(۱۴-۱۲-۱۳۹۰ ۰۹:۲۱ صبح)منصور نوشته شده:
واژه هنر از ترکیب دو بخش "هو" (از زبان رومی بمعنای توانستن) و "نر"(از زبان یونانی و به معنای خوب) تشکیل شده است : هنر = خوب توانستن. هرکاری را که شما به نحو احسن انجام دهید در واقع در انجام آن هنر بخرج داده اید.
فراموش نکنید وقتی می گوئیم هنر ، منظور ما بهترین شکل آنست (در تمام بخشها). ما را با فیلمهای بی ارزش در تعریف هنر کاری نیست همچنانکه هر نقاشیی را هنر نمیدانیم. ما بهترینها را هنر خطاب میکنیم. هنرهائی که بتواند ذهن و روح ما را به چالش کشد و با خود همراه کند حتی تا پایان عمر.
تعريفهاي مختلفي درباره هنر ميشه پيدا كرد از جمله : واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.
و يا اين تعريف : در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود.
منصورعزيز 2 تعريف بيان نمودند يكي واژه شناسي "هنر" كه بنده چند تعريف ديگر به اونها افزودم، و ديگري نظر شخصي ايشون بود كه با ان كاملا موافقم و در پست قبلي بنده نيز مختصر توضيحي انجام شده بود.
اگر معني هنر خوب توانستن باشه هرانسان را ميشه هنرمند به حساب آورد مثل يه باغبون يه كارگر يه بقال حتي امثال آلفرد نوبل، گراهام بل ،ماري كوري و ....
كه البته فكر نميكنم انسان امروز با اين تعابير و تعاريف قانع و راضي بشه.
معني هنر در سينما
بخش اول
استفاده صحيح و بجا از ابزار ( دوربين، وسايل ضبط صدا، لباس، صحنه، نور و ....)
استفاده بجا و صحيح كلمات ( ادبيات نگارشي داستان در قالبي معلوم ) و ...
بخش دوم
بهره گيري از هنر نقاشي ( نور، طراحي صحنه، لباس، گريم، و ...)
بهره گيري از هنر موسيقي ( كمك به درك شرايط و لحظات فيلم ) اين بخش ميتونه ماندگاري عميقتري نسبت به تصاوير در ذهن ايجاد كنه. مثل ( فيلم روزي روزگاري در غرب كه هر كاراكتر موسيقي خاص خود را داشت و با شنيدن موسيقي فيلم به ياد كاراكترها ميوفتيم)
بهره گيري از هنر ادبيات ( ايجاد فضاي ساختاري، نوع روايت، نوع نگارش، كه منتهي به لحن داستان خواهد شد)
ساختار صحيح سينما
مهمترين بخش يك فيلم تركيب امور فني(بخش اول) با هنر هاي ذكر شده در بخش دوم است كه در انتها بايد با ايجاد هارموني و نظم در خدمت فيلمنامه اي كه مباني و اصول روايت را داراست قرار گيرد. منظور از اصول(ايجاد شخصيتهاي باور پذير داستان در مواجهه با فرازها و فرودها، معماها، حوادث، شوخيها،چالشها و .......)است.
نقش كارگردان : به كار گيري فنون و ابزارهاي سينمايي براي رساندن منظور فيلم با تكيه بر حسها و عواطف مخاطب
بحث بسيار عميق و جذابيست زيرا كارگردان مفاهيم فيلمنامه را بايد به تصاوير تبديل كندو تصاوير با حواس دروني مخاطب و سپس از تصاوير و حواس دروني به تجزيه و تحليل عقلي برسد و حس كشف يا همذات پنداري در درون مخاطب شكل ميگيرد. اين چرخه ممكن است بارها و بارها در يك فيلم تكرار شود.
چه فيلمي به اثر هنري تبديل ميشود؟
فيلمي به اثر هنري تبديل خواهد شد كه موارد ذكر شده بالادر خدمت مفاهيم و ارزشهاي انساني قرار گيرد.و البته نوع نگاه و پرداخت به اين مفاهيم و ارزشها بايد در لايه هاي زيرين و عميق اثر قرار گيرد. نه در سطح كه بدترين نوع فيلمسازي يا سينماي سفارشي كه با بزرگنمايي و سطحي نگري به ارزشها نه تنها به ارزش بلكه به ضد ارزش تبديل ميشود زيرا صاحب اثر به معنا پي نبرده (مثال : نشان دادن تصوير ميدان آزادي و زير نويس كردن نام ميدان انقلاب) زيرا تصاوير ارايه شده در اثر با درونيات و تحليلهاي ذهني مطابقت پيدا نميكند و از سوي مخاطب پس زده ميشود يا به تعبيري خواب آور ميشود يا مزه تخمه، پف فيل يا ساندويج ميگيرد.
درك ما از هنر مثال نابينايي هست كه مجسمه اي زيبا در مقابلش قرار ميگيرد با كمك حس لامسه و دست كشيدن بر روي مجسمه به نكاتي پي ميبرد و متني براي نابينا ازشكل، اندازه، حالات و ... بيان ميشود و مجسمه يا اثر در ذهن نابينا شكل ميگيرد.
هرچه تعريفها و ملموسات در مورد اثر دقيقتر باشد تصوير شكل گرفته در ذهن كاملتر ميشود و هر چه كاملتر شود با توجه به درك ذاتي انسان از زيبايي شناسي و نظم، تصوير ارائه شده با تصوير دروني مطابقت بيشتري پيدا كرده و اثر به هنر ميرسد.
و اين نقطه اوج هنر است زماني كه زيبايي درون خويش را در يك اثر با چشم ميبينيد. هر نامي ميخواهيد بر آن بگذاريد شادي معرفتي ،همذات پنداري، كشف درون و ...
اثر هنري آن را به نمايش ميگذارد.