برخی از مشهورترین فیلمها با محوریت زندان:
2- پاپیون (Papillon (1973

150 دقیقه – رنگی
کارگردان: فرانکلین جی.شافنر Franklin J. Schaffner
فیلمنامه: دالتون ترومبو Dalton Trumbo و لورنزو سمپل جونیور Lorenzo Semple, Jr (براساس اتوبیوگرافی نوشته شده توسط هنری چاریر Henri Charrière)
فیلمبردار: فرد کوئن کامپ Fred Koenekamp
آهنگساز: جری گلد اسمیت Jerry Goldsmith
بازیگران: استیو مک کوئین، داستین هافمن، ویکتور جوری، دان گوردون، آنتونی زرب، رابرت دمن و ... (دالتون ترومبو فیلمنامه نویس این اثر نیز در نقش "کوماندانت" مقابل دوربین آمده است.)


داستان فیلم بسیار ساده است، هنری چاریر "پاپیلون (تلفظ فرانسۀ پروانه)" (مک کوئین) که در زندان جزیزه شیطان Devil’s Island زندانیست، مصمم به فرار از زندان می باشد. داستان تلاش سخت او و هربار شکست خوردنش، داستان مصائب زندان، سایر زندانیها، نگهبانان و... فیلمی طولانی، کم فراز و نشیب، کم لبخند، تلخ که در نهایت فرار او را از زندان به تصویر می کشد...
زمانیکه مشغول نگارش این مطلب بودم، گفتم فیلم را از نگاه منتقدین غربی نیز بررسی کنم...راجر ایبرت جمله ای نوشته بود که متحیرم کرد: صرف اینهمه هزینه، انرژی، و زمان، برای چه؟! وقتی پاپیون در نهایت از جزیرۀ شیطان می گریزد، همه شاد می شویم، اما نه برای او، که بیشتر برای خودمان. چون دست آخر ما نیز خلاص شدیم و می توانیم سینما را ترک کنیم!!
شاید معجون عجیب هافمن-مک کوئین مارا پای فیلم می نشاند، تضاد عجیب حتی در نوع بازی، اما چه کسی اهمیت می دهد؟! دست آخر فیلم تمام شده است!
پائولین کیل نیز چندان دل خوشی از اثر نداشت و نوشته بود: انگار کمِ کم زندگی یک قدیس و یا مثلا پاپ به تصویر کشیده شده است که چنین هزینه و انرژی ای صرف آن کرده اند! یک قاتل! اگر یک انتخاب بازیگر غلط در فیلم وجود داشته باشد همین استیو مک کوئین است. زمانی رابرت میچم گفته بود:"استیو چیز زیادی با خود به یک میهمانی عظیم نمی آورد!" و انتخاب هافمن، یک بازی زیرپوستی، تنها نقطۀ احساسی در فیلمی تهی از احساس!
اما به راستی چرا... چه شد که منتقدین اینهمه از فیلم ناخرسندند....؟!
فیلم در مراسم اسکار آن سال تنها در زمینۀ موسیقی متن کاندید شد، که آنرا نیز به ماروین هاملیش برای موسیقی متن آنطور که بودیم واگذار نمود...
البته این عدم انتخاب در اسکار را ضعف موسیقی نمی دانم، چرا که این موسیقی یه حد کافی قدرتمند است که آنرا در خاطر زنده نگاه دارد. و خود فیلم، مخاطب عموما دوستش دارد، فیلم تلخ، گزنده، مبارزه با ظلم، شعار، فرار و در راس آن در ایران یک دوبلۀ محشر.
--------------------------------------------------------------
برای پی بردن به دلایل ناخرسندی منتقدین و یا جامعۀ دست به قلم، بهتر است کمی از چاریر بگوییم، که بود و چه کرد و حواشی قبل و بعد از کتابش ....


هنری چاریر، متولد 16 نوامبر 1906 در فرانسه. یک جنایتکار. که به خاطر نگارش کتاب پاپیون به شهرت جهانی رسید. این لقب (پاپیون) برای خالکوبی پروانۀ روی سینه اش به او داده شده بود.
چاریر دو خواهر بزرگتر داشت، و زمانیکه 10 ساله بود مادرش را از دست داد. در 1923 و 17 سالگی به نیروی دریایی فرانسه پیوست و دوسال مشغول بود. پس از ترک نیروی دریایی، به دنیای اراذل پاریس وارد شد. ازدواج هم کرد و صاحب دختری شد.
براساس رمان پاپیون، در 29 اکتبر 1931، چاریر به دلیل قتل یک دلال محبت به نام رولاند له پتیت، بازداشت می شود. جرمی که همواره آنرا انکار می کرد! به حبس ابد و ده سال کار سخت محکوم می شود. پس از دوره ای کوتاه در زندان فرانسه، با کشتی به زندان جزیرۀ شیطان در گویان فرانسوی منتقل می گردد. در همین کشتی است که با زندانی ثروتمندی به نام لوئیس دگا (شخصیتی که داستین هافمن ایفاگر نقشش بود) آشنا می شود. دو سال انفرادی می کشد. پس از آزادی از انفرادی، 9 بار اقدام به فرار می کند یکبارش نیز موفق می شود که قبیله ای سرخپوست در کلمبیا اورا می پذیرند اما باز دستگیر می شود.


در نهایت، در 1941 موفق به فرار می شود و روی بسته ای نارگیل مایلها بصورت شناور در دریا پیش می رود تا به ونزوئلا می رسد. در ونزوئلا دستگیر می شود و یکسال حبس می کشد. اما پس از آزادی شهروندی ونزوئلا را می گیرد و زندگی اش از این رو به آن رو می شود و ازدواج می کند و ترس بی ترس!!
به هر حال، این اطلاعات از رمان چاریر استخراج شده اند، کتابی که به نام اتوبیوگرافی (شرح حال شخصی) منتشر شده است اما در زمان حاضر، اعتبارش را تا حد زیادی از دست داده است. با وجود ادعای چاریر مبنی بر بی گناهی اش در قتل، پلیس پاریس، جرم اورا قطعی دانسته و با وجود گذراندن بخشی از دوران محکومیتش در زندان، به هر صورت او محکومیست که گریخته است. روزنامه تایمز زمانی نوشته بود: بسیاری از نویسندگان، گذشتۀ خودرا بزک می کنند، برخی نیز آنرا کاملا زیبا و عظیم جلوه می دهند! (جمله ای که برای چاریر چندان هم بی ربط به نظر نمی رسد!)
برخی از کسانی که روی این کتاب تحقیقاتی انجام داده اند، اعلام کرده اند که بسیاری از حوادث این ماجرا، برای سایر اشخاص رخ داده است که چاریر تنها برای آرایش ماجرایش از آنها به عنوان ماده اولیه استفاده نموده است!
سالها پس از آزادی اش از زندان ونزوئلا، در 1945، تبعۀ آنجا شد و با یک زن محلی به نام ریتا ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد. چندین رستوران در کاراکاس و ماراکایبو راه انداخت و تقریبا به چهره ای مشهور تبدیل شد و گهگاه به عنوان میهمان به تلویزیون محلی نیز دعوت می شد. درنهایت در سال 1969 به فرانسه بازگشت و رمانش را منتشر نمود.کتاب به تیراژ 1.5 میلیون جلد رسید تا آنجا که یکی از وزیران فرانسه اعلام کرد مظهر "انحطاط اخلاقی فرانسه" یکی دامنهای کوتاه (مینی ژوپها) هستند و یکی کتاب پاپیون!


کتاب در انگلستان هم ترجمه و منتشر شد. بعدها در ادامۀ پاپیون رمانی به نام Banco نوشت که در آن حوادث بعد از فرارش به تصویر کشده شده است. ساخته شدن فیلم نیز بر شهرت و محبوبیت جهانی کتاب افزود. در فیلم شافنر، صحنه هاییست که در کتاب وجود ندارد، مثلا صحنه ای که پاپیون و دوستانش وادار می شوند که کروکودیلی را شکار کنند.
و اما.... شک و شبهات زمانی بالاگرفت که در سال 2005 یک مرد 104 سالۀ پاریسی، به نام چارلز برونیر Charles Brunier اعلام کرد که پاپیون واقعی اوست. البته این ادعا نیز مشکوک به نظر می رسد اما، محققین معتقدند، داستان چاریر حاوی حوادثیست که برای سایر زندانیهای هم دوره ای او از جمله برونیر رخ داده و چاریر صرفا مطالب را به هم چسبانده و رمان شکل گرفته است!

پس از انتشار کتاب او، دو کتاب در پاسخ به وی نوشته و منتشر شد که نشان میداد درهرصورت او قطعا گناهکار بوده است و به همان خاطر به حبس ابد محکوم شده بود!
چاریر به لطف این کتاب و فیلم، به چنان محبوبیتی رسید که حتی در سال 1971 در فیلمی به نام Popsy Pop نه تنها از نوشته های او به عنوان فیلمنامه استفاده شد که حتی بازی در برابر کلودیا کاردیناله نیز به او داده شد!!
سرانجام هنری چاریر پس از کسب یک دنیا شهرت و اعتبارِ به حق یا ناحق! در سال 1973 در سن 67 سالگی براثر سرطان حنجره در اسپانیا درگذشت.
----------------------------------------------------------
آهنگساز اثر: جری گلد اسمیت Jerry Goldsmith

با مهر... بانو