ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 4 رای - 3.25 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بیاد هنرمندان سینمای ایران
نویسنده پیام
زاپاتا آفلاین
عاشق دوبله
***

ارسال ها: 470
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 40


تشکرها : 1499
( 5261 تشکر در 431 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۲۱-۹-۱۳۹۲ ۱۱:۴۶ عصر)برو بیکر نوشته شده:  

صبح جمعه با شما فرهنگ مهرپرور را همچنان دوست داشتنی باقی گذارد و در همزمان گهگاهی در سریالها و سینما ایفای نقش می نمود

خبر درگذشت زنده ياد فرهنگ مهرپرور-1373

۲۲-۹-۱۳۹۲ ۰۷:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, بانو, اسکورپان شیردل, سناتور, پدرام, BATMAN, نیومن, Flirtacia, سرهنگ آلن فاکنر, خانم لمپرت, سی.سی. باکستر, سروان رنو, ژان والژان, برو بیکر, زبل خان, مگی گربه, زرد ابری, Classic, اکتورز, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

هرچه در کافه سرچ کردم تا در خصوص یکی از هنرپیشه های محبوبم اطلاعاتی کسب کنم متاسفانه در حد اشاره در برخی از پستها به این هنرمند اشاره شده و متاسفانه این هنرپیشه محبوب من همانطور که در زندگی خود به حقش نرسید در این کافه هم به حقش نرسیده. مردی که در روز خاکسپاریش پس از 16 سال کار کردن بصورت قراردادی در اداره تاتر حکم استخدامش را به همسرش دادند. مردی که مردم به اسم مش قاسم می شناسندش اما من بنام آقای حکمتی 


پرویز فنی زاده

(هنرمندی در برهوت)

سال 1358 سالی بود که اغلب هنرپیشه های سینمای قبل از انقلاب در بلاتکلیفی بسر می بردند و سینما در انتظار سرنوشتی مبهم. در چنین شرایطی جامعه هنری ایران مردی را از دست داد که بنظر من خیلی مظلومانه و بی سرو صدا خبر مرگش در اوج هیاهوی خبرهای داغ انقلاب در حاشیه قرار گرفت و اگر  او در دایی جان ناپلئون به ایفای نقش مش قاسم نپرداخته بود خبر مرگش حتی در همان حد هم در رسانه های آنزمان منعکس نمی گردید.
یادم می آید در اوایل انقلاب جمعه ها شب فقط یک برنامه تلوزیونی بود که هر هفته خبرهای سینما و تاتر را منعکس میکرد و چه بی پروا در قسمت یادی از یک هنرمند با پخش بخشهایی از فیلم رگبار و دایی جان ناپلئون خبر مرگ فنی زاده را اعلام نمود.
من اون برنامه را هنوز در خاطرم هست حتی مجری برنامه هم بیشتر از اسم مش قاسم برای یادآوری مردم استفاده میکرد تا پرویز فنی زاده (آخه برای مردم عادی آنزمان سینما یعنی بیک ایمانوردی .... یعنی فردین .... یعنی بهروز وقوقی).
این هنرمند برای من آنقدر محبوب است که هر بار فیلمهای کلاه قرمزی را می بینم یاد این هنرمند در ذهن من با یادآوری نام دخترش دنیا فنی زاده که عروسک گردان کلاه قرمزیه تجدید میشود.
هربار فیلمی از فنی زاده میبینم باور اینکه این فرد پرویز فنی زاده است مشکله. آقای حکمتی - مش قاسم - اسماعیل تنگسیر - ملیجک ناصرالدین شاه ......   اینها هرکدام به تنهایی یک شخصیت مستقلی هستند که گویی هر یک را یک هنرپیشه دیگر بازی کرده. برای من فیلم تنگسیر با بازی بهروز وثوقی یکطرف و همان سکانس کوتاهی که فنی زاده در نقش اسماعیل که جانش را برای شیر محمد تنگسیری فدا میکند یکطرف که بنظر من اگر زیباتر از بهروز وثوقی بازی نکرده باشد کمتر از او هم بازی نکرده.
پرویز فنی زاده نزد همکارانش نیز بسیار محبوب بود. در خصوص محبوبیتش همین بس که ناصر تقوایی می گوید من هنوز هر بار که فیلمی میسازم یک نقش برای او در نظر میگیرم. در ناخدا خورشید نقش پرویز فنی زاده را به سعید پور صمیمی واگذار کردم.

بنظر من بازی فنی زاده در نقشهایی که به او واگذار میگردید در حد یک شاهکار محسوب میشود. او وقتی در سکانس کوتاهی از یک فیلم بعنوان نقش فرعی بازی میکرد چنان بازیش تاثیر گذار بوده که همه آن سکانسها را بیاد دارند. مش قاسم هیچوقت آقای حکمتی نبود و آقای حکمتی هیچوقت ملیجک نبود. در سینما و تلوزیون امروزی با وجود هنرپیشه های فراوانی که از نحوه راه رفتنشان پی به نام بازیگر میبریم جای فنی زاده خیلی خالیه و سینمای ایران هرگز نتوانست جایگزینی برای او پیدا کند.
خود فنی‌زاده درباره نقش ملیجک گفته است: «نقش ملیجک در سلطان صاحبقران این خطر را برای من داشت که به‌دلیل برخی شایعات درمورد او با نوعی برداشت و نگرش ناخوشایند مواجه شوم.» 
فنی‌زاده به‌خاطر غم نان و اخراجش از اداره تئا‌تر، شاید نقش‌هایی بازی کرد که چندان دوستشان نداشت، او می‌گوید: «بعد از رگبار مدتی بیکار شدم، چون حرفی زده بودم که مرکز تئا‌تر را خوش نیامده بود، گفته بودم در مرکز تئا‌تر در حال پوسیدن‌ام که عار نیست و راست گفته بودم. اما به هر حال خوشایندشان نبود و به بیکاری منجر شد من در مقام بازیگر نمی‌توانم خودم تولیدکننده باشم و به کارگردانی نیاز دارم که مرا به کار وادارد.» 
فنی‌زاده تنها ۴۲ سال عمر کرد. تاریخ درگذشتش بر سنگ مزارش، پنجم اسفند‌‌ماه سال ۱۳۵۸ هجری شمسی درج شده است. شایعات بسیاری از چگونگی مرگ او رواج دارد. دوستان و نزدیکان او، مرگش را به‌دلیل زخمی در بدن می‌دانند که منجر به کزاز شد و او را از پای درآورد. گویا به‌خاطر شرایط نامناسب و غیربهداشتی محل فیلم‌برداری «اعدامی»، مشکلی برایش پیش می‌آید که منجر به ایجاد زخم می‌شود. پس از مرگ فنی‌زاده، نقشش به رضا کرم‌رضایی محول شد که چندان شباهتی به او نداشت. 
به روی سنگ مزارش تکه کلام مشهور او در سریال دایی جان ناپلئون نقش بسته است 



دنیا فنی زاده دختر ارشد پرویز فنی زاده سالهاست که برعکس پدرش در پشت صحنه هنرمندی می کند او وقتی پدرش فوت شد 10 سال بیشتر نداشت  و می گوید وقتی پدرم از من پرسید وقتی بزرگ شدی دوست داری چکاره شوی؟ گفتم بازیگر و او گفت دوست ندارم بازیگر شوی و من به احترام حرف پدرم به گفته او وفادار ماندم اما مرگ او این فرصت را از من گرفت که دلیلش را بپرسم و قانعم کند. اگر او زنده بود الان استاد و راهنمای من بود. وقتی از او پرسیدند که هیچوقت نترسیدی در سایه نام پدرتان قرار بگیری پاسخ میدهد:
خیلی می‌ترسم. شاید یکی از دلایلی که بازیگر نشدم همین بود که نام ایشان در بازیگری خیلی مقدس بود. دوست نداشتم بگویند دخترش بازیگر خوبی نیست. همیشه یادم است که برای پدرم تئاتر و بازیگری خیلی مقدس بود. همیشه به‌جای اینکه قسم بخورد به من و هستی، خواهرم، می‌گفت «به تئاترم قسم». با این حال کارم خیلی از تلخی‌های زندگی را برایم کم کرد.
من در اینجا نمی خواهم به بیوگرافی این هنرمند اشاره کنم زیرا برای این منظور تاپیک جداگانه ای در این کافه وجود دارد که جای پست این هنرمند بشدت در آنجا خالی میباشد. اما بصورت پراکنده در برخی از سایتها مطالبی را در خصوص ایشان از زبان همکارانش جمع آوری نمودم که در اینجا نقل میکنم. تلخترین آنها از زبان محمد علی کشاورز عنوان شده که نقل قولها را با ایشان شروع میکنم:

با پرویز فنی زاده 25 سال دوست و همکار بودم. او ابتدا مصحح روزنامه اطلاعات بود و بعد به تئاتر علاقمند شد و به کلاسهای حمید سمندریان رفت. پس از آن در اداره تئاتر ماند و همان جا استخدام شد. استعداد نابی بود و من هر بار با او همبازی می شدم چیز جدیدی در بازی اش می دیدم اما متاسفانه معتاد شد. ده دوازده بار برای ترک در بیمارستان خواباندمش ولی ترک نکرد و در این راه هم درگذشت. به همبن دلیل به هنرمندان می گویم همیشه سرتان در لاک خودتان باشد و از جماعت سرمایه دار دوری کنید که شما را بیچاره می کنند. متاسفانه پرویز از وقتی با این عده حشر و نشر پیدا کرد به اعتیاد دچار شد.

 

هر چه گفتم پرویز جان تو هنرمندی تو برای خودت گنجی هستی گوش نکرد. دفعه آخر در بیمارستان کیان بستری اش کردم. هر روز بهش سر می زدم. یک روز رفتم و دیدم نیست. داد و فریاد راه انداختم و گفتم این کجاست؟ دیدم بعد از نیم ساعت شنگول و سرحال آمد. به رفیقم گفتم:«صابر پاشو بریم این رفته مواد زده!» فنی زاده گفت:«چرا پولتان را برای دوا و درمان من خرج می کنید؟ بدهید به خودم می دانم باهاش چکار کنم.» سر «دایی جان ناپلئون» هم خیلی باهاش حرف زدم اما گوش نمی کرد تا اینکه پس از انقلاب در نیمه های بازی در فیلم «اعدامی» جانش را از دست داد.


▪ جعفر والی:

فنی زاده، هنرمند مردمی بود. هنرمندی كه تا عمق جامعه رسوخ كرده بود. وقتی میگوییم "هنرمند مردمی" شاید در اذهان مفهومی مجرد باشد اما رسیدن به این مرحله لازمه اش این است كه از تنگناها، كوره های آزمایش و خیلی از "درد"ها و مسایل مردم عبور كرده باشی و این سعادتی است كه نصیب هر هنرمندی نمیشود. پرویز این سعادت را پیدا كرده بود. 
به گمان من شاهكارهای "فنی زاده" روی صحنه بود، چرا كه هر شب شكفته گی تازه ای از او میدیدیم. روی صحنه چنان تر و تازه بود كه بازیگران مقابلش را وادار میساخت تا هر شب هوشیارانه نقش شان را ایفا كنند زیرا نمیتوانستند بدیهه سازی های "پرویز" را پیش بینی كنند. در این میان آنچه اهمیت دارد‌ این است كه كشف ابعاد جدید شخصیت هایی كه توسط پرویز، به طور مداوم انجام میپذیرفت، هیچگاه از دایره آن كاراكتر دور نبود.
به نظر من بررسی بازیگری فنی زاده به عنوان تكنیك بازیگری برای خیلی از جوانان دست اندركار تئاتر میتواند آموزنده باشد. 
صدای فنی زاده صدایی در برهوت بود و اگر تنها یك نفر، فقط یك نفر فریادش را میشنید و به علت این فریاد پی میبرد، میتوانست پاداشی برای آورنده آن فریاد باشد. خوشحالم كه فریاد او آنقدر رسا بود كه به گوش خیلی ها رسید. ارزشی كه جامعه "هنر فهم" ایران برای "پرویز فنی زاده" قائل شد، میتواند برای تمامی آدمهایی كه دارند راهش را ادامه میدهند، مایه امیدواری باشد. 
فاجعه "پرویز" یك فاجعه شخصی نیست، یك تراژدی عمومی است. 


▪ فرزانه تائیدی:

نزدیك به شانزده سال بود كه پرویز فنی زاده را میشناختم و در رابطه با كارمان در مجموع میتوانم بگویم نزدیك به ۲۰ نمایشنامه ی صحنه ای و تلویزیونی با او كار كردم كه اكثر نمایشنامه های تلویزیونی مربوط به زمانی میشود كه نمایشنامه ها به طور زنده از تلویزیون پخش میشد. در نتیجه تنها یادگاری كه از این همكاریها دارم مقداری عكس است و دنیایی خاطره. تمام لحظات همكاری ما پر از خاطره است. بخصوص پشت صحنه تئاتر كه هر بازیگر تئاتری میداند كه پشت صحنه دنیایی است پر از صداقت و صمیمت و هیجان ــ به هر حال برای آنكه سخن را كوتاه كرده باشم فقط به خاطره ای اشاره میكنم كه بازگوكننده روحیه شاد و در عین حال هوشمند "فنی زاده" و بی اعتنا بودن او به مسائل مادی و هر آنچه كه به طریقی به عوامفریبی و ظاهربینی مربوط میشود، بود. 
روزی به دلیل كاری من و "پرویز" به استودیوی میثاقیه مراجعه كرده بودیم، در بازگشت از استودیو سر چهارراه قوام السلطنه روبروی سینمای ایفل در انتظار تاكسی ایستادیم. این انتظار ما كم كم طولانی شد و طبیعتا توجه مردم به من و "فنی زاده" كه به هر حال چهره های شناخته شده بودیم جلب شد. از طرفی انتظار ما طولانی شد و باز هم از تاكسی خبری نشد. در همین حال "فنی زاده" با حالتی بسیار شاد و بشاش، بدون آنكه در آن نشانه اعتراض باشد با طنزی بسیار گزنده و زیبا و با صدای تقریبا بلند گفت: ای آقایون رانندگان تاكسی آهای آقایون ماشین دارها . . . من و خانم تاییدی دو تا دست طلایی داریم كه داره دست میزنه و اسمش هم جایزه سپاسه . . . حاضریم آنها را تقدیم حضورتان كنیم . . . لطفا ما را به مقصدمان برسانیم. 
فكر میكنم با گفتن این جمله خیلی از دردهای جماعت هنرمند متعهد را بیان كرد. 


▪ زنده یاد خلیل موحد دیلمقانی:

كار كردن با "او" خیلی آسان بود، با آرامش كارش را انجام میداد و هر لحظه كه تمرین پیشرفت میكرد، با خلاقیت هایش، همكارانش را سرشار از انرژی میساخت. 
كار با او راحت بود زیرا كافی بود كه تنها یك بار كاراكتر را برایش تشریح كنی آنگاه "پرویز" خود به كشف ریزه كاریهای شخصیت مبادرت میكرد و كمکی شایان بود برای كارگردان. 
"فنی زاده" به عقیده من یك "كمدین" بود. كمدینی به معنای دقیق و علمی آن، كمدینی كه میتوانست هم كمدی بازی كند و هم تراژدی . . . 
هیچوقت ندیدم از نقشی كه به او محول میشد گله ای داشته باشد، هم چنان كه هرگز ندیده ام از كسی "بد" بگوید. برخلاف نطر عده ای كه او را آدم بی مطالعه ای میدانستند، شدیدا اهل مطالعه بود. ولی هرگز به این مسئله تظاهر نمیكرد‌. . . و همین عدم تظاهر به مطالعه بود كه برای برخی تصور "بی مطالعه گی" او را پیش آورده بود. 
پرویز عقیده داشت مهمترین عامل تعالی كار یك هنرمند "عشق" است. عشق به كاری كه انجام میدهد. 


▪ ایرن:
گفتن درباره ی خصوصیات "فنی زاده" حرف بیهوده ای است، همه این شناخت را از او دارند. مسئله مهم این است كه نبایستی میگذاشتیم این "گوهر" از بین برود . . . بایستی مانع از رخداد فاجعه "پرویز" میشدیم . . . اگر قبول داشتیم "فنی زاده"، "بی همتا" و "یگانه‌" است، چرا نكوشیدیم تا از رفتنی چنین ناباورانه و "زودرس" جلوگیری كنیم. 
مهم این است نبایست میگذاشتیم او از دستمان برود . . . و دریغا كه خیلی راحت باعث رفتنش شدیم. 
من معتقدم به جای آنكه در رثای كسی به "چكنم . . . چكنم" بنشینیم، در زمان حیاتش وی را دریابیم . . . بكوشیم تا محبت ها و یگانگی ها را جایگزین عداوت ها، حب و بغض ها و كارشكنی ها علیه یكدیگر بسازیم زیرا به گمان من در جامعه هنری ای كه كسی به فكر هنرمندانش نیست، تنها اعضای خود این خانواده هستند كه میتوانند مددكار و حامی و پشتیبان هم باشند و با پرداختن به مسائل خویش، مانع از تراژدی غم انگیز "پرویز" شوند. 

بهروز به نژاد:

‌مهم این است كه انسان به هنگام زنده بودن مورد بحث باشد، افسوس كه پس از مرگ همه دور هم جمع میشوند و شخص از دست رفته را مركز بحث و خاطره قرار میدهند و به هر حال تعریف و تمجید هم از دهان آدمها بیرون میریزد. 
انسانی چون "پرویز فنی زاده" (صفت انسان را به تمام معنی درباره اش اطلاق میكنم) در زندگیش كه میتوان گفت هنرش و محیط هنریش بود به عقیده من همیشه رنج‌ میبرد. در محیطی كه آدمها سایه همدیگر را با تیر میزنند، وای به حال انسانی كه با صداقت و سخاوت هنریش پا به میدان گذارد، جز رنج و خود خوری و گوشه گیری نتیجه ای حاصلش نمیشود. 
حرفهایی در این زمینه كه فنی زاده هنرمند‌ است ولی حیف كه كار كردن با او مشكل است و اینكه بدقول است و فلان و بهمان است، تماما از دهان هم حرفه ای هایش درمیآید. به این امید كه شاید‌ به این وسیله او را از میدان به در كنند، بزرگان سینما و تئاتر ما هیچگاه نمیخواستند قبول كنند كه پرویز "بزرگ مرد كوچك" محیط هنری ماست. من معتقدم با او كار كردن نه تنها مشكل نبود، بلكه بسیار دلچسب و خوشایند بود، چون اشكال از دیگران بود كه او را و احساس ظریف و چون بلور شكننده اش را درك نمیكردند و باعث میشدند كه همیشه پرویز در لاك خودش فرو برود و اوقاتش را دور از جنجالها و مسائل متداول جامعه هنری ما، سر كند. 
جامعه هنری ما هنوز كه هنوز است واقعیت از دست دادن "فنی" را حس نكرده است. انسانی را از دست دادیم كه نه تنها نمونه اش را نداشتیم، بلكه به این زودیها و شاید هیچوقت چون او را بین خود نخواهیم دید. 
محیط هنری ما به دلیل متداول بودن صفات و رفتار كلیشه ای در آن، یک هنرمند با صفات انسانی و احساسی لطیف را مشكل درون خود میپذیرد. مگر آنكه چون "پرویز" باشی با قدرتی باور نكردنی در "خلق كاراكترهای مختلف." 
در تنهایی مردن و یا‌ در دنیایی ورای دنیای معمولی دیگران زندگی شبه مرگ داشتن این سرنوشت محتوم بسیاری از ماست. فكر كن در جایی زندگی كنی كه دقیقا صفات انسانی تاثیر معكوس دارد و تنهایی آخرین پاداش توست. 


رضا كرم رضایی:
در میان عشق پرویز به تئاتر همین كافی است كه بگوییم، زمانی كه در روزنامه اطلاعات كارگر حروف چین بود، برای پرداختن به تئاتر از محیط كارش فرار میكرد . . . بدون آنكه مسائل مادی زندگی اش را در نظر بگیرد و چنین شد كه از روزنامه بیرونش كردند. 
به نظر من "فنی زاده" در هر جامعه ای رشد پیدا میكرد، یكی از نوابغ دنیای هنر میشد. لاكن جامعه و مسئولان فرهنگی و هنری این مملكت هرگز ارجمندی هنر او و والایی انسان بودنش را درك نكردند. 
او به دلیل صداقت و سلامت نفسی كه در شخصیت اش متبلور بود، مثل همه ی آدمهای صادق و صالح كه در جامعه آسیب زننده زندگی میكنند، آسیب پذیر بود. 

عباس مغفوریان:
كمتر شنیدم كه پرویز "منم . . . منم" بزند. این حكایت افتادگی او بود. كار كردن با پرویز برای هر كارگردانی لذت بخش بود، عده ای معتقدند كه او تیپ ساز بود. در حالی كه مطلقا چنین نبود. او بازیگری بود كه از طریق احساس به عمق شخصیت و ذات كاراكتری كه به او محول شده بود پی میبرد و به این سبب بود كه میتوانست "تیپ" را خلق كند. بنابر این تصور "تیپ ساز" بودن او، تصوری مردد است. چرا كه اگر تیپ ساز بود هرگز قادر به خلق و جان بخشیدن به شخصیتها و كاراكترهای گوناگونی كه برعهده اش گذارده میشد، نمیبود و فقط در یك حالت درجا میزد . . . در حالی كه میدانیم پرویز هرگز در كار بازیگری در جا نزد . . اگر پرویز "اعتیاد" هم داشت، این پرویز نبود كه به جانب اعتیاد رفت، بلكه موقعیت های اداری و گرفتاریهای اجتماعی او در آن زمان بودند كه پرویز را به آن سمت كشاندند. 
آدم با پرنسیبی چون او چگونه میتوانست به این راه كشانده شود، این غیرممكن بود. مگر آنكه به این راه كشاندندش. . . 


محمدعلی كشاورز:

اولین باری كه با "پرویز" برخورد كردم، در زنگ تفریح كلاس حمید سمندریان بود. 
"حمید" همیشه از استعداد او صحبت میكرد و وقتی برای اولین بار با اجرای نقش "فیگوران" در "پیس پولوفت، شبح كوچك" بر روی صحنه رفت، با همان نقش كوچك، جوهر هنری خود را بروز داد. 
نخستین نقش بلندی كه روی صحنه بازی كرد، در پیش "غروب روزهای خطرناك پاییز" بود كه نقش مقابل او را من داشتم . . با وجود آنكه جوان بود و كم تجربه، ولی نقش خودش را چنان بازی كرد و چنان تمامی ابعاد مختلف پرسوناژ را تجسم بخشید كه واقعا فوق العاده بود، همبازی بودن با او باعث خوشحالی من بود. بسیار متاسفم كه بعضی در لباس دوستی های ظاهری چنین استعدادهایی را از بین میبرند. 


عزت الله انتظامی:

حیف شد ــ ‌او استثنا بود ــ جرقه ای بود برای تمامی ادوار هنری ما . . . كه خیلی زود خاكستر فرهنگی، غلط خاموشش كرد. باور من این است كه "پرویز" قربانی سیستم غلط فرهنگی شد . . . كزاز نبود كه او را از ما گرفت. این سیستمهای كثیف هستند كه مایه مرگ چون اویی میشوند . . . پرویز نیازی به تعریف ندارد. احتیاجی ندارد كه بگوییم چنین و چنان بود او فقط انسان بود . . . و هنرمند انسان. 
حیف كه به بیراهه كشاندنش ــ و او فقط به خاطر صداقتی كه داشت، صداقت در كار و صادق بودن در دوستی، فریب هر كس و ناكسی را میخورد . . 

و کلام آخر اینکه چه خوب گفت آقای گلمکانی که  پرویز فنی زاده استعدادی نبوغ آمیز و تباه شده بود که  " پنداری دووووود شد رفت هوا " و فقدانش حسرت همیشگی هنر نمایش این سرزمین خواهد ماند

در خصوص پرویز فنی فنی زاده این پستها را هم اگر دوست داشتید بخوانید:

http://cafeclassic4.ir/thread-64-post-18...?#pid18320  توسط منصور خان عزیز

http://cafeclassic4.ir/thread-208-post-4...l?#pid4916  توسط بانوی گرامی

فنی زاده در فیلم گوزنها:

فنی زاده در سلطان صاحبقران:
دنیا فنی زاده دختر پرویز فنی زاده:

جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۷-۱۰-۱۳۹۲ ۰۴:۰۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, اکتورز, ژان والژان, منصور, مریم, زبل خان, لوسیان, اتان ادواردز, terme, اسکورپان شیردل, ملانى, پینک فلوید, خانم لمپرت, پرشیا, پدرام, سرهنگ آلن فاکنر, بانو, حمید هامون, اسپونز, زاپاتا, سناتور, پایک بیشاپ, شیخ حسن جوری, rahgozar_bineshan, مگی گربه, سروان رنو, زرد ابری, Classic, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

نمی دانم درباره او چه بنویسم .........  در باره او چه بگویم ........ برای او که مبهم آمد .. مبهم زندگی کرد .. و متاسفانه مبهم به مرگ بوسه داد......

از کودکی او برایم عجیب بود ..... و عجیب بازی میکرد ..... و وقتی رفت تازه فهمیدم عجب شاعری بود . حسین پناهی شعرش هم عجیب بود

حسین پناهی


همه ما او را میشناسیم  اما بروبیکر امشب تصمیم دارد بُعد دیگری از زندگی او را به رشته تحریر در بیاورد مطالبی که شاید کمتر درباره او شنیده باشید .در روستای دژکو ه بدنیا آمد طبق شناسنامه اش در سال 1335 اولین ابهام از بدو تولد. کمی بعد خواهم گفت چرا طبق شناسنامه اش؟ .

او عاشق روستای محل تولد خود بود و تا سال 1345 در همانجا زندگی کرد. سپس یکسال در سوق که روستای دژکوه از توابع آن بود زندگی کرد و سپس جهت ادامه تحصیل به بهبهان رفت . چهار سال در بهبهان بود و پس از اخذ مدرک سیکل سر از مدرسه آیت الله گلپایگانی در آورد و درس طلبگی خواند . حتما ماجرای افتادن فضله موش در ظرف روغن پیرزن را شنیده اید. ماجرایی که باعث انصراف او از طلبگی میگزدد و علیرقم اصرار اطرافیان لباس روحانیت را کنار میگذارد و به مادرش میدهد تا بجای کیسه ماست از آن استفاده کند:

زمانی كه حسین در حوزه علمیه مشغول به تحصیل بود، یك روز با لباس روحانیت راهی ده خودشان شد. آنجا پیرزنی مقابل اش ایستاد و گفت تمام دارایی ام یك كوزه روغن است. در این كوزه یك فضله موش افتاده، تكلیف چیست حسین نتوانست به پیرزن كه تنها دارایی اش همان كوزه روغن بود، بگوید باید روغن را دور بریزد. گفت به اندازه یك قاشق از دور فضله موش بردار و برای چرب كردن لولای در استفاده كن. بقیه روغن همبرای استفاده مشكل ندارد. عصر همان روز وقتی كنار مادرش نشسته بود، به او گفت: مادر یادت است همیشه دوست داشتی برای چكیده كردن ماست كیسه های خوب داشته باشی مادر با هیجان پاسخ مثبت داد و حسین بخشی از لباس هایش را به او داد و گفت: این پارچه را از شهر برای تو خریده ام تا به آرزویت برسی. حسین تا چند ساعت بعد به قطره های آب كه از كیسه های ماست می چكیدند خیره ماند و بعد راهی تهران شد

او سپس به تهران می آید و با چهار سال تحصیل در مدرسه هنری آناهیتا فصل دیگری از زندگی او آغاز میشود. زندگی او سرشار از فراز و نشیبهایی است که شرح آن خارج از حوصله این تاپیک است.



اکبرعبدی می‌گوید:
یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.
از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟
نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره!
گفت: من هم خیلی دوستش داشتم
ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.
ولی من فقط دوستش داشتم ...

همه او را با محله برو بیا و محله بهداشت شناختند از همان زمان بنظر من هر بیننده ای متوجه شخصیت متفاوت او با دیگر بچه های محله بهداشت می گردید. من بعد از محله بهداشت نقش او را در سریال طبل تو خالی یادم می آید. سریالی که کلکسیونی از هنرپیشه های قبل از انقلاب را دور هم جمع کرد. هرچند قبل از آن هاله ای از بازیهای او در نمایشهایی که برای شناسندن نهضت سواد آموزی در اول انقلاب پخش میشد در ذهنم باقیست. نمایشهایی که توسط محمد اوزی طنز نویس صبح جمعه با شما نوشته بود.

با دو مرغابی در مه متوجه سنگینی شخصیت او شدم چون بار اول که دو مرغابی در مه را دیدم چیزی از آن نفهمیدم.

او تا زنده بود هنرپیشه و نویسنده خوبی بود اما هرچه از زمان مرگ او دورتر میشویم آرام آرام شهرت شعرهایش به بازیهایش چربید. قول میدهم ده سال دیگر از او بعنوان شاعر هنرپیشه نام خواهند برد تا هنرپیشه شاعر.

اما چیزی که بروبیکر را متعجب نموده است این است که حس میکنم حسین پناهی گویی از اعماق خاک هنوز مشغول نوشتن است.


هرز گاهی جملات قصاری از او نوشته میشود که مزین به عکس او در حوزه وب صفحه به صفحه و دست به دست میگردد تا جائیکه  صدای فرزندان او  از ظلمی که به پدرشان میشود را درآورده و به ستوه آمده اند. بی شک همه شما این متن را بعنوان وصیت نامه حسین پناهی در اغلب سایتهای معتبر خوانده اید:

  • ·  قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم
    بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید
    به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
  • ·   ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
  • ·  عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است
    بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. 
  • ·   کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد 
  • ·   مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند 
  • ·   روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. 
  • ·   دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
  • ·   کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند. 
  • ·   شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
  • ·   گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
  • ·   در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
  • ·   از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم. 

خارج از این موضوع که خانواده حسین پناهی بشدت این متن را تکذیب نموده اند متن جالبی بنظر می آید اما چرا نویسنده آن با این استعداد و ذوقی که دارد آنرا به حسین پناهی منتصب کرده است خود جای سوال دارد.

اگر فردا عکسی از حسین پناهی را در کادری با زمینه مشکی دیدید که در کنار آن با خط زیبای نستعلیق و بصورت نگاتیو نوشته بود میازار موری که دانه کش است هرگز تعجب نکنید!!!!!!

مسعود جعفری جوزانی را همه میشناسید اگر هم نمی شناسید جوانترها دختر او را سحر جعفری جوزانی را حتما میشناسند. اهل ملایر و مانند حسین پناهی عاشق طبیعت بکر قوم بختیاری و قشقایی و لر نشینان میباشد ( سحر علیرقم اینکه در آمریکا بدنیا آمد و دوران کودکی خود را در آنجا سپری کرد اما بجز زبان مادری خود لهجه ملایری نیاکان خود را بخوبی میداند و گاهی در طنزهای مهران مدیری از این لهجه بخوبی کمک میگیرد).

مسعود میگوید اولین بار او را در گلدره دیده است . گلدره دره ای ست بین شهرضا و سمیرم که هر ساله بمدت 15 روز در اردیبهشت ماه کف آنجا مملو میگردد از گلهای بی برگ سفید و بنفش. او میگوید درست در ساعت پنج و 18 دقیقه و هفت ثانیه روز چهارم اردیبهشت سال 66 در حالیکه سوار بر اسب بود به گلدره رسیده بود و جوانی را دیدم با پوتین های گلی کنار چشمه و از او پرسیدم اهل اینجایی و او گفت نه . او گفت من شما را میشناسم و به اسم و شغلم اشاره کرد و گفت عاشق جاده های سردت هستم . حیف که وقت ندارم . اگر زنده میماندم شیر سنگی را روی قبرت می گذاشتم .

جوزانی میگوید از این همه اغراق خنده ام گرفت و به او گفتم تو هنوز خیلی از من جوانتری ار آدمهای نا امید خوشم نمی آید و او گفت مختاری اما من در چهل سالگی خواهم مرد. جوزانیمیگوید حرفهایی بین ما رد و بدل شد که همیشه با من میماند. حضور حسین در زندگیم رویدادی بود.


شعرهای حسین پناهی مزین به استعاره هایست که مبهم مانده و کشف نشده است. ارتباط نزدیکی با مسعود جعفری جوزانی پس از آن دیدار ناخواسته داشته است بطوریکه گاهی در خصوص مفهوم یکی از شعرهایش میگوید از جعفری جوزانی بپرسید مفهومش را به شما خواهد گفت.

گنجشک ،کشیک ،کشک  سه کلمه مرموز و مبهم در شعرش که توسط رسول نجفیانرمزگشایی میگردد:

در كودكی او را به دلخوشی یك حبه قند وادار می كردند. نگهبان شلتوك های برنج باشد و نگذارد گنجشك ها برنج ها را بخورند. دل كودكانه حسین می شكست وقتی غروب هرروز به جای قند، تنها كشك شور زیر زبانش مزه مزه می كرد.

رسول نجفیان خاطراتش را دوره می كند و به خاطره ای می رسد از كودكی های حسینپناهی. روزهایی كه در روستای دژكوه نگهبان شلتوك ها بود، به وعده حبه قندی و عاقبتكشك. حكایتی كه بعدها شعر شد و از آن بالاتر، حقیقت زندگی حسین پناهی. «دل ساده برگرد و در ازای یك حبه كشك سیاه شور گنجشك ها را از دور و بر شلتوك ها، كیش كن كه قند شهر دروغی بیش نبوده است.


پدرم گفت برو همسر این جوان روحانی شو. اگر دنیا را ندارد، لااقل آخرت را كه


 می گویند همسر حسین پناهی بسیار فداکار بوده است که توانسته بود رفتارهای عجیب اورا تحمل کند. حسین پناهی عاشق تنهایی بود به همین دلیل بود که علیرقم علاقه به خانواده اش آنها را از سالها قبل روانه زادگاهش  نمود و به تنهایی روی آورد و بقول رسول نجفیان حسین خانواده خود را راهی ده کرد و خود ویرانی را آغاز کرد



از حسین پناهی خاطرات و شعرهای فراوانی نقل شده یکی از دوستانم هرز گاهی شعری ازحسین پناهی در صفحه فیس فوکم ارسال میکرد و منهم آنها را برای سایر دوستانم میفرستادم روزی به یکی از این متنها مشکوک شدم آنرا برای خانواده اش ایمیل کردم و آنها هم با ابراز تاسف فراوان آنرا جعلی تشخیص دادند تا مدتها کارم این بود که از افرادی که متن را برایشان ارسال کرده بودم عذر خواهی کنم. به همین علت در این جستار نیز نقل قولهای افراد مختلف از حسین پناهی را با وسواس فراوان انتخاب کردم تا مبادا خاطره یا گفتاری که به او منصوب شده اینجا نیاید



رسول نجفیان می گوید: «حسین معمولا بی پول بود. یك بار برای تمرین دو مرغابی در مه، تاكسی سوار شدیم و از سر جام جم آمدیم خیابان فرشته. آن موقع 200 تومانی تازه آمده بود و كرایه ما می شد پنج تومان. حسین همین طور بی دلیل از راننده تاكسی خوشش آمد، 200 تومان داد و پیاده شدیم. راننده گفت صبر كن، بقیه اش را بگیر. حسین گفتبقیه اش مال خودت. راننده فكر كرد پول تقلبی داده ایم. حالا حسین هم زده بود زیر خنده. راننده عصبانی شده بود كه مسافران تاكسی گفتند پول درست است، گفت مگه شمادیوانه اید بعد حسین گفت: می بینی وقتی آدم می خواد فردین بازی هم دربیاره، كسیباور نمی كنه. لابد به قیافمون نمی آد از این غلطا بكنیم.

رسول نجفیان همچنین گفته : «حسین برای بازی در یك گل و بهار مرحوم مقبلی را انتخاب كرده بود.پرسیدم چرا گفت چون سیب را با پوست می خورد.

یك بار حسین هوس كرد كنار جوی خیابان ولی عصر لم بدهیم و خیامبخوانیم. شرط كرد كه هر كس هم رد شد و هر چه گفت اعتنایی نكنیم.

.

همیشه از قیافه خودش ناراضی بود. می گفت من یك فتوكپی خراب شده ام

مسعود جعفری جوزانی می گوید: «یك روز حسین آمد دفتر و پول لازم داشت. من 15 هزار تومانداشتم كه به او قرض دادم. بعد آبدارچی آمد و پنج هزار تومان وام می خواست. من واقعاپول نداشتم كه به او بدهم. بعدها فهمیدم كه حسین قبل از رفتن پنج هزار تومان از پولخودش را به آبدارچی داده.


 «یكی از بزرگترین دلایل انزوای حسین برخورد بد اطرافیان بود. یادم می آید، یك روز گریه می كرد و فرو ریخته بود. یكی از مسئولان صدا و سیما در آن زمان توهین بدی به او كرده بود. گفتم ایرادی ندارد من یك طرح دارم كه تو نقش اولش هستی. گفت آقا من چشمام روشنه یا موهام بوره. خودش می گفت هلوی چروكیده. سایه خیال را برایش نوشتم كه با آن دیپلم افتخار برد و بعدهاآژانس دوستی هم 80 درصد به خاطر رضایت حسین پناهی ساخته شد.

سال 1998 وقتی تیم ایران، استرالیا را برد و به جام جهانیرفت، ما همه یك جا جمع شده بودیم و بازی را تماشا می كردیم. آن زمان تمام داراییحسین 100 هزار تومان بود. در هیجان احساسات، آنقدر ذوق زده شده بود كه تمام پول رابه هركس از راه رسید، بخشید.

یك روز گفت نمی خواهم بیشتر از 40 سال زندگی كنم. می گفت عزرائیل هم راه خانه ما را گم كرده بس كه جابه جا می شیم.


عبدالله اسفندیاری می گوید: «حسین عادت داشت استكان و نعلبكی چای را نشسته بگذارد. ازاینكه استكان و نعلبكی، پس از مدتی به هم می چسبیدند خوشش می آمد. یادم می آید یك روز راننده رفته بود دنبالش تا بیاید سر تمرین یك سریال. حسین رفته بود حاضر شود راننده هم از سر دلسوزی در این فرصت تمام استكان و نعلبكی ها را شسته بود. حسین آن قدر ناراحت شده بود كه دیگر نمی خواست كار كند.

و سر انجام رسول نجفیان می گوید : «آخرین بار حسین را دو ماه قبل از فوت اش، در برنامه خودم در شبكهجام جم دیدم . گفتم حسین جان ماما فاطی مادر خودم كه حسین خیلی دوستش داشت مرد و تو نیامدی مجلس ختم. گفت مرده كه مجلس ختم مرده نمی ره. آن شب حس كردم این آخرین دیالوگ من و حسین است و بود.

 
مرگ حسین پناهی نیز خود ماجرای عجیبی دارد. حسین سه ماه قبل از مرگش تصمیم میگیرد شعرهایش را جمع کند و همه را با صدای خود دکلمه کند. در یکشنبه شب یازدهم مرداد ماه ضبط دکلمه ها به پایان میرسد . دوشنبه دوازدهم مرداد ماه برای آخرین بار در استودیو دارینوش حضور پیدا میکند. سه شنبه سیزدهم مرداد ماه برای آخرین بار از بقالی محل سکونت خود دو بسته سیگار میخرد. این آخرین باری است که حسین پناهی در خارج از خانه رویت می شود. روز چهارشنبه ساعت 9 شب با پسرش سینا تلفنی صحبت میکند. آخرین فردی که با او صحبت کرد.
پنجره ها را می بندد و با نازی معشوقه خیالی خود به استقبال مرگ میرود. هیچکس تا شنبه ساعت 10 شب روز هفدهم خرداد از او خبر نداشت . تا اینکه دختر نگرانش انا جسد متلاشی شده او را در خانه اش واقع در خیابان جهان آرا کشف میکند. و سرانجام پیکر او در سه شنبه 21 مرداد ماه در زادگاهش به خاک سپرده شد.

حسین پناهی در 49 سالگی به استقبال مرگ میرود. مرگی که تا پیش از این یک پای ثابت شعرهایش بود. (نگاهی به شعرهایش بیاندازید تا به این ادعای بروبیکر پی ببرید).
در عجب بودم او که در 49 سالگی فوت کرد چرا به مسعود جعفری جوزانی در سال 66 گفته بود من در 40 سالگی میمیرم تا اینکه متوجه شدم در کالبد شکافی و آزمایش DNA تولد او را سال 1339 اعلام میشود که بنظر می آید این تاریخ به پیش بینی خودش نزدیکتر است . به همین دلیل در ابتدای جستار سال 1335 را طبق شناسنامه ذکر نمودم. تاریخ مرگ او نیز تقریبی میباشد. زیرا پزشک قانونی در ابراز تاریخ دقیق فوت او عاجز ماند.





حسین پناهی هم رفت مانند همه آنهایی که رفتند و حسرت رفتنشان را بر دل ما گذاشتند. او خود پیش بینی کرده بود که مردم پس از مرگم مرا خواهند شناخت .از او نیز در این کافه مثل سایر کسانی که در تاپیک به سراغشان رفتم یادی نشده بود هرچند برخی از دوستان عزیز مانند خانم لمپرت و دن ویتو کورلئونه گرامی در جستار اشعار و متون ادبی زیبا به برخی از نوشته های او اشاره کرده اند اما بنظر من جای چنین یاد نامه ای برای حسین پناهی در این کافه خالی بود. اگر فرصت کردید حتما نوشته های حسین پناهی را بخوانید. هرگز از خواندنشان خسته نخواهید شد. نوشته های منحصر بفردی که تماما واقعیت محض است. من با نوشته هایش رابطه عمیقی برقرار کردم و هیچوقت برایم تکراری نمی شود. در پایان برخی از نوشته هایش را گلچین کرده ام:


*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

 
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
 

اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...

*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡

مي داني ... !؟ به رويت نياوردم ... ! 
 از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما " 
فهميدم 
پاي " او " در ميان است ...

♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡

اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*

♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد 
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... 
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . 
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. 
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود 
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" می بینی !*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ *
*یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! *
*بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...*
* *
♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡


جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۲۰-۱۰-۱۳۹۲ ۰۲:۰۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, مریم, زبل خان, سروان رنو, بانو, پایک بیشاپ, حمید هامون, سناتور, terme, زرد ابری, شیخ حسن جوری, Blanche, ژان والژان, Classic, خانم لمپرت, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

* *
*وقتی کسی اندازت نیست *
* دست بـه اندازه ی خودت نزن...*
* *

*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*ماندن به پای کسی که دوستش داری *
* قشنگ ترین اسارت زندگی است !*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما*
* بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡

* *
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*
**
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
*که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...*
* *
*♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡
* *
*من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...*
* یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم *
* ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...*
*و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!*




هر چند من اغلب از کپی برداری بیزارم اما اشاره به آثار او به استناد ویکی پدیا در پایان خالی از لطف نیست:

کارنامه هنری


سینما


  • گذرگاه (۱۳۶۵)
  • گال (۱۳۶۵)
  • تیرباران (۱۳۶۶)
  • هی جو (۱۳۶۷)
  • نار و نی (۱۳۶۷)
  • در مسیر تندباد (۱۳۶۷)
  • ارثیه (۱۳۶۷)
  • راز کوکب (۱۳۶۸)
  • مهاجران (۱۳۶۹)
  • چاووش (۱۳۶۹)
  • سایه خیال (۱۳۶۹)
  • اوینار (۱۳۷۰)
  • هنرپیشه (۱۳۷۱)
  • مرد ناتمام (۱۳۷۱)
  • روز واقعه (۱۳۷۳)
  • آرزوی بزرگ (۱۳۷۳)
  • قصه‌های کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی) (۱۳۷۷)
  • بلوغ (۱۳۷۷)
  • مریم مقدس (۱۳۷۹)
  • بابا عزیز (۱۳۸۲)[۴]


مجموعهٔ تلویزیونی


سالنامسمتکارگردانتوضیحات
۱۳۸۶ روزگار قریب بازیگر کیانوش عیاری فیلمبرداری اش از ۱۳۸۱ شروع شده بود.
۱۳۸۱ فرمان بازیگر مسعود رشیدی
۱۳۸۱ شبکه بازیگر محمود عزیزی
۱۳۸۰-۱۳۸۱ آواز مه بازیگر حسینعلی لیالستانی شبکه اول
۱۳۸۰ روزهای آرزو بازیگر شاهرخ حمیدی مقدم
۱۳۸۰ تصمیم نهایی بازیگر محسن شاه‌محمدی
۱۳۷۹ یحیا و گلابتون بازیگر اصغر آبگون
۱۳۷۹ آبدارشاه بازیگر رحیم رحیمی پور
۱۳۷۸ مادر بازیگر شعبانعلی اسلامی شبهای چهارشنبه از شبکه یک پخش می شد.
۱۳۷۸ ثقه الاسلام تبریزی
(۱۲ روز از تاریخ مشروطه)
بازیگر حجت قاسم‌زاده اصل تهیه شده برای سیمای آذری شبکه جهانی سحر[۵]
۱۳۷۸ امام علی بازیگر
مشاور فیلمنامه
سید داود میرباقری

جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۲۰-۱۰-۱۳۹۲ ۰۲:۱۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, زبل خان, بانو, پایک بیشاپ, حمید هامون, terme, زرد ابری, شیخ حسن جوری, ژان والژان, خانم لمپرت, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران
۱۳۷۵-۱۳۷۸ آژانس دوستی بازیگر مجموعه کارگردانان
۱۳۷۴-۱۳۷۵ دزدان مادربزرگ بازیگر مهدی صباغ زاده
۱۳۷۴ آشپزباشی بازیگر رسول نجفیان این سریال در ۷ قسمت پخش شد.
۱۳۷۴ بی‌بی یون بازیگر
نویسنده
کارگردان
حسین پناهی
۱۳۷۴ شلیک نهایی بازیگر محسن شاه‌محمدی
۱۳۷۳ همسایه‌ها بازیگر محمدحسین لطیفی
۱۳۷۰-۱۳۷۱ روزی روزگاری بازیگر امرالله احمدجو سال ۱۳۷۱ روزهای دوشنبه از شبکه یک پخش می شد.
۱۳۶۷-۱۳۶۹ هشت بهشت بازیگر اکبر خواجویی
۱۳۶۷-۱۳۶۹ رعنا بازیگر سید داود میرباقری
۱۳۶۷ گالشهای مادر بزرگ بازیگر بهمن زرین‌پور در نوروز ۱۳۶۸ از شبکه ۱ پخش شد.
۱۳۶۳-۱۳۶۶ کوچک جنگلی بازیگر بهروز افخمی
۱۳۶۶ تله تئاتر «ماجراهای رونالد و مادرش» نویسنده
کارگردان هنری
حسین پناهی کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»


۱۳۶۶ گلدانها و آفتاب نویسنده
کارگردان هنری
حسین پناهی کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۶ گرگها بازیگر سید داود میرباقری
۱۳۶۵ تله تئاتر «به سبک آمریکایی» بازیگر
نویسنده
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «شیرین جاهد»
۱۳۶۵ تله تئاتر «دو مرغابی در مه» بازیگر
نویسنده
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «مسعود رسام»
۱۳۶۵ تله تئاتر «آسانسور» بازیگر
نویسنده
رسول نجفیان کارگردان تلویزیونی: «گیتی جوادی»
۱۳۶۳ محله بهداشت بازیگر داریوش مؤدبیان
حسن فردرو
۱۳۶۳ تله تئاتر «آینه خیال» بازیگر سید داود میرباقری کارگردان تلویزیونی: «امیر آقامیری»
۱۳۶۲ طبل توخالی بازیگر احمد نجیب زاده در دهه فجر ۱۳۶۲ از شبکه ۱ پخش شد
۱۳۶۲ تله تئاتر «گوش بزرگ دیوار» بازیگر
نویسنده
داود مصلحی کارگردان تلویزیونی: «علی اصغر میرزایی»
۱۳۶۱ تله تئاتر «ایوان مدائن» بازیگر قاسم سیف کارگردان تلویزیونی: «پاشا شاهنده»
۱۳۶۱ خوابگردها کارگردان حسین پناهی
۱۳۶۱ محله برو بیا بازیگر داریوش مؤدبیان در سال ۱۳۶۲ از شبکه دوم (روزهای پنجشنبه) پخش می شد.
۱۳۶۰ نهضت سواد آموزی بازیگر محمد اوزی
قهرمان کیه بازیگر
مثل یک لبخند بازیگر

تله تئاتر


کتاب


  • من و نازی
  • ستاره
  • چیزی شبیه زندگی
  • دو مرغابی درمه
  • گلدان و آفتاب
  • پیامبر بی کتاب
  • دل شیر

علاوه بر اینها سه اثر با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده‌است: «سلام خداحافظ» و «ستارها» و راه با رفیق

متاسفم دوستان این قوانین جدید جستار را چند تکه کرد و متاسفانه از زیبایی آن کاست


جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۲۰-۱۰-۱۳۹۲ ۰۲:۳۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, سرهنگ آلن فاکنر, زبل خان, بانو, پایک بیشاپ, حمید هامون, سناتور, terme, خانم لمپرت, rahgozar_bineshan, زرد ابری, شیخ حسن جوری, ژان والژان, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

آن زن آمد

آن زن با اسب آمد

آن زن زیر آفتاب آمد

.... اما

آن زن زیر باران رفت

آن زن شاید وقتی دیگر نیاید

آن زن هرگز نمی آید

ایکاش بیضایی هرگز شاید وقتی دیگر را نمی ساخت یا ساخت آنرا میگذاشت برای وقت دیگر. ایکاش محمد علی نجفی بیوه شیخ حسن را بر اسب سوار نمی کرد تا مسئولین واقعا او را بیوه نپندارند . شاید اگر بیضایی میدانست او پس از شاید وقتی دیگر برای همیشه خواهد رفت هرگز آنرا نمی ساخت. پست امشب تاپیک بیاد هنرمندان سینمای ایران را بیاد هنرمندی نگاشتم که در برابر ناملایمات سینمای ایران عاقبت تسلیم گشت:

سوسن تسلیمی

بروبیکر می داند که اینجا محلی است برای یاد کردن از هنرمندانی که دیگر در میان ما نیستند. اما آیا سوسن تسلیمی اکنون در میان ماست؟ هنرمندان هرگز نمی میرند . اگر چه جسم هنرمندان با مرگشان به خاک سپرده میشود اما نام آنان با آثارشان به یاد سپرده میشود. اما سوسن تسلیمی هنوز زنده است . هنوز نفس میکشد اما وقتی من دیگر هرگز او را بر پرده سینمای خود نخواهم دید آیا او برایم با خسروی شکیبایی فقید فرقی دارد؟

در یک روز سرد زمستانی در شمال کشور در یک خانواده کاملا فرهنگی نوزادی متولد گردید که آنروز نمی دانست که او باید 38 سال دیگر دوباره متولد گردد. در کشوری دیگر و با زبان و فرهنگ دیگر.

او ابتدا زن صحنه ها بود . گروه تاتر پیاده . محلی که باعث آشنایی او با داریوش فرهنگ گردید و نهایتا زندگی مشترک با مردی که نامش برای سینماگران نام آشنایی بود. اما داریوش فرهنگ هرگز تصور نمی کرد که همسرش را که آنروز کسی نمی شناخت بزودی در این عرصه گوی سبقت را از او خواهد ربود. آنروز بر خی از مردم در محافل  سوسن تسلیمی را بخاطر اینکه همسر داریوش فرهنگ است می شناختند که اگر زندگی مشترک این دو ادامه داشت امروز داریوش فرهنگ را بخاطر اینکه همسر سوسن تسلیمی است می شناختند.

سوسن تسلیمی خیلی زود پله های ترقی را بخاطر استعداد ذاتی خود طی نمود. چهره او در فیلمهایی که بازی میکرد نشان از اقتدار و قدرت یک زن بود. و این چیزی نبود مقبول انحصار طلبان آنروز سینمای ایران باشد.

او علی رغم آنکه تا قبل از سال 1363 که  با بیضایی چریکه تارا و مرگ یزدگرد را بازی کرده بود هنوز شهره عام نشده بود. مردم اور را با سربداران شناختند. و عجب آنکه او با همان سربداران سرش را به دار تقدیم نمود. مردم بجای اینکه در سربدران مرگ شیخ خلیفه و هجرت شیخ حسن را دنبال کنند هر هفته بدنبال بیوه شیخ حسن بودند. و این به مزاج مسولین آنزمان خوش نیامد.

سوسن تسلیمی فقط یکبار در فیلمی به کارگردانی همسر خود ایفای نقش نمود. در طلسم هم علیرقم اینکه محبوس و در بند پسر معمار باشی بود اما همچنان چهره یک زن مقتدر و مغروری را داشت که از هرگز از یاد نمی رود. بیضایی گویا گمشده خود را یافته بود. تصور کنید اگر او بجای مژده شمسایی در سگ کشی بازی کرده بود این فیلم چقدر جذاب تر می شد.

سوسن تسلیمی با تمام ناملایمات ماند و ساخت تا نوبت به شاید وقتی دیگر رسید. آخرین اثری که از او شاهد بودیم و تلاقی این موضوع بعنوان  آخرین بازی او در سینمای ایران برابر بود با اولین رویارویی او با همسرش در یک فیلم آنهم بعنوان زن و شوهر. او پس از فیلم از همسرش جدا شد و با تنها فرزندش به سوئد مهاجرت کرد. فیلم باشو غریبه ای کوچک پس از پنج سال توقیف زمانی از تلوزیون پخش شد که او در سوئد زندگی میکرد.

سالهای دور که اخبار او را دنبال میکردم مصاحبه او را با یک خبرنگار ایرانی در سوئد خواندم که خیلی جالب بود. سوسن تسلیمی در آن ایام فراموش شده بود. خبرنگار با او در بعدازظهر یکروز در کافه ای (از نوع غیر کلاسیک ) قرار گذاشته بود. سیگاری روشن میکند و سفره دلش را باز میکند و ناگفته های خود را از شاید وقتی دیگر بازگو میکند.

مجوز شاید وقتی دیگر مدتها در ارشاد خاک میخورد. به بیضایی گفته بودند در صورتی اجازه کلید خوردن فیلم را به او میدهند که بازیگر دیگری را بجای سوسن تسلیمی معرفی نماید. سوسن تسلیمی بشدت دوست داشت در شاید وقتی دیگر بازی کند و قابلیتهای خود را در سه نقش متفاوت به رخ سینمای ایران بکشد. اما بیضایی کسی نبود که مانند سایر کارگردانان پا پس بگذارد. از بیضایی کمتر از این هم انتظار نمی رفت. او سناریوی شاید وقتی دیگر را صرفا برای سوسن تسلیمی نوشته بود و سناریوی فیلم را با توجه به قابلیتهای او جلو برده بود.

خوشبختانه مسئولین سینمایی آنزمان علیرقم عدم اشراف به حوزه کاری خود اما یک چیز را خوب می دانستند. عدم ساخت شاید وقتی دیگر یعنی محروم کردن سینمای ایران از یک فیلم ماندگار و زیبا. آنها شاید وقتی دیگر را خوانده بودند و اصرار داشتند این فیلم ساخته شود.

سرانجام ارشاد تسلیم میشود و به خواسته های بیضایی تن میدهند. پروانه ساخت شاید وقتی دیگر صادر میشود اما:

کلوزآپ از چهره سوسن تسلیمی ممنوع

خندیدن ممنوع

دویدن و تکان خوردن اندامهای زنانه ممنوع

و ........

آخرین فیلم سوسن تسلیمی ساخته شد. سوسن تسلیمی در خصوص سکانسی که در نقش مادر میدود می گوید در تمام سکانسها فیلم نگران بودم. وقتی میدویدم مرتب مراقب توصیه های مسئولین بودم و در پایان هر سکانس نگاهی نگران به بیضایی میکردم.

او میگوید تنها دلیل مسئولین برای عدم استفاده از سوسن تسلیمی در فیلمها این بود که چهره ایشان تحریک برانگیز است !!!!!!!!

دوست داشتم یکروز یکی از اون حاج آقا های آنزمان که در راس تصمیمات سینمایی آنروز بودند را از نزدیک ببینم و دی وی دی فیلم رسوایی ساخته رفیق شفیقشان را تقدیمشان نمایم و بگویم سکانسهایی که چهره الناز شاکردوست را با آن جویدن مسخره آدامس نمایش میدهد را هرگز نبیند. زیرا اگر ببیند قطعا دروازه های بهشت به رویش بسته خواهد شد و نهایتا بگویم اگر ذره ای انصاف دارید بگویید کدامیک تحریک برانگیز است ؟؟؟؟.

مسئولین آنزمان با چنین دیدگاهی بزرگترین خیانت را در حق سینمای ایران روا داشتند. زیرا سینمای ایران را از بازی یکی از بهترین بازیگران زن محروم کردند.

او در سال 1366 به سوئد رفت و در آنجا دوباره از نو متولد شد. تلاشها و همت این زن بزرگ ستودنی است. او موفق شد خیلی زود زبان سوئدی را فراگیرد و خود را به یک چهره سرشناش در سوئد تبدیل کند . او حتی تا نامزدی پست وزارت فرهنگ سوئد هم  پیش رفت .

در سوئد ابتدا در فیلم مرز بازی میکند و سپس بعد از سه سال و تسلط بر زبان سوئدی تاتر انفرادی مدآ را به روی صحنه میبرد. بعد از این تاتر بود که سوئدیها از هدیه ایرانیها به وجد آمدند و او را کشف کردند. تا جائیکه بمدت سه سال او را عضو هیئت مدیره انستیتو فیلم سوئد کردند. انیستیتویی که بزرگترین مرجع سیاستگذاری سینمای سوئد میباشد. او اکنون در استخدام اداره تاتر سوئد میباشد. همچنین مشاور تاتر در وزارت فرهنگ سوئد است.

سوسن تسلیمی را اگر بهترین بازیگر زن ایرانی ندانیم قطعا میتوان یکی از بهترین بازیگر زن ایرانی بنامیم. در پایان فقط میتوانم بگویم از اینکه در انتهای این پست مانند سایر پستهای قبلی عکس سنگ قبری نمی بینیم خوشحالم.

اطلاعات بیشتر توسط زاپاتای عزیز:

http://cafeclassic4.ir/thread-416-post-1...l#pid12454


جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۲۲-۱۰-۱۳۹۲ ۱۱:۴۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, Flirtacia, اسپونز, خانم لمپرت, زبل خان, BATMAN, مریم, terme, لوسیان, شیخ حسن جوری, پرشیا, سرهنگ آلن فاکنر, سناتور, سروان رنو, اکتورز, Blanche, زاپاتا, اسکورپان شیردل, بانو, مگی گربه, پایک بیشاپ, حمید هامون, Classic, کارآگاه علوی
سناتور آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 439
تاریخ ثبت نام: ارد ۱۳۸۹
اعتبار: 22


تشکرها : 2165
( 2099 تشکر در 359 ارسال )
شماره ارسال: #47
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

تنها جرم و گناه سوسن تسلیمی ،چهره زیبا و شهوانی ایشون به گفته مأمورممیزی ارشاد اون زمان.

۲۳-۱۰-۱۳۹۲ ۰۸:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زبل خان, سرهنگ آلن فاکنر, BATMAN, زرد ابری
Blanche آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 13


تشکرها : 311
( 599 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #48
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

چهره ی شهوانی؟tajob2پس احتمالا نیوشا ضیغمی ,سحرقریشی ,الناز شاکردوست و.... چهره ی قدیس ها رو دارند!

همین چند روز پیش داشتم مرگ یزد گرد را میبینم....فکرکنم تنها جرم سوسن تسلیمی این بوده که بیش از حد مجاز روی صحنه می درخشیده...انصافا هر فیلمی که ازش دیدم  کل صحنه را مال خودش کرده بود از بس معرکه بازی می کنه...وبا اون چهر ه ی اصیل ودوست داشتنی....قابلیت هاش فراتر از سینمای اینجا بوده....شاید برای همین هم جلوشو گرفتند....اگه نگم بهترین  حداقل جزو 5 بانوی برتر سینما ی ایرانه


نمی خوام بهترین باشم فقط می خوام اونقدربالا برم که دست هیچکس بهم نرسه
۲۴-۱۰-۱۳۹۲ ۱۱:۲۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, سروان رنو, BATMAN, برو بیکر, پرشیا, سناتور, کارآگاه علوی
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
***

ارسال ها: 365
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 54


تشکرها : 210
( 4841 تشکر در 337 ارسال )
شماره ارسال: #49
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

  یکی از فیلمهائی که سوسن تسلیمی در سوئد و در سال 2002 ساخت و به شخصه آنرا پسندیدم فیلم Hus i Helvete  یا All Hell Let Loose که معادل فارسی آن چیزی شبیه " جهنم هرزگی" (جهنم ها به هرزگی رخصت میدهند) بود. داستان زندگی یک پدر بیکار ایرانی با خانواده ای دورگه و بچه هایی سوئدی که تقابل نسل قدیم (پدر با بازی حسن بیژنی و مادر بزرگ با بازی بی بی عزیزی) با دخترهای امروزی و بعضا بی بندوبار خانواده را بخوبی نشان میدهد. عکسهائی از این فیلم گرفتم و در کنار آن پشت صحنه فیلم که تسلیمی حضور دارد ... در این فیلم بازیگرهای ایرانی فارسی صحبت میکنند و بازیگران سوئدی هم به زبان خود که برای ترکیب کامل از زیرنویس استفاده شده است

قصه ی رنجیدگی تسلیمی حکایت زیبائی نیست. قصه تمام زنهائی است که اوایل انقلاب با به میان آمدن  محدودیتهای حجاب و حدیث "الانسانُ حریصٌ ما مُنِع"(انسان به هرچه منع شود حریصتر میگردد) و علاقه وافر مرد جماعت به زن (به هر ترکیبی که بودند از زشت تا زیبا) رنجیدند و یا ماندند (مانند خانم افسانه بایگان) و یا رفتند (مانند سوسن تسلیمی)

نام سوسن تسلیمی بعنوان کارگردان

خانم بی بی عزیزی (از بازیگران ایرانی) در نمادی از سنت گرائی افراطی

ترکیب بازیگران ایرانی و سوئدی فیلم

بازیگر اصلی فیلم(بيژنی) نماد سنت و غیرت ایرانی (که در فیلم نماد مطلق خیر نیست)

تسلیمی در معرفی خانم عزیزی در افتتاحیه اولین نمایش فیلم در سالن سینما

۲۴-۱۰-۱۳۹۲ ۱۲:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ژان والژان, اسکورپان شیردل, BATMAN, برو بیکر, بانو, سناتور, اسپونز, پرشیا, مگی گربه, سرهنگ آلن فاکنر, اکتورز, خانم لمپرت, حمید هامون, Blanche, Classic, شیخ حسن جوری, کارآگاه علوی
سرهنگ آلن فاکنر آفلاین
غاز وحشی
*

ارسال ها: 28
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 2


تشکرها : 474
( 191 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #50
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۲۳-۱۰-۱۳۹۲ ۰۸:۳۳ عصر)سناتور نوشته شده:  

تنها جرم و گناه سوسن تسلیمی ،چهره زیبا و شهوانی ایشون به گفته مأمورممیزی ارشاد اون زمان.

البته من فکر میکنم بروبیکر محترم حق مطلب را در خصوص محدودیت هایی که برای خانم تسلیمی ایجاد کرده بودند ادا کردند. چهره تسلیمی یعنی قدرت یعنی غرور و در نزد روسا قدرت داشتن زن یعنی انحراف از اهداف و ......

فکر میکنم دلیل بروبیکر منطقی تر بنظر بیاید. تحریک آمیز بودن چهره ایشان بهانه بوده است وگرنه در همان سالها هم ما چهره های جذاب داشتیم چرا به آنها گیر ندادند.

سریال سربداران با اهداف مذهبی به تصویر کشیدن قیام اسلامی ساخته شد اما بقول نگارنده مردم در هر قسمت منتظر بودند ببینند سوسن تسلیمی سوار بر اسب کی به شیخ حسن میرسد. و این موضوع باعث گردید مسئولین ناراحت شوند و او را که داشت به یک چهره مقتدر و سمبل زنان تبدیل می گشت را از گردونه خارج کنند.

در خصوص نظر Blanche محترم هم باید بگویم ایشان جزو پنج بانوی برتر سینمای ایران نیستند. بنظر من ایشان بهترین بانوی سینمای ایران هستند.


[img]http://www.uplod98.ir/images/o7v4j3cfmng99a8ev4w.jpg[/img]

بیهوده عجب می تازیم
۲۵-۱۰-۱۳۹۲ ۰۳:۰۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : لوسیان, برو بیکر, سناتور, زبل خان, شیخ حسن جوری, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #51
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

سلام بر اجاره نشین بزرگ شهر ما ........ باغچه با صفایت بر فراز آپارتمان شهر ما پر گل باد .......

حنجره طلایی ات پر از سروده های وطنم ایران باد ...... نامت چون ترنم های باران بر خشکسار هنر ما همیشه سرشار باد

حسین سرشار

عکس بالا متعلق به حسین سرشار می باشد. نامبرده  از تاریخ 74/8/26 از منزل خارج و تا کنون مراجعت نکرده است. هرکس از نامبرده خبری دارد لطفا اطلاع دهد تا سینمایی را از نگرانی نجات دهد.

چه زود میگذرد. وقتی می بینم  اینروزها هنگامیکه به اسامی یاد شدگان این تاپیک نگاهی میکنیم از اینکه هنوز نتوانسته ایم جایگزینی برایشان پیدا کنیم هزاران افسوس می خورم. در سینمایی که در هر گوشه جهان ودر هر کشوری چندین هنرپیشه آوازه خوان اپرا بر پرده هایشان می درخشد ما در کشورمان چه بر سر تنها اپرامنِ سینمای خود آوردیم که اینگونه آواره خیابانهای شهری غریب گردید.

در تاپیکهای دوبله گاهگاهی اشاره به اولین دوبله فیلمها به زبان فارسی میگردد که آغازش نه در استودیهای ایرانی بلکه در کشور دیگری بنام ایتالیا کلید می خورد. هرچند هیچگاه فیلمهایی که در ایتالیا دوبله شد در حد و اندازه دوبله فیلمهایی که در ایران دوبله گردید قرار نگرفتند اما باید پذیرفت که فتح بابی شد برای آغاز هنری جاودان.

مرتضی حنانه که اکنون در امامزاده طاهر کرج آرامیده است از آهنگسازانی است که من به شدت مجذوب ساخته هایش هستم. شاهکار او در فیلم طوقی را که بعدها در فیلم خبرچین هم از آن استفاده شد را هرگز فراموش نمی کنم هزار دستان هم که جای خود دارد. او زمانی که در ایتالیا بود جوانی را ملاقات میکند که سرشار بود از ذوق و هنر و آواز. حسین سرشار آنروزها برای تکمیل دانسته های خود و پرداخت صدایش به کنسرواتوار سانتا چیچیلیا رفته بود. ملاقات آن دو باعث میگردد تا حنانه او را به استودیوی خود که در آن زمان برای اولین بار اقدام به دوبله فیلمهای ایتالیایی به زبان فارسی کرده بودند دعوت نماید. مشکلات مالی حسین سرشار باعث گردید تا او نیز این دعوت را به فال نیک بگیرد. در خصوص فعالیتهای او در زمینه دوبله در ایتالیا بهتر است با وجود اساتیدی چون منصور خان و دیگران بروبیکر کمتر سخن بگوید اما قطعا دوستان باید صدای او را با ویتوریو دسیکا و آلبرتو سوردی بیاد آورند.

پس از سه سال بخت با حسین سرشار یار بود که در آزمون دشوار کنکور بین المللی آواز در ونیز سربلند شود . اپرای لافنی چه در کنکورهایش همیشه به هفت نفر برتر جوایزی اهدا می نمود که حسین سرشار در آن سال یکی از آن هفت نفر برتر بود و این موضوع باعث گردید که  او با تحصیل در آنجا به دانسته های خود بیافزاید. او به دعوت رادیوی ایتالیا در پایان تحصیلاتش در کنسرتی شرکت نمود که از رسانه های ایتالیایی پخش شد. تحقیقات بروبیکر در حوزه وب به نتیجه ای بجز برگزاری کنسرت در ایتالیا و ایران نرسید اما در یافته هایم در روزنامه های قدیمی تاییدیه ای مبنی بر برگزاری کنسرت در انیستیتوی آفریقا و آسیا ی شهر وین یافت گردید.

او پس از پایان تحصیلاتش به ایران بازنگشت و چند سالی در اپراهایی در رم و میلان و دیگر کشورهای ایتالیایی به اجرای برنامه پرداخت.

گشایش تالار رودکی در سال 1346 بهانه خوبی بود برای بازگشت حسین سرشار و برگزاری آثار مهمی در آنجا. اما در هیچ سایتی نیامده است که او قبل از برگزاری کنسرت در تالار رودکی اولین اجرایش را در تالار فرهنگ برگزار نمود .

در اینجا نیازی نمی بینم که به آثار و نقشهایش در کنسرتها اشاره نمایم زیرا تمام سایتها در یک کپی برداری همگانی به یکسری از آثار او اشاره نمودند اما چیزی که در هیچ سایتی ندیدم نظر خود حسین سرشار در خصوص اجراهایش بود.

حسین سرشار به دعوت از تلوزیون ملی ایران در رسیتال آوازی که با همراهی ارکستر سمفونی تهران بمدت چهار شب ( دو شب در تهران و دو شب در اصفهان و شیراز ) برگزار گردید شرکت نمود.

حسین سرشار اجرای شب دوم خود را بهترین اجرا میداند. او عقیده جالبی در خصوص شنونده اروپایی و شنونده ایرانی اپراهای خود دارد. حسین سرشار اعتقاد داشت که اپرا برای مردم اروپا یک سنت محسوب می شود که با ادبیاتشان درآمیخته است . حسین سرشار می گوید کسانیکه گوته یا ویکتورهوگو یا شکسپیر را می شناسند و علاقمندشان هستند دوست دارند کار شعرای محبوبشان را در یک اپرا که بصورت نمایشی و تصویری در آمده و بوسیله پرسناژهای زنده بازگو می شود بشنوند و لذت ببرند. مخصوصا که اپرا آمیخته ای است از ادبیات - موسیقی - تاتر و هنرهای دیگری مثل رقص و نقاشی و دکوراسیون. این قطعات که بصورت اپرا در می آید برداشتی است از زندگی مردم و خصوصیات اجتماعی آنها و خواست های روزمره شان. به همین دلیل است که گرایش شنونده اروپایی عمیق تر از شنونده ایرانی است.

او اعتقاد داشت برای بوجود آوردن انگیزه در شنونده ایرانی نیلز به پیدایش فرهنگ ایرانی داریم. نیازمند مکتبی هستیم که به روی ادبیات اصیل و اساطیری ما پایه گذاری شده باشد . ما با در نظر گرفتن فرم موسیقی زمانمان و خواستهای  مردم باید آهنگسازانی داشته باشیم که بتوانند بفرض

برای بوجود آوردن اپرایی از روی شاهنامه فردوسی اثری بپرورانند که همپا و رساننده کامل این اثر بزرگ باشد و برای رسیدن به این پایه از فرهنگ ایرانی خیلی راه  داریم.

حسین سرشار عاشق کار خود بود. داریوش مهرجویی با اجاره نشینها پای او را به سینمای ایران باز نمود. مستاجر آخرین طبقه که پشت بام را به باغچه ای باصفا تبدیل نموده بود. او خود را بیشتر آوازه خوان بازیگر می پنداشت تا بازیگر آوازه خوان. به همین دلیل است که در کارنامه او بیش از شش فیلم نمی درخشد. مهرجویی او را در فیلم کاملا آزاد گذاشته بود تا هر جا که صلاح میداند آواز بخواند.

اما در تنها فیلمی که او بعنوان نقش اول ایفای نقش نمود فیلم فراموش شده رنوی تهران 29 بود. فیلمی که بنظر من خیلی به دل می نشیند و عجب اینکه کمتر دیده ام در موردش صحبت شود.

آقای افشار در رنوی تهران 29 ناخودآگاه مرا یاد آقای حکمتی رگبار می اندازد. همه ما در اطرافمان یک آقای افشار داریم . فردی که بشدت تابع قوانین و نظم است. سکانسهای بسیار جالبی این فیلم داشت. سکانسی که او از همسر خود قهر کرده و به مسافر خانه ای که دوران دانشجویی خود را سپر ی کرده بود را هرگز فراموش نمی کنم. همان اتاقی که سالها پیش میهمانش بود. و او قبل از هرچیزی شروع کرد به تمیز و پاکیزه کردن اتاق و آماده کردن آن برای سکونت چند روزه.

ویا سکانسی که برای گزارش سرقت اتوموبیل خود به کلانتری مراجعه می کند و افسر هر مدارکی که از او طلب می کند او حاضر و آماده از کیف خود همراه با فتوکپی در می آورد. قطعا همه دوستان در این کافه هنگام دیدن این سکانسها در ذهنشان بیاد یکی از اطرافیان خود می افتادند.

حسین سرشار در هامون نیز به ایفای نقش فرعی پرداخت و  جعفر خان از فرنگ برگشته را نیز بازی کرد. اما یکی از ماندگارترین نقشهایش را در فیلم ای ایران به یادگار گذاشت  . فیلمی که ناصر تقوایی او را در کنار دایی جان ناپلئونش قرار می دهد.در این فیلم حسین سرشار از قابلیتهای آوازه خوانی خود نیز بهره می برد.

ایکاش زمان در همان سال 1368 که فیلم ای ایران ساخته شد می ایستاد. او برای آخرین بار در سال 1370 در فیلم راه و بیراه به ایفای نقش پرداخت نقشی که هیچ صدایی از حنجره او بیرون نمی آید.

اما پس از آن چه بر سر حسین سرشار آمد؟

مرگ حسین سرشار نیز از ابهامات زندگی هنری این هنرمند است. روایات مختلفی از مرگش نقل می کنند. اما آنچه که مسلم است همگی دلالت بر مبتلا شدن وی به بیماری آلزایمر در روزهای پایانی عمرش دارد. هرچند تحقیقات بروبیکر تا جایی پیش رفت که کشف شد او این بیماری را از گذشته هم در حد خفیف داشته است. بطوری که روایت است گاهی هنگام اجرا متن را فراموش میکرده است.

او چندین بار راه بازگشت به منزل را گم میکند. و حتی یکبار او را در آبادان ردیابی می کنند. درست در زمانی که او بیش از هر زمان دیگر نیاز به یاری و مراقبت از سوی مسئولین و یا دوستانش داشت او را تنها گذاشتند. گویا حسین سرشار تا زمانی برای اطرافیانش ارزشمند بود که می توانست هنرمندی کند. حسین سرشار دچار بیماری فراموشی میشود. اما بروبیکر هرگز این را قبول ندارد. زیرا بنظر من این ما بودیم که دچار بیماری فراموشی شده بودیم . این دوستان و اطرافیان و مسئولین بودند که با فراموش کردن او دچار فراموشی شده بودند. چه راحت سرمایه های خود را از دست میدهیم. مگر چند نفر مثل او داشتیم که تحصیلات حرفه ای اپرا را در بزرگترین مراکز بین المللی دنیا سپری کرده باشند؟

از حسین سرشار هیچکس خبر نداشت. صدا و سیمایی که بارها برنامه هایش را گاها با برنامه های او پر میکرد حتی یکبار بخود زحمت استمداد از مردم برای یافتن او را  نداد تا اینکه بستگانش مجبور میشوند از طریق روزنامه مانند هر فرد عادی از هموطنان استمداد کنند. (البته نقل است که صدا و سیما سه مرتبه در حد 100 ثانیه خبر مفقود شدن او  را پخش می کند)

تا اینکه در یکی از روزهای سال 1375 پیکر در هم شکسته مردی را در یکی از خیابانهای اهواز از زیر ماشینی که به او برخورد کرده بود بیرون می آورند. بعدها مشخص شد او همان هنرمند آوازه خوان سینمای ایران یعنی حسین سرشار بود.

درباره مرگ حسین سرشار ساعتها جستجو کردم. هم در مجلات قدیمی و هم در حوزه وب تا بتوانم برای دوستانم در کافه واقعیت را بیان کنم. اما هرچه جلو تر رفتم به تناقض های زیادی برخوردم. کتاب (نامبرده حسین افشار )هم که توسط خانم ساناز سید اصفهانی (یک عاشق به تمام معنای آثار حسین سرشار) هم کمکی نکرد.

او برای یافتن واقعیت به سراغ خیلیها رفته بود. حتی محمد علی کشاورز که در همسایگی حسین سرشار زندگی میکرده. بعضیها مرگ او را به قتلهای زنجیره ای ربط میدهند. و اینکه صحنه تصادف ساختگی بوده و  اینکه او قبل از تصادف فوت کرده بود.

هوشنگ گلمکانی هم از کسانی است که ناگفته هایی از حسین سرشار دارد. اما معتبر ترین سند بنظر من گفته های همسر حسین سرشار است. او می گوید حسین سرشار آخرین بار در تاریخ 26 آبانماه سال 74 از منزل خارج شده است. می گویند آبادان دارای محلی است که دیوانه گان  و ترد شدگان را از سوی دستگاههای مربوطه به آنجا انتقال می دهند و نگهداری میکنند تا فوت شوند. اینکه حسین سرشار چگونه سر از آبادان در می آورد خود یک معماست. همسرش می گوید در بهمن ماه سال 74 مطلع شدیم او در بیمارستان هلال احمر آبادان بستریست. یکی از هنرجویانش میگوید او در آبادان مرتبا فریاد میزده که من ریگولتوی اپرای تهران هستم. اما همین گفته او باعث میشود مسولین آنجا به دیوانگی او بیشتر صحه بگذارند.

همسرش میگوید او مجددا در 22 اسفند همان سال گم می شود. تا اینکه در 25 فروردین سال 1375 جسد او را در پزشکی قانونی پیدا کردم. در این یکماه چه بر سر او آمده است کسی نمی داند. آیا نام او هم در لیست مرگبار در کنار مختاری و پوینده بوده ؟ الله و اعلم.

هیچکس اطلاعاتی از حسین سرشار نمی دهد. حتی آنان که خیلی چیزها میدانند. فیلمهایی از روزهایی که در خانه سالمندان در آبادان بوده است (البته بصورت ناشناس - زیرا اسم خود را بیاد نمی آورده) وجود دارد. آنجا دچار آتش سوزی میشود و حسین سرشار هم دچار سوختگی میشود.

در بیمارستان توسط دکتری شناسایی میشود که در بالا توضیح دادم که همسرش میگوید فهمیدیم در آبادان است. در آنجا از او فیلم و عکس میگیرند و او را تحریک میکنند که آواز بخواند اما او نمی تواند . (این فیلم نزد نگارنده کتاب نامبرده حسین سرشار میباشد). حتی اعضا خانواده اش هم رغبتی برای دادن اطلاعات بیشتر در خصوص او ندارند. اصرارهای نگارنده کتاب فقط 5 عکس از آلبوم خصوصی حسین سرشار را از دخترش کتایون سرشار در بر دارد.

خانم سید اصفهانی برای تکمیل مطالب کتاب خود میگوید سراغ کسانی رفته است که در قبال دادن اطلاعات 3 میلیون تومان مطالبه میکنند. او میگوید حتی وقتی بدنبال علت مرگ از سوی پزشک قانونی بودم شماره ردیف و قطعه آرامگاه او را به من دادند و گفتند خودت برو بهشت زهرا و گزارش پزشک قانونی را مطالبه کن!!!!!

سالهای دور یادم می آید در منزل یکی از دوستانم مشغول تماشای مسابقه ای (نامش خاطرم نیست) از تلویزیون بودیم که شرکت کنندگانش هنرمندان بودند. در یکی از بخشهایش عکس هنرمندی را بصورت شطرنجی نمایش میدانند و آرام آرام در هر مرحله عکس را واضح تر میکردند تا شرکت کنندگان بتوانند نام هنرمند را بگویند. آنروز مرحوم نعمت گرجی یکی از شرکت کنندگان بود. عکس را که نمایش دادند مرحوم گرجی در همان ثانیه های اول درست حدس زدند و گفتند حسین سرشار - مرحوم حسین سرشار و دوست من با تعجب گفت اِ - مگه حسین سرشار فوت شده!!!

حسین سرشار می رود اما با کلی اگر و اما .....

و من فقط یک چیز را بخوبی میدانم. اینکه وقتی به پستهای این تاپیک نگاهی میکنیم میبینیم ما به چه آسانی هنرمندان خود را از دست میدهیم. پرویز فنی زاده - حسین پناهی - سوسن تسلیمی و حسین سرشار............

واین قصه (بخوانید غُصه) همچنان ادامه دارد ............

امیدوارم دوستان خوبم در این کافه مرا ببخشایند اگر در بین اینهمه عزیزانی که در میان ما نیستند به سراغ کسانی میروم که رفتنشان غم انگیزتر است. این سلیقه من است . اینان قهرمانان نوجوانی من بوده اند و حس میکنم کمتر در این کافه به سرگذشتشان پرداخته شده است. دوست ندارم این نامها در هیاهوی نامهای جدید به فراموشی سپرده شوند.


جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۲۷-۱۰-۱۳۹۲ ۰۸:۱۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Blanche, مکس دی وینتر, سناتور, terme, soheil, مگی گربه, BATMAN, پدرام, اکتورز, پرشیا, Classic, اسکورپان شیردل, سرهنگ آلن فاکنر, اسپونز, پایک بیشاپ, کنتس پابرهنه, بانو, شیخ حسن جوری, خانم لمپرت, زرد ابری, ژان والژان, سروان رنو, کارآگاه علوی
Blanche آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 13


تشکرها : 311
( 599 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #52
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۲۵-۱۰-۱۳۹۲ ۰۳:۰۴ صبح)سرهنگ آلن فاکنر نوشته شده:  

(۲۳-۱۰-۱۳۹۲ ۰۸:۳۳ عصر)سناتور نوشته شده:  

تنها جرم و گناه سوسن تسلیمی ،چهره زیبا و شهوانی ایشون به گفته مأمورممیزی ارشاد اون زمان.

البته من فکر میکنم بروبیکر محترم حق مطلب را در خصوص محدودیت هایی که برای خانم تسلیمی ایجاد کرده بودند ادا کردند. چهره تسلیمی یعنی قدرت یعنی غرور و در نزد روسا قدرت داشتن زن یعنی انحراف از اهداف و ......

فکر میکنم دلیل بروبیکر منطقی تر بنظر بیاید. تحریک آمیز بودن چهره ایشان بهانه بوده است وگرنه در همان سالها هم ما چهره های جذاب داشتیم چرا به آنها گیر ندادند.

سریال سربداران با اهداف مذهبی به تصویر کشیدن قیام اسلامی ساخته شد اما بقول نگارنده مردم در هر قسمت منتظر بودند ببینند سوسن تسلیمی سوار بر اسب کی به شیخ حسن میرسد. و این موضوع باعث گردید مسئولین ناراحت شوند و او را که داشت به یک چهره مقتدر و سمبل زنان تبدیل می گشت را از گردونه خارج کنند.

در خصوص نظر Blanche محترم هم باید بگویم ایشان جزو پنج بانوی برتر سینمای ایران نیستند. بنظر من ایشان بهترین بانوی سینمای ایران هستند.

قبول دارم

گفتم اگه بگم بهترین شاید کسی نظرش خلاف این باشه ....به هرحال اختلاف سلیقه همیشه هست

mmmm:


نمی خوام بهترین باشم فقط می خوام اونقدربالا برم که دست هیچکس بهم نرسه
۲۷-۱۰-۱۳۹۲ ۰۸:۲۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN
سناتور آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 439
تاریخ ثبت نام: ارد ۱۳۸۹
اعتبار: 22


تشکرها : 2165
( 2099 تشکر در 359 ارسال )
شماره ارسال: #53
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

بروبیکر عزیز. یک جا خوندم که علی رضا ن ور ی . زا د ه گفته که حسین سرشار هم جزو قربانیان قتل های زنجیره ای بوده.حالا نمی دونم راست بود یا دروغ.

۲۷-۱۰-۱۳۹۲ ۰۹:۱۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, لوسیان, زرد ابری
لوسیان آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 42
تاریخ ثبت نام: شهر ۱۳۹۱
اعتبار: 3


تشکرها : 158
( 275 تشکر در 40 ارسال )
شماره ارسال: #54
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

درست میفرمایید من در کتاب فکر کنم ناگفته هایی از قتل های زنجیره ای دکتر ن_ و ر ی. زا د ه ایشان را هم در لیست قتل های سیاسی قلمداد کرده بود .


لوئیس فکر می کنم این شروع یک دوستی خوب باشه
۲۸-۱۰-۱۳۹۲ ۱۱:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Blanche, سناتور, BATMAN, کارآگاه علوی
سرهنگ آلن فاکنر آفلاین
غاز وحشی
*

ارسال ها: 28
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 2


تشکرها : 474
( 191 تشکر در 28 ارسال )
شماره ارسال: #55
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

مرحوم حسین سرشار بسیار مظلومانه از میان ما رفت. از اینکه در این کافه از او یاد شد بسیار خوشحال شدم. طبق معمول بروبیکر محترم هم برخی از ناگفته های زندگی ایشان را مرقوم فرمودند.

در خصوص مرگ ایشان گفته های سناتور و لوسیان محترم را بنده هم تایید میکنم. هرچند بروبیکر محترم در نوشته خود جانب احتیاط را رعایت فرموده و تلویحا به این موضوع اشاره نمودند اما خدمت دوستانی که برایشان ممکن است این سوال پیش بیاید که مگر حسین سرشار چه مشکلی داشته است که در لیست سیاه بوده است باید بگویم بنده مصاحبه آقای علیرضا . ن را سالها پیش دیدم. ایشان اعتقاد داشت که مرحوم سرشار مروج فرهنگی بود که در جامعه ایرانی جایگاهی ندارد و بخاطر خطر ترویج اپرا عوامل خودسر اعتقاد داشتند که باید ریشه مروجین را با تبر قطع کرد. بیماری و ضعف ایشان هم مزید بر علت گردید تا او را ساده تر از امثال د.ف و پ.ف و مختاری و پوینده سر به نیست کنند. از طرفی مطمئن بودند هم صنفان سرشار مانند هم صنفان چهار نفر دیگر از لحاظ پیگیری موضوع و ترس از موقعیت اجتماعی خود کمتر پیگیر موضوع خواهند شد. (ترس از ممنوع التصویر و ممنوع الکار شدن). با اینحال جای دارد از بروبیکر عزیز بخاطر یاد کردن از چنین هنرمندان بکر و ناب تشکر ویژه ای بنمایم.


[img]http://www.uplod98.ir/images/o7v4j3cfmng99a8ev4w.jpg[/img]

بیهوده عجب می تازیم
۲۹-۱۰-۱۳۹۲ ۰۱:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, برو بیکر, سناتور, شیخ حسن جوری, لوسیان, ژان والژان, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #56
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

درود بر مرغ حق

سلام بر راننده اتوبوس با صفای روستایمان

سلام بر پیر عاشق

زیر گذر کدام لوطی سراغت را بگیرم

کجایی که رباب بعد از رفتنت بی جهیزیه ماند و ماند

تبعیدی کدام دیار شدی که این عشاق ساده لوح را در شوره زار سینمای بحران زاده تنها گذاشتی و دل نمک خود کردی

آقای نوری کجایی که برادرانت در هر گوشه ای از خاک پهناورشان منتظرت هستند تا شاهدی از غیب برایشان بیاوری و دلشان را از حبس خود ساخته خالی از سرب کنی

هادی اسلامی

باید بچه پا منار باشی تا بتوانی زیر گذر لوطی صالح را خلق کنی. هادی اسلامی هم از جمله هنرمندانی بود که خیلی زود رخت سفر بست. او نیز مانند علی نصیریان که با بلبل سرگشته خود سوت شروع حضور  را دمیده بود در زمانی که من و بسیاری از مشتریان این کافه هنوز قدم به این دنیای وانفسا نگذاشته بودیم با زیر گذر لوطی صالح سوت حضور خود را در سال 1346 روی صحنه تاتر بصدا درآورد.

هادی اسلامی معتقد به آرمانهایی بود که این آرمانها باعث گردید که او در طول یک دهه  قبل از انقلاب وارد گرداب فیلمهای سطحی و کاباره ای نشود و فقط دل به صحنه تاتر ببندد.

وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 مصادف بود نقل مکان هادی اسلامی از تاتر به سینما. اما باید اعتراف کنم حضور او در سینما برای نسل من و دهه شصتیها خیلی خوش یمن نبود.

شاید اغلب دهه شصتیها هادی اسلامی را در سال 1362 با فیلم مترسک شناختند. برای هم نسلهای من در دهه شصت و در اوج هیاهوی جنگ و آژیر قرمز پدری با چهره ای نامتقارن که قصد آوردن زن بابا را به خانه داشت از او برایم چهره ای ترسناک ساخت. اما ذهن کودکانه من هرگز قدرت تفکیک پذیری واقعیت و فیلم را نداشت.

تا اینکه او دوباره آمد اما اینبار با اتوبوس در سال 1364. هادی اسلامی حالا چیره تر از گذشته شده.  هادی اسلامی با اتوبوس قابلیتهای خود را به جامعه سینما به نمایش میگذارد. او حالا به یک هنرپیشه پر کار تبدیل شده بود. در فیلمهای زیادی بازی میکرد. برخی از آنها زیاد مطرح نبودند و او نیز گاها بعنوان بازیگر مکمل در برخی از فیلمها ظاهر میشد. او در سال 1366 با فیلم  جهیزیه ای برای رباب دیگر تبدیل به یک هنرپیشه کاملی می شود و جایگاه خود را در جامعه هنری تثبیت میکند.

هادی اسلامی روز به روز و فیلم به فیلم پخته تر میشد و من در باد جوانی خام و خامتر. تا اینکه نوبت به شاه نقش بازیهایش رسید.

هادی اسلامی یکسال بعد یعنی در سال 1367  با سرب همه را ذوق زده نمود. سینمای ایران اکنون دارای یک ستاره دیگر شده بود. دیگر نام هادی اسلامی را میتوانستید در کنار نامهای بزرگی چون عزت الله انتظامی - جمشید مشایخی - محمد علی کشاورز و علی نصیریان قرار دهید. او مانند بسیاری از هنرپیشه ها تظاهر به بازی کردن نمی کرد. در سرب او دیگر هادی اسلامی نبود. بلکه روزنامه نگار آزادیخواهی بود که در حسرت نگاشتن در روزنامه مرد امروز بود.

هادی اسلامی در سرب فراتر از انتظارها بازی کرد. بروبیکر اعتراف میکند که در سرب آنقدر که مجذوب بازی هادی اسلامی شد مجذوب کارگردانی کیمیایی نشد. هرچند این کیمیایی بود که آقای نوری را خلق کرد اما من در سرب غرق در بازی هادی اسلامی بودم. شاید همه چیز دست به دست هم داده بود تا هادی اسلامی یک یادگاری بزرگ را از خود به سینما تقدیم دارد. کارگردانیِ بزرگ - فیلمنامه ای زیبا - بازی زیبای سایر هنرپیشه ها و از همه مهمتر صدای فراتر از زیبای استاد منوچهر اسماعیلی هادی اسلامی را در سرب جاودان نمود. اگر این فیلم مثل فیلمهای امروزی دارای صدای اصلی هنرپیشه های خود بود آیا هادی اسلامی میتوانست به زیبایی استاد در مقابل امین تارخ که از آمدن برای شهادت دادن در دادگاه امتناع میورزید بگوید : تو غلط میکنی نیای

براستی اگر کیمیایی امروز میخواست سرب را بسازد چه کسی را میخواست برای آقای نوری انتخاب کند ؟  محمد رضا گلزار؟ پوریا پور سرخ؟ حامد بهداد؟ .....   میبینید به چه روزی افتادیم؟

همه چیز در سرب سر جایش بود و هادی اسلامی بسیار زیبا بازی کرد. او حتی بسیار زیبا کتک خورد. فیلم که تمام میشود باورم نمیشد که هنرپیشه آقای نوری یک زمانی برای من جزو هنرپیشه های نچسب محسوب میشد. حالا دیگر انتظارها از او بالا رفته بود. آیا او نیز مانند حامد بهدادِ امروزی که بعد از هر فیلمش قاطعانه میگوید که مثلا من با فواد آمدم که بمانم (اشاره به فیلم روز سوم که در آن حامد بهداد در نقش فواد فکر میکند از مارلون براندو هم قشنگتر بازی کرده است )در باد بازی خود میخوابد و مغرور میشود یا متواضعانه در برابر مردمی که حالا او را از صمیم قلب دوست داشتند سر تعظیم فرود می آورد؟

قطعا او راه دوم را برگزید. ساده و بی آلایش و بی حاشیه در هر فیلمی در خدمت نقش خود بود و با شخصیت آن فیلم زندگی میکرد. مهدی فخیم زاده  بلافاصله بعد از سرب نقش پدر بزرگ دوست داشتنی فیلم خواستگاری را که عاشق مادر همسایه خود میشود را به هادی اسلامی واگذار میکند. نقشی متفاوت با آقای نوری و با دستمایه طنز. گاهی اوقات احساس میکنم دهه شصتیها از این بابت بچه های خوشبختی بودند که بجای دیدن فیلمهای طنز مسخره امروزی که همه تکرار مکررات لوده گیهای علی صادقی و پور مخبر و ...... هستند به تماشای خواستگاری نشستند و لبخند فاخری بر لب زدند.

خواستگاری فتح باب آشنایی فخیم زاده با هادی اسلامی شد و فخیم زاده که به قابلیتهای هادی اسلامی اشراف کامل داشت پس از آن دو فیلم شتابزده و ساده لوح را با هادی اسلامی کلید زد  اما بنظر من هیچیک به توفیق خواستگاری نرسیدند.

او سپس در کنار فرامرز قریبیان با تبعیدیها باز نقش متفاوت دیگری می آفریند. قابلیتهای او باعث گردید تا در سال 1366 نقش مدرس در سریال مرغ حق به هادی اسلامی واگذار گردد و الحق که او در این نقش از خود مدرس مدرس تر بود. او هرگز از خودش تعریف و تمجید نمی کرد اما خاطرم هست سالهای دور پس از پخش سریال مرغ حق در یکی از برنامه های صدا و سیما او را جهت مصاحبه در خصوص این سریال دعوت نموده بودند. بازی زیبای او در نقش مدرس زبانزد عام گردیده بود. بطوریکه پدر بزرگها و مادر بزرگها در تمام خانواده های ایرانی حتی کسانیکه با سینما آشنا نبودند از شباهت گریم او به مدرس و صلابت بازیش به وجد آمده بودند.

مجری برنامه از او خواست خاطره ای از سریال بازگو نماید هادی اسلامی پس از کمی مکث گفت در یکی از سکانسها که در صحن قدیمی مجلس در بهارستان فیلمبرداری میشد پس از ارائه نطق مدرس و اتمام آن یکی از پرسنل حراست ساختمان که در پشت صحنه نظاره گر این سکانس بود بعد از پایان سکانس بدون آنکه از شخصیت واقعی من مطلع باشد به نزدیک من آمد و بوسه ای بر پیشانی من زد و گفت آقا من واقعا فکر کردم  این خود آقای مدرس است که پس از سالها دوباره پشت این تریبون آمده است.

هادی اسلامی بعد از نقش آفرینی در فیلم طعمه برای آخرین بار در سال 1372 در فیلم بدل بازی کرد و سرانجام در صبح روز پنج شنبه هفتم مرداد ماه سال 1372 در سن 54 سالگی در اثر سکته قلبی در تهران درگذشت و ما را با نقشهای خود تنها گذاشت. و این در حالی بود که او حالا حالا ها میتوانست با بازی زیبای خود ما را در هر فیلمی غافلگیر نماید.

اکنون سینمای ایران بیست سال است که هادی اسلامی را ندارد. او هرگز مانند بسیاری از تازه به دوران رسیده های امروزی دارای چهره زیبایی نبود. اما اثبات کرد آنچه که از یک هنرمند میماند بازی زیباست نه چهره زیبا. او میماند و خواهد ماند. اما چهره های زیبای امروزی را مردم خیلی زود فراموش خواهند کرد.

هادی اسلامی هم مانند سایر هنرمندانی که در این جستار از آنها یاد کردم رفت و سینمای ایران هرگز نخواهد توانست کسی را جایگزین او نماید.

روحش شاد و یادش گرامی باد


جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۱-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۲۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سزارکوچک, اسکورپان شیردل, خانم لمپرت, BATMAN, بولیت, پایک بیشاپ, سناتور, terme, زبل خان, سرهنگ آلن فاکنر, سی.سی. باکستر, مریم, لوسیان, زاپاتا, بانو, پرشیا, حمید هامون, مکس دی وینتر, زرد ابری, ژان والژان, شیخ حسن جوری, سروان رنو, مگی گربه, Classic, کارآگاه علوی
زاپاتا آفلاین
عاشق دوبله
***

ارسال ها: 470
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 40


تشکرها : 1499
( 5261 تشکر در 431 ارسال )
شماره ارسال: #57
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

(۱-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۲۵ عصر)برو بیکر نوشته شده:  

درود بر مرغ حق

هادی اسلامی بعد از نقش آفرینی در فیلم طعمه برای آخرین بار در سال 1372 در فیلم بدل بازی کرد و سرانجام در صبح روز پنج شنبه هفتم مرداد ماه سال 1372 در سن 54 سالگی در اثر سکته قلبی در تهران درگذشت و ما را با نقشهای خود تنها گذاشت. و این در حالی بود که او حالا حالا ها میتوانست با بازی زیبای خود ما را در هر فیلمی غافلگیر نماید.

مرحوم هادي اسلامي در حالي كه نيمي از فيلم بدل (بانام اوليه تصادف) را بازي كرده بود درگذشت . گويا خسروخسروشاهي قبل از فوت ايشان براي دوبله نقش او و حبيب اسماعيلي قصد داشت از منوچهراسماعيلي استفاده كند كه با فوت نابهنگام هادي اسلامي ، تهيه كنندگان فيلم  تصميم گرفتند ازصداي استاد پرويز بهرام استفاده كنند. تا هنگامي كه اين فيلم را در سينما نديدم تصور ميكردم صداي پرويز بهرام هرگز روي چهره او نمي نشيند اما گويا صداي آسماني بهرام با مرگ تراژيك هادي اسلامي قرابتي غريب داشت.

متاسفانه در نيمه اول دهه 70 سه بازيگر تواناي سينماي ايران كه واقعا سينما و تلويزيون بوجودآنها نياز داشت هركدام به نحوي روي درنقاب خاك كشيدند و هرگز جاي آنان پر نشد.

زنده يادان هادي اسلامي ،منوچهرحامدي و احمد هاشمي ،سه بازيگر ميانسال و توانمند كه هركدام وزنه اي قابل اعتنا در حرفه بازيگري به حساب مي آمدند كه متاسفانه هر سه در فاصله سه سال درگذشتند.

مطلبي كه امروز آزار دهنده است شرايط مالي اين بازيگران و ساير همنسلان آنها بود كه با سختي و مرارت اما با سري افراشته به بازيگري مي پرداختند. پولهايي كه امروز در تله فيلمها و سينما مابين عده اي محدود خيرات مي شود اگر درصدي از آن در آن روزگاران وجود داشت هيچگاه كساني چون هادي اسلامي به شكوه و گلايه نمي پرداختند و حداقل فرزندان آنها مي توانستند زندگي بي دغدغه اي داشته باشند.

يادم مي آيد يكي از فيلمسازان خوش آتيه سينماي ايران كه در اوايل دهه 70 طي حادثه اي تلخ  جان باخت،هنگامي كه همكارانش قصد دلجويي و تسليت گفتن به خانواده اش را داشتند از ديدن اتاق محقر و اجاره اي او در محله اي فقيرنشين سخت دل آزرده شده بودند. آن هم كارگرداني كه فيلم ماقبل آخرش سود زيادي را نصيب تهيه كنندگان فيلمش كرده بود.

امثال حامد بهداد اين مسير را هرگز طي نكرده اند كه امروز با روحيه طلبكارانه تقاضاي دستمزدهاي كلان مي كنند و اگر كسي معترض شود با رسانه هاي مجيزگويش و همچنين اعتماد بنفس وافرش انواع و اقسام توهين ها را به فرد معترض روا مي دارد...

اگر امروز دوستان از هنرمندان قديمي به نيكي ياد مي كنند بخاطر همين تفاوتهاست...

۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۱:۱۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, مریم, BATMAN, اسکورپان شیردل, بانو, پرشیا, terme, حمید هامون, سناتور, مکس دی وینتر, سرهنگ آلن فاکنر, سی.سی. باکستر, خانم لمپرت, پایک بیشاپ, ژان والژان, شیخ حسن جوری, سروان رنو, مگی گربه, Classic, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #58
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

شاید اینجا جایش نباشد اما زاپاتای عزیز دست گذاشت روی نکته ای که سالهاست جامعه سینما را عذاب میدهد. در این جستار از هنرمندانی یاد گردیده که در مقایسه به تازه به دوران رسیده های امروزی سینمای ایران به مفهوم واقعی هم در عرصه هنر خود و هم در عرصه زندگی قهرمانان واقعی محسوب میگردند. اگر دوستان و اطرافیان پرویز فنی زاده برای ادای دین به این هنرمند فرزندش را به عرصه عروسک گردانی نمی بردند چه بر سر خانواده او می آمد؟

اینان قهرمانان واقعی سینمای ایران هستند. هرگز بدنبال پول و شهرت و مصاحبه و تعریف و تمجید از خود نبودند. تمام فکر و ذکرشان در خدمت هنر و نقششان بود. هیچکس آنان را در انظار عمومی با کلاه های عجیب و غریب یا موهای از پشت بسته یا سگهای خانگی برای جلب توجه ندید.

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

به همین مناسبت بروبیکر مطالبی را که از سالها قبل در آرشیوش بعنوان نقطه ننگ این سینما نگهداری می نمود اینجا تقدیم شما میکند. قضاوت با شما. مطالب همه مستند میباشد. تازه ارقام مربوط به سه سال پیش میباشد. یعنی زمانی که دلار بود 980 تومن!!!!!!

این یک سوال همیشگی است! بازیگرانی که از بی‌ستارگی این مملکت و فقط به خاطر چهره نسبتا متفاوت و نه بازی خوبشان ستاره شده‌اند برای حضور در برنامه‌های مناسبتی صدا و سیما چه رقمی را طلب می‌کنند


 

به گزارش مشرق به نقل ازهمشهری جوان، در حالی که این روزها مبلغ دستمزدهای بازیگران برای بازی در فیلم‌های تلویزیونی و سینمایی از خبرهای داغ رسانه‌ای است رقم‌هایی که بازیگران و خوانندگان برای حضور در برنامه‌های مناسبتی سیما می‌گیرند نیز در نوع خود جای تامل دارد

 

 

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

 

 

رقم‌هایی که بازیگران برای حضور در برنامه‌های مناسبتی طلب می‌کنند عبارتند از: ـ

 

 

 

حامد بهداد: ۳۰۰ میلیون ریال                                                                                            

محمد رضا فروتن: ۷۰ میلیون ریال

پوریا پورسرخ: ۳۰ میلیون ریال
رضا یزدانی: ۵۰ میلیون ریال
علی صادقی: ۳۰ میلیون ریال
مهدی پاکدل: ۶۰ میلیون ریال
امین حیایی: ۱۰۰ میلیون ریال
احسان خواجه امیری: ۶۰ میلیون ریال
بهرام رادان: ۱۵۰ میلیون ریال
بنیامین بهادری: ۲۰۰ میلیون ریال

 

 

 

مجله همشهری جوان در نقد رقم‌های پرداختی به بازیگران و خوانندگان نوشت: "این یک راز سر به ‌مهر است که حالا افشا می‌شود؛ سرباز کردن از این راز، مثل همه رازها، شاید جنجال ایجاد کند، دعوا راه بیندازد و مثل همه رازها، باید منتظر ماند تا با انبوه تاییدها و تکذیب‌ها روبرو شد. تمام سعی‌مان را کردیم که از منابع مختلف، آشناهای اسم‌نبر و منابع مطلع شنیده‌های تایید نشده‌مان را رنگ واقعیت ببخشیم. باور کنید این عددها و رقم‌ها با اندکی تغییر و کم و زیاد، همه آن چیزی است که مسوولان تلویزیون به ستاره‌ها می‌پردازند

 

این پول‌ها با نرخ تورم و سطح بازی ستاره در آن سال، نسبت مستقیمی داردو بالا و پایین می‌رود. یکی که روی بورس باشد قیمت بسیار بالایی طلب می‌کند و یکی که از اوج به زیر آمده حفظ ظاهر می‌کند. عدد اولیه بالایی می‌خواهند ولی با قیمت‌های پایین هم می‌آیند. بسیاری از تغییر و تحول‌ها در عددها به یک نکته دیگر هم بستگی دارد؛ آشنایی با مجری و تهیه کننده برنامه(یعنی ارائه دهنده تخفیف به آن‌ها) و از همه مهمتر میزان وقت گذاری و اجرا در برنامه. تازه همه این محاسبه‌‌ها بدون هزینه حمل و نقل در تهران و شهرستان‌هاست."

 

در پایان ذکر این نکته ضروری‌ است که صدا و سیمایی که باید خط مقدم مبارزه با اسراف‌گرایی و تجمل‌گرایی باشد چگونه می‌تواند با پرداخت چنین رقم‌‌هایی از جیب بیت‌المال این مهم را در جامعه نهادینه کند؟

نسل امروز باید بداند که چرا در این تاپیک پرویز فنی زاده و حسین پناهی و سوسن تسلیمی و حسین سرشار و هادی اسلامی و حتی فرهنگ مهر پرور  برای ما ستارگان بی بدیل و بی جایگزین سینما هستند و از آنان به نیکی یاد می شود .

قضاوت با شما!!!!!!

 



جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۲-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۵۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سرهنگ آلن فاکنر, زرد ابری, نیومن, لوسیان, terme, خانم لمپرت, BATMAN, ژان والژان, پرشیا, بانو, شیخ حسن جوری, سرگرد راینهارت, سروان رنو, مگی گربه, Classic, سناتور, حمید هامون, کارآگاه علوی
لوسیان آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 42
تاریخ ثبت نام: شهر ۱۳۹۱
اعتبار: 3


تشکرها : 158
( 275 تشکر در 40 ارسال )
شماره ارسال: #59
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

این یک سوال همیشگی است! بازیگرانی که از بی‌ستارگی این مملکت و فقط به خاطر چهره نسبتا متفاوت و نه بازی خوبشان ستاره شده‌اند برای حضور در برنامه‌های مناسبتی صدا و سیما چه رقمی را طلب می‌کنند........

------------------------------------------------------------------

بروبیکر نازنین صدا وسیما که یک رسانه ی ملی نیست که این انتظارات و این بذل و بخشش هایی با طعم زشت چاپلوسی نپردازد .صدا و سیما متاسفانه رسالت خود را معطوف به جریان فکری کرده که برای نشان دادن خود هرکاری میکند. دوم اینکه بازیگران امروز که منظور شماست کدامیک درد مشترک مردم هستند. جز ادا و اطوار و ژست های روشنفکرانه و اداهای بشردوستانه مضحک چه میتوان از انها دید.  بیشتر بازیگرانی که امروز  در این دسته قرار میگیرند کدامیک از پلکان تئاتر بالا آمده اند که رسم فروتنی و عزت نفس را چون استاد انتظامی یاد بگیرند .


لوئیس فکر می کنم این شروع یک دوستی خوب باشه
۳-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : برو بیکر, terme, سرهنگ آلن فاکنر, BATMAN, ژان والژان, شیخ حسن جوری, سرگرد راینهارت, خانم لمپرت, کارآگاه علوی
برو بیکر آفلاین
مشتریِ میزِ تهِ کافه
***

ارسال ها: 228
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۲
اعتبار: 22


تشکرها : 1419
( 2824 تشکر در 228 ارسال )
شماره ارسال: #60
RE: بیاد هنرمندان سینمای ایران

بیاد هنر مندی که در نوروز آمد و در نوروز رفت

بیاد او که با بازیهای دلنشینش شادی بخش روزهای دور پدرانمان بود

.... و بیاد هنرمندی که که یادآور تلخ و شیرین روزهای گذشته بود

نعمت الله گرجی

هفدهم فروردین ماه چهاردهمین سالگرد خاموشی هنرمندی است که در نهم فروردین ماه سال 1305 پای بر عرصه این دنیا گذاشت. نعمت الله گرجی هنرمندی بود که هیچگاه نقش اول هیچ فیلم سینمایی نبود اما حضورش در تلویزیون و سینما همیشه گرما بخش خانه های ما بود.

زندگی مرفه ای نداشت و همیشه در اغلب نقشهایش نیز به نوعی نقش واقعی خود را از لحاظ اقتصادی بازی میکرد. نقشهای مانند فراش و نوکر و باغبان و .......

در بیش از 100 اثر سینمایی بعنوان نقشهای مکمل بازی کرد اما از لحاظ اقتصادی هرگز به حق خود نرسید. سالها عیدانه سریالهای تلویریونی بود و صدا و سیما ساعتها برنامه های خود را با حضور او کامل میکرد اما امروز دریغ از یک یادآوری کوتاه از او و خاطره هایش.

نوروز سال گذشته در یک جنگ شادی حضور داشتم و هنرمندی به زیبایی تمام سیاه بازی کرد. در پایان برنامه هایش گفت جای دارد در اینجا از استاد خود یادی کنم که سیاه بازی و حاجی فیروز بودن را از او آموختم. در حالیکه منتظر شنیدم نامهای دیگری بودم او نام نعمت الله گرجی را به زبان آورد. و من نمی دانستم که نعمت الله گرجی روزگاری سیاه باز قهاری هم بوده است.

اولین حضورش در تلویزیون بر میگردد به سال 1346 در سریال سرکار استوار به کارگردانی پرویز صیاد در سالهای اولیه راه اندازی تلویزیون ملی ایران. سریالی که بدلیل گل کردن نقش سرکار استوار در این سریال پرویز صیاد از این کارکتر در فیلمهای صمد بهره برد.

والی بوشهر در دلیران تنگستان شد و با سریال تلخ و شیرین زبانزد و آشنای تمام خانواده ها گردید. و من در خیال کودکی خود فکر میکردم او واقعا شوهر نادره می باشد. زوجی که علیرغم تضاد ظاهری و هیکلی در قاب تلویزیون خیلی بهم می آمدند. او سپس در سریال مرد اول به کارگردانی پرویز کاردان در سال 1356حضور می یابد. اما همچنان مستاجر بود و ماجرای مستاجریش حتی به مجلس شورای ملی آنزمان هم کشید.

در حوزه وب وقتی خواستم از او بیشتر بدانم به مسئله جالبی برخوردم. ماجرا را عینا نقل میکنم:

در یکی از جلسات مجلس شورای ملی ، یکی از وکلا به هنگام بحث در باره قانون مالک و مستاجر به ماجرای نعمت الله گرجی اشاره کرد.


وی که در جلسه 2مرداد56 در صحن علنی مجلس سخن می گفت اظهار داشت: 


 در صفحه ۴ روزنامه مورخ سی ام تیر ماه ۲۵۳۶ اطلاعات نوشته شده بود همسر هنرپیشه سریال مرد اول میخواست خودش را آتش بزند و جریان از این قرار بوده است که از مدتها قبل نعمت الله گرجی با صاحب خانه خود بر سر تخلیه خانه اختلاف داشته است و از طرف دادگاه  حکم جهت تخلیه خانه استیجاری صادر و مأمورین کلانتری ۹ به خانه گرجی میروند و میخواهند خانه را تخلیه نمایند.همسر گرجی وقتی که می بیند مأمورین قصد دارند اثاثیه خانه وی را به بیرون از خانه بریزند وارد آشپزخانه می شود وظرف نفت را به روی خود می ریزد و می خواهد که خود را آتش بزند. مأمورین مانع می شوند و اثاثیه منزل گرجی را به بیرون از خانه انتقال می دهند.

 قبل از این واقعه من فکر می کردم هنرپیشه ای چون نعمت الله گرجی قطعاً دارای بهترین خانه شخصی بوده است و از یک زندگی کاملاً مرفه برخوردار است ولی بعد از خواندن این خبر فهمیدم که بعضی از هنرمندان هم با مشکلات زندگی دست به گریبانند.

نقشهای کوتاه او در سینما نیز به دل می نشست. حتی وقتی کیمیایی هم برای گوزنها به سراغ او رفت نقش فراش مدرسه دوران محصلی سید و قدرت را به او سپرد.

بازی او پس از انقلاب در سه گانه احمد نجیب زاده ناجی فرزندانش شد. بازی او در 3 سریال شاه دزد و اشک تمساح و طبل تو خالی باعث شد تا بازیش به دل بنیانگذار انقلاب بنشیند. ماجرا را عینا از سایت رجا نیوز نقل میکنم تا هیچگونه اما و اگر و تحریفی صورت نپذیرد:

مرحوم احمد قدیریان معاون دادستان انقلاب در دهه شصت، در گفتگو با رجانیوز با ذکر خاطره از چگونگی آزادی فرزندان نعمت الله گرجی هنرپیشه سینما با دستور امام خمینی یاد کرده است، متن این خاطره بدین شرح است:

 گاهي اوقات امام دستور آزادي برخي از زندانيان را صادر مي‌كردند و سيد هم طبيعتاً سمعاً و طاعتاً مي‌پذيرفت. يادم هست در سال‌هاي اوليه بعد از انقلاب سريالي از تلويزيون پخش ‌شد كه مرحوم نعمت‌‌الله گرجي در آن نقش جالبي را بازي مي‌كرد. ظاهراً حضرت امام سريال را ديده و به احمدآقا گفته بودند كه:  «آقاي گرجي خيلي خوب نقشش را ايفا كرد.  يك روز ايشان را بخواه كه اينجا بيايد تا از او تقدير كنيم.» مرحوم حاج احمدآقا زنگ زده و آقاي گرجي را دعوت كرده بود. او هم هاج و واج مانده بود كه با من چه كار دارند؟ ايشان به دفتر امام رفته و با حالتي ميان شوخي و جدي پرسيده بود: «مي‌خواهند اعدامم كنند؟» احمدآقا خنديده و گفته بود: «نه! آقا مي‌خواهند از شما تقدير كنند.»

آقاي گرجي نزد امام رفته و امام از او تفقد كرده بودند. آقاي گرجي هم بسيار تحت تأثير قرار گرفته و به امام عرض كرده بود: «آقا! من دو تا از فرزندانم به گروهك‌هائي وابستگي داشتند و الان در زندانند. اگر حضرت‌عالي مي‌خواهيد به بنده لطفي بكنيد، دستور بدهيد بچه‌هاي مرا آزاد كنند. من تعهد مي‌كنم كه اينها ديگر وارد هيچ گروه و دسته‌اي نشوند و هيچ كار خلافي هم انجام ندهند.»

امام فوراً به حاج احمدآقا دستور دادند كه بگوئيد بچه‌هاي ايشان را آزاد كنند. حاج احمدآقا به آقاي لاجوردي زنگ زد و ايشان هم روزي را تعيين كرد كه آقاي گرجي بيايد و بچه‌هايش را تحويل بگيرد. من هيچ وقت آن صحنه يادم نمي‌رود كه ايشان آمد و با هيجان و وجد عجيبي آنها را برد. بعد هم ظاهراً فرزندانش به خارج از كشور رفتند.

مطلب را وقتی خواندم خیلی دلم گرفت. مرحوم نعمت الله گرجی شاید خیلی خوش شانس بود که بازیش در این 3 سریال به چشم عالی ترین مقام مملکتی رسید. ایکاش صدای زنده یاد عزت الله مقبلی نیز مانند بازی نعمت الله گرجی آنطور که به دل ما نشست به دل دیگران می نشست تا مقبلی عزیز از اعدام عزیزانش دق مرگ نمی گردید و اینقدر زود جامعه دوبله ایران را عزادار نمی کرد.

مرحوم نعمت الله گرجی هیچگاه هیچ جایزه ای را از هیچ جشنواره ای دریافت نکرد. اما حضورش در بیش از 100 فیلم سینمایی و 50 سریال و اثر تلویزیونی خود جای تقدیر دارد. بازی و صدای گرمش در اغلب سریالهای تلویزیونی باعث شده بود مردم او را بعنوان عضوی از خانواده خود بپذیرند.

مطلب را مطابق معمول پستهای بالا با عکسی از مزار او به پایان میبرم و جمله ای که بر سنگ مزارش نقش بسته است:

او با لبخند همیشگی خود شراب زندگی را به مردم هدیه میداد .... شرابی که طعم آن شیرین و جاودانه است ......

یادش گرامی باد.

ضمنا مطلب زیر نیز در این کافه در خصوص این هنرمند فقید به نقل از ویکی پدیا نگارش شده است:

http://cafeclassic4.ir/thread-416-post-1...l#pid11785


جمعه حرف تازه ای برام نداشت - هرچی بود بیشتر از اینها گفته بود
۱۶-۱-۱۳۹۳ ۰۶:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, سی.سی. باکستر, پرشیا, مگی گربه, اسپونز, ژان والژان, سناتور, terme, بولیت, BATMAN, سروان رنو, نیومن, Classic, سرهنگ آلن فاکنر, حمید هامون, زبل خان, بانو, کارآگاه علوی
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: