»



سه گروگان

سه گروگان هم يكي ديگر از پروژه‌هاي ناموفقي بود كه هيچكاك پس از ساختن مارني سراغش رفت. فيلم اقتباسي بود از رماني نوشته جان باكان در سال 1924 به همين نام كه در آن حكومت نقشه مي‌كشد تا گروه جنايتكاري را در روزي معين بازداشت كند. دسته جنايتكاران از اين نقشه باخبر مي‌شوند و به منظور بدست آوردن قدرت و نفوذ خود سه كودك را مي‌ربايند. هيچكاك ساخت اين فيلم را علني كرد اما سرانجام آن را به علت مشكلات خريد

حق امتياز آن و نگراني‌اش در استفاده از هيپنوتيزم به عنوان يك تمهيد داستاني كنار گذاشت. او بعدها گفت:«احساس مي‌كنم كه نمي‌توانيد هيپنوتيزم را طوري به تصوير در بياوريد كه قابل قبول به نظر برسد. به چيزي بسيار دورتر از تجربه شخصي تماشاگر تبديل مي‌شود».



كاليدوسكوپ (اشكال نما)

در سال 1969، هيچكاك تصميم گرفت پس از ساخت چند فيلمي كه موفقيت متوسطي را چه از لحاظ تجاري و چه از ديد منتقدين بدست آورده بودند، فيلمي به نام «كاليدوسكوپ» (اشكال نما) را با هدف بازگشتي فاتحانه بسازد. داستاني تلخ و مهيب درباره‌ يك متجاوز و قاتل زنجيره‌اي. قرار بود كه فيلم قاتل جوان خوش قيافه‌اي را به تصوير بكشد كه زن‌ها را به قصد كشتن فريب مي‌دهد.

هيچكاك آن را به‌عنوان ادامه‌اي بر شاهكار خود يعني «سايه يك شك» مطرح كرد. فيلمنامه شامل المان‌هايي همچون مرده‌گرايي و استفاده از حمام اسيد در انهدام اجساد بود كه هيچكاك از درون گزارش‌هاي صفحات حوادث روزنامه‌هاي بريتانيايي و درباره قاتلين بيرون كشيده بود. هيچكاك به‌طور آزمايشي يك ساعت فيلمبرداري كرد، اما يونيورسال توليد فيلم را به‌دليل آنكه ممكن است تماشاگران با فيلمي كه نقش اصلي آن قاتلي متجاوز است نتوانند كنار بيايند متوقف كرد. هيچكاك از اين كه مجبور به رها كردن پروژه شده بود به شدت عصباني شد اما با اين حال او اندكي از نكات داستاني را زنده نگه داشت و بعدها در سال 1972 و در ساخت فيلم «جنون» از آنها استفاده كرد. فيلمي درباره قاتلي زنجيره‌اي كه شايد بتوان آن را آخرين كار بزرگ او به ‌رغم حضور بازيگراني در سطح متوسط دانست.



شب زود گذر

آخرين پروژه هيچكاك قبل از مرگ، «شب زودگذر» نام داشت. اثري جاسوسي بر اساس رماني نوشته رونالد كركبرايد كه داستانش در فنلاند مي‌گذشت. هيچكاك قصد داشت آن را با بازي والتر ماتيو، كلينت ايستوود، شون كانري، كاترين دونوو و ليو اولمن در نقش‌هاي اصلي بسازد اما يونيورسال به دليل احوال ناخوش او، پروژه را در سال 1979 كنار گذاشت.



سبز ردا

هيچكاك كه با اقتباس از رمان جان باكان يعني «سي و نه پله» يكي از نخستين موفقيت‌هايش را كسب كرده بود تصميم گرفت كه در زمان مشخصي ادامه‌اي براي آن بسازد. به همين منظور او تصميم گرفت دوباره به سراغ رماني ديگر از جان باكان به نام «سبز ردا» برود. هيچكاك مي‌خواست از كري گرانت و اينگريد برگمن در نقش‌هاي اصلي سود ببرد، اما وارث باكان پول زيادي را براي حق اقتباس درخواست كرد. هيچكاك سرانجام روياي خود را در فيلم «بدنام» براي در كنار هم قرار دادن گرانت و برگمن، به واقعيت تبديل كرد.

تمشك وحشي

هيچكاك بخشي از سال 1951 را به اقتباس از رماني نوشته ديويد دانكن سپري كرد. داستان درباره آشوبگري كمونيست بود كه با دزديدن پاسپورت مردي ديگر مي‌گريزد. هيچكاك به دليل آنكه آن را «چندان خوب» ندانست از ساخت آن منصرف شد و به سراغ اثري رفت كه حق اقتباس آن را برادران وارنر از يك نمايش بسيار موفق برادوي به نام «حرف ميم را به نشان مرگ بگير» خريده بودند.



غرق كشتي مري دير

آلفرد هيچكاك همواره مي‌خواست تا فيلمي با بازي گري كوپر بسازد. در «خبرنگار خارجي» او نقش اصلي را تنها به منظور آنكه ستاره‌اي در اين تريلر بازي كند به كوپر پيشنهاد داد اما به جاي او جوئل مك كري بازي به ياد ماندني را در اين فيلم ايفا كرد. در سال 1959، مترو گلدين مه‌‌ير حق اقتباس از رماني با نام «غرق كشتي مري دير» را به منظور همكاري هيچكاك - كوپر خريداري كرد. هيچكاك و ارنست لمان هفته‌ها بر روي فيلمنامه كار كردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه داستان فيلم از جايي ديگر كاركرد خود را از دست مي‌دهد. آن دو سپس بر روي «شمال از شمال غربي» متمركز شدند.
 
نوشته: تهران امروز
عکس : کافه کلاسیک
 

زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
۱۵-۷-۱۳۸۹ ۱۲:۵۲ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, john doe, Peter Pan, اسکورپان شیردل, بانو, دشمن مردم, Classic, Kassandra, الیشا, آوینا
رائول والش آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: دي ۱۳۸۸
اعتبار: 8


تشکرها : 269
( 392 تشکر در 59 ارسال )
شماره ارسال: #47
RE: هیچکاک - همیشه استاد

یک پوستر جالب از فیلم پنجره عقبی

هیچکاک می گوید اگر قبلا این فیلم را دیده اید، قبل از لحظات اوج هیجان جریان را لو ندهید که مبادا حس کسانی که برای بار اول فیلم را می بینند بهم بخورد، اما در لحظه اوج هر چقدر خواستید جیغ بزنید!zzzz:

۲۶-۷-۱۳۸۹ ۰۲:۰۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, سم اسپید, سروان رنو, Kassandra, الیشا, آوینا
سم اسپید آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 448
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۹
اعتبار: 41


تشکرها : 2375
( 3502 تشکر در 376 ارسال )
شماره ارسال: #48
RE: هیچکاک - همیشه استاد

فیلم های آلفرد هیچکاک کارگاه کامل و بی نظیری در زمینه مونتاژ فیلم هستند. در کارنامه فیلمسازی او از یک طرف فیلمی نظیر طناب (1948) وجود دارد، که انحصاری ترین و بالاترین تجربه فیلمسازی بدون استفاده از عامل مونتاژ است، و از طرف دیگر فیلمی نظیر پرندگان (1963) که ساختمانش براساس عامل مونتاژ شکل گرفته است. فیلم هایی نظیر؛ سرگیجه (1958) و پنجره عقبی (1954) نمونه های بی نظیری از ((مونتاژ سابژکتیو)) را در خود دارند.

در فیلم طناب، که یک فیلم تماما استودیویی است، عامل مونتاژ به کلی حذف شده و نقشی در ساختمان فیلم ندارد. در کل این فیلم شاید چیزی کمتر از ده برش وجود داشته باشد و این حداقل استفاده از مونتاژ، که در تاریخ سینما نظیری ندارد، نیز فقط به دلیل ضرورت اجتناب ناپذیر تعویض کاست های نوار فیلم بوده است. هر کاست از ابتدا تا به انتها بدون هیچ توقفی یکجا فیلمبرداری شده است و مجموع آنها به هم وصل شده اند. حتی هیچکاک برای پرهیز از جلب توجه تماشاگران به قطع بین دو کاست انتها و ابتداء هر کاست را بر پشت بازیگران بسته و باز کرده است. میزانسن بسیار دقیق و دکوپاژ فوق العاده حساب شده او در این فیلم به وی امکان داده است که حرکت دوربین را جانشین مونتاژ کند. تجربه ای که هیچکاک در فیلم طناب به عمل آورده مسلما عکس العملی بوده نسبت به بحث ها و جدل ها و ایده هایی که در آن دوران در مخالفت با استفاده از عامل مونتاژ به عنوان اصلی ترین رکن ساختمان فیلم در جریان بود. فیلم طناب اولین و آخرین آزمایش هیچکاک در ساختن فیلمی بدون استفاده از عامل مونتاژ در ساختمان فیلم بود، در سایر فیلم های او مونتاژ به عنوان رکن اصلی سازنده ساختمان فیلم نقش بسیار مهمی دارد.

طناب توانسته است بدون تغییر فوکوس، بدون هیچ خردشدنی در نماها، فیلمبرداری شود و باز هم نمایشی دراماتیک ارائه دهد، زیرا در نمایشنامه اصلی وقایع قبلا طبق یک زمان تصنعی (زمان تئاتری) در شکل دراماتیک به نظم درآمده اند. کل این فیلم در فضای یک آپارتمان (که البته در حقیقت فضای یک استودیو است) فیلمبرداری شده است. دیوارهای دکور قابل جابجایی و متحرک بوده اند. نورپردازی کاملا مصنوعی بوده است و فضاسازی فیلم، که شاخص اصلی اش چشم انداز عمومیی است از منظره شهر که از پنجره بزرگ آپارتمان دیده می شود، به وسیله چراغ های استودیو صورت گرفته است. خود آن چشم انداز شهر نیز فقط یک ماکت است.

هیچکاک یکی از بزرگترین کارگردانانی است که عامل مونتاژ را رکن اصلی ساختمان فیلم می دانسته است و در ساختمان تمام فیلم هایش، به استثناء طناب، از این عامل مهم حداکثر استفاده را کرده است. هیچکاک بعد از ساختن طناب ضمن اعلام این مطلب که این فیلم از نظر او فقط یک تجربه بوده است تاکید کرد که مونتاژ رکن اصلی ساختمان فیلم است و فیلم باید مونتاژ شود.

منبع: تئوری فیلم، خصوصیت و رشد هنری جدید


مشکل من با دنیا این است که او همیشه یک گیلاس از من عقب تر است (هامفری بوگارت)
۱۲-۸-۱۳۸۹ ۰۶:۳۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, سروان رنو, Kassandra, پایک بیشاپ, الیشا, آوینا
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,083
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 32


تشکرها : 2619
( 4403 تشکر در 818 ارسال )
شماره ارسال: #49
RE: هیچکاک - همیشه استاد

من خیلی طناب رو دوست دارم. فیلم کوچیک و جمع و جوریه اما آدم رو جذب می کنه. شخصیت پردازی براندون عالیه. با اینکه کل داستان در یک آپارتمان می گذره و شخصیت ها معدود هستن اما تعلیق مثال زدنی داره مخصوصا برای کسی که اولین بار فیلم رو می بینه. این اولین فیلم رنگی هیچکاکه و همینطور اولین فیلمی که در اون از تکنیک برداشت طولانی استفاده کرده . خودش در مصاحبه با فرانسوا تروفو گفته که به عنوان یک تجربه این کار رو کرده و اتفاقا جواب هم گرفته چون از فیلم استقبال خوبی شد و همین باعث شد که در فیلم بعدی اش  در برج جدی هم از این تکنیک استفاده کند که البته اینجا نتیجه اش منفی بود. شکست تجاری در برج جدی باعث شد که هیچکاک برای همیشه این تکنیک را کنار بگذارد و همچنین تا مدتی نتواند فیلم رنگی بسازد ( کمبود سرمایه ) . خود او اذعان کرده است که این تکنیک  یکی از اشتباهات او بوده است. گرچه برداشت طولانی به تداوم حس تعلیق در فیلم طناب کمک می کرد اما این تکنیک مانند شمشیر دو لبه بود و در فیلم در برج جدی معکوس عمل  کرد و ضرباهنگ داستان را می گرفت.

طناب . . . در برج جدی


زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
۱۳-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۰۸ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kassandra, الیشا, آوینا
سم اسپید آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 448
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۹
اعتبار: 41


تشکرها : 2375
( 3502 تشکر در 376 ارسال )
شماره ارسال: #50
RE: هیچکاک - همیشه استاد

پیش از شروع فیلمبرداری پرونده پاراداین (1947)، هیچکاک در اندیشه تاسیس یک شرکت بود که بتواند پس از رهایی از چنگ سلزنیک به طور مستقل کار کند. او با کمک سیدنی برنشتاین شرکت ((ترانس آتلانتیک پیکچرز)) را بنیان گذاشت که قرار بود هم در آمریکا و هم در انگلستان فیلم بسازد و به هیچکاک آزادی عمل تقریبا کامل در مورد انتخاب موضوع داستان و بازیگر و تعیین بودجه را می داد. نخستین طرح آنها فیلمنامه ای بود که هیچکاک از اواسط دهه 1930 قصد ساختن آن را داشت. این فیلمنامه از نمایشنامه انتهای طناب پاتریک همیلتون اقتباس شده بود که در آن دو جوان اشرافی اهل شیکاگو، جوان سومی را صرفا به خاطر تفریح به قتل می رسانند. نمایشنامه همیلتون براساس یک پرونده جنایی واقعی نوشته شده بود.

در فیلم طناب (1948) هیچکاک یکی از پیچیده ترین چالش های فنی را برای خود برگزید. او به این بسنده نکرد که برای نخستین بار فیلم رنگی بسازد، بلکه تصمیم گرفت تمام فیلم را که زمان نمایش آن 80 دقیقه است در یک نمای پیوسته، بدون حتی یک برش، فیلمبرداری کند.

از نظر کسانی که به مسائل فنی توجه خاص دارند، طناب فیلم مسحورکننده ای است ولی برای تماشاگران عادی، فقدان برش (که معمولا منجر به حذف حرکات اضافی می شود) فیلم را خسته کننده کرده است. در هر صورت سبک داستان گویی در این میان صدمه می بیند و هیچکاک خود بعدها اعتراف کرد که با این روش یکی از قواعد ویژه خودش را که تکنیک باید در خدمت داستان گویی باشد، زیر پا گذاشته است: ((طناب را به عنوان نوعی هنرنمایی فنی شروع کردم. راستش خودم هم نمی دانم چه طور شد که به این کار دست زدم)).

با این حال برخی از منتقدان بر این عقیده اند که این روش با داستان ویژه این فیلم هماهنگی دارد. به گفته دانلد اسپوتو ((این روش برای ایجاد احساس خفقان بسیار موثر است و به تماشاگر کمک می کند با شخصیت های داستان احساس همدردی نزدیک تری کند)). هایام و گرینبرگ نیز معتقد بودند که ((حرکات لغزنده و مداوم دوربین فضای فشرده ای همانند فضای یک تابوت ایجاد می کند)).

فارلی گرینجر و جان دال رابطه سادومازوخیستی بین دو قاتل جوان را به خوبی القا می کنند. ولی جیمز استیوارت در نقش پروفسوری که طرفدار عقاید نیچه است و اندیشه هایش الهام دهنده جنایت پوچ و بیهوده دو جوان بوده، نامطمئن به نظر می رسد. طناب با ارزیابی های انتقادی متضادی روبرو شد. از یک سو مجله نیوزویک آن را یک ((تجربه سینمایی با تعلیق مداوم)) دانست؛ حال آن که بازلی کراوتر آن را فیلمی خسته کننده توصیف کرد که به تدریج روبه خاموشی می رود. با این همه طناب موفقیت تجاری نسبتا چشمگیری داشت و بدین ترتیب شرکت ترانس آتلانتیک توانست فیلم دومش را تدارک ببیند.


مشکل من با دنیا این است که او همیشه یک گیلاس از من عقب تر است (هامفری بوگارت)
۱۳-۸-۱۳۸۹ ۰۱:۳۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kassandra, سروان رنو, john doe, دزیره, الیشا, آوینا
Classic آفلاین
صاحب کافه
********

ارسال ها: 699
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 18


تشکرها : 2030
( 3114 تشکر در 531 ارسال )
شماره ارسال: #51
RE: هیچکاک - همیشه استاد

سختی تکنیک برداشت طولانی  یا همان فیلمبرداری بدون برش  ، فقط محدود به کارگردان نبود. با توجه به سنگینی و حجیم بودن دوربین های تکنی کالر در آن زمان ( چیز در حدود 5 برابر اندازه دوربین های فعلی ! ) می توان فهمید که کنترل دوربین در این صحنه ها چقدر برای فیلمبردار سخت و مشکل بوده است. اما سخت ترین بخش کار را بازیگران بر عهده داشتند. آنها می بایست حداقل 10 دقیقه دیالوگ را از بر کرده و بدون کوچک ترین اشتباه یا مکثی اجرا کنند. اگر در دقیقه 9 ، بازیگری اشتباه می کرد ، یا فیلم بردار خطایی می کرد یا هر یک از دیگر عوامل صحنه مرتکب سهل انگاری می شد ، کل برداشت خراب می شد و باید کار از ابتدا آغاز می گردید.


اگر هنر نبود ، حقیقت ما را می کشت .
۱۷-۸-۱۳۸۹ ۰۱:۰۸ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, سروان رنو, Kassandra, الیشا, آوینا
Classic آفلاین
صاحب کافه
********

ارسال ها: 699
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 18


تشکرها : 2030
( 3114 تشکر در 531 ارسال )
شماره ارسال: #52
RE: هیچکاک - همیشه استاد

دومین جلسه از کلاس های نقد هیچکاکِ مسعود فراستی دیروز در فرهنگ سرای ارسباران برگزار شد. فیلمی که در این جلسه نمایش داده شد حق السکوت بود . بعد از پخش فیلم ، بحث های خوب و جالبی بین آقای فراستی و شرکت کنندگان در دوره ( حدود 40 نفر ) در گرفت ؛ از چالش های تکنیکی تا نکات جالب در سکانس های فیلم. حق السکوت اولین فیلم ناطق هیچکاک است و حالتی نیمه صامت دارد به طوری که نیم ساعت اول فیلم تقریبا دیالوگی ندارد و هیچکاک مرحله گذر از سینمای صامت به ناطق را با احتیاط شروع می کند.

تا کنون 2 جلسه از 12 جلسه سینمای هیچکاک برگزار شده است. فیلم جلسه اول مستاجر بود و فیلم هفته آینده سایه یک شک می باشد. متاسفانه نتوانستم اطلاع دقیقی از فهرست کامل فیلم های هفته های بعدِ آن را به دست بیاورم چون حتی مسئولان کلاس ها هم هنوز با آقای فراستی به جمع بندی کامل لیست فیلم ها نرسیده اند اما گفته شد فیلم ها به صورت زیر نویس فارسی نمایش داده شوند اما با صحبتی که کردیم قرار شد اگر نسخه ای با کیفیت تصویری همتراز نسخه اورجینال در دسترس باشد  نمایش به صورت دوبله هم داشته باشند به همین دلیل از دوستان خوب صداگذار درخواست می شود که در این رابطه همکاری نمایند.


اگر هنر نبود ، حقیقت ما را می کشت .
۲۷-۲-۱۳۹۰ ۱۰:۴۷ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, آوینا, الیشا
siyavash1357 آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 102
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 4


تشکرها : 144
( 234 تشکر در 53 ارسال )
شماره ارسال: #53
[split] اینترنت گردی ...

آلفرد هيچكاك، استاد بزرگ سينما ومتخصص هنر ترساندن مردم، درحال رانندگي در جاده هاي سوئيس بود كه ناگهان ازپنجره ماشين به بيرون اشاره كرد و گفت اين ترسناك ترين منظره ايست كه تا حالا" ديده ام" و امتداد اشاره او، كشيشي بود كه دست بر شانه پسرك خردسالي نهاده بود و با او صحبت مي كرد. هيچكاك از پنجره ماشين به بيرون خم شد و فرياد زد: "فرار كن پسر جان! زندگي ات را نجات بده!"


www.Thecinemania.com
۲۹-۴-۱۳۹۰ ۱۰:۴۰ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, سم اسپید, Classic, اسکورپان شیردل, ترومن بروینک, سروان رنو, بانو, دزیره, Papillon, الیشا, آوینا
siyavash1357 آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 102
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 4


تشکرها : 144
( 234 تشکر در 53 ارسال )
شماره ارسال: #54
RE: هیچکاک - همیشه استاد

سال‌ها گذشته و هنوز لفظ «استاد مسلم» در حوزه سینما، برازنده آلفرد هیچكاك است. این روزها به مناسبت سالگرد تولدش، این پنجاه جمله منتخب از او، تقدیم به شما. هنوز بسیار می‌توانیم از او بیاموزیم.

1. من یك كارگردان صاحب سبكم. اگر روزی سیندرلا هم بسازم تماشاگران فورا در كالسكه دنبال جسد می‌گردند.

2. تلویزیون حق زیادی به گردن روانشناسی دارد؛ هم از این نظر كه اطلاعات خوبی درباره‌ی آن می‌دهد و هم اینكه نیاز به روانشناسان را افزایش می‌دهد.

3. پرندگان احتمالا ترسناك‌ترین فیلمی است كه تا به حال ساخته‌ام.

4. یكی از موهبت‌های تلویزیون این است كه جنایت را به خانه‌ها بازگردانده است؛ یعنی به همان جایی كه تعلق دارد.

5. تماشای جنایت در تلویزیون می‌تواند كینه و عداوت را كاهش دهد. و حتی اگر شما هیچ كینه‌ای در خودتان احساس نمی‌كنید، پیام‌های بازرگانی می‌توانند مقداری به شما قرض دهند.

6. . دیالوگ‌ها، صداهایی هستند مثل باقی سروصداهای فیلم و از زبان كسانی خارج می‌شوند كه در حقیقت چشم‌هایشان مشغول روایت داستان است.

7. كنایه والاترین وجه ادبیات است.

8. به تماشاگران لذت بدهید، از همان نوع لذتی كه وقتی بعد از یك كابوس بیدار می‌شوند دارند.

9. بلوندها برای نقش قربانی‌ عالیند. آن‌ها مثل برف باكره‌ای می‌مانند كه ردپای خونین را به خوبی نشان می‌دهند.



10. مواد اولیه‌ی فیلم مستند را خدا خلق كرده است. در حالیكه در فیلم داستانی این كارگردان است كه نقش خالق را ایفا می‌كند. او باید زندگی بیافریند.

11. فیلم خوب فیلمی است كه ارزش پول شام، بلیط سینما، ودستمزدی را كه به پرستار بچه می‌دهید داشته باشد.

12. همیشه كاری كنید كه تماشاگر تا حد ممكن عذاب بكشد.

13. بهترین انتخاب بازیگر را كمپانی دیزنی دارد. اگر از یك بازیگر خوششان نیاید فقط كافی است كه پاك كن را بردارند.

14. درام همان زندگی است كه قسمت های ملال‌آورش حذف شده.

15. برای من سینما برشی از زندگی نیست، تكه‌ای از یك كیك است.

16. من آدم ترسویی هستم. این لیست چندتا از چیزهایی است كه آدرنالین خونم را بالا می‌برند: 1) بچه‌های كوچك 2) پلیس‌ها 3) ارتفاع 4) اینكه فیلم بعدیم به اندازه‌ی آخرین فیلمی كه ساخته‌ام خوب نباشد.

17. من تمام سعیم را به كار گرفتم تا از هرنوع سختی و پیچیدگی دور باشم. می خواهم همه‌چیز دوروبر من ساكت و به شفافیت بلور باشند.

18. فیلم خوب فیلمی است كه حتی اگر صدایش را هم قطع كنید، تماشاگران كاملا در جریان داستان باقی بمانند.

19. نباید بنشینید و در فیلمنامه‌تان برای وقوع قتل برنامه‌ریزی كنید. جنایت در فیلم‌ها باید ناگهانی و غیرمنتظره باشند، درست مثل زندگی واقعی.

20. سبك من، سرقت ادبی است.

21. زمان فیلم باید متناسب با حجم مثانه تماشاگران باشد.

22. وقتی یك بازیگر پیش من می‌آید كه درباره‌ی نقشش صحبت كنیم، بهش می‌گویم كه «همه‌اش توی فیلمنامه هست» بعد او می‌گوید«اما مثلا انگیزه‌ی من در این نقش چه باید باشد؟» و من جواب می‌دهم كه «دستمزدت.»

23. واقعا این چه داستان وحشتناكی است كه برای من درآورده‌اند؛ اینكه من از بازیگرها متنفرم و اینها. می‌توانید تصور كنید كسی از از جیمز استیوارت متنفر باشد؟ نمی‌دانم این شایعه از كجا آب می‌خورد. البته ممكن است ریشه‌‌اش در جمله‌‌ی «بازیگرها گاوند» باشند كه از من نقل كرده‌اند. دوستان بازیگر من می‌دانند كه من هیچ‌وقت نمی‌توانم چنین جمله‌ی بی‌ملاحظانه، بی‌ادبانه و سنگدلانه‌ای را بگویم. چیزی كه احتمالا در آن لحظه گفته‌ام این بوده كه با بازیگران باید مثل گاو رفتار شود.

24. روانی (1960) برای من یك كمدی بزرگ است. یعنی جز این هم نباید می‌بود.

25. حتی فیلم‌های شكست‌خورده‌ی من عاقبت سود تولید می‌كنند و بعد از چند سال هم به یك اثر كلاسیك تبدیل می‌شوند.

26. (متن كامل سخنرانیش بعد از دریافت جایزه‌ی یادبود "ایروینگ تالبرگ") متشكرم.

27. (بعد از دریافت جایزه یك عمر دستاورد هنری از انیستیتوی فیلم آمریكا AFI) اجازه می‌خواهم تا اینجا نام چهار نفر را ذكر كنم كه به من بی‌نهایت شجاعت و محبت عطا كردند و در همه حال همراه و یاورم بودند. اولین نفر از این لیست چهارنفره، یك تدوین‌گر است، دومیشان یك فیلمنامه‌نویس، سومیشان مادر دخترم پاتریشیا، و چهارمیشان یك آشپز حرفه‌ای كه در آشپزخانه معجزه می‌كند. و اسم همه‌شان هم هست: آلما رویل. (همسر استاد)

28. (درباره‌ی آنتونیونی و فیلم او، آگراندیسمان (1966)) این جوان ایتالیایی كم‌كم دارد مرا نگران می‌كند!

29. از اینكه بتوانم تماشاگرها را مثل پیانو بنوازم واقعا لذت می‌برم.

30. صحنه‌های قتل ‌را مثل صحنه‌های عاشقانه فیلم‌برداری كنید و صحنه‌های عاشقانه را مثل صحنه‌های قتل.

31. كری گرانت تنها بازیگری است كه من واقعا عاشقشم.

32. برای ساختن یك فیلم خوب شما به سه چیز احتیاج دارید: فیلمنامه، فیلمنامه و فیلمنامه.

33. واقعا درك نمی‌كنم كه چرا خیلی‌ها آزمایشاتشان را سر صحنه‌ی فیلم‌برداری انجام می‌دهند. به نظر من همه چیز باید از قبل روی كاغذ آورده شود. مثل آهنگسازی كه بعد از ساعت‌ها كلنجار و بالا پایین كردن نت‌ها، دست‌آخر موسیقی زیبایی می‌سازد. چیزی كه باید به به دانشجوها آموزش بدهیم این نوع قدرت تخیل است. این عنصر مهمی است كه معمولا همه نادیده‌اش می‌گیرند.

34. (درباره‌ی شمال از شمال غربی) اسمی كه در ابتدا برای فیلم انتخاب كرده‌بودیم «مردی در دماغ لینكلن» بود. خب، نگذاشتند از این اسم استفاده كنیم دیگر. آن‌ها حتی به ما اجازه فیلم‌برداری در كوه‌های راشمور را ندادند چون احتمال آن بود كه به این بنای ملی صدمه بزنیم. این قضیه یك مقدار غم‌انگیز است چون من در ذهنم یك نمای عالی را ترتیب داده بودم كه در آن، كری گرانت در دماغ لینكلن مخفی می‌شد و ناگهان عطسه‌اش می‌گرفت!

35. تخم‌مرغ‌ها من را به وحشت می‌اندازند.حتی بدتر از وحشت، آن‌ها حالم را به هم می‌زنند. یك حجم كروی سفید بدون هیچ سوراخ و منفذی... تابه‌حال چیزی مشمئز كننده تر از شره‌ی زرده‌ی تخم‌مرغ بعد از شكستنش دیده‌اید؟ خون به خاطر رنگ قرمزش آدم را سرحال می‌آورد. اما زرده‌ی تخم مرغ.... اه! من كه تابه‌حال حاضر به مزه‌ كردنش نشده‌ام.

36. درك مقوله‌ی ترس آنقدرها هم سخت نیست. ما همه در كودكی از چیزهایی می‌ترسیدیم. مثلا از اینكه شنل قرمزی كوچولو با گرگ بد گنده روبه‌رو شود. الان هم چیزی عوض نشده. چیزی كه امروز ازش می‌ترسیم از همان جنسی است كه دیروز ما را می‌ترساند. فقط نوع گرگ را عوض كرده‌اند.

37. ( پیش از اكران عمومی روانی (1960)) شایعه شده كه "روانی"، آنقدر ترسناك است كه زبان بعضی از تماشاگران را بند خواهد آورد. ببینید، چندتا از همكاران من همسرانشان را برای پیش‌نمایش فیلم فرستاده بودند و خب، این خانم‌ها بعد از تماشای فیلم به شدت شوكه شده بودند؛ اما به شما اطمینان می‌دهم كه هنوز با قوت تمام مشغول وراجی بودند.

39. ( در پاسخ به اینكه چرا اینقدر طول كشید تا دولت بریتانیا به استاد لقب شوالیه اعطا كند) فكر می‌كنم دلیلش سربه‌هوا بودنشان است.

40. انتقام شیرین است و چاقتان هم نمی‌كند.

41. بزرگ‌ترین شانسی كه من در زندگیم آوردم این است كه واقعا آدم ترسویی هستم.راستش از این لحاظ احساس سعادت می‌كنم. این برای من یك موهبت است كه همواره مقداری ترس در خودم حس ‌كنم، چون به نظرم یك قهرمان شجاع نمی‌تواند یك فیلم پرتعلیق بسازد.

42. روزی كسی به من گفت كه هر دقیقه یك قتل رخ می‌دهد. بنابراین من دیگر وقتتان را نمی‌گیرم. برگردید سركارتان.

43. تلویزیون مثل تستر می‌ماند؛ شما یك دكمه را فشار می دهید و هرروز چیز یكسانی دریافت می‌كنید.

44. تنها راه خلاصی من از ترس‌هایم این است كه درباره‌شان فیلم بسازم.

45. من یك راه‌حل عالی برای گلودردتان سراغ دارم: ببریدش.

46. سابق بر این همه‌ی بدمن‌ها سبیل‌های تابیده داشتند و هروقت سگی می‌دیدند لگدی نثارش می‌كردند. امروزه تماشاگران باهوش‌تر شده‌اند. آن‌ها دیگر دوست ندارند روی صورت آدم بده نور تاكیدی بیندازیم و از بقیه جدایش كنیم. بدمن‌های امروزی باید از میان مردم عادی و با همان ضعف‌ها و شكست‌ها انتخاب شوند.

47. هرچه‌قدر قطب شر داستان قوی‌تر باشد فیلم بهتری خواهیم داشت.

48. آدمكش‌ها در فیلم‌ها همیشه خیلی تروتمیز و شیك نشان داده شده‌اند. كاری كه من انجام می‌دهم این است كه نشان دهم كشتن یك انسان، می‌تواند چه‌قدر سخت و كثیف باشد.

49. من ضد پلیس‌ها نیستم. فقط ازشان می‌ترسم.

50. (در پاسخ به گلایه‌های مادری كه دخترش بعد از تماشای "روانی" دیگر حاضر به دوش گرفتن و رفتن به حمام نیست) اگر اینطوری است من استفاده از خشك‌شویی را به شما پیشنهاد می‌كنم خانم.

51. من مجهز به چیزی هستم كه بقیه‌ی مردم به آن می‌گویند: حس طنز شیطانی.


www.Thecinemania.com
۲۶-۵-۱۳۹۰ ۱۲:۴۹ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, دزیره, john doe, بانو, ترومن بروینک, همشهری_میثاق, Papillon, الیشا, آوینا
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: