ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آلن دلون
نویسنده پیام
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1828 تشکر در 247 ارسال )
شماره ارسال: #1
آلن دلون

کافه سینما-حسن نیازی: آلن دلون، یک شخصیت استثنایی است. دلون، بی‌تردید از بازیگران محبوب و تاثیرگذار تاریخ سینماست.

.

بازیگری سخت‌کوش که اندیشه، نگاه و حساسیت‌هایش، قابل درک است. یک نام: آلن دلون، شخصیتی نگران، پرجنب و جوش و انسان‌گرا. پسری با چهره‌ای زیبا، نوعی رویای آمریکایی. بازیگری وظیفه‌شناش، منضبط و منحصربفرد. دلون، چه با ظاهر یک قهرمان و یا ضدقهرمان. چه در نقش یک پلیس و یا یک گنگستر، او همیشه موفق است. دلون، بازیگری است که با وجود اینکه سال‌هاست از دوران اوج‌اش فاصله گرفته، اما باز هم در یادها مانده است و هنوز دوست‌داشتنی است. هنوز هم شخصیت او بر تماشاگر تاثیر شگرف می‌گذارد. تصویر دلون هیچگاه از بین نمی‌رود! شاید دلون، اینک یک خاطره باشد. اما خاطره‌ای است فراموش‌نشدنی. او را هرگز نمی‌توان فراموش کرد. خاطره او در ذهن سینماگران و تماشاگران حک شده است. دلون، بازیگران تمام دوران است.

در کارنامه سینمایی دلون، بیش از 70 فیلم به چشم می‌خورد که در میان این فیلم‌ها، می‌توان حداقل، 10 فیلم ماندگار را دید، که این در نوع خودش منحصربفرد است. زیرا کمتر بازیگری در سینما وجود دارد که در پرونده کاری‌اش، فیلم‌های ماندگار زیادی داشته باشد. آلن دلون، بازیگری است که به قول خودش به طور کاملا اتفاقی وارد سینما شده است. اما مسیری را که او در سینما پیموده، قابل ستایش است و نشان می‌دهد که او تمام وجودش را وقف سینما نموده و به این مسیری که انتخاب کرده وفادار بوده است. دلون، در سال‌های 1959، و اوایل سال‌های دهه 60- به عنوان یک بازیگر شناخته شده پا به سینمای فرانسه نهاد. سال 1959، فیلم «آفتاب سوزان» به کارگردانی رنه کلمان، حضور تاثیرگذاری دارد و سپس بعد از آن در سال 1960، در فیلم برجسته‌ای از لوکینو ویسکونتی یعنی «روکو و برادرانش» می‌درخشد. هر دو فیلم از بهترین‌های کارنامه‌اش است و این در حالی است که دو سال دیگر مانده تا در فیلم بزرگ دیگری از «ویسکونتی» حضور یابد. دلون، در فیلم «یوزپلنگ» می‌درخشد و به زیبایی در برابر بازیگری قدرتمند همچون برت لنکستر ایفای نقش می‌کند. «یوزپلنگ» نخل طلای جشنواره کن را به دست می‌آورد که بی‌شک از بهترین فیلم‌های تاریخ سینماست. دلون، دیگر پس از این فیلم به یکی از ستارگان سینمای فرانسه تبدیل می‌شود. حضور در فیلم «کسوف» شاهکاری از میکل آنجلو آنتونیونی برای دلون بسیار ارزشمند بود. شخصیت غم‌انگیز دلون، بهترین انتخاب برای ایفای نقشی بود که در دنیای پوچی و تنهایی بسر می‌برد.

حضور دلون، در دنیای سینما را نیز به نوعی می‌توان آمیزه‌ای از دوستی و رفاقت با تعدادی کارگردان و بازیگر صاحب اعتبار دانست. به طور مثال همکاری دلون با رنه کلمان؛ که همیشه از او به عنوان استاد خود یاد می‌کند و به عنوان کسی که راه را برایش هموار نموده. فیلم‌های «آفتاب سوزان» 1959، «چه لذتی دارد زندگی» 1961، «آدم‌های گربه صفت» 1963، «آیا پاریس می‌سوزد» 1967، از فیلم‌های است که دلون با رنه کلمان همکاری داشته است که در پیشرفت کاری برای دلون، تاثیر داشته‌اند. حضورش در کنار بازیگر بزرگی همچون ژان گابن در چند فیلم خوب، و همکاری با فیلمسازان مطرح دیگری همچون: ژاک دوره، هانری ورنوی، والریو زورلینی، فولکر شولندروف، ژان لوک گدار، لویی مال، جوزف لوزی و آلن کاوالیه، بخشی از کارنامه پربار او را تشکیل می‌دهند. اما بازی او در چند فیلم ژان پیر ملویل از او شخصیتی ماندگار و متفاوت به وجود آورد. مهمترین حضور دلون را می‌توان در فیلم «سامورایی» نام برد. شخصیت آلن دلون در نقش جف کاستلو در فیلم «سامورایی» با آن سیمای غم‌انگیز و منزوی، با آن کلاه و بارانی، چنان شکل گرفته است که تجسم این نقش بدون حضور دلون تا ابد غیرممکن است و دلون این را مدیون یک شخصیت بزرگ است و آن کسی نیست جز ژان پیر ملویل. در کنار این نقش ماندگار، دلون، سال‌ها بعد در فیلمی از جوزف لوزی به نام «آقای کلاین» ایفای نقش می‌کند. دلون در «آقای کلاین» بار دیگر هنر بازیگری‌اش را به نمایش می‌گذارد و در نقش شخصیتی که دچار بحران هویت شده، فوق‌العاده ظاهر می‌شود. دلون با این نقش و در کنار جف کاستلوی «سامورایی»، یکی از درخشان‌ترین بازی‌های عمرش را ارائه می‌دهد.

اگر تاریخ سینما را دوره کنیم، ستارگان بی‌شماری را خواهیم دید که پس از سال‌ها درخشش در دنیای سینما، تلالوشان را از دست داده‌اند. اما برخی از این ستارگان، تاثیر خاصی بر هنر سینما گذاشته‌اند. آلن دلون یکی از این ستارگان است. سال‌هاست که او را روی پرده رویایی سینما ندیده‌ایم. اما چرا با این وجود اینک نیز هنگامی که تصویری از او را می‌بینیم برای‌مان شگفت‌انگیز است؟! چیزی در او نهفته است که همه‌ی ما را به رویا وا می‌دارد.

«من همیشه آدم تنهایی بوده‌ام. آگاه یا ناخودآگاه. ژان پیرملویل و دیگران متوجه این موضوع بودند، به همین خاطر این موضوع در فیلم‌هایم حس می‌شود. در واقع من همان سامورایی هستم، اما کاملا غیرعادی و ناخودآگاه.» - آلن دلون



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۲۴-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۲۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, اسکورپان شیردل, دشمن مردم, بانو, رزا, سروان رنو, john doe, Kassandra, who am i, ماتریکس2535, الیشا, Papillon, جو گیلیس, سم اسپید, زاپاتا, فورست, حمید هامون, ژان والژان, خانم لمپرت, هانا اشمیت
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1828 تشکر در 247 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: آلن دلون

كافه سينما- صوفيا نصرالهي: آلن فابيان موريس مارسل دلون، بازيگر مشهور سينما و ستاره فرانسوي متولد نوامبر سال 1935 است.

alain delon

او برنده جايزه سزار و نامزد دريافت چندين جايزه معتبر جهاني ديگر است. دلون در سال‌هاي اوج و فعاليتش در دهه‌هاي 60 و 70 با تعدادي از مشهورترين و بهترين فيلمسازان سينما چون ژان پير ملويل، لوكينو ويسكونتي، رنه كلمان، هانري ورنوي و خوزه جيوواني همكاري كرده است. با ورود دلون به دنياي بازيگري،‌عالم سينما صاحب ستاره‌اي شد كه همراه با خودش شمايلي را وارد فيلم‌هاي گنگستري كرد كه تا امروز بي‌بديل مانده است. دلون چند سالي است كه حضور جدي در سينما نداشته. بيشتر در سريال‌هاي تلويزيوني ظاهر شده. اما سال 2008 با يكي از سري فيلم‌هاي مجموعه موفق « ماجراهاي آستريكس و ابليكس » به نام «آستريكس در بازي‌هاي المپيك» بار ديگر به پرده سينما بازگشت. اين گفت‌وگو سال 1968 توسط سايت اكسپرس با آلن دلون انجام شده بود كه هفته گذشته به مناسبت تولد 75سالگي اين بازيگر بزرگ بار ديگر روي سايت قرار گرفت.

آلن دلون: درباره چه چيزي قرار است صحبت كنيم؟

-درباره شما..

راستش من خيلي دوست ندارم درباره خودم حرف بزنم.

-شما مجبور نيستيد كه جواب بدهيد. ولي متاسفانه ما كه حرف مي‌زنيم.

مي‌دانيد همه از خودشان چيزهايي اختراع مي‌كنند. من با هيچ‌كس صحبت نمي‌كنم. آنها مي‌خواهند مقاله‌شان را بنويسند؟ خيلي خب. اين كاري است كه به هر حال انجام مي‌دهند. آنها هر چيزي كه دلشان بخواهند مي‌نويسند. مهم نيست كه چه باشد. مهم نيست كه از خودشان چه چيزهايي اختراع مي‌كنند. به هر حال اين كاري است كه خبرنگاران انجام مي‌دهند. البته روشن است كه مقصود من شخص شما و يا همكارانتان نيست. صحبتم خيلي كلي است.

-همه اين‌ها دردسرهاي اين كار است. به هر حال شما يك ستاره هستيد و ستاره بودن اين عواقب را هم دارد.

حق با شماست اما تقصير من اين وسط چيست كه يك ستاره شدم؟من پيش از هر چيز يك كمدين هستم. شما كاري مي‌كنيد كه آرزو كنم اين ميز را به سرم بكوبم.

-ادامه دهيد.

دقيقا مي‌خواهيد چه چيزي را بدانيد؟

-مي‌خواهيم بدانيم حقيقت شخصيتي كه امروز به تمام معنا جزو اسطوره‌ها قرار گرفته، ‌چيست؟درباره زندگي خصوصي و دوستانش بدانيم. واقعا درون او چه مي‌گذرد؟ اين‌ها چيزهايي است كه فقط خود شما مي‌توانيد درباره‌اش صحبت كنيد. البته اگر تمايلي به اين كار داشته باشيد.

خب مثلا پدر و مادر من وقتي 4 ساله بودم از هم جدا شدند. اين مسئله برايم يك تراژدي واقعي بود.

-اين قضيه كاملا يادتان مانده؟

نه دقيقا. به هر حال به ياد نمي‌آورم كه هيچ‌گاه پدر و مادرم را كنار هم ديده باشم. هيچ‌وقت. من را پيش يك پرستار در فرزنو گذاشتند. درنتيجه مي‌توانم بگويم كه دوران كودكي‌ام را در يك زندان گذراندم. پدرخوانده و مادرخوانده‌ام هم در خانه كناري زندگي مي‌كردند. تا 11 سالگي با آنها زندگي كردم اما بعد آنها مردند. اول شوهر و بعد هم زن. در نتيجه بعد از آن پيش پدرم برگشتم. البته تا جايي كه يادم مانده. خيلي هم مطمئن نيستم. به خاطر اينكه بعد از آن چند سالي پيش پدرم زندگي مي‌كردم و چند سالي هم پيش مادرم. هر چند وقت يك‌بار با يكي از آنها بودم. هركدام از آنها مجددا ازدواج كرده بودند و زندگي خودشان را داشتند. پدرم و همسرش، فرزندان خودشان را داشتند و من از زندگي با آنها و برادران و خواهر ناتني‌ام، احساس غريبي ‌مي‌كردم. حس يك مزاحم را داشتم و فكر مي‌كنم كه مزاحم هم بودم. بعد من را در يك پانسيون گذاشتند و از آنجا كه خيلي ياغي و سركش و بي‌نظم بودم، هميشه مرا بر مي‌گرداندند. من درست مثل يك هيولاي كوچك بودم و دائم از يك پانسيون به پانسيون ديگر مي‌رفتم. و بعد از همه اين حرف‌ها بود كه يك روز تصميم گرفتم با يكي از دوستانم فرانسه را ترك كنم و به شيكاگو بروم. ديگر از همه چيز بريده بودم. هيچ راه حلي هم براي خودم پيدا نمي‌كردم. پايان ناخوشايندي بود.

-بعد چه اتفاقي افتاد؟

هيچ. خودم را پيدا كردم و برگشتم. نمي‌توانم خيلي وارد جزييات بشوم. بعد از آن هم ديگر به مدرسه برنگشتم. تا 17 سالگي در مغازه ناپدري‌ام و با وي كار مي‌كردم.

-در يك مغازه اغذيه فورشي كار مي‌كرديد؟

بله. و وقتي 17 ساله‌ شدم براي تامين آرزوي مادرم كه مي‌خواست من از آنجا بروم، به ارتش ملحق شدم.

-و بعد هم به هند و چين رفتيد؟

نه بلافاصله به هند و چين اعزام نشدم. مي‌خواستم خلبان بشوم و به نيروي دريايي ملحق شوم. آن زمان روي ديوارهاي پاريس يك آگهي زده بودند به اين مضمون كه:‌ »با گذراندن دوره‌هاي مخصوص در كانادا، در عرض 18 ماه خلبان خط مقدم شويد.» شما آن آگهي را به ياد مي‌آوريد؟ خلاصه حسابي نظرم به آن آگهي رنگارنگ جلب شد. مي‌دانيد من در طول زندگي‌ام زياد قرباني آگهي‌هاي خوش آب و رنگ شده‌ام. پدرم مرا به اداره نيروي هوايي در بلوار ويكتوآر برد. آخرين تيم همان موقع اعزام شده بودند و تا اعزام گروه بعدي بايد 6ماه صبر مي‌كردم. مدت زمان خيلي طولاني بود. درنتيجه به جاي آن به نيروي دريايي پيوستم.

-يعني خودتان تمايلي نداشتيد؟

آن موقع درست نمي‌دانستم. به هرحال فقط تمايل داشتم كه بروم و اين باعث مي‌شد براي 3سال به اين خواسته‌ام برسم. همان موقع هم خبر اعزام به هند و چين را دادند. دوستاني كا در نيروي دريايي پيدا كرده بودم همه ناراحت بودند و مي‌گفتند: «هند و چين؟!چقدر احمقانه!» ولي من معتقد بودم: «چرا كه نه؟!» هند و چين براي من ماجراجويي بود. قرار بود با دوستانم به يك جاي خيلي دور بروم.

-و واقعا هم ماجراجويي بود؟

فكر مي‌كنم بهترين و زيباترين دوران زندگي‌ام بود.

=چرا؟

بخاطر آزادي. بخاطر حس رهايي كه آن موقع داشتم.

-در ارتش بوديد و حس آزادي و رهايي داشتيد؟

براي من بله دقيقا همين‌طور بود. به نسبت تمام چيزهايي كه من تا آن روز تجربه كرده بودم، اين يك آزادي دلنشين بود. من 20هزار مايل از خانه فاصله داشتم ولي خيلي خوب بودم.

-جنگ را دوست داشتيد؟

راستش من چيز زيادي از جنگ نديدم. اما از اول خودم را براي همه چيز آماده كرده بودم. من سال 54 به هند و چين رفتم. آن موقع ديگر جنگ خيلي در خيابان‌ها جريان نداشت.

-و چطور شد كه بازيگري را انتخاب كرديد؟

راستش هيچ لحظه خاص و اوجي نبود. اول مارس سال 1956 از هند و چين برگشتم. بعد يك شب يكي از دوستان مشترك مرا به خانمي معرفي كرد كه همسر ايو آلگره، كارگردان، بود. مرا ديد گفت: «تو دقيقا همان شخصيتي هستي كه همسرم براي فيلم بعدي‌اش دنبالش مي‌گردد. بايد حتما با او ملاقات كني.» من هم با آلگره ديدار كردم و بعد از دو ساعت حرف زدن او تصميمش را گرفته بود كه نقش رولاند را در فيلم «وقتي زن‌ها دخالت مي‌كنند» به من بدهد. راستش من خيلي هم علاقمند نشده بودم. در واقع او براي پذيرفتن من در اين فيلم نه تنها با تهيه‌كنندگان بحث و مجادله كرد كه مجبور شد با خود من هم بحث كند. درحقيقت بازي در اين فيلم را فقط براي خوشحال كردن او قبول كردم.

-هيچ‌وقت فكر نمي‌كرديد كه روزي بازيگر بشويد؟

هرگز.

-به خود سينما علاقه‌اي داشتيد؟

اصلا. تنها خاطره‌اي كه از سينما داشتم زماني بود كه فيلم «به گريسبي دست نزن» را ديدم. درست نمي‌دانستم كه سينما چيست. مي‌دانيد پيش از ورود به ارتش جايي دور از پاريس زندگي مي‌كردم و هيچ‌وقت هم به پاريس نرفته بودم. با سينما ارتباطي نداشتم.

-و حالا بالاخره سينما نظرتان را به خودش جلب كرد؟

الان ديگر اسير سينما شده‌ام.

-شيفته چي چيزي شده‌ايد؟شخصيت‌تان؟اعتبارتان و يا اسطوره‌اي كه ساخته‌ايد؟

نه من عاشق رسانه‌اي شدم كه در آن بازي و حركت مي‌كردم. دوست دارم كه در كمدي بازي‌ كنم. روي صحنه تئاتر يا جلوي دوربين سينما باشم. اما به جز اين بقيه چيزها به شدت آزارم مي‌دهند. نه اينكه بگويم خوشحالم نمي‌كنند اما چطور بگويم؟!سينما مانند استخري است پر از كوسه. خيلي چيزهايش را نمي‌توانم تاييد كنم. مي‌دانيد خلاف طبيعت من است.


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۲۴-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۲۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, دشمن مردم, بانو, رزا, سروان رنو, بهزاد ستوده, john doe, ماتریکس2535, الیشا, جو گیلیس, سم اسپید, فورست, حمید هامون, ژان والژان, هانا اشمیت
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1828 تشکر در 247 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: آلن دلون

کافه سینما-احسان دبیروزیری: در چهارمین برنامه از سری جدید سینما-4 (با موضوع کارگردان-بازیگر) امیر قادری میزبان علی معلم بود تا درباره فیلم "دو مرد در شهر" و بازیگری "آلن دلون" به گفت و گو بنشینند...

  

--> ببینید

<!-- JoomlaWorks "AllVideos" Plugin (v3.3) starts here -->

Get Microsoft Silverlight
<script type="text/javascript"></script>
میزان روشنایی دانــلود

<!-- JoomlaWorks "AllVideos" Plugin (v3.3) ends here -->

من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۲۴-۸-۱۳۸۹ ۰۷:۱۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, اسکورپان شیردل, رزا, بهزاد ستوده, john doe, Kassandra, ماتریکس2535, الیشا, جو گیلیس, سم اسپید, حمید هامون, ژان والژان
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1828 تشکر در 247 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: آلن دلون

<!-- .style1 { FONT-FAMILY: "Times New Roman", Times, serif; FONT-SIZE: 14px; FONT-WEIGHT: bold } .style3 { FONT-FAMILY: "Times New Roman", Times, serif; COLOR: #000000; FONT-SIZE: 16px; FONT-WEIGHT: bold } -->

 


آلن دلون؛ مرد تنهای دوست داشتنی

[  صوفیا نصرالهی  ]

بازیگر، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس فرانسوی متولد 8 نوامبر 1935 در منطقه‌ی Sceaux
قد: 1 متر و 82 سانتي‌متر.
پدر : فابیان - سینمای کوچکی به نام"la regine" را اداره می‌کرد.
مادر : ادیت – دستیار یک داروخانه
فرزندان : آنتونی (بازیگر- متولد 30 سپتامبر 1964 ) از همسر اولش ناتالی، آنوشکا و فابیان از همسر دومش روزالی
همسر: روزالی (از همسر اولش ناتالی کانوواس در سال 1968 جدا شد.)

به اين ويژگي‌ها او را مي‌شناسند :
صورت زيبا و بازي در نقش جوان‌هاي عاشق.

قوم و خويش‌هايي كه مي‌شناسيد :
همسر ناتالي دلون ( 1964 – 1968 )، و نامزد رومي اشنايدر ( 1959 – 1964 ).

سال‌شمار زندگی :
آلن هنوز مدرسه نمی‌رفت که پدر و مادرش از هم جدا شدند و او سال‌های کودکی و نوجوانیش را در پانسیونی که متعلق به یک مدرسه کاتولیک بود، گذراند. وقتی 17ساله شد به تولون نقل مکان کرد و در آنجا به ارتش ملحق شد و به هند و چین رفت. هنگام بازگشت از هند و چین با ژان کلود بریالی ملاقات کرد که او را به کن دعوت کرد و در آن جا آلن به سرعت مورد توجه قرار گرفت و این شروع موفقیت‌های وی بود.
1957: دلون در اولین فیلمش به نام« وقتی زنی دخالت می‌کند» ( quand la femme s'en mele) به کارگردانی ایو آلگره بازی کرد.
1958: آلن دلون همزمان با فیلمبرداری «کریستین» با رومی اشنایدر آشنا شد و رابطه‌ای عاطفی بین آنان شکل گرفت. و نامزدی آنان در 22 مارس 1959 به طور رسمی در مطبوعات دنیا منعکس شد.
1960: در اوایل دهه ی 60 آلن دلون رستورانی به نام "la camargue" در نیس خرید.
1964: آلن دلون ناتالی کانوواس را ملاقات و با او ازدواج می‌کند. و در همین زمان هم استودیوی "delbeau production" را با ژرژ بوم تاسیس می کند.
1968: آلن دلون با میریل دارک در زمان فیلمبرداری «جف» آشنا می‌شود و 15سال با او زندگی می‌کند. ناتالی و آلن از هم جدا می‌شوند.
1978: در ژنو شرکت خودش با نام " Alain Delon diffusion SA" را تاسیس کرد که محصولات آن مانند عطر و شامپاین و کنیاک و ساعت بلافاصله در جهان موفقیت های تجاری بزرگی پیدا کرد.
1981: اولین فیلمش به نام «برای کندن پوست یک پلیس» را کارگردانی کرد.
1983: آلن دلون کارگردانی دومین فیلمش، «ضارب» را نیز با بازی پیر ماندی، آن پریو و فرانسوا پریر انجام داد.
1985: آلن دلون تصمیم به زندگی در ویلایی نزدیک دریاچه لمن در سوییس می‌گیرد. همچنین دلون جایزه‌ی سزار را برای بازی در فیلم «داستان ما» به کارگردانی برتراند بلیر دریافت کرد.
1987: آلن دلون روزالی ون بریمن را هنگام ساخت کلیپ ترانه «مانند سینما(comme au cinema)» ملاقات و با وی ازدواج می‌کند.
1999: آلن دلون ملیت سوییسی دریافت می‌کند.
2001: آلن دلون در نقش پلیسی از مارسی، فابیو مونتلا، ظاهر می‌شود.
2002: آلن دلون و روزالی ون بریمن بعد از 15سال با دو فرزند از یکدیگر جدا می‌شوند.
2003: مصاحبه‌ی زنده کانال3 فرانسه با دلون. پخش و انتشار مجموعه فیلم‌های او بر روی دی‌وی‌دی. کلودیا کاردیناله ستاره طلای جشنواره‌ی مراکش را از دستان آلن دلون می‌گیرد. آلن دلون و دخترش آنوشکا(در نقش پاتریشا) در لیون به روی صحنه ظاهر می‌شوند در فیلمی به کارگردانی خوزه پین هیرو و اقتباسی از رمان جوزف کسل.
2005: از رییس جمهور فرانسه، ژاک شیراک، نشان لژیون دونور را به پاس خدماتش در دنیای هنر و سینما دریافت می‌کند. همچنین در فیلمی برای بازی‌های المپیک 2007 در نقش سزار صداپیشگی می‌کند.
2006: به همراه میریل دارک روی صحنه تئاتر در پاریس ظاهر می‌شود. در اقتباسی از «در خیابان‌های مدیسون" اثری از رابرت جیمز والر
2007: آلن دلون به پیشنهاد پزشکان به مدت 8 روز در بیمارستان قلب بستری شد.

احتمالا نمي‌دانيد :
وقتي بچه بود، شش بار از مدرسه‌‌هاي گوناگون بيرون‌اش انداختند. وقتي هم در نيروي نظامي فرانسه خدمت مي‌كرد، 11 ماه به خاطر بي‌انضباطي به زندان افتاد.
هم مليت فرانسوي دارد و هم سوئيسي. اين دومي مربوط به 1999 به بعد است.
قبل از اين كه به عنوان بازيگر انتخاب‌اش كنند، مي‌خواست قصاب شود. ناپدريش هم يك قصاب بود.
برند عطر خودش را دارد. اسم اين عطر هست: AD.
ستاره محبوب دوران كودكي‌اش، جان گارفيلد بود.
يكي از مشهورترين ستاره‌هاي غربي، بين ژاپني‌هاست.
يك بار پايش به پرونده جنايي قتل محافظ صرب‌اش باز شد. اما تبرئه‌اش كردند.

خودش گفته :
دوست دارم همان جوري که خودم را دوست دارم؛ دوست داشته شوم.
سه تا کار را خیلی خوب انجام می‌دهم : شغل خودم را، کارهای احمقانه را و کارهای بچه‌گانه را.
در عشق، اگر واقعا عاشق هستیم باید جرات هر کاری را داشته باشیم.
من همه چیز را می‌فهمم و به همه چيز هم رسيده‌ام. ولی خوشبختی واقعی در بخشيدن است.
حقیقتا از مرگ ترسی ندارم. من به زندگی فکر می‌کنم.
شما به خدا معتقدید و بعد آن به هیچ چیز دیگری اعتقاد ندارید و وقتي به مشکل بزرگی برخورید به هر شكلي به دعا پناه مي‌بريد...

اين ديالوگ‌ها فراموش‌تان نمي‌شود :
جف کاستلو ( نقش‌‌اش در سامورايي ): من هیچ وقت نمی‌بازم. هیچ وقت.
(آدمکش وارد اتاق صاحب بار می‌شود)
صاحب بار: تو کی هستی؟
جف کاستلو: اهمیتی نداره.
صاحب بار: چی می‌خوای؟
جف کاستلو: که بکشمت. ( و به سمت‌اش شليك مي‌كند. )

مرد مسلح: چیزی نمی‌خوای بگی؟
جف کاستلو: وقتی که يه تفنگ منو نشونه رفته، نه.
مرد مسلح: این یه اصله؟
جف کاستلو: یه عادته.

جف کاستلو: کی تو رو فرستاده؟
اسلحه به دست: اینو نمی‌تونم بهت بگم.
جف کاستلو: هنوزم می‌تونی سعی کنی که منو بکشی. به من نگاه کن. فقط یه بار دیگه ازت می‌پرسم. کی؟ اسم و آدرسش.
اسلحه به دست: تو اونو نمی‌شناسی. اون تو تیم ما نیست.
جف کاستلو: منو سر کار نذار.
اسلحه به دست: الیور ری... بولوار مونتمورنسی، شماره 73.
جف کاستلو: خوب این جوری بیکار شدی.

( جف به روی دخترک اسلحه می‌کشد. دختر او را با ناامیدی نگاه می‌کند)
والری: چرا جف؟
جف کاستلو: چون پولشو گرفتم.

جف کاستلو: چرا گفتی که منو نمی‌شناسی؟
والری: چرا مارتی رو کشتی؟
جف کاستلو: برا این که پولش رو بگیرم.
والری: اون با تو چکار کرده بود؟
جف کاستلو: هیچ کار. من اونو نمی‌شناختم. 24 ساعت پیش برای اولین و آخرین بار دیدمش.
والری: تو ديگه چه جور آدمی هستی؟!

تانکردی فالکونری ( نقش‌اش در يوزپلنگ ): اگه بخوایم چیزا همونطوری که هستن بمونن، اون چیزا باید تغییر کنن.

جايزه‌ها :
نامزد دريافت گلدن گلاب در رشته اميدبخش‌ترين بازيگر مرد تازه‌ وارد براي يوزپلنگ. دو بار نامزد سزار براي آقاي كلاين و ... و برنده همين جايزه براي ... دريافت جايزه خرس طلايي افتخاري از جشنواره برلين.

كساني كه بيش‌تر باهاشان همكاري كرده :
ژان پير ملويل، رنه كلمان، لوكينو ويسكونتي، هانري ورنوي، خوزه جوواني، ژاك دوره.

فیلم‌شناسی :
1957: وقتی زنی دخالت می‌کند
1958:کریستین / زن های ضعیف / راه شاگردان مدرسه / زیبا باش و سکوت کن
1959:آفتاب سوزان
1960: روکو و برادرانش
1961: عشق‌های مشهور / زندگی چقدر لذت‌بخش است
1962:کسوف / ده فرمان / یوز پلنگ
1963: نغمه زیرزمینی / الهه سیاه / عشق در رویا / گربه‌های ماده
1964: عصیان‌گر / رولزرویس زرد
1965: روزی روزگاری یک دزد / واحد نظامی از دست رفته
1966: تگزاس / آن سوی رودخانه / واحد نظامی از دست رفته
1967: آیا پاریس می‌سوزد؟ / حادثه جویان /سامورایی
1968: عشق‌های شگفت انگیز / دختری سوار بر موتورسیکلت / اردتمند شیطان / خداحافظ رفیق
1969 استخر / جف /دسته سیسیلی‌ها
1970: دایره سرخ / بورسالینو
1971: خیال‌بافی در میان ابلهان / روزگاری یک پلیس / آفتاب سرخ / بیوه کودر
1972: ترور تروتسکی/ یک پلیس/ نخستین شب آرامش
1973: عقرب / انبارهای سوخته / معالجه با شوک / تونی ارزتا / دو مرد در شهر
1974: نسل اربابان / سینه‌های یخ کرده / بورسالینو و شرکا
1975: زورو / داستان یک پلیس / کولی
1976: آقای کلاین / مثل یک بومرنگ
1977: مرد عجول / آرماگدون / مرگ یک رذل
1978: مواظب باشید! بچه‌ها نگاه‌مان می‌کنند.
1979: کنکورد / پزشک / تهران34
1980: سه مرد
1981: برای کندن پوست یک پلیس
1983: شوک / مبارز
1984: عشق سوان/ داستان ما
1985: قول یک پلیس
1986: گذرگاه
1988: پلیس خفته را بیدار نکن
1990: موج نو / ماشین رقص
1992: بازگشت کازانوا
1993: یک جنایت
1994: خرس بازیچه
1997: هزار و یک شب و روز
1998:شانس برای دو نفر

1999: بازیگران
2002: فابیو مونتاله

2003: فرانک ریوا

2003: شیر

2008: آستریکس در بازیهای المپیک

2010 : شوهر تصادفی


پروژه‌هاي آينده :

در بازسازی دایره سرخ نقش ایو مونتان رو قراره بازی کنه ، البته ظاهراً


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۲۹-۸-۱۳۸۹ ۰۶:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, رزا, اسکورپان شیردل, منصور, دلشدگان, Kassandra, الیشا, جو گیلیس, سم اسپید, ژان والژان, هانا اشمیت
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1828 تشکر در 247 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: آلن دلون

آلن دلون (به فرانسوی: Alain Delon) بازیگر مشهور فرانسوی، و زاده ۸ نوامبر سال ۱۹۳۵ است. وی در طول زندگی حرفه‌ای خود با کارگردان‌های شناخته‌شده‌ای همچون لوکینو ویسکونتی، ژان لوک گودار، ژان پیر ملویل، میکل‌آنجلو آنتونیونی و لویی مال کار کرده است و افتخار دریافت جوایز معتبر سینمایی مانند جایزه سزار را داشته است. آلن دلون از سال ۱۹۹۹ در کشور سوییس ساکن است.

زندگی‌نامه

آلن دلون (زاده ۸ نوامبر سال ۱۹۳۵) در دهکده‌ای به نام «سو» در حوالی پاریس به دنیا آمد. نام پدرش "فایبان" و مادرش "ادیت" بود. زمانی که آلن ۴ سال بیشتر نداشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده‌ای دیگر واگذار شد. او در خانه‌ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود و آلن با بچه‌های نگهبان زندان هم‌بازی بود. پس از چند سال پدر و مادر خوانده‌اش بر اثر حادثه‌ای کشته شدند و وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت. او در دوران کودکی به دوچرخه سواری، فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت. او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر شلوغی بود چندین بار از مدرسه اخراج شد و در ۱۵ سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری‌اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه‌ای به این حرفه نداشت و در سن ۱۷ سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست.

وی در ارتش در یگان تفنگداران دریایی به عنوان چترباز به خدمت ادامه داد و در سال ۱۹۵۴ در جنگ هند و چین حضور داشت. او دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد. او در مورد خاطراتش در آن زمان می‌گوید: «در آنجا دوستانی پیدا کردم، کسانی که با آنها حرف می‌زدم و به حرف‌هایم گوش می‌دادند».

آلن در ۱۹۵۶ از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر و سپس نیز به عنوان پیش‌خدمت در کافه‌های مختلف پاریس به کار پرداخت. او درآمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده‌اش زندگی می‌کرد. طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه‌های محل کارش رفت و آمد داشتند آشنا شد. یکی از بازیگران ژان کلود بریالی بود. آنهایی که درباره زندگی او تحقیق کردند می‌گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می‌کرد. این دو دوست در سال ۱۹۵۷ تصمیم گرفتند با هم به جشنواره فیلم کن بروند. این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد. آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه‌ای به جشنواره رفته بود اما پس از بازگشت از جشنواره به یک فوق‌ستاره تبدیل شده بود. چهره فوق‌العاده جذاب او در آن مجلس کاملاً سرآمد همگان بود در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند. او بیشتر در نقش دزد و یا آدمکش اجیر شده بازی می‌کرد.

در دهه ۱۹۷۰ علاوه بر بازی در فیلم، دومین کمپانی تولید فیلم خود را تأسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت. وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم‌هایی که او تهیه می‌کرد با آرم AD بودند. او سپس یک شرکت هواپیمایی تأسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه مورد علاقه‌اش یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسب‌های مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم‌نظیر است و صاحب عتیقه‌هایی است که بسیاری از آن‌ها در موزه‌ها به نمایش گذاشته شده است. او در دههٔ ۱۹۸۰ به سوئیس نقل مکان کرد تا بر عملکرد شرکتی که محصولاتش را به نام «آلن دلون» به فروش می‌رساند نظارت بهتری داشته باشد. دفتر این شرکت در شهر ژنو در کشور سوییس است.

زندگی خصوصی آلن دلون

اولین نامزد او «رومی اشنایدر» بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند. «آلن دلون» سپس در سال ۱۹۶۴ با «ناتالی کانوواس»ازدواج کرد و از او صاحب یک پسر به نام «آنتونی» شد. در سال ۱۹۶۹ این دو از هم جدا شدند. اما یک حاثه مهم در زندگی آلن در سال ۱۹۶۸ به وقوع پیوست. در این سال جسد «استفن مارکوویچ» در گاراژ خانهٔ وی پیدا شد. شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به «ناتالی» کشته. به هر حال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد. آنتونی در حال حاضر بازیگر سینما است اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود. البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد. خود دلون هم می‌گوید: «پسرم با من متفاوت است».

آلن دلون در سال ۱۹۹۰ در سن ۵۶ سالگی با یک مانکن آلمانی به نام «رزالی وان بیرمن» ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام «آنوشکا» و پسری به نام «فابیانی» شد. آلن در سال ۱۹۹۸ در فیلم «نیمه شانس» در کنار «ژان پل بلوموندو» بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد و گفت: «من در اکثر فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام یا دزد بوده‌ام یا پلیس، اما جالب این است که فرقی نمی‌کرده است که چه کاره بوده‌ام، در همهٔ فیلم‌ها تنها بوده‌ام. نمی‌دانم اما فکر می‌کنم کارگردان‌ها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند».

منبع ویکیپیدیا


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۴-۹-۱۳۸۹ ۰۱:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, اسکورپان شیردل, دشمن مردم, Kassandra, ماتریکس2535, الیشا, جو گیلیس, سم اسپید, ژان والژان, خانم لمپرت, هانا اشمیت
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1828 تشکر در 247 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: آلن دلون



من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۴-۹-۱۳۸۹ ۱۰:۲۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : جو گیلیس, سم اسپید, ژان والژان
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1828 تشکر در 247 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: آلن دلون

آلن دلون ، بازیگر "کسوف" در ارتباط با نحوه کار با آنتونیونی می گوید:

با حرارت و شوق رو به میکل آنجلو گفتم: "در این صحنه جمله‌ام را با تاکید ادا می‌کنم تا وقتی دوربین صورتم را نشان می‌دهد تاثیر بیشتری داشته باشد"

 اما چهره او تغییری نکرد. نگاهی به من انداخت و چهره ذوق زده مرا برای چند لحظه تماشا کرد. چشمهایش را به سوی دیگری برگرداند. دستی به موهایش کشید و گفت: "خب، یادم باشد نه تو جمله‌ات را با تاکید بیان کنی و نه دوربین صورت تو را نشان دهد."

 وقتی چهره مات مرا دید سعی کرد در حد خودش به طنز متوسل شود. چشم در چشم من انداخت و گفت: " ببین آلن، تو با استعداد هستی، اما من نمی‌خواهم نشان دهم تو چقدر انرژی داری، کلامت چقدر کارساز است و نگاهت چقدر نافذ."

 آنتونیونی دائما تکرار می‌کرد که حرکت اضافی نمی‌خواهم. اساسا ضد حرکت بود. می‌گفت: " این مسیر را طی کن و جلو بیا و سپس آرام، خیلی آرام، برگرد. نمی‌خواهم وقتی برمی‌گردی در چهره‌ات کشف نکته‌ای یا تعجب از مسئله‌ای به چشم بخورد. به هیچ عنوان نگران تصنعی شدن صحنه هم نباش"

 بنابراین من هم نگرانی را کنار گذاشتم و یاد گرفتم در برابر دوربین او بازی نکنم.

نقل از پایگاه خبری لوح


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۶-۹-۱۳۸۹ ۱۰:۴۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بهزاد ستوده, Kassandra, Classic, who am i, الیشا, جو گیلیس, سم اسپید, زاپاتا, مگی گربه, حمید هامون, ژان والژان, هانا اشمیت
زاپاتا غایب
پایان یک عشق
***

ارسال ها: 509
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 43


تشکرها : 1576
( 5854 تشکر در 470 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: آلن دلون

در دهه 70 فيلم شوك با بازي آلن دلون در تلويزيون بنمايش درآمد .

خسروشاهي و سعيد مظفري در دوبله مجدد اين فيلم صحبت كرده بودند. نكته اي كه بيادم مي آيد در سكانسي از فيلم يكي از مسابقات فوتبال باشگاههاي فرانسه در پس زمينه تصوير در حال پخش از تلويزيون بود كه خسروشاهي براي دوبله نقش گزارشگر از صداي اسكندركوتي گزارشگر مشهور آن سالها استفاده كرد  كه بسيار جالب بود .

خسروشاهي بجاي استفاده از صداهاي كليشه اي - كه معمولا منصوري راد گزارشگر برنامه هاي ورزشي و از دوبلورهاي بعد از انقلاب آن را اجرا مي كرد - با توجه به شهرت آن مقطع كوتي از ايشان استفاده كرد كه نشان از يك مدير دوبلاژ هوشمند ، توانا  و به روز داشت.

۳۱-۵-۱۳۹۲ ۱۱:۲۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, خانم لمپرت, اسکورپان شیردل, ناخدا خورشيد, پدرام, مگی گربه, سی.سی. باکستر, ژان والژان, هانا اشمیت
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: