[-]
جعبه پيام
» <خانم لمپرت> رخصت http://cafeclassic4.ir/thread-57-post-26...l#pid26054
» <اکتورز> تشکر جناب ژان والژان عزیز / خوشحالم که خوشتان آمده است .
» <ژان والژان> اكتورز جان ، واقعا داستان خوبي رو شروع كردي . نويسندگي كار هر كسي نيست.
» <اکتورز> ممنون رهگذر عزیز اما گویا برخی از دوستان خوششان نیامده و توضیحات ابتدایی برایشان قانع کننده نبوده و از آمدن نامشان دلگیرشدند
» <rahgozar_bineshan> جناب اکتورز! ممنون از داستان قشنگتان...
Refresh پيام :


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 6 رای - 3.83 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)
نویسنده پیام
اسکورپان شیردل آنلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 410
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۸۹
اعتبار: 38


تشکرها : 3960
( 4495 تشکر در 373 ارسال )
شماره ارسال: #381
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

در مورد سم اسپید ، ایشان حتی اکانت فیضبوک خود را هم دی اکتیو کرده اند. متاسفانه شماره ای هم که از ایشان داشتم پاک شده است. امیدوارم اتفاقی برایش نیفتاده باشد و علت نیامدنشان گرفتاری های روزمره باشد.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۲۰-۹-۱۳۹۳ ۰۹:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, BATMAN, برو بیکر, زرد ابری, سروان رنو, ژان والژان, حمید هامون, واتو واتو, بلوندی غریبه, علی بابا, گولاگ, مگی گربه, امیر کبیر, زبل خان, اسکروج, آلبر فواره
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,334
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 47


تشکرها : 4669
( 8261 تشکر در 1025 ارسال )
شماره ارسال: #382
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

شیخ ما  و  سینما

چندی پیش در رکاب شیخ بزرگ بودیم. ایشان را ناگهان وحی از آسمان نازل شد. ایستادند. گفتم کیف حالک یا شیخ * . جواب فرمودند سروان ! کار فرهنگی برای برادران جهادی لازم است. ابزار هنری  برنده تر است. گفتم سمعا و طاعتا. من این امر مهم را به عهده می گیرم و می دانم چه کنم.

به موصل که رسیدیم دستور دادم پرده و سالنی فراهم کنند و شب هنگام , بزرگان خلافت را دعوت کنند به نمایش سینماتوگراف و شیخ نیز هم.  ابتدا از سرگیجه شروع کردیم و جماعت را کمی سرگیجه پدید آمد. شیخ گفت این چه باشد ؟ گفتم کاری از برادر ارزشی و باخدا حضرت هیچکاک .  سپس این گروه خشن به روی پرده رفت و جماعت خوششان آمد. نوبت به کازابلانکا رسید و جماعت می نگریستند تا به صحنه لب گیری رسیدیم. شیخ را از آن صحنه ناراحتی بس عظیم پدید آمد . به من اشارت فرمود تا سانسور کنم و من خود را به کوچه علی چپ ** زدم. مجاهدان  با چشم از حدقه در آمده به دقت نگریستند و ذوق و هلهله ای سالن را فرا گرفت.

پس از پایان فیلم شیخ مرا بخواند و گفت سروان ! ما تو را به کار فرهنگی و هنری فرمان دادیم پس این فیلم دیگر چه بود ؟! گفتمش ای شیخ ! هنر اینست که مهر و وفا به جماعت بیاموزی . شیخ را  این سخن تحولی عظیم پدید آمد . نعره ای زد و سر به بیایان گذاشت.

* برخی گفته اند منظور ابوبکر البغدادی است و برخی دیگر گفته اند شیخ ابوسعید ابولخیر . الله اعلم

** کوچه ای که سمت چپ منزل علی اینا می باشد.


زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
۲۱-۹-۱۳۹۳ ۰۳:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سرهنگ آلن فاکنر, زینال بندری, BATMAN, ژان والژان, حمید هامون, خانم لمپرت, واتو واتو, بلوندی غریبه, oceanic, زرد ابری, rahgozar_bineshan, Flirtacia, علی بابا, Classic, گولاگ, مگی گربه, امیر کبیر, زبل خان, اسکروج, کنتس پابرهنه, آلبر فواره
واتو واتو آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 14
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۹۱
اعتبار: 2


تشکرها : 26
( 87 تشکر در 13 ارسال )
شماره ارسال: #383
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام به همگی

بعد از دوسال سرگردانی در کهکشانها و دوری از دوستانcryyy! بلاخره تونستم راه کافه کلاسیک را پیدا کنم

امیدوارم حال همگی خوب باشه. دلم واسه شما ها خیلی تنگ شده بود :heart:

برم ببینم توی کافه چه خبره

چه تغیراتی بوجود اومده tajob2


اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند
۲۱-۹-۱۳۹۳ ۰۴:۴۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, BATMAN, بلوندی غریبه, سروان رنو, علی بابا, گولاگ, امیر کبیر, زبل خان, اسکروج
خانم لمپرت آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 213
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۹۲
اعتبار: 32


تشکرها : 4548
( 3209 تشکر در 209 ارسال )
شماره ارسال: #384
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

در تدارک یلدایی مختصرمفید بودم نه آنکه دلم خیلی خوش است خیر، تنها به منظور احترام وارج نهادن و پاسداری از سنن دیرین ایران زمین ، برای انکه فرزندانم باچشمان خود ببینند سفره پرمفهوم یلدایی بسیار باشکوهتر از درخت کریسمسی است که با حسرت در خانه چندتن از آشنایان نظاره گر بودند...اما باشنیدن خبر درگذشتش دلم شکست... روباه مکار نازنینی که کودکیم رابا صدای خشدارو زیبایش وکلام آهنگینش گذرانده بودم ازدنیا رفت. استاد مرتضی احمدی... کجا پرکشیدی پدرجان؟ میخواستم محفل کوچک یلداییم را با تخت حوضی های شما گرم گرم گرم کنم... حالاچه بگویم ؟ چه بخوانم؟

گله از چرخ ستمگر بکنم یا نکنم؟ شکوه از بخت بد اختر بکنم یا نکنم؟

http://dl.irmp3.ir/data/song/Morteza_Ahm....IR%29.mp3

بهرتقدیر یلدای امسال را باخاطره او برگزار خواهیم کرد وقطعا او مهمان امسال وهرسال همه خانه های ایرانی است. چه خوش است رفتنی که همواره سالگردش با آمدن خوش در یادها همراه باشد... این رفتن ها مرگ نیست تولد دوباره و چندباره است تولد بینهایت و یقیناخدا این نعمت رانصیب هربنده ای نمینماید...

درهمشهری جوان به نقل هنرمندفقید مرتضی احمدی اینگونه آمده بود بخوانیم و از محضراستاد غایب همیشه حاضرمان درس بگیریم :

" مشکلات زیاد است ولی مراسم یلدا باید برگزار شود...همیشه همین دور هم بودن مهم بوده. اصلا این رسم ایرانی‌هاست که دور هم جمع شوند..."

روحش شاد که لحظه لحظه عمرش سرشار از مهر ، دوستی ، گذشت ، صفا و صمیمیت بود

***********************************************************

پیوست: عزیزان در جستارهای گفتمانی که به منظور گپ و گفت و احوالپرسی دوستان پایه ریزی شده اند،اصولا  قانون رعایت صبر جمیل جهت ارسال بعدی مفهومی ندارد لذا به قول مولوی: هیچ آدابی و ترتیبی مجو... هرچه میخواهد دل تنگت بگو ... اما خواهشمندم درمورد سایر جستارهای تخصصی کافه این قانون نانوشته را رعایت بفرمایید. سپاسگزار عنایت و ارسالات متین شما هستم.


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
۳۰-۹-۱۳۹۳ ۰۶:۱۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پیرمرد, زینال بندری, Joe Bradley, زرد ابری, BATMAN, پرشیا, اسکورپان شیردل, سروان رنو, فیلیپ ژربیه, زبل خان, بلوندی غریبه, نیومن, علی بابا, گولاگ, Kurt Steiner, شرلوك, Classic, زاپاتا, جیسون بورن, ژان والژان, Papillon, پیر چنگی, Flirtacia, مگی گربه, واشیزو, کنتس پابرهنه, آلبر فواره, بوشوك
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
****

ارسال ها: 405
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 62


تشکرها : 255
( 5572 تشکر در 379 ارسال )
شماره ارسال: #385
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

حروف الفبای دستگاه تلگراف براساس کدهای مورس بود. این کدها توسط ساموئل مورس ابداع شد و در واقع اولین شکل انتقال مکالمات و نامه ها بود که امروزه بشکل موبایل خودنمائی میکند و عین صحبت (و حتی تصویر) جابجا میشود. یادگیری این کدها در قرن 21 هم خالی از لطف نیست

این کدها بطور کل در دو شکل (-) و (.)  (خط و نقطه ) هستند و در دستگاه تلگراف که براساس ضربه مبتنی بود ، صدای نقطه یک ضربه و صدای خط یک شکل ممتد کوتاه بود و تشخیص خط و نقطه کار آسانی بود و حرفه ای های این فن در آنزمان حتی نیاز به یادداشت حروف نداشتند و میتوانستند با گوش دادن ، کل جملات را تفسیر کنند. دوستان بیاد دارند که در فیلم تام ادیسون جوان ، ادیسون با بهره گیری از همین کدها و با استفاده از سوت قطار توانست به خواهر خود که سوار بر قطاری بود که بسوی پلی تخریب شده میرفت، به او بفهماند که قطار باید متوقف گردد.

با وجودیکه هنوز هم این علائم در دریانوردی و برخی دیگر از مشاغل بشکل رسمی کاربرد دارد ، بنظر میرسد میتوان در قرن حاضر نیز با بهره گیری از این کدها به دوستان و آشنایان و دیگران برخی مفاهیمی را در شکلی که نمیخواهیم دیگران از قصد ما آگاه شوند انتقال داد. مثلا با سوت زدن در حضور دیگران به دیگری فهماند که منظور ما چیست و چه چیزی از او میخواهیم . یا حتی آنها را در یک پیامک نوشت تا اگر هم کسی دید نتواند به منظور ما پی برد و صرفا شخص مورد نظر از آن آگاه شود .... حفظ کردن علائم کار سختی نیست و با چند بار تکرار و شکل عملی در ذهن خواهد ماند . من برای آشنائی دوستان این کدها در اینجا ذکر میکنم

حرفکدحرفکد
الف • – ص • – • –
ب – • • • ض • • – • •
پ • – – • ط • • –
ت ظ – • – –
ث – • – • ع – – –
ج • – – – غ • • – –
چ – – – • ف • • – •
ح • • • • ق • • • – – –
خ – • • – ک – • –
د – • • گ – – • –
ذ • • • – ل • – • •
ر • – • م – –
ز – – • • ن – •
ژ – – • و • – –
س • • • ه
ش – – – – ی • •

فرض کنید شما میخواهید به کسی بگوئید که دوستش دارید: دوستت دارم

شکل تفکیکی حروف این جمله عبارت است از : د و س ت ت د ا ر م

حروف را البته انگلیسی زبانها از چپ به راست می چینند اما با توجه به فرهنگ وطنی خود از راست به چپ و با توجه به جدول فوق الذکر می چینیم. میتوان بین کدها فاصله یا علامت (،) گذاشت

– • •    • – –     • • •     –     –     – • •     • –     • – •     – –

میتوان بشکل عمودی هم نوشت تا از درهم رفتگی و شلوغی کار کاست:

د : • •

و : • – –

س : • • •

ت :

ت :

د : – • •

ا : • –

ر : • – •

م : – –

۱۵-۱۰-۱۳۹۳ ۰۹:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, اسپونز, rahgozar_bineshan, BATMAN, اکتورز, شرلوك, مگی گربه, آلبر فواره, خانم لمپرت, Classic, پرشیا
بانو آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 194
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 58


تشکرها : 7860
( 3041 تشکر در 172 ارسال )
شماره ارسال: #386
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما بزرگواران و دوستان نازنین کافه کلاسیک.

شرمندۀ همۀ شما هستم که تا امروز نمی دانستم نبودنم می تواند جایی مهم باشد و یا حضورم برای کسی قابل تامل...

نظیر همان داستان زیبای "زندگی شگفت انگیزی است" ساختۀ فرانک کاپرا که عجیب بر دل آدم می نشیند و به یادت می آورد هرچقدر هم کوچک باز جایی، ردپایی از تو افتاده که دلی برایت تنگ شود...

نمی دانم از کجا شروع کنم، بهتر است بگویم که چه شد...بله این بهتر است...

در ارسالهای آخرم نوشته بودم که مدتیست دانشجو شده ام و گرفتار پایان نامه ام هستم، اما بدلیل اشتغال فرصت کافی برای انجامش را نداشته و ندارم و کار به جایی رسید که با تهدید استاد مواجه شدم. این بود که با دوستان کافه نیز در میان گذاشتم و رفتم تا تمامش کنم و برگردم.... این میان مشاجره ای نیز رخ داد که از بخت بد زمانش درست مصادف شده بود با کارهای پایان نامه و غیبت ناشی از آن که متاسفانه به یک حساب گذاشته شدند که خدا را شاهد می گیرم هیچ ارتباطی میان آن ارسالها و آن غیبت نبود... خوشبختانه اگر نام به اصطلاح بانو را برگزیده ام، رفتارم چندان هم نازک نارنجی نیست... :blush:

به قول مسعود خان کیمیایی در همان محله می جنگم !!! میدان را خالی نمی کنم. و اضافه کنم کاربر گرامی آقای منصور را سالهاست که می شناسم از محیطی به نام پرشین تولز و بعد گزاره و بعد کافه کلاسیک.با ادبیات ایشان و لحن انتخابیشان آنقدری آشنا هستم که بتوانم به موقع و در مقام دفاع از انتقادهای وارده شان برخیزم ! مزاح بود جناب آقای منصور...

دوستان گرانقدر رفته بودم که پایان نامه را به سرانجام برسانم، از بخت بدم، دچار مشکلی به نام توقع بالای استاد شدم. هفتۀ قبل تحویل دادم و آماده بودم برای دفاع. اعلام نمودند که که مقاله از آن استخراج نکرده ای موافقت نمی کنم. گفتم می نویسم گفتند اعتباری به قول دانشجو جماعت نیست!!!!! آمدیم و رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکردی!!!! خلاصه بنده الان با خستگیی که در تنم مانده بود آمده بودم که بنویسم چه شده اما تا نام کاربری ام را وارد کردم با صحنه ای مواجه شدم که بدون اغراق تا امروز تجربه اش نکرده بودم! 25 پیام خصوصی خوانده نشده با ادبیاتی گوناگون اما با مضمونی واحد، دلمان برایت تنگ است کجایید برگردید............ و آنقدر متحیر شدم که بغض گلویم را فشرد...

و سپاسگزار این بزرگوارانم که نوشته بودند:

دوستان گرامی ام اسپونز، زینال بندری، واشیزو، مگی گربه، سهیل، بتمن، کایزر، ال.بی.جفریز، جو برادلی، تونی آرزنتا، فرانکشتاین، هری، برت گوردون، آرام، زرد ابری، پیرمرد، هانیبال، ژان والژان، کرت اشتاینر، هایدی، جان لاک، نانگیولا و حاج کاظم گرامی که با جملات پرمهرشان شرمنده ام کرده بودند. و بعد تیم مدیریت کافه آقایان کلاسیک، سروان رنو، اسکورپان و خانم لمپرت عزیز.... آنقدر غیبتم طولانی شده بودکه خیلی از نویسندگان نامه را متاسفانه حتی به نام نمی شناختم و افتخار خواندن ارسالی از این دوستان را نداشتم. حتی اطلاع ندشتم که دوست بزرگوار و بی اندازه مهربانم خانم لمپرت به جمع مدیران کافه پیوسته اند و چقدر از این بابت خوشحال شدم و خدا را شکر کردم که بزرگواری در این جا هستند که قصور مرا به بهترین نحوی پوشش داده اند و می دانم ایشان به مراتب بهتر و کاملتر از من به کافه اشراف داشته اند که مدتها بود به خاطر مشکلاتم نمی توانستم با تمام وجود و ذهنم در خدمت کافه باشم.

سپاسگزارم از تمام دوستانی که با بودنشان، با نوشتنشان با حضورشان، سبب ادامۀ حیات کافه هستند و نگذاشتند ذره ای از مسیر و اهداف والای خویش دور شود. که کافۀ ما قرار نبود محیطی باشد در حد دیگر فضاهای مجازی... ما، محفلی داشتیم و داریم که شکر خدا هر کسی نمی تواند به خود اجازه دهد با هر سطحی از سواد، صرفا در آن وقتی بگذراند و کلمه ای بنویسد... نویسندگان بهترینند و خوانندگان آنقدر محترم و متشخص که تا لازم ندانند، دست به قلم نمی برند.

و اما من........... به امید خدا دوباره هستم... شاید کمی از نوشتنهای سابق کم کنم، چون هنوز متاسفانه این رشتۀ پایان نامه سر دراز دارد اماشکر خدا شاکلۀ اصلی اش بر پا شده و دیگر آن فشار سابق در کار نیست. به شما قول می دهم دیگر هستم و ادامه می دهم...... امید که شایستۀ اینهمه مهربانی شما باشم.

بسیار دوستتان دارم و برایتان احترام قائلم.

با مهر و درود

بانو

۱۹-۱۰-۱۳۹۳ ۰۹:۱۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : محمد, خانم لمپرت, زینال بندری, L.B.Jefferies, BATMAN, کنتس پابرهنه, اسکورپان شیردل, هانا اشمیت, ژان والژان, اسپونز, بوشوك, مگی گربه, گولاگ, منصور, نیومن, rahgozar_bineshan, کاپیتان اسکای, سروان رنو, پیرمرد, Kurt Steiner, Classic, برو بیکر, اکتورز, بلوندی غریبه, زرد ابری, برت گوردون, آلبر فواره, جیسون بورن, پرشیا, حمید هامون
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,334
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 47


تشکرها : 4669
( 8261 تشکر در 1025 ارسال )
شماره ارسال: #387
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

(۱۹-۱۰-۱۳۹۳ ۰۹:۱۰ عصر)بانو نوشته شده:  

.... کار به جایی رسید که با تهدید استاد مواجه شدم. ، از بخت بدم، دچار مشکلی به نام توقع بالای استاد شدم. هفتۀ قبل تحویل دادم و آماده بودم برای دفاع. اعلام نمودند که که مقاله از آن استخراج نکرده ای موافقت نمی کنم. گفتم می نویسم گفتند اعتباری به قول دانشجو جماعت نیست و ....

بانوی عزیز ,

به گمانم این استاد از ایادی کاپیتان اسکای ( لعنت الله طیاره ) باشد و چه بسا خودش باشد :eee2

چون کاپیتان هم به شغل استادی مبادرت دارند. بعید نیست به سیستم آموزشی آنجا  نفوذ کرده باشند. shakkk!

ما در رایش , استادان زیادی را سوزاندیم و با اینکار علاوه بر دفع فتنه , مبلغ زیادی هم در بودجه آموزشی صرفه جویی نمودیم. در هر صورت اگر دیدید که این استاد زیادی گیر می دهد اطلاع دهید تا قوای وافن اس اس و هنگ چترباز اتو اسکورزینی را سریعا به منطقه گسیل نماییم. بازده کوره های جناب ژان والژان به دلیل فصل سرما بالا رفته و فرآیند" آدم سوزیزاسیون" را بهتر انجام می دهند.


زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
۲۶-۱۰-۱۳۹۳ ۰۳:۲۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زینال بندری, کاپیتان اسکای, خانم لمپرت, کنتس پابرهنه, مگی گربه, اسپونز, BATMAN, پیرمرد, اکتورز, Classic
نوبادی آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 24
تاریخ ثبت نام: اسف ۱۳۹۲
اعتبار: 3


تشکرها : 18
( 110 تشکر در 22 ارسال )
شماره ارسال: #388
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

با عرض سلام خدمت دوستان

بعد از مدتها فرصتی بدست آمد تا دوباره سری بزنم.

اول اینکه ظاهرا از پست های ارزشمند سرهنگ کورت اشتاينر بعلت مشغله ایشان محروم شدیم.

دوم اینکه بهتر است یک دکمه تشکر کلی گذاشته شود بطوریکه از همه پست ها تشکر شود چون اکثر پست های دوستان شایسته حداقل یک تشکر خشک و خالیست.

سوم اینکه اگر خداوند عمری و وقتی دهد تا ما هم با سواد ناقص خود پست کنیم!هر چند به گفته نوبادی راز یک زندگی دراز اینه که تلاش نکنی تا کوتاهش کنی:

The secret of a long life is you try not to shorten it

و چهارم اینکه یک نفر به نام ترینیتی وارد شهر شده و پا تو کفش ما کرده،خوشحال می شیم تا یک دوئل با هم بکنیم البته قبلش یه تابوت هم از جانگو بگیره با خودش بیاره.


بیخیال .... اینجا محله چینی هاست.
۲۶-۱۰-۱۳۹۳ ۱۰:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, سرهنگ آلن فاکنر, هانا اشمیت, پیرمرد, سروان رنو, rahgozar_bineshan, BATMAN, بلوندی غریبه
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,334
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 47


تشکرها : 4669
( 8261 تشکر در 1025 ارسال )
شماره ارسال: #389
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

باز ما مدتی نبودیم و این متفقین شروع به شایعه پراکنی کردند !

و اما اصل ماجرا ...

همانطور که می دانید ما از چندی قبل در حدمت برادر ابوبکر البغدادی ( سرکرده داعش ) بودیم و رفتار آنها را می پسندیدیم. برخی کارهای آنها با روش های پیشوا در رایش سوم مطابقت داشت و البته برخی هم نه. به هر حال ما در خدمت این برادران بودیم تا اینکه قضیه پاریس پیش آمد. پاریس ( شهر عشاق ) چیزی نبود که پیشوا بتواند جنایت را در آن قبول کند. حتی ریک هم که اسلحه به آنها می رساند با این قضیه از آنها روی گردان شد و من نیز هم. پس شبانه در لباس مبدل از قرارگاه بیرون رفتیم . اما به کجا  ؟!

دیگر نه از معمر جان ( شهید مظلوم ) خبر بود و نه بن لادن . پس بناچار مجبور شدیم موقتا به  بشار جان قانع شویم  چون باد مساعد از آن سو می آمد. بشار  هم که می دانست ما اطلاعات ذیقیمتی از ابوبکر البغدادی برایش داریم به گرمی استقبال نمود. البته الحق و انصاف خانم ایشان هم واقعا کم نگذاشتند و خیلی اظهار محبت می کنند ! کوتاه سخن اینکه دیگر ما را با این داعشی ها کاری نیست و همانا سزای کسی که در میعادگاه عاشقان آدم بکشد همین است که افراد کاپیتان اسکای از آسمان نابودش کنند. پاریس خط قرمز ماست.

والسلام

سروان رنو - محله ریف دمشق


زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
دیروز ۱۲:۳۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کنتس پابرهنه, پیرمرد, rahgozar_bineshan, زینال بندری, BATMAN, اکتورز, مگی گربه, ژان والژان, خانم لمپرت, گولاگ, بلوندی غریبه
خانم لمپرت آفلاین
مدیر داخلی
*****

ارسال ها: 213
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۹۲
اعتبار: 32


تشکرها : 4548
( 3209 تشکر در 209 ارسال )
شماره ارسال: #390
RE: قهوه خانه ی کافه کلاسیک (احوال پرسی دوستان)

شاید بهتر بود این مطلب را درتاپیک قشنگ و نوستالژیک پیرمرد گرامی مان،"یادش بخیر" می آوردم ولی از آنجا که بحث قهوه خانه ای است خوب بهتر بود در قهوه خانه آغاز شود وانجام پذیرد...

قدیم ترها یادش بخیر موی سپید آنقدر حرمت داشت که به یک تار آن قسم یاد می کردند. ما جرئت نداشتیم جلوی پدرمادر پا دراز کنیم یا آنها را با لفظ "تو" خطاب نماییم. این باور و این فرهنگ نیک به جامعه سنتی مان نیز بسط پیدا می کرد همیشه بزرگترها جایگاهی ویژه داشتند محال بود در اتوبوس موسپیدی را ایستاده ببینید یا در گذرها سالمندی را کیسه خرید در دست چراکه بامعرفتی همیشه پیدا میشد که بی منت و باافتخاربارش را تا منزل برای او حمل کند.

درقهوه خانه اما،حکایت چیز دیگری بود... وقتی بزرگتری وارد میشد مشتریان به احترامش نیم خیزی میزدند و قهوه چی سفارشی و خارج از نوبت به او می رسید. جوانترها حتی برای نوشیدن ،حتی برای نگاه، حتی برای صحبت از بزرگ اجازه می خواستند و اصطلاح زیبا و وزین "رخصت" بود که گوش نوازانه درفضای کافه طنین انداز بود...یادش بخیر

من جو سنتی قهوه خانه ای راخیلی دوست داشتم و کافه مان را همیشه آنگونه مجسم میکردم. اما وقتی منصورخان گرامی دراقدامی منحصربفرد در طول تاریخ قهوه خانه ای،دستگاه تلگرافشان را درقهوه خانه کافه کلاسیک مستقر کرد و اول بار پیام مهرآمیز و زیبای "دوستت دارم" را با آن مخابره نمود گفتم کمی مدرنیته هم بد نیست ... قهوه خانه را جلا میبخشد و دل هارا صفا...

اما عزیزانم متاسفانه مدرنیته با کلید "آزادی بیان" راهگشای درهای بسیاری است که چه بسا درمواردی خواسته و ناخواسته به حریم شخصی دیگران بازمیشوند و حتی خود غربی های متمدن نیز از آن شاکی اند. ببینیم شکایت های فلان هنرپیشه و بهمان سیاستمدار را که از استعمال بدون اجازه نام یا حتی اندک نشان و ردپایی از خود روی محصولی (هرچه باشدحتی ارزشی و پسندیده) کار را به شکایت و دادگاه وخسارت میکشانند و حتی در مواردی که به نظر ما تماشاگران غائله (که اغلب هم پای گود نشسته ایم و میگوییم لنگش کن) حتی آب در دل کسی تکان نخورده، قانون می آیدو در جهت حمایت از شاکی قاطع ترین برخورد رابا متشاکی انجام میدهد.

من بالشخصه وقتی طنز جاری نازی مآبانه سروران سروان رنو،ژان والژان،کاپیتان اسکای،اسکارلت اوهارا ودیگر دوستان دخیل متحد و متفق در این باب را میخوانم بسیار لذت میبرم و ازته دل دراین وانفسای کمبود شادی، میخندم. این کریمان طنز بین خودشان را باقلم توانمندشان بی هیچ چشمداشتی در معرض دید سایرین قرار میدهند ومن بسیار متشکرم. بارها در پیام های خصوصی هم سپاسگزارشان بوده ام،بالاخص سروان رنوی عزیز که همواره به ایشان ارادت خاص داشته و دارم.حتی بارها بااشتیاق خواستم خود را وارد جبهه متفقین کنم ولی نه جسارت ورود بی اذن به جمع این بزرگان را داشتم و نه هنر طنز این عزیزان و نه دانش تاریخی و جنگی ایشان...و دریک کلام بسیار برایشان حرمت غائلم ...

امیدوارم هنوز و همیشه حرمت و رخصت در فرهنگ ما معنا داشته باشد چه ما بزرگترها که در احترام به عقاید جوانان پرشورمان کوشا باشیم و چه جوانترها که بدانند موهای سپید در چرخ توانفرسای آسیاب زمانه به این رنگ درآمده اند. انسان و درخت خیلی شبیه هم اند. هردو با گذر زمان از بیرون قطور تر و از درون حساس و پوک میشوند و با اندک فشاری ممکن است بشکنند. شما وقتی به یک درخت پرشاخه کهنسال برمیخورید اولین فکرتان این است که "عجب پوست کلفت، و ستبر و پایدار است!" چه بسا تابی هم بر شاخسارش بسته و آویزانش شوید و بیاندیشید "این که چیزیش نمیشود" اما حقیقت چیز دیگری است. درخت حتی با نوشتن یک یادگاری به نظر شما صاف وساده روی پوست پر چین و چروکش بسیار آزارمیبیند. یادگاری که شاید برای شما،من و خوانندگان دیگر مفرح و زیبا باشد اما در نظر درخت پیر چیز دیگری است...


تا شقایق هست، زندگی باید کرد
امروز ۱۲:۱۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گولاگ, پیرمرد, مگی گربه, حمید هامون, زرد ابری, زاپاتا, بلوندی غریبه
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: