[-]
جعبه پيام
» <هانیبال> ورا-الن؛ در تاپیک سینما و رقص http://cafeclassic4.ir/thread-672-post-2...l#pid28207
» <هانیبال> بدشانس ترین نامزد اسکار http://cafeclassic4.ir/thread-364-post-2...l#pid28191
» <ژان والژان> جناب سروان رنو و حور العين بهشتي http://s6.picofile.com/file/8202890942/7uu7.jpg
» <پیرمرد> اولاً که چشمانشان ازرق شامی و گاه آبی است ثانیاً جمال حور نجویم، گل بهشت نبویم و الی آخر
» <سروان رنو> منظور از جهان دگر , بهشتِ میراندول فرانسه بود...در معیت "ملک سلمان" اینجا هستیم ... جنات تجری من تحتها الانهار و ایضا حور العین !
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)
نویسنده پیام
فرانکنشتاین آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 204
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۹۲
اعتبار: 16


تشکرها : 213
( 1914 تشکر در 198 ارسال )
شماره ارسال: #401
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام و درود خدمت دوستان عزيزكافه
نميدونم چطور از شما بابت اينهمه عشق و محبت كه بنده در بكي از سخت ترين لحظات زندگي ام ابراز داشتيد ، تشكر كنم . چند ساعتي بيش نيست كه منزل امدم و ده روزي قراره در منزل بستري باشم و وقت خواهم داشت به كليه پيغامهاي رسيده پاسخ بدم ، يه تشكر ويژه از زينال بندری و منصور عزيز دارم كه يك روز مرا تنها نذاشتن .   با تشكر و احترام 

۱۱-۱۲-۱۳۹۳ ۰۴:۱۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جیسون بورن, BATMAN, اکتورز, سرهنگ دکس, منصور, خانم لمپرت, زینال بندری, هانا اشمیت, هایدی, Classic, رضا خوشنویس, برت گوردون, سروان رنو, هانیبال, rahgozar_bineshan, کاپیتان اسکای, سید رسول, پیرمرد, اسکارلت اُهارا, Flirtacia, بلوندی غریبه, مگی گربه, ژان والژان, اسکورپان شیردل, Kurt Steiner, شرلوك, زرد ابری, melani, Jacques Clouseau
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
****

ارسال ها: 208
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 24


تشکرها : 846
( 1938 تشکر در 179 ارسال )
شماره ارسال: #402
جاری ام از عــــــــــــشق!

بهارتان خجسته باد!


دوست دارِ شما: کاپیتان
۲۹-۱۲-۱۳۹۳ ۰۸:۱۹ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پیرمرد, زاپاتا, اسکارلت اُهارا, رضا خوشنویس, اسکورپان شیردل, زینال بندری, BATMAN, خانم لمپرت, بلوندی غریبه, Classic, برو بیکر, اسپونز, مگی گربه, سروان رنو, حمید هامون, Kurt Steiner, شرلوك, زرد ابری, هایدی
پیرمرد آفلاین
بازنشسته
***

ارسال ها: 153
تاریخ ثبت نام: شهر ۱۳۹۳
اعتبار: 18


تشکرها : 2621
( 2352 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #403
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

بهار اکسیر رویش است. نه تنها مایۀ رویش در جمادات و نباتات و حیوانات که موجب طراوت روح و بعد ماورایی انسان نیز هست. ترنم قطرات باران بهاری نویدبخش روییدن جوانه هاست حتّی جوانۀ امید در دل دلفسردگان و برای رشد صحیح جوانه گاهی لازم است شاخه های قطور و سابقاً پربار نیز هرس شود تا جوانۀ جدید راه خود را بیابد و نیروی کافی را از تنۀ اصلی دریافت کند.

هر بشری حرفهایی برای گفتن دارد و حرفهایی برای نگفتن و به قول دکتر شریعتی  

حرفهایی هست برای گفتن، كه اگر گوشی نبود نمی گوییم

و حرفهایی هست برای نگفتن ، حرفهایی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آرند.

حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند

و سرمایه های ماورایی هر كس به اندازه ی حرفهاییست كه برای نگفتن دارد

حرفهایی بی تاب و طاقت فرسا كه همچون زبانه های بی قرار آتشند

و كلماتش هر یك انفجاری را به بند كشیده اند




كلمه هایی كه همچون پاره های بودن آدمی اند …

اینان همواره در جستجوی مخاطب خویش اند

اگر یافتند ، یافته می شوند و در صمیم وجدان او آرام می گیرند

و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند

و اگر او را گم كردند ، روح را از درون به آتش می كشند

و دمادم حریق های وحشتناك عذاب بر می افروزند

و خدا برای نگفتن حرفهای بسیار داشت كه در بیكرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می كرد

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

هر كسی گمشده ای دارد

و خدا گمشده ای داشت

هر كسی دوتاست و خدا یكی بود

هر كسی به اندازه ای كه احساسش می كنند هست

هر كسی را نه بدان گونه كه هست احساس می كنند

بدانگونه كه احساسش می كنند هست


انسان یك لفظ است كه بر زبان آشنا میگذرد

و بودن خویش را از زبان دوست می شنود

هر كسی كلمه ای است

كه از عقیم ماندن می هراسد...

(متن کامل این کلام)

کلام شریعتی چنان زیباست که از ادامۀ آن با قلم خویش شرمگینم امّا به ضرورت چند کلمه می افزایم.

این محفل جایی است برای تبادل اطّلاعات و افکار و عقاید با محوریّت سینما و دوبله و هنرهای مرتبط با آن، و تنها کسی می تواند در این محفل همیشه حرفی برای گفتن داشته باشد که خبرۀ این زمینه ها باشد و یا مشتاقی نستوه، لذا برای من که در این مسیر نوآموزی بیش نیستم و حرفهایم  را در این باب زده ام و توان و وقت و حوصلۀ رسیدن به جوانان و مشتاقان جمع را ندارم، بهانه ای برای ادامۀ حضور وجود ندارد و به همین دلیل از صاحب محترم کافه جناب کلاسیک خواسته ام که حساب کاربری ام را غیرفعّال نماید. و این آخرین ارسال را هم برای زدودن هرگونه شائبه ای قرار می دهم.

امروز بسیار خرسندم که حدود هفت ماه در خدمت بزرگواران و صاحبنظران این جمع بودم و در این مدّت بیشتر از مطالب مفید دوستان و غائبان بهره بردم و جز اندکی بر آن نیفزودم و تشکّر دوستان در ذیل مطالب ارسالی ام را تنها نشانۀ لطف و بزرگ منشی ایشان می دانم.

در انتها شعری از خیّام را قرار می دهم که اگر دوستان در تعامل با یکدیگر آن را نصب العین خود قرار دهند بسیاری از ناملایمات در نطفه خفه می شود.

اسرار ازل را نه تو دانی و من       و این حلّ معمّا نه تو خوانی و نه من

هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو        چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

برای همه سالی پربار و پر امید از بُعد مادّی و معنوی از درگاه الهی مسألت دارم

۱-۱-۱۳۹۴ ۰۸:۵۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رضا خوشنویس, سید رسول, فرانکنشتاین, ژان والژان, بلوندی غریبه, هایدی, مگی گربه, rahgozar_bineshan, خانم لمپرت, سروان رنو, اسپونز, حمید هامون, اسکورپان شیردل, Classic, BATMAN, Kurt Steiner, زرد ابری, Flirtacia
خانم لمپرت آنلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 245
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۹۲
اعتبار: 33


تشکرها : 5323
( 4107 تشکر در 232 ارسال )
شماره ارسال: #404
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱-۱-۱۳۹۴ ۰۸:۵۳ عصر)پیرمرد نوشته شده:  

... هر بشری حرفهایی برای گفتن دارد و حرفهایی برای نگفتن ...این محفل جایی است برای تبادل اطّلاعات و افکار و عقاید با محوریّت سینما و دوبله و هنرهای مرتبط با آن، و تنها کسی می تواند در این محفل همیشه حرفی برای گفتن داشته باشد که خبرۀ این زمینه ها باشد و یا مشتاقی نستوه، لذا برای من که در این مسیر نوآموزی بیش نیستم و حرفهایم در این موضوعات را زده ام و توان و وقت و حوصلۀ رسیدن به جوانان و مشتاقان جمع را ندارم، بهانه ای برای ادامۀ حضور وجود ندارد و به همین دلیل از پدیدآورندۀ کافه جناب کلاسیک خواسته ام که حساب کاربری ام را غیرفعّال نماید...

جناب پیرمرد گرامی درود برشما و دوستدارانتان

دوست فرزانه و گرانقدر گفتنی ها را گفتید و چه نیکو ارسالاتی پربار و وزین وزیبا ازخویش به یادگار گذاشتید. ناگفتنی ها را نیز یا قابل ندانستید یا جای صحبتش نبود باشد در گنجینه دل پنهان بدارید. اما دیگر خداحافظی چه معنایی دارد؟! من امشب آمدم بهاریه بنویسم دیدم با خزانی مواجه شدم که نه برگ ریزان بلکه درخت تناور و سایه افکن کافه را دارد باخود می برد!... گفتم درخت؟! یکبارهم جایی دگر گفته بودم درخت و آدمی بسیار شبیه یکدیگرند. درخت هم تانهال است امید و زیبایی می بخشد وقتی هم به سن باردهی نشست با میوه و برگ و شاخه و چوب خود نعمت میگستراند اگر هیچکدام نشد یا دیگر در توانش نبود، تنها و تنها حضورش مایه آرامش و سایه آفرین است. سایه بزرگترها برای باقی جماعت مایه ی امنیت، دلگرمی ،برکت و حرکت است... و آری جای درخت در بوستان است تبرها را به آتش افکنیم...

اگر خسته اید به خود مجال استراحت دهید اگر از کسی رنجیده اید سوء تفاهمات را از پیش رو بردارید. اگر دیگر نمی خواهید فعالیت سینمایی داشته باشید مانعی نیست سکوت شما هم با ارزش و آموزنده است. اما چرا خداحافظی؟!!!... با یک وداع ساده بهار کافه را دستخوش خزان نکنید ...

کوتاه سخن اینکه شما بزرگی بودید که درغیاب تک تک هم کافه ای ها جویای حال و احوالشان می شدید و حتی مصرانه آشکارا و نهان درصدد برگرداندن ایشان به همت جمع به کافه کلاسیک بودید و تا حصول نتیجه برقرار می ماندید...  ما همه از این حرکت نیک و پر مهر شما آموختیم ... شاعر نیشابوری چه زیبا سرود:  درس معلم ار بود زمزمه محبتی --- جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را  ... حال تکلیف این مکتب نشینان «اهل» شده چیست اگر آموزگارشان روزی «گریزپای» گردد؟!


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۲-۱-۱۳۹۴ ۰۲:۴۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ژان والژان, بلوندی غریبه, اسپونز, هایدی, حمید هامون, نیومن, مگی گربه, Flirtacia, رضا خوشنویس, اسکورپان شیردل, Classic, BATMAN, rahgozar_bineshan, Kurt Steiner, زرد ابری, برو بیکر, علی بابا, پیرمرد
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
***

ارسال ها: 282
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۹۳
اعتبار: 22


تشکرها : 1165
( 3307 تشکر در 279 ارسال )
شماره ارسال: #405
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

.

این پست به احترام یکی از اعضای با دانش و محترم انجمن نوشته میشود .

.

(۱-۱-۱۳۹۴ ۰۸:۵۳ عصر)پیرمرد نوشته شده:  

بهار اکسیر رویش است. نه تنها مایۀ رویش در جمادات و نباتات و حیوانات که موجب طراوت روح و بعد ماورایی انسان نیز هست. ترنم قطرات باران بهاری نویدبخش روییدن جوانه هاست حتّی جوانۀ امید در دل دلفسردگان و برای رشد صحیح جوانه گاهی لازم است شاخه های قطور و سابقاً پربار نیز هرس شود تا جوانۀ جدید راه خود را بیابد و نیروی کافی را از تنۀ اصلی دریافت کند ...

.......................................................................................................................................

دوستان گرامی کافه کلاسیک

عرض سلام و ادب دارم،

می دانیم که موضوع های تاریخی یکی از پرکاربردترین زمینه های داستانی برای فیلم سازان و کارگردانان مطرح تاریخ سینما بوده است و کمتر کارگردان برجسته ایست که حداقل یک فیلم با درونمایۀ وقایع تاریخی نساخته باشد. لذا جای آن داشت که خیلی پیشتر جستاری برای پرداختن به فیلم های تاریخی در انجمن ایجاد گردد ...

http://cafeclassic4.ir/thread-659-post-2...4587 

......................................................................................................................................

با عرض سلام و ادب خدمت دوستان گرامی

چندی است که است توجه مشتریان کافه بیش از پیش به عدم حضور صاحب نظران قدیمی جلب شده و هر از گاهی ندایی از سویی برمی خیزد که به یاد آرید یاران رفته را. خود من هم گاهی اشارتی به موضوع کرده ام ...

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

http://cafeclassic4.ir/thread-57-post-24...l#pid24524

.

در هنگامه بهار به دوست نازنین و عزیز کافه کلاسیک که پستها و نوشته های زیبایش، آمیخته با احساس و تعهد و مملو از مهربانی، ادب و تواضع است ...

.

جاییکه حافظ می فرماید :

.

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم

.
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

بر منتهای همّت خود کامران شدم

.

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

.

.

امیدوارم همیشه روزهای زندگی برایتان با شادمانی و سلامت، با یاد و مهر " او " سپری گردد و این نه یک وداع، بلکه سلامی دوباره باشد ...

سلام به مهربانی ... سلام به پاکی و طراوت ... سلام به رویش و جوانه های زندگی ... و سلام به خداوند هستی آفرین .

.

.

steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۳-۱-۱۳۹۴ ۰۵:۳۹ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بلوندی غریبه, Papillon, ژان والژان, هانیبال, خانم لمپرت, حمید هامون, سروان رنو, رضا خوشنویس, BATMAN, اسپونز, هانا اشمیت, rahgozar_bineshan, شرلوك, زرد ابری, برو بیکر, علی بابا, پیرمرد, هایدی
Kurt Steiner آفلاین
Commanding The 12th Parachute Detachment
***

ارسال ها: 282
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۹۳
اعتبار: 22


تشکرها : 1165
( 3307 تشکر در 279 ارسال )
شماره ارسال: #406
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۴-۱۲-۱۳۹۳ ۰۱:۴۶ صبح)شرلوك نوشته شده:  

yami  عزیز اسم کارتون مورد نظر شما Farbrorn som inte vill va' stor (1979) میباشد.

http://www.imdb.com/title/tt0180353/

یک چند روز هست، وقتی از کنار پلاک 221B خیابان بیکر عبور میکنم؛ از دور چراغهای اتاق شرلوک هلمز رو خاموش میبینم . با خودم میگم شاید الان شرلوک در حال سفر با قطار برای حل یک معما است و حتماً دکتر واتسون هم همراهش هست . به هر حال کافه و تالار جستجوی فیلم الان پر شده از آگهی های مختلف روزنامه های صبح تایمز ...

.

مدتی است که شبکه نمایش در حال پخش بعضی فیلمهای قدیم شرلوک هلمز با بازی بازیل رتبون است . فکر میکنم یکی از اونها که تمام داستان در داخل قطار رقم میخورد؛ از برنامه هنر هفتم پخش شد که البته با دوبله قدیم بود . بخصوص این دیالوگ از دکتر واتسون که خطاب به هلمز می گفت :

" ولی رفتار اون مثل یک جنتلمن واقعیه ! "

.

راستش من هر چی دست نوشته های دکتر واتسون رو خوندم؛ نفهمیدم کاراگاه چطور فیلمها رو پیدا میکرد . به هرحال ما منتظر شرلوک میمونیم تا با سلامت از سفر برگرده ...

.

.

steiner


دنیا فریبنده و دل انگیز است اما دوامی ندارد .
۸-۱-۱۳۹۴ ۱۲:۲۳ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بلوندی غریبه, ژان والژان, اسپونز, زینال بندری, اسکارلت اُهارا, هانا اشمیت, BATMAN, رضا خوشنویس, زاپاتا, شرلوك, زرد ابری, هایدی, سروان رنو, برو بیکر, علی بابا, Flirtacia, پیرمرد
خانم لمپرت آنلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 245
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۹۲
اعتبار: 33


تشکرها : 5323
( 4107 تشکر در 232 ارسال )
شماره ارسال: #407
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

حرمتِ زنیتِ مادرتون رو حفظ کنین

(مادر- علی حاتمی)

درود بر همه شما عزیزان

روز و روزگارتون خوش، مبارکتون باشه ولادت فاطمه زهرا س و روز فرخنده مادر

می دونم دراین روز و این مناسبت خجسته همه سینمایی ها وچه بسا غیر سینمایی ها یاد فیلم مادر شاهکار ماندگار شادروان علی حاتمی میفتن و نقش چهره باصلابت مرحومه رقیه چهره آزاد در نظرشون تداعی میشه. خدا همه مادرها رو حفظ کنه اونایی رو هم که به رحمت حق رفتن بیامرزه وروحشون رو قرین رحمت کنه.

تو این روز عزیز بعضی از ما باید چندجانبه تبریک بگیم نه فقط به مادرامون بلکه مادر همسرانمون تازه فقط این نیست مادربزرگ های دوست داشتنی باصورتهای مواج و نگاههای مهربون و منتظر هم مشتاق دیدن وشادباش نوه هاشون هستن. گفتم مادربزرگ یاد بی بی ماندگار سینمای ایران هم بخیر که بیشتر ماها با قصه های اون و مجید بزرگ شدیم، شادروان بانو پروین دخت یزدانیان.

رقیه چهره آزاد و پروین دخت یزدانیان وخیلی از مادر و مادر بزرگهای ما درگذشته اند اما تصویرقشنگ و فداکاریهاشون همیشه در ذهن ما پابرجاست. همونطور که به درگذشتگان ارج مینهیم قدر اونایی که هستن و سایه شون بالاسرمونه بیشتر و بیشتر بدونیم. هر روز باید برای ما روز مادر و پدر باشه تاجای حسرتی باقی نمونه. زیاده عرضی نیست فقط بازم روز مادر رو به همه مامانهای نازنین کافه و مادرهای گلِ کاربرانِ فهمیده مون تبریک میگم... صدسال به از این سال ها... ان شا الله


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۲۱-۱-۱۳۹۴ ۰۵:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : rahgozar_bineshan, جروشا, ویگو مورتنسن, Papillon, Princess Anne, کاپیتان اسکای, سرهنگ دکس, سروان رنو, زرد ابری, زینال بندری, ژان والژان, Keyser, منصور, Classic, ایرج, BATMAN, برو بیکر, شرلوك, حمید هامون, علی بابا, اسکارلت اُهارا, Kurt Steiner, Flirtacia, پیرمرد, هایدی, آنا کارنینا, مگی گربه
اسکارلت اُهارا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 44
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۹۰
اعتبار: 23


تشکرها : 1390
( 509 تشکر در 41 ارسال )
شماره ارسال: #408
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

از آنجاییکه در سال جدید تصمیم گرفتم تاکتیک های گذشته رو کنار بذارم

و تاکتیک های جدید یاد بگیرم.

خیالاتی به سرم زد و نقشه های گوناگونی به ذهنم رسید.

مدتی ست که جنگ کافه کلاسیک به صورت توپ و ترقه در کردن اون هم از جانب جبهه ی رقیب یعنی "متفقین" جریان داشته و خوشبختانه سربازان ما هم از این تاکتیک های  نمایشی هراسی به دل راه نداده اند و حتی پاسخی در حد همون سروصداها به این تحرکات ناچیز نداده اند و اساسا می دانند که دشمن سعی در بالا بردن روحیه ی سربازان خود دارد چرا که اردوی آن ها به شدت دچار تضعیف روحیه شده و چیزی نمانده که دست به خودکشی دست جمعی بزنند.

سروان رنو فرمانده ی اردوی دشمن به طورمداوم در سفربه سر می برد و جانشین ایشان جناب ژان والژان بیچاره با صادر کردن بیانیه ها و انتشار فیلم های دهشت ناک و تو خالی سعی می کند در نبود سروان رنو که خبرش از حضور در مهمانی های دیکتاتورها می آید، شرایط نیروهای خود را عادی نشان دهد.

بله می گفتم

هر چند که اگر کمی صبر کنیم خودشان تسلیم شده و از پای درخواهند آمد،

اما خالی از لطف نیست اگر کمی بجنگیم و تا هوا هنوز گرم نشده و دشمن خودبه خود از پای در نیامده، از شرایط موجود به صورت مانور استفاده کرده و دوباره آمادگی رزمی و دفاعی خود را به جهانیان نشان دهیم.

یکی از نقشه هایی که هم اکنون در جبهه های زیادی مورد استفاده قرار می گیرد، استفاده ازگروهک ها و فرقه هایی است که می توانند به راحتی در دشمن نفوذ کرده و از طریق انواع اغتشاشات سازمان یافته دشمن را از پای درآورند.

خوشبختانه آمریکایی ها و انگلیسی ها این تاکتیک را به کمال می دانند و آن را در بسیاری از موقعیت های بحرانی به کار برده و نتایج موفقیت آمیزی به دست آورده اند.

در این راستا گروهکی با نام    AASK200 (ارتش ارواح سرخ کافه کلاسیک – فلسفه ی وجود 200 در نام گذاری این گروهک باید به صورت یک راز حفظ شود)  تشکیل گردید.

و تعداد زیادی تک تیرانداز داوطلب به سرپرستی واسیلی قهرمان به عضویت این گروهک درآمدند. همچنین کاپیتان اسکای و تیم پرواز ایشان پشتیبانی از این گروه نخبه و آماده را در مواقع لزوم به عهده دارند. وظیفه این گروهک ترور مهره های مهم دشمن از جمله سروان رنو و جناب ژان والژان است.

هر چند که حیف است این دو شخصیت به خاطر داشتن سبک منحصر به فرد خود در جنگاوری که به عنوان پدیده هایی جهانی و فوق العاده نیز شناخته شده اند، ترور شوند، اما ما به این نتیجه رسیده ایم که تا این دو مهره ی کلیدی در جبهه ی دشمن وجود داشته باشند، جنگ به طور کامل تمام نخواهد شد و آوای پرنده ی صلح در تمام دنیا طنین انداز نخواهد شد.

بدین وسیله AASK200 وضعیت فوق العاده اعلام می کند و از کلیه سربازان خود که در مرخصی استحقاقی در جزایر قناری، سواحل استرالیا و هاوایی و .... (کلا سربازان ما خیلی شیک اند:D) به سر می برند تقاضا می کند به پایگاه خود بازگردند.


کسانی که آرزوی موفقیت دارند باید سوالات مقدماتی دقیقی بپرسند" ارسطو"
۳۱-۱-۱۳۹۴ ۰۷:۳۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, oceanic, هایدی, شرلوك, خانم لمپرت, ژان والژان, زینال بندری, سروان رنو, کاپیتان اسکای, Flirtacia, Papillon, سرهنگ آلن فاکنر, rahgozar_bineshan, melani, آنا کارنینا, Jacques Clouseau, پیرمرد, هانا اشمیت, مگی گربه, اکتورز
ژان والژان آفلاین
مسئول اردوگاه آشويتس كافه
***

ارسال ها: 56
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 34


تشکرها : 9941
( 604 تشکر در 51 ارسال )
شماره ارسال: #409
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

ظاهرا زخم هاي دشمنان قديمي ما ، روباه پير استعمارگر و همراهان شکست خورده آنها التيام يافته كه چنين خط و نشان ميكشند!!!

بانو اسكارلت بدانند كه آن موقع نيز مانند امروز ، ما در صدد نابودي كامل شما و محو كردن نامتان از جغرافياي زمين و زمان بوديم تا اينكه پيشوا فرمودند: "ميخواهيم مهرباني و عطوفت خود را ثابت كنيم، مراقب باشيد ، نبايد بيشتر از يك سوم مردم كره زمين كشته شوند."

لذا عقب نشيني كرديم ... دندان بر جگر گذاشتيم ... خون دل خورديم ... چرا كه امر مافوق بود.

و اما بعد...

سفرهاي نظامي جناب سروان رنو كاملا همسو با اهداف بشر دوستانه و در راستاي تحقق آرمانهاي پيشوا انجام ميگيرد. هر جا كه صداي غرش توپ جنگي و يا بمباران هوايي شنيده شود ، جناب سروان رنو بسان كماندويي حرفه اي  فورا در مهلكه حاضر و تدابير لازم را اتخاذ مينمايند.

ايشان در ليبي مشاور ارشد نظامي قذافي و دوست صميمي او بودند.

همين سمت را در سوريه هم دارند. در جبهه داعش بقدري خوش درخشيدند كه جناب ابوبكر البغدادي در مورد ايشان گفت: كفي قطع الرؤؤس يا رنو

در حال حاضر با توجه به نياز شديد پادشاه عربستان به مشاور عالي نظامي در عمليات طوفان قاطعيت (عاصفة الحزم) بر ضد يمن ، جناب سروان رنو با اولين پرواز خود را به رياض رسانده و مورد استقبال گرم ملك سلمان بن عبدالعزيز ، پادشاهي عربستان قرار گرفتند

در طي ديدار و گفتگوي اوليه قرار بر اين شد كه فرمانده فعلي ستاد مشترك ارتش سعودي ، ژنرال احمد العسيري از سمت خود بركنار شده و جناب سروان رنو ، فرماندهي ستاد مشترك ارتش سعودي را عهده دار شوند. همچنين در طي برنامه ضيافتي كه بمناسبت ورود سروان رنو به رياض ترتيب داده شده بود ، ملك سلمان بن عبدالعزيز شخصا با ايشان به رقص شمشير پرداختند.

سروان رنو در حال گرفتن حكم فرماندهي ارتش سعودي از ملك سلمان بن عبدالعزيز

جناب سروان رنو در مراسم ضيافت خانوادگي پادشاه عربستان

با آرزوي موفقيت براي جناب سروان رنو


خداوند برتر از آنست كه در ذهن ما گنجد
۱-۲-۱۳۹۴ ۰۷:۵۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, Flirtacia, هایدی, زینال بندری, اسکارلت اُهارا, زرد ابری, BATMAN, خانم لمپرت, Papillon, نیومن, سرهنگ آلن فاکنر, oceanic, سروان رنو, rahgozar_bineshan, Classic, فورست, جیسون بورن, جروشا, پیرمرد, melani, آنا کارنینا, Jacques Clouseau, مگی گربه, هانیبال, اکتورز
برو بیکر آفلاین
میهمان کافه
****

ارسال ها: 339
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 33


تشکرها : 2976
( 5637 تشکر در 325 ارسال )
شماره ارسال: #410
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام بر دوستان

امروز روز پدر است.

خوش بحال دوستانی که پدرشان در قید حیات است.

بنظر من شما جزو خوشبخت ترین انسانهای روی زمین هستید. زندگی یعنی تپیدن قلب پدر.

بسیار سعادتمند هستید که امروز در تکاپوی آن هستید که برای پدرتان چه چیزی بعنوان هدیه میخواهید بخرید.

امسال دومین سالی می باشد که من بجای خرید هدیه به گلفروشی میروم و دسته ای گل بعنوان هدیه میخرم و راهی مزار پدرم می شوم و حسرت روزهایی را میخورم که با چه ذوق و شوقی مردد می ماندم که امسال چه چیزی برایش بخرم تا غافلگیر شود؟

حسرت روزهایی را میخورم که میتوانستم بیشتر در کنارش باشم اما نبودم.

مات و مبهوت روزهایی هستم که او بود اما گویی من نبودم.

خیلی رک بگویم دوستان ، خیلی جستجو کردم تا در وصف پدر بهترین و زیباترین شعر و تعریف را انتخاب کنم تا این پست را به آن مزین کنم . در وصف پدر هزاران جمله قصار و شعر گفته اند اما تصمیم گرفتم در یک کلام  تجربه شخصی خودم را خدمت هم کافه ای های عزیز عرض می کنم: پدر کسی ست که تا هست قدرش را نمی دانیم ، پدر زمانی عزیز می شود و زمانی پدر می شود که در میان ما نیست.

پدر وقتی تکیه گاه و شمع خانواده می شود که در زیر خروارها خاک به آرامش ابدی رسیده است.

من هنوز بعد از گذشت بیش از دو سال به این باور نرسیده ام که پدرم دیگر نیست. قدر پدرانتان را بدانید تا یک روز مانند من حسرت نخورید.

امروز پدرتان را غرق در بوسه کنید. هیچ هدیه ای بالاتر از این نیست که به او بگوئید چقدر دوستش دارید. شاید چنین فرصتهایی بعدها دست ندهد ، با قانون طبیعت نمی توان جنگید. چه بخواهید و چه نخواهید روزی خواهد آمد که او دیگر در کنارتان نیست. پس تا هست از وجودش لذت ببرید.

شاید امروز شما آنقدر بزرگ شده باشید و او آنقدر پیر ، که از کمکهایش بی نیاز شده باشید. شاید پدرتان دیگر نان آور خانواده نباشد و قامتش پیر تر از آن باشد که تکیه گاه شما باشد. اما همین که هست چنان به شما دلگرمی می دهد که حد ندارد.

ایکاش پدرم زنده بود تا امروز بجای خریدن گل و نثار فاتحه ، هدیه ای برایش می خریدم  و بر دستانش بوسه می زدم و به او می گفتم هرچه دارم از برکت وجودش بوده است. دستان یک پدر هرچقدر هم که پیر باشد باز بوی نان می دهد.

نمی خواهم این پست را زیاد شخصی کنم. دوسال و نیم پیش پدر من ناگهان بیمار شد و ظرف چهل روز دارفانی را وداع گفت. من و برادر و خواهرانم بیش از چهل سال سر بارش بودیم و او سایه بان ما. او بیش از چهل سال از ما مراقبت کرد. اما افسوس که خودش حاضر نشد بیش از چهل روز رحمت مراقبتش را به ما بدهد.

لطفا برای شادی روح تمام پدران درگذشته فاتحه ای بخوانید.

ارادتمند

بروبیکر


جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۱۲-۲-۱۳۹۴ ۰۱:۲۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زاپاتا, Kurt Steiner, ژان والژان, ایرج, سناتور, فرانکنشتاین, حمید هامون, خانم لمپرت, سرهنگ دکس, omideee, کاپیتان اسکای, هایدی, زینال بندری, Papillon, بوشوك, پرشیا, زرد ابری, سرهنگ آلن فاکنر, rahgozar_bineshan, اسکورپان شیردل, هانا اشمیت, منصور, سروان رنو, شیخ حسن جوری, اسکارلت اُهارا, اسپونز, جیسون بورن, سارا, پیرمرد, melani, نایب تیمور خان, فورست, مگی گربه
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,381
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 47


تشکرها : 5323
( 9027 تشکر در 1009 ارسال )
شماره ارسال: #411
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱-۲-۱۳۹۴ ۰۷:۵۱ صبح)ژان والژان نوشته شده:  

سفرهاي نظامي جناب سروان رنو كاملا همسو با اهداف بشر دوستانه و در راستاي تحقق آرمانهاي پيشوا انجام ميگيرد. هر جا كه صداي غرش توپ جنگي و يا بمباران هوايي شنيده شود ، جناب سروان رنو بسان كماندويي حرفه اي  فورا در مهلكه حاضر و تدابير لازم را اتخاذ مينمايند.

سروان رنو در بخش خبری ساعت 14 شبکه یک  !!! 

امروز در بخش خبری نیمروز شبکه یک , در خبر مربوط به جنگ یمن , عکس بالا به همین صورت در میان عکس های پخش شده نمایش داده شد ! ظاهرا عکس ویرایش شده جناب  ژان والژان (حفظ الله فتوشاپه) اینقدر در کافه پربازدید بوده که در موتور جستجوی گوگل جزء عکس های جنگ یمن انتخاب شده و توسط تدوین گر و سازندگان این بخش خبری نادانسته انتخاب شده است. :cheshmak:

پ.ن: ممکن است این بسته خبری در بخش ها دیگر خبری هم بازپخش شود.

پس نوشت: لینکی از این اتفاق که توسط کاربر بتمن آپلود شده است :

http://s6.picofile.com/file/8187691850/FILE.avi.html


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱۹-۲-۱۳۹۴ ۰۳:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, کاپیتان اسکای, هایدی, Papillon, BATMAN, ژان والژان, زینال بندری, جیسون بورن, oceanic, خانم لمپرت, Classic, شرلوك, اسکورپان شیردل, Flirtacia, جروشا, سارا, پیرمرد, melani, آنا کارنینا, Jacques Clouseau, فورست, زرد ابری, مگی گربه
پیرمرد آفلاین
بازنشسته
***

ارسال ها: 153
تاریخ ثبت نام: شهر ۱۳۹۳
اعتبار: 18


تشکرها : 2621
( 2352 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #412
Rainbow RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

اندر حکایت دیدن پیرمرد مر سروان را و مجادلۀ ایشان و اعراض سروان

[تصویر: 1432385422_5616_ca1266aa12.jpg]

بدیدم جوانی چو سرو سهی.....نژاده بگوهر همه فرّهی

به بر اندرش جامۀ رزم بود.....ولی چهره اش خالی از حزم* بود

نه ریش و نه شارب نه عینک به چشم.....به خدّش** ندیدی تو ردّی ز خشم

شدم غرّه بر اینچنینم پسر.....که آسوده خشتم نهد زیر سر

بگفتا که عزم یمن کرده ام.....از این جان و تن، دل همه کنده ام

بگفتم مگر اهل و فرزند نِی.....که خواهی بکندن از این خاک، پی

بگفتا عزب مانده ام، بی زنم.....نخواهم نژادی ز خود وانهم

بگفتم مکن با خودت دشمنی.....تو تنها پسر، وارث ناممی

بگفتا ز دل مهر تو کنده ام.....و تنها به اینگا*** دلم داده ام

بگفتم برو از سلیقه تهی!.....چرا تو همه حوریان را نهی؟

سپردی دلت را بدان زشتخوی.....که کنده دل از خان و فرزند و شوی

مده دل بدان بی وفا گنده پیر**** ..... که سازد روان و توانت اسیر

برو یک ز خوبان عالم گزین.....که قدر تو را داند او بیش از این

بگفتا که سمعم کنون پر شده..... از اندرز و هشدار هر پندده

برو گوش نوشا***** و سالم بجوی.....نه آگنده گوش منِ خیره خوی

چو دیدم ندارد ثمر پند من.....بکردم دو صد لعن بر برگمن


* حزم: هشیاری و دور اندیشی

**خدّ: چهره

***اینگا: مخفّف اینگرید

****گنده پیر: زن بسیار سالخورده

*****نوشا: مخفّف نیوشا به معنی شنوا

۲-۳-۱۳۹۴ ۱۲:۴۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : هایدی, آنا کارنینا, کاپیتان اسکای, oceanic, rahgozar_bineshan, خانم لمپرت, سروان رنو, BATMAN, اسکارلت اُهارا, جروشا, هانا اشمیت, Jacques Clouseau, شرلوك, زرد ابری, مگی گربه, زینال بندری, ژان والژان
Behrooz آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 1
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 0


تشکرها : 0
( 8 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #413
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۲-۲-۱۳۹۴ ۰۱:۲۴ صبح)برو بیکر نوشته شده:  

خیلی رک بگویم دوستان ، خیلی جستجو کردم تا در وصف پدر بهترین و زیباترین شعر و تعریف را انتخاب کنم تا این پست را به آن مزین کنم . در وصف پدر هزاران جمله قصار و شعر گفته اند اما تصمیم گرفتم در یک کلام  تجربه شخصی خودم را خدمت هم کافه ای های عزیز عرض می کنم: پدر کسی ست که تا هست قدرش را نمی دانیم ، پدر زمانی عزیز می شود و زمانی پدر می شود که در میان ما نیست.

سلام و درود بیکران

با نوشته های جنابعالی در خصوص پدر و نقشش در خانواده موافق هستم .

در خصوص شعر که فرموده بودید من نظر شخصی ام این است زیباترین شعری که در وصف پدر شنیده ام ، شعر " در جستجوی پدر " استاد شهریار می باشد .

اگر تاکنون مطالعه نفرموده اید ، حتما بخوانید ، بسیار زیباست .

با مهر

بهروز

۸-۴-۱۳۹۴ ۰۷:۲۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, برو بیکر, کاپیتان اسکای, زاپاتا, حمید هامون, ژیگا ورتوف, ژان والژان, سروان رنو
ژیگا ورتوف آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 58
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 5


تشکرها : 133
( 381 تشکر در 55 ارسال )
شماره ارسال: #414
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

نوازنده دوره گرد

پنجره را که باز می کنی ، هزار پرنده سپیدبال پرپر زنان وارد اتاق می شوند.پرده کهنۀ سکوت روبروی من جر می خورد.دیوار ها از هر طرف عقب می نشینند عقب ، عقب تر تا آن که دیگر دیده نمی شوند.این جا دنیاست ، این جا تمام دنیاست با تمام کوچه پس کوچه هایش .این تمام آوازهای فراموش شده دنیاست.این حضور تمام ستاره های سوخته دنیاست که دیگر بار سوسو زدن خویش را آغاز کرده اند. این غباری که نسیم با آن بازی می کند غبار داعش است .این صدای خنده های مردم حلب و صنعا و دروازه غار تهران است . انوش ، انوش ، انوشای فرهیختگی  بال افشان ، بال افراز ، بال گلریز بر آسمانۀ زیست .فشان ، فشان باغ های عطرافشان بر تمامی هست و نیست.نیست نیست دیگر آن همه زخم های خونچکان تنم . پایه های صندلی ات روی شانه های ابر . دور می شود تا مرز ندیدن ، نزدیک می شود تا مرز حل شدن در تب نگاه.آه...پنجره بسته ..

***

کیستی تو پیرمرد ! دیدمت هزار بار از شرار خود خاکستر شدی و دوباره آغاز شدی. راز شدی .

کلیپ

۲۱-۴-۱۳۹۴ ۰۵:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, پرشیا, خانم لمپرت, سروان رنو, پیرمرد, BATMAN
پیرمرد آفلاین
بازنشسته
***

ارسال ها: 153
تاریخ ثبت نام: شهر ۱۳۹۳
اعتبار: 18


تشکرها : 2621
( 2352 تشکر در 142 ارسال )
شماره ارسال: #415
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام به همۀ اعضای محترم این محفل و بازدیدکنندگان گرامی

مدتی به اینجا سر نزدم و و دوستان هر یک به زعم خود برداشتی از عدم حضورم داشتند. لذا شاید لازم باشد توضیحاتی بدهم.

جناب منصور خان که معتبرترین فرد در این محفلند، در جستار آورده اند که... افاضاتی در مورد مرحوم تختی نمودند که بنده همانجا پاسخی به ایشان دادم و گرچه ایشان در پاسخ، قضیه را 180 درجه برعکس نشان دادند، اما دلگیری من از پاسخ ایشان به خودم نیست، من امروز ملتی را می بینم که با ارزش های چندهزار سالۀ خود بیگانه است و نماد ملی خود را مورد اهانت قرار می دهد.

(۲۴-۳-۱۳۹۴ ۱۰:۲۲ صبح)منصور نوشته شده:  

(۲۳-۳-۱۳۹۴ ۰۱:۲۹ عصر)پیرمرد نوشته شده:  

شما گفتۀ ایشان را توهین به قشری دانستید که آرزوی رسیدن به آرزوها  را زمانی در هیبت فردین می دید. آیا تمامی مردم ما ذائقه شان ملک مطیعی و فردین بود؟ آیا دیگرانی که به سینما نمی رفتند مردم ما نبودند و می توان به قهرمان آنها اهانت کرد؟ امّا این ادعای فردین و بهمنش توهین به مردمی است که تختی اسوۀ مردانگی و زبان مخالفت آنان با حکومتی است که امثال بهمنش و فردین نه تنها با آن مشکلی نداشتند بلکه در آن رشد یافتند. توهین به مردمی که فکر می کردند و در هپروت یک شبه پولدار شدن نبودند، توهین به مردمی که از ظلم نفرت داشتند و نفرتشان از فحشا و فساد حکومت پهلوی را در سیمای تختی نشان می دادند. توهین به مردمی که ایرانی به معنی واقعی کلمه بودند.

سنی از شما گذشته است. انتظار آرامش از دوستان کهل و باتجربه برای دوستان جواب انتظاری واهی نیست. جوگیر و احساسی شدن صحبتهای سنجیده را از آدمی سلب میکند. هرچند صحبتهای شما ناسنجیده نیست اما با طمانینه بیان نشده است. بعنوان مثال اینهمه کلمه ی "توهین" در یک پاراگراف از خود بجا میگذارید و آنرا مذمت میکنید اما در انتهای همان پاراگراف خود به فردین و بهمنش تهمت و افترا می بندید که امثال اینها از آنجا که با رژیم شاهنشاهی مشکلی نداشتند توانستند در آن محیط رشد کنند. معتضد را فلان می نامید و دکتر کاووسی را بهمان . صغیر و کبیر را با جاروی احساسات خود در زباله دانی ذهن خود جمع میکنید تا تختی را تطهیر کنید . بدون شک مطابق با گفته شما تختی نیازی ندارد برای تطهیرش دیگران را زایل کنیم تا از پله های سوخته آنها کسی چون تختی را بالا ببریم.

ایشان می فرمایند چرا بارها کلمۀ توهین را به کار برده ام. خوانندگان محترم بدانید که تختی یک فرد نیست. او یک نماد است و اتفاقاً نماد باورهای درست و آرمان های مقدس ایرانیان در برهه ای از تاریخ ماست. او آخرین مرد از زمرۀ پهلوانان است. نماد یک ملت مانند پرچم آن ملت، مقدس است. نقش پرچم چه بر روی مقوا باشد چه بر روی حریر زربافت به یک اندازه محترم است. من اگر صدهزاربار هم کلمۀ توهین را بکار می بردم به ازای بیش از صد میلیون ایرانی که تا کنون بر جاودانگی تختی صحه گذاشته اند، عمق توهین را نشان نداده بودم.من کسی را نسوزانده ام، فقط یادآوری کرده ام که  با استناد به گفته های چنین کسانی، نمی توان کسی چون تختی را زیر سؤال برد. با اینگونه صحبتها تنها تمام آرمانهای صحیح به مشتی خاکستر تبدیل می گردد.

تختی بزرگ است اما اگر کوه دماوند هم باشد، وقتی هر روز عده ای قدری زباله بر فراز آن خالی کنند پس از مدتی از دیو سپید پای دربند به غول سیاه غرقه در گند بدل می شود.

دوست عزیز! می گویید چرا برآشفته ام؟ شما اگر ضربه ای که به شانۀ دوستتان می زنید، با همان شدت به دهانش بزنید پر از خون می شود و اگر به زیر جناغ سینه اش بزنید حتی ممکن است بمیرد. امیدوارم منظورم را متوجّه شوید.

معیار مردانگی و جوانمردی در قاموس ایرانی و اهل گود(که خود نیز از آن بوده ام و با ایشان حشر و نشر بسیار داشته ام)، جلب توجه جنس مخالف نیست بلکه جلب محبت و ارادت مردم کوچه و بازار و گرفتن حقّ ضعفا و افتادگان است و پاداش آن نیز بوسه بر شاهزاده خانم و ملکه نیست که دست ارادت مردان بر شانۀ پهلوان است.

شاید مردم ما چون قهرمان و نماد زیاد داشته اند، آنها را اینقدر بی ارزش می شمارند. شاید اگر مثل کشور چند قومیتی سوئیس(شامل اقوام آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانش) فقط یک گیوم تل داشتیم و به اعتبار آن زیر بار ناپلئون و فرانسه و آلمان و هیتلر نمی رفتیم، احترام نماد جوانمردی را بیش از این حفظ می کردیم. در سوئیس که منتهای آزادی مطلوب قاطبۀ مردم دنیاست کسی بعد از چند صد سال برای تفنّن و یا اینکه بگوید من چیزی می دانم که شما نمی دانید، نمی گوید"گیوم تل چلاق و احول بود یا اصلاً پسری نداشت که سیب روی سرش بگذارد و با تیر بزند." و لو راوی این ادعا افراد سرشناسی هم باشند.

نکتۀ جالب بیانات دوستمان اینجاست که به نقل از چند تن، نکاتی را می گویند و اگر بنده ادعاهای این افراد را کذب بدانم به آنها توهین کرده ام. آیا من ملزم به تأیید هر چرندی هستم و لو اینکه در صد کتاب هم نوشته شود؟ بنده گفته و می گویم امثال بهمنش و فردین با حکومت شاهنشاهی ایران مشکلی نداشتند و به اعتبار فعالیت در حوزۀ فرهنگی مورد نظر دستگاه پهلوی مشهور شده اند. این که اظهر من الشمس است. جناب منصورخان که به گفتۀ خودشان دوستانی در صدا و سیمای فعلی دارند بهتر از من می دانند که برای تصدّی کوچکترین سمتی، آن هم از نوع  فنّی و نه نمایشی، در یکی از شعب دور افتادۀ این دستگاه، باید صلاحیت فرد بارها در طی مصاحبه های گزینشی احراز گردد و گذر از این گذر از پاسخ به نکیر و منکر در شب اول قبر نیز دشوارتر است، حال ایشان توقع دارند بنده بپذیرم بهمنشی که برنامۀ زنده در صدا و سیمای شاهنشاهی اجرا می کرده، ضد سلطنت بوده است! یا فردین که چنان فیلمهای مورد نظر آن حکومت را بازی می کرده، تقیه می کرده و مثلاً به جای 1.2.3 یا دیالوگ هایش(روایت اساتید دوبله و سینما در این مورد متفاوت است)، سه ضربی "مرگ بر شاه" می گفته!

البته لازم به ذکر است، صرف طرفداری از حکومت پهلوی تا جاییکه دست به جان و مال مردم نبرده باشند، جرم نیست کما اینکه هنوز هم بسیاری از مردم ممکن است آن سبک را بیشتر از امروز بپسندند.

منصورخان، اگر حضرتعالی از عکسی که جناب فرانکنشتاین از جلد فیلم زورو گرفته به عمق توطئه پی می برید، بنده هم پس از عمری سیاست بازی می فهمم که خسرو معتضد که استاد دانشکدۀ افسری شاه و جیره خوار دستگاه فرح پهلوی است، و از هر کجای تاریخ که رها شود حال چه زمان فریدون فرّخ باشد و چه جنگ یازده رخ، چهار دست و پا بر فرق میرزا کوچک خان و مصدق فرود می آید، قصدش بیان تاریخ نیست، بلکه کوبیدن استقلال طلبان این مملکت و تطهیر چکمۀ رضاخانی و وطن فروشی محمدرضا پهلوی، در زی اهل تاریخ است. و اتفاقاً ادعاهای بهمنش و فردین نیز قطعاتی از همین پازل شوم است.

این نکته را هم یادآور می شوم، من نمی گویم از وضع موجود مملکتم خرسندم امّا نارضایتی ام دلیلی بر دعوت مردم به بلعیدن آن چیزی نیست که قریب به چهل سال پیش قی کرده اند.

(۲۴-۳-۱۳۹۴ ۱۰:۲۲ صبح)منصور نوشته شده:  

لحن شما مرا یاد 16 سال پیش خودم انداخت. در اولین فاروم فارسی(ایرانکلیک). صحبتهای ما در آنجا حول مباحث مذهبی و دینی بود. بحث بین من و یک دوست اهل تسنن از عربستان بود که فارسی هم میدانست... ناگهان یک نفر با نام کابری لامذهب از در بدر آمد و نوشت : این علی علی که شما همش به بوغ و کرنا میکنید یک آدم قد کوتاه خپل گردن کوتاه بوده است! ... عرق سردی به پیشانی من نشست. ضربان قلبم به 150 رسید و شب تا صبح نخوابیدم . به مقدسترین داشته های ذهنی ام در خصوص ائمه و سرو و سالار آنها توهین شده بود وووو .... بعد ها یاد گرفتم بر سر هیچ داشته ای تعصب نورزم. تعصب فرصت شنیدن را از انسان میگیرد. شنیدن چیزهائی که خلاف نظر باورهای ماست.

اینجا جای بحث مذهبی نیست اما وقتی ایشان آن را پیش می کشند و نقاطی ابهام آفرین را مطرح و سپس رها می کنند، بنده هم به اجبار باید پاسخ ایشان را بدهم.

دوست گرامی! لازم به ذکر است که اصولاً بحث مذهبی آن هم با اهل سنّت اولاً مورد تأیید ائمۀ شیعه نیست(اصول کافی جلد 1 ، کتاب توحید، چهار حدیث آخر و ایضاً اصول کافی جلد 4، کتاب ایمان و کفر، ص 629 ترجمۀ کمره ای) ثانیاً اینکار مطالعه و اشراف زیادی را می طلبد که بسیاری از علمای دین نیز در آن در می مانند ثالثاً جای آن فضای مجازی و در حضور جمع نیست که اگر در پاسخی در بمانیم، افراد زیادی دچار شبهه شوند.

از سوی دیگر بیانات آن لامذهب گرچه نادرست است و با نیّت توهین مطرح شده، امّا اگر نگرش ما به رهبران دینی بخصوص مولا علی علیه السّلام درست باشد، می دانیم که عظمت مولا به علم و تقوا و یتیم نوازی و هزاران خصلت نیکوی دیگرش است و نه ابعاد جسمانیش و همچنین پاسخ این ادعای مطرح شده که در زمان مولا نیز بیان شده، توسط خود حضرت علی علیه السلام داده شده است.

نتیجه گیری شما نیز صحیح نیست چرا که تعصّب ناشی از عقیدۀ محکم و تفکر و تعمّق و مطالعه با تعصّبی که حضرتعالی مثال زده اید کاملاً متفاوت است.

(۲۴-۳-۱۳۹۴ ۱۰:۲۲ صبح)منصور نوشته شده:  

(۲۳-۳-۱۳۹۴ ۰۱:۲۹ عصر)پیرمرد نوشته شده:  

در حکومتی که فیلم محمّد رسول الله تنها به علّت یکی دو صحنه تظاهرات در مکّه اکران نشده، زنده بودن تختی که خاری در چشم شاهپور غلامرضا پهلوی بوده چگونه تحمّل می شده است؟

فیلم محمد رسول الله (پیام) محصول 1977 یا 1356 است اما درست در ایام آغازین انقلاب در ایران از طرف شخص بنام محمد زاده و با وساطتت مجتهدی خریداری و پس از دوبله در سینماها اکران شد. شعار "دیو چو بیرون رود فرشته درآید" که در انتهای فیلم از زبان راوی فارسی فیلم (فریدون فرح اندوز) ادا میشود یک جمله تحریف شده اضافی است که به مقتضیتات شعارهای انقلابی آنزمان به فیلم اضافه شد.مضاف بر قصه ی غدیر خم که به هیچ عنوان در نسخه اصلی وجود ندارد. تولید این فیلم 1977 است اما در سال 1978 اکران جهانی شد که البته در سطح بین المللی توفیقی نداشت. اکران این فیلم در سطح بین المللی همزمان با سال انقلاب در ایران بود و سینماها رو به تعطیلی میرفت. صحبتی که فرمودید مستند تاریخی ندارد چراکه مجتهدی که همکلاس مصطفی عقاد در آمریکا و از عوامل پشت صحنه فیلم بود و در کنار وی شهریار روحانی پردازش موسیقی آنرا در کنار موریس ژار انجام میداد اذعان دارند که فیلم در همان سالهای تولید در ایران نمایش داده شد و اکران یا عدم اکران آن ربطی به دوره پیش از انقلاب به هیچ عنوان ندارد.

در مورد تاریخ اکران فیلم مزبور بین سال های 1976 و 1977 اختلاف است، امّا کلّاً صرف سال اکران مطرح نیست، بلکه بایستی بدانیم فیلمهای عقیدتی از این دست با روشن شدن داستانشان ، از طرف دستگاه امنیّت(چه شرقی و چه غربی) مورد بررسی قرار می گیرند و لزوماً جهت گیری حکومت صراحتاً اعلام نمی شود بلکه در مورد این فیلم ادعا شده بود که به ساحت مقدّس پیامبر گرامی اسلام در این فیلم توهین شده است و البته این موضوع در کتب سینمایی قابل یافتن نیست بلکه منابعی دیگر را برای تحقیق می طلبد. و لذا سرمایه گذاران با آگاهی از این جهت گیری خطر نکرده اند که برای اکران این فیلم در ایران اقدام کنند و مورد استنطاق ساواک قرار گیرند.

۲۳-۴-۱۳۹۴ ۱۱:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : rahgozar_bineshan, ژیگا ورتوف, خانم لمپرت, BATMAN, سروان رنو, فورست
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
****

ارسال ها: 443
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 63


تشکرها : 297
( 6294 تشکر در 388 ارسال )
شماره ارسال: #416
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۲۳-۴-۱۳۹۴ ۱۱:۳۵ عصر)پیرمرد نوشته شده:  

جناب منصور خان .....

بدیدم تریسی که پیرانه سر   ......  نهاده زمین و زمان را به فر

که نامش نه رستم نه اسفندیار ...... نه منصور و لمپرت و اسکارلت اوهار 

گزیننده نامش بود پیرمرد ...... همه در مقامش عزیزان مرد

به کافه همی آمد و می شد او ...... دلیلش نگفتی به یار و عدو

گهی صحبت من گهی قهر یار ....... گهی ناز و گه خستگی از بهار

به رفتن سکوت و به آمد خروش ....... به گفتن ادیب وبه هیبت چموش

به مردی مراد من و دیگران ....... به گفتن سخندان چو پیغمبران

به عشق وطن یگانه چون من ...... علمدار دین و فتوح و فتن

به پیرانگی زودرنج و عجول ...... طرفدار عشق و شعور و فعول

من از رنجشش باب تختی خجل ....... بود حرف  او را موید سجل

شبابی بود راز کبرم عزیز .... تو را کهتری باید از راز و میز

که من گرچه منصورم و تو پیرمرد ...... تو تاجی و من در مقام تو مرد

۲۴-۴-۱۳۹۴ ۰۹:۲۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : rahgozar_bineshan, Classic, پیرمرد, خانم لمپرت, ویگو مورتنسن, اسپونز, BATMAN, سروان رنو, بولیت, فورست, برت گوردون, مگی گربه
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,381
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 47


تشکرها : 5323
( 9027 تشکر در 1009 ارسال )
شماره ارسال: #417
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۲۷-۴-۱۳۹۴ ۰۵:۱۰ عصر)اکتورز نوشته شده:  

طلوع خورشید دریک صبح دلپذیر تابستانی 6:00 AM/ بوکان 1394 / دوربین : موبایل ، توسط اینجانب .

هر چقدر این اروپاییان در داستان ها و فیلم هایشان تابستان را می ستایند و دوست می دارند , ما خاورمیانه ای ها و ایرانی ها باید از تابستان متنفر باشیم. به نظر من که بدترین فصل سال است بدون شک. ( البته زمانی که مدرسه می رفتیم نظرمان چیز دیگری بود :eee43 )

بهار که فصل گل و زندگی است. پاییز که فصل خنک شدن هوا و رنگ و وارنگ شدن زمین و رعد وبرق و باد و باران . زمستان هم که فصل برف و باران و ابر و نزدیکی به عید و ... . حالا این تابستون  چی داره غیر از گرما و قبض برق نجومی و آفتاب سوزان و هوای شرجی ؟!


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۲۷-۴-۱۳۹۴ ۰۹:۲۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, BATMAN, فورست, هانیبال, مگی گربه, ژان والژان, پیرمرد
اکتورز آفلاین
مشتری شیفت شب
***

ارسال ها: 347
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 21


تشکرها : 1720
( 2982 تشکر در 318 ارسال )
شماره ارسال: #418
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

جناب سروان رنو تو این سالها اینقدر تو این مسیر خط استوا بودن و گشتن و قتل و عام کردند که گرما ظاهرا بیش از اندازه کلهء مبارکشان را داغ کردند که اینگونه از تابستان متنفر شدند . اگر یک هفته را در بوکان بگذرانید کاملآ نظرتان در اینباره فرق خواهد کرد ولی متاسفانه نمیشود که دعوتتان کنم نکند که بیایید و اینجا آشویتس راه بیاندازید .

*************

از اون سالهایی که من زمستون رو دوست داشتم خیلی گذشته / این سالها جهان بینیم عوض شده / ذاویهء دیدم تغییر پیدا کرده و وسعتش بیشتر شده .

یه ضرب المثل داریم که میگه : تو تابستون هرجایی که بخوابی خونهء خودته / در حقیقتم همینه ضمن اینکه تو تابستون سبکتر میگردی و راحت تری .

یه شعر در مورد زمستون دارم که ترجمهء فارسیش یه خورده فیچل فاچ میشه و شاید نتونه پیامش رو کامل برسونه ، اونم اینه که میفرمایم :

زمستان آمد

سرما به زمین آمد

آسمان برف هدیه داد

و برگ فقیر

ارزشش را از دست داد

*************

وقتی ظهر تو خیابونای خلوت و خنک بوکان راه میروم ( البته من گرمی هوارو حس نمیکنم و اگرهم باشد برایم لذت بخش است ) و بوی خوب عطر دانهیل قهوه ای ام هوای مسیر را پرمیکند و توی ذهنم یک موزیک زیبا با ریتم عربی تداعی میشود اونجاست ، دقیقآ همونجا ، درست تواون لحظه ، تو همون حس وحاله که به خودم میگم : جانمی جان ، سروان رنو نمیتواند ازاین فضای باحال یک گرم هم برای خودش داشته باشد.:D ( البته کاپیتان اسکای و سایر اعضای هم پیمان میتوانند مهمان ما باشند و یه روز بیان تا دورهمی با هواپیماهای فوق العادهء کاپیتان ببریم حوالی شهر پیک نیک )

**************

راستی تو تهران و سایر شهرهای بزرگ شما هنوز هم دود استشمام میکنیـــــــــــــــــد؟!!

**************

کی پایه است که یه ظهر خوب جمعه باهم بریم یه سر به غار آبی تاریخی ( سه هۆڵان / سهولان ) بزنیم خنکی هوای اونجا آدم رو حالی به حولی میکنه .

**************

تصور کنید تو یک فیلم کلاسیک کری گرانت پشت رل یه اتومبیل روباز نشسته و باد خنکی چهره اش رو نوازش میکنه و موهاشم دو انگشت بالا اومدن و دارن تو هوا برا خودشون میرقصند و بعد وسط راه میزنه کنار و یک کوکا ی خنک میزنه به رگ و دوباره با گوش دادن به یک تراک زیبای جاز از رادیو به مسیرش ادامه میده ( حالا که اینقدر خوش ذوقید و تونستید تصور کنید از فانتزی خارج بشید ) و باور کنید که من بیشتر اوقات تو تابستون این پلان زیبا رو تجربه میکنم .

**************

این رو هم داشته باشید مال دوسه سال پیشه .

http://cafeclassic4.ir/thread-497-post-1...l#pid17438

**************

حرف آخر

کاش همهء فصلهای سال تابستان بود 


ما هیچ ، ما نگاه
۳۱-۴-۱۳۹۴ ۱۲:۴۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, rahgozar_bineshan, سروان رنو, زینال بندری, مگی گربه, هانا اشمیت, سرهنگ آلن فاکنر, BATMAN, ژان والژان, ژیگا ورتوف, خانم لمپرت
ژان والژان آفلاین
مسئول اردوگاه آشويتس كافه
***

ارسال ها: 56
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 34


تشکرها : 9941
( 604 تشکر در 51 ارسال )
شماره ارسال: #419
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۳۱-۴-۱۳۹۴ ۱۲:۴۳ صبح)اکتورز نوشته شده:  

جناب سروان رنو تو این سالها اینقدر تو این مسیر خط استوا بودن و گشتن و قتل و عام کردند که گرما ظاهرا بیش از اندازه کلهء مبارکشان را داغ کردند که اینگونه از تابستان متنفر شدند . اگر یک هفته را در بوکان بگذرانید کاملآ نظرتان در اینباره فرق خواهد کرد ولی متاسفانه نمیشود که دعوتتان کنم نکند که بیایید و اینجا آشویتس راه بیاندازید .

جناب اكتورز!!!!

انگار فراموش كرده ايد كه آشويتس كافه و ساير ارگانهاي تصفيه نژادي در سردترين نقاط يعني در استانهاي شمالغربي واقع شده است؟!

نگاهي به دماي هوا در اردبيل ، تبريز بيندازيد.

اينم عكسي از آشويتس ما در وسط چله تابستون(همين الآن يهويي):

به جناب سروان رنو : تشريف بيارين آشويتس تا دور هم چند تا انگليسي بندازيم تو كوره و گرم بشيم.


خداوند برتر از آنست كه در ذهن ما گنجد
۱-۵-۱۳۹۴ ۱۰:۵۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, خانم لمپرت, سروان رنو, هانیبال, BATMAN, ژیگا ورتوف
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,381
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 47


تشکرها : 5323
( 9027 تشکر در 1009 ارسال )
شماره ارسال: #420
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱-۵-۱۳۹۴ ۱۰:۵۲ صبح)ژان والژان نوشته شده:  

به جناب سروان رنو : تشريف بيارين آشويتس تا دور هم چند تا انگليسي بندازيم تو كوره و گرم بشيم.

گفتی آشویتس و کردی غمگین ام  ژان والژان ؛rrrr:

اتفاقا دلم برای آن مکان آرام و دوست داشتنی با آن هوای فرحبخش حسابی تنگ شده است.

جناب اکتورز خبر ندارند که در این هوای 50 درجه , با اینهمه لباس و تجهیزات , چه بر ما می گذرد.


رویاهای ما زندگی واقعی ما هستند .
۱-۵-۱۳۹۴ ۰۳:۴۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, پیرمرد, ژان والژان, BATMAN, خانم لمپرت, ژیگا ورتوف
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: