ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 4 رای - 3.75 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بازنگری در اسطوره های کلاسیک
نویسنده پیام
گرتا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 48
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 20


تشکرها : 831
( 686 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #41
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با تشکر از میثم و راتسوی گرامی که به درستی به لزوم معرفی فیلم جدیدی اشاره کردند، به نظر من فیلم سرگیجه هیچکاک برای ادامه بحث مناسب است، با توجه به اینکه پیشنهاد این فیلم قبل از این هم مطرح شده بود که با نظر موافق دوستان همراه بود. البته امیدوارم که در آینده هم بتوانیم در مورد یکی دو فیلم دیگر هیچکاک صحبت کنیم تا به یک جمع بندی در مورد هیچکاک برسیم. امیدوارم سایر دوستان هم در این زمینه نظر دهند.

به هر حال باید چراغ این بحث را روشن نگه داشت تا به سرنوشت خیلی از تاپیک ها دچار نشود.


چه پر شتاب فرو می ریزند شن های زمان، مگر آن هنگام که در سختی باشیم! (گوژپشت نتردام/1923)
۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۱:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : راتسو ریــزو, میثم, Papillon, سروان رنو, مگی گربه, الیشا, اسکارلت اوهارا, سم اسپید, ژان والژان, مایکل اسکافیلد
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 80
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 20


تشکرها : 662
( 931 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #42
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با تشکر از دوستان عزیز

بنده هم با سرگیجه موافقم، همین طور که گرتای عزیز فرمودند خود هیچکاک هم جای بحث فراوانی داره که به نظر بنده بهتره فیلم به فیلم جلو بریم ببینیم چی پیش میاد؛ البته تا نظر بزرگان چی باشه...


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۵:۵۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, گرتا, Papillon, مگی گربه, الیشا, مایکل اسکافیلد
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 80
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 20


تشکرها : 662
( 931 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #43
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

خب، به سرگیجه رسیدیم! هرچی سعی کردم یکی دیگه از دوستان آغاز کننده این بحث کمی خطرناک باشه نشد، گرچه ممکنه نظرات من عده ای از دوستان و طرفداران دو آتشه هیچکاک رو کمی ناراحت کنه، اما فلسفه تشکیل این تاپیک آغاز گفتگوست و تا نظر مخالفی نباشد دوستان هم انگیزه ای برای بحث پیدا نمی کنند.

درباره هیچکاک، سینمای هیچکاک و آثار ریز و درشتش می توان تا سال ها حرف زد و مرثیه سرایی کرد اما آیا آقای هیچکاک همیشه استاد، هنوز هم همان جایگاه پیشین را در نزد سینمادوستان دارد یا گذر زمان تاثیر آن را کمی کمرنگ کرده است. در آخرین شماره ماهنامه 24 که به مناسبت 24مین شماره ماهنامه چاپ شده از 50 فیلمساز ایرانی نظرخواهی شده تا 10 فیلم عمر خود را معرفی کنند. نکته جالب و تامل برانگیز نبودن هیچکدام از آثار هیچکاک در رده بندی نهایی است. کاری به خوب یا بد بودن این موضوع ندارم اما هدف از ایجاد این بحث چرایی این موضوع است. چرا فیلمی چون سرگیجه که همیشه رتبه های بالای جدول را به خود اختصاص می داد ناگهان جای خود را به راننده تاکسی، جاده و آگراندیسمان داده است.

بحث را با سرگیجه شروع کنیم بعد هم اگر دوستان مایل بودند می توان از دنیای فیلم های پرشمار هیچکاک فیلم دیگری برای بازنگری برگزید.

و اما سرگیجه ...

 

من و سرگیجه یک ماجرای سرگیجه آور داریم. هر چه سعی کردم فیلم را دوست داشته باشم نشد و این شاید به خاطر برخورد اولیه و انتظاری بود که به رغم تلاش یک طرفه از جانب من(و نه جناب استاد) هیچگاه برآورده نشد. اولین برخورد من با سرگیجه در سال های دبیرستان تحت تاثیر نام شگفت انگیز هیچکاک قرار گرفت و هر جایی از فیلم را که دوست نداشتم به پای کم بودن فهم و درک خودم گذاشتم (هنوز هم می گذارم). به دانشگاه رسیدیم و باز هم سرگیجه ما را رها نکرد ( کدام سرگیجه؟ ). فیلم را می دیدم و نقدهای بلندبالای پرویز دوایی را می بلعیدم، از نظر تکنیکی و تاویلات گوناگون هیچ تناقضی نبود و با دوایی هم عقیده بودم تا آنجا که برایم قابل درک بود البته!. اما دوایی و خیلی های دیگر از عشق اسکاتی به مادلین و سعی در بازآفرینی دوباره او می گفتند و چنان از در رسای عشق مجنون وار اسکاتی قصیده ها می سرودند که شک به جان آدم می افتاد که حتما" من نمی فهمم. زمانی گذشت و من ماندم و سرگیجه و دوایی و رابین وود و هیچکاک حالا دیگر برایم پر ادعا!!!

هی فیلم را می دیدم اما در اسکاتی همه چیز بود جز عشق و هنوز هم در اسکاتی همه چیز هست جز عشق، اصلا" هیچکاک در درآوردن صحنه های عاشقانه به معنای واقعی کلمه جز موارد اندکی واقعا" عاجز است چون عشق صداقتی می خواهد که سینمای هیچکاک به نظر من فاقد آن است. رفتار اسکاتی چه در قبال مادلین و چه در قبال جودی به هیچ عنوان عاشقانه نیست بلکه بیشتر به رفتار یک فرد بیمار شباهت دارد. نگاه اسکاتی هم اصلا" نگاه عاشقی نیست که سعی می کند معشوق از دست رفته اش را در دیگری بیافریند. طرز برخورد اسکاتی و تعقیب و گریزش و یافتن دوباره جودی و تبدیل او به مادلین در زیر آن نورهای افسونگر رفتاری جنون وار است که هیچ نشانی از عشق ندارد. البته روی کاغذ همه چیز خوب است و شاید اگر کارگردان دیگری سرگیجه را می ساخت در انتقال عشق اسکاتی به تماشاگر موفق بود اما متاسفانه هیچکاک و استیوارت در این مقوله عاجزند. اوایل فکر می کردم اشکال از نوع بازی جیمز استیوارت است و مسئله را به ضعف های بازیگری قبل از ظهور اکتورز استودیو مربوط و او را فاقد قدرت لازم برای بازی در چنین نقش هایی می دانستم اما با دیدن آثار بیشتری از استیوارت مخصوصا" آثاری چون زندگی شگفت انگیزی است این اتهام برطرف شد . اسکاتی یا استیوارت ، شاید هم هر دو در سرگیجه واقعا" به نوعی گیج و منگ شده اند، خواهش می کنم این گیجی را به موضوع سرگیجه ربط ندهید. عشق باید گرم و باور پذیر باشد و با ضرب و زور نورهای سبز و موسیقی برنارد هرمان و سیمای حیرت انگیز کیم نوواک چیزی به نام عشق پدید نمی آید، آنچه می ماند اسکاتی درمانده است که نمی داند به دنبال چیست و چرا همه جا به دنبال مادلین است ؛ و هیچاک همیشه استاد است و کاریکاتوری از عشق. متاسفانه موضوع به همین جا ختم نمی شود و به جز عشق اسکاتی موضوعات دیگری چون موضوع ترس از ارتفاع اسکاتی هم باورپذیر نیست، این درست که هیچکاک یک تکنیسین بی همتاست و فیلم هایش از نقطه ضعف تکنیکی و فنی عاری است اما نوعی باورناپذیری در بسیاری از آثارش وجود دارد گویی استاد تماشاگرش را جدی نمی گیرد، شاید اشکال از جای دیگری باشد اما این باورناپذیری در بسیاری از صحنه های تعلیقی دیگر فیلم های استاد به چشم می خورد. کارها و رفتارهایی از آدم های فیلم های هیچکاک سر می زند که در تاریخ سینما بی سابقه اند و در زندگی عادی هم فکر نمی کنم یک فرد در مواجهه با خطر این میمیک چهره را از خود نشان دهد.

برگردیم به سرگیجه؛ جودی که در حال تبدیل شدن به مادلین است، به اسکاتی می گوید: اگر اجازه دهم مرا عوض کنی، آن وقت مرا دوست داری ...؟

و اسکاتی جواب می دهد : بله، بله !!! ...

من که باور نمی کنم.



تصویر افقی؛ پوستر بلژیکی سرگیجه



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۴-۱۱-۱۳۹۰ ۰۳:۰۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, ژان والژان, گرتا, سروان رنو, الیشا, میثم, دزیره, چارلز کین, ناخدا خورشيد, اسکارلت اوهارا, حمید هامون, Classic, دن ویتو کورلئونه, بانو, دلشدگان, مایکل اسکافیلد
دزیره آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 156
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 20


تشکرها : 1636
( 1282 تشکر در 148 ارسال )
شماره ارسال: #44
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

با تشکر از جناب راتسو ریزوی گرامی برای اغاز کردن این بحث.

 برای من که فیلمهای معمایی و راز و رمز دار را دوست دارم چیزی لذت بخش تر از تماشای فیلمی ار هیچکاک و در گیر شدن بامعماهای پیچیده اش نیست.

اما نکته ای که درباره ی فیلمهای هیچکاک ، همیشه حس میکنم و نمی دانم که تا چه حدی درست میباشد! این است که بیننده ی فیلمهای وی ،ندرتا در داستان فیلم غرق میشود.او همواره میداند که با یک نمایش راز الود و یکسری معما های پیچیده طرف است و از نظر ذهنی در گیر حل و فصل ان است ، که البته این خود کم جذابیتی نیست ، اما قدرت همذات پنداری با ان را کم میکند.

و اما سر گیجه         

انچه که در این فیلم ، پس از صحنه های ابتدایی مربوط به تعقیب و گریز روی بامها که نهایتا منجر به حادثه ی سقوط میشود ،،می بینیم ، اسکاتی عصا به دست و البته  تا حدودی درب و داغان است.( ناشی از همان اتفاقی که در گذشته برای وی روی داده.)

از همین گفتگوی اولیه ی اسکاتی با میج،  چند نکته معلوم میشود.اول اینکه اسکاتی،تا حد کمی ضعف جسمی دارد. دوم، تاحد زیادی ضعف روحی دارد یعنی همان ترس از بلندی و سوم سن وسالش. طوری که میج اورا با کنایه "پسر بزرگ" میخواند.

شاید این سه عامل کنار هم، تاکید میکنم، کنارهم باعث میشود که اسکاتی ان عاشق پر سوز و گدازی که میخواهیم نباشد. یعنی نباید باشد نه این که جیمز استوارت نتواند ان را به مرحله اجرا در اورد .

دیگر ان که اسکاتی در ابتدا نمی خواهد پرونده ی مادلین رابپذیرد، اما وقتی مادلین را در سالن میبیند،، انچه در وی مشاهده میشود هوس است. هوس است که تصمیم اسکاتی را تغییر می دهد.هوسی که به دور از دست وپا گم کردن های عاشقانه رفته رفته ،کم کم ، وابستگی را هم با خود همراه میکند.چیزی که عشق هم نامیده میشود!

       

در این میان شاید عشق جودی باور پذیر تر از کار در امده باشد. والبته میج را هم نباید از یاد ببریم که نهایتا در این حسرت ماند که راحت اسکاتی را از دست داد.     

جایی خواندم که:((که عشق در فیلمهای هیچکاک نه تحمیلی است ونه  احساساتی)) به نظرم سر گیجه مصداق بارز این گفته است.

وچه حس غریبی است حال اسکاتی سکانس پایانی در بالای برج ، در حالیکه به پایین نگاه میکند.چه بهایی داشت این رها شدن از سرگیجه و ترس از ارتفاع.

و این که اسکاتی ، جودی ومیج هرسه بازندگان بزرگ سر گیجه اند.

 

 


] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۱۵-۱۱-۱۳۹۰ ۱۱:۴۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : گرتا, نیومن, الیشا, اسکارلت اوهارا, چارلز کین, راتسو ریــزو, Classic, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, حمید هامون, بانو, مگی گربه, دلشدگان, مایکل اسکافیلد
گرتا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 48
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 20


تشکرها : 831
( 686 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #45
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک


ضمن تشکر از راتسو ریزو و دزیره عزیز، امیدواریم شاهد مشارکت دیگر دوستان در این بحث باشیم.

 فیلم سرگیجه، داستانی قابل تامل دارد. یکی از موضوعاتی که داستان به آن می پردازد، تناقض بین ایده آل ها و دنیای واقعی است، دنیایی که هیچ کس در آن واقعا مطلوب نیست. مردی به نام اسکاتی را می بینیم که عاشق زنی (مادلین) می شود که واقعی نیست و در مقابل آن زن واقعی (جودی)، عاشق اسکاتی می شود و اسکاتی زمانی که متوجه غیرواقعی بودن معشوق خود می شود، باز هم خیال را به واقعیت ترجیح می دهد و در نهایت نه به ایده آلش می رسد و نه به آنچه واقعا وجود داشت و برایش مهیا بود.

با اینکه سرگیجه، فیلم خوبی است، بزرگترین مشکلی همیشه با این فیلم داشته ام، ریتم کند آن است که واقعا با این حقیقت که این فیلم فیلمی رمزآلود است ناسازگار است. با اینکه جزئیات به اندازه کافی وجود دارد، ولی به نظر می رسد فیلم با سرعتی که بیننده مایل است پیش برود، پیش نمی رود. بعضی صحنه ها زیاد از حد طولانی است. به عنوان یک نمونه، در قسمتی که اسکاتی، مادلین را تعقیب می کند و مادلین وارد کلیسا می شود، از لحظه ای که اسکاتی وارد کلیسا می شود، حدود یک دقیقه طول می کشد تا به حیاط کلیسا برسد و از دور ببیند که مادلین کجا ایستاده است! (قبل از اینکه نزدیکتر و پشت سر مادلین برود تا دقیقا بتواند ببیند او کنار کدام قبر ایستاده است).

http://cafeclassic3.ir/imgup/933/1328342916_933_bb1aac3ff5.jpg

یکی از مسائل بحث برانگیز فیلم، قسمتی است که که جودی تصمیم می گیرد نامه ای برای اسکاتی بنویسد، ولی بعد منصرف می شود. در این جا ماجرا لو می رود و بیننده متوجه توطئه می شود و این در حالی است که هنوز یک چهارم یا نیم ساعت از فیلم باقی مانده است. البته خود هیچکاک هم در مورد حذف یا باقی گذاشتن قسمت نامه نوشتن جودی با تردیدهایی رو برو بوده است و در نهایت به این علت تصمیم بر عدم حذف این قسمت گرفته که بینندگان بهتر بتوانند متوجه تردیدی که جودی در ادامه فیلم با آن روبروست، شوند. نظر شخصی من این است که اگر ماجرا لو نمی رفت و در پایان حقیقت رو می شد، جذابیت بیشتری وجود می داشت و ذهن بیننده بیشتر درگیر می شد، یا اینکه حداقل می شد انتظار داشت اگر قرار است ماجرا لو برود، در پایان فیلم حداقل بعد تازه ای از قضیه رو شود و اطلاعات جدیدی به بیننده داده شود که متاسفانه، این اتفاق نمی افتد و اسکاتی دقیقا همان چیزی را در پایان کشف می کند که بیننده از قبل می دانست. کند بودن ریتم فیلم هم تاثیر منفی این مسئله را بیشتر کرده است.

در مورد مسئله باور پذیر بودن یا نبودن ترس اسکاتی از بلندی که راتسوی گرامی به آن اشاره کرد، به نظر من، در بعضی جاهای فیلم این ترس باورپذیر و در بعضی جاها غیرقابل باور است. صحنه آغازین فیلم را همواره دوست داشته ام، چون همیشه احساس کرده ام با دیدن آن نه با ترس اسکاتی، بلکه با ترس خودم روبرو هستم و خودم را به جای اسکاتی فرض کرده ام. ولی آنجا که مادلین به قصد خودکشی از پله های کلیسا بالا می رود و اسکاتی به دلیل ترس از ارتفاع از رسیدن به او و نجاتش بازمی ماند، شکلی که این ترس نشان داده می شود اصلا باور کردنی نیست و در این صحنه این مشکل ذهنی و روانی، بیشتر شبیه نوعی معلولیت به نظر می رسد!

در مورد مساله عشق تصویر شده در این فیلم هم باید بگویم که عشق اسکاتی به مادلین برایم غیرقابل باور است و دلیل آن هم شاید تا حد زیادی سلیقه شخصی باشد که همیشه در فیلم ها، با عاشقان قهرمان صفتی که یکباره متحول می شوند و برای معشوق خود نقش نجات دهنده را ایفا می کنند، مشکل داشته ام و در نیمه اول فیلم اسکاتی دقیقا چنین عشقی نسبت به مادلین دارد. وی مشکل خود را فراموش کرده و همچون شوالیه ای سعی می کند تا دلبری را که اسیر نیرویی مرموز و ناشناخته است، نجات دهد و البته بعد از شکستی که در این راه می خورد، در کوی و برزن، معشوق از دست رفته خود را می جوید و گویی همه جا او را می بیند و البته در نهایت هم او را به گونه ای دیگر می یابد... زیباست ولی باورکردنی نیست...

همانطور که راتسو ریزو اشاره کردند، اسکاتی بر خلاف آنچه به جودی می گوید، اصلا اهمیتی برای خود جودی قائل نیست و جودی تکه چوبی است که اسکاتی می خواهد با تراش دادن آن مجسمه مورد نظر خود را خلق کند و خود این چوب برایش اهمیت چندانی ندارد. اصولا وقتی اسکاتی به جودی می گوید تو را دوست خواهم داشت، این "تو"، معنی ای جز مادلین نمی تواند داشته باشد!




چه پر شتاب فرو می ریزند شن های زمان، مگر آن هنگام که در سختی باشیم! (گوژپشت نتردام/1923)
۱۵-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : نیومن, الیشا, اسکارلت اوهارا, چارلز کین, زاپاتا, راتسو ریــزو, ژان والژان, دن ویتو کورلئونه, حمید هامون, دزیره, ناتالی وود, بانو, مگی گربه, میثم, سم اسپید, Classic, دلشدگان, مایکل اسکافیلد, کاترین جویس
گرتا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 48
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 20


تشکرها : 831
( 686 تشکر در 46 ارسال )
شماره ارسال: #46
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

ضمن عرض ادب خدمت دوستان، خواستم یادآوری کنم که پرونده فیلم سرگیجه همچنان باز است و خوشحال می شویم اگر دوستان در صورت تمایل در بحث شرکت کنند و نظرات مختلف خود در مورد این فیلم را بیان کنند.

http://cafeclassic3.ir/imgup/933/1329311650_933_da43d7d5e6.jpg


چه پر شتاب فرو می ریزند شن های زمان، مگر آن هنگام که در سختی باشیم! (گوژپشت نتردام/1923)
۲۶-۱۱-۱۳۹۰ ۰۵:۴۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میثم, زاپاتا, الیشا, Papillon, پاشنه طلا, نیومن, راتسو ریــزو, مایکل اسکافیلد, دزیره, کاترین جویس, ناتالی وود
Savezva آفلاین
جک لمون
***

ارسال ها: 117
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 14


تشکرها : 462
( 603 تشکر در 92 ارسال )
شماره ارسال: #47
RE: بازنگری در اسطوره های کلاسیک

سرگیجه یکی از فیلمهایی است که به نظر شخص من بیش از آنچه که در چنته دارد مورد مدح و ستایش قرار گرفته است. من قصد تخریب این فیلم و یا توهین به طرفدارانش را ندارم کما اینکه این فیلم در زمره فیلمهای مورد علاقه من قرار دارد. اما در هرحال نمی توان ایرادات داستانی و فیلمنامه ای و حتی بعضا تکنیکی آن را نادیده گرفت. خود هیچکاک هم در گفتگو با تروفو به برخی از اشکالات فیلمنامه نیز اشاراتی داشته است. (سینما به روایت هیچکاک، چاپ پنجم، صفحه 202)

با همه این احوال هیچکاک با استفاده از روش های گوناگون و خلاقیت های منحصر به فرد توانسته نقاط ضعف فیلم را تا حد زیادی کمرنگ نماید. تیتراژ استثنایی، صحنه سرگیجه اسکاتی در کلیسا، کابوس اسکاتی و بسیاری از تمهیدات دیگر باعث شده تا استاد علاوه بر لاپوشانی ضعف های فیلم آن را به اثری در خور توجه بدل نماید.

ضمنا به نظر من گریم کیم نواک در نقش جودی کمی توی ذوق می زند!!!

۷-۱-۱۳۹۱ ۱۱:۵۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ناخدا خورشيد, اتان ادواردز, حمید هامون, ناتالی وود, Classic, راتسو ریــزو, بانو, Papillon
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: