ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 14 رای - 4.57 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برنامه های دهه 60
نویسنده پیام
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2827 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #381
RE: برنامه های دهه 60

در دهه 60 که مسئولین صدا و سیما متهم بودند که فیلمهای تکراری و قدیمی رو پخش میکنند، فیلمهای بلوک شرق به تازگی هرچه تمامتر به نمایش در می آمدند. آشنائی با سینمای تارکوفسکی و وایدا وکوروساوا و دیگران غنیمت بزرگی به شمار میرفت ولی نه برای بچه هایی که از دیدن این فیلمها چیزی نمیفهمیدند یا اظهار خستگی و دلمردگی میکردند. اما آنچه که مهم است نمایش آثار بزرگ سینماست برای مخاطب و آشنائی و لذت از هر اثری حتی اگه خاطره بدی از مواجهه با آن داشته باشی ارزشمنده. اولین خاطره ذهنی من از سینمای وایدا، صحنه چرخ شدن انسان در دستگاههی در کارخانه بود ولی همین خاطره بد باعث شد کتاب سرزمین موعود رو بخونم و با طرز فکرش آشنا بشم. بماند که این کارگردانان مولف فیلمها را لهستانی میسازند، عشقهای لهستانی، امیدهای لهستانی، آدمهای لهستانی، احساسات لهستانی ولی فیلمهاشون بوی کهنگی و یاس نمیده. صحبت در مورد کارگردانان بنام از عهده من کم اطلاع خارجه و برای کامل شدن آرشیو دهه شصتمون فقط این آثار رو معرفی میکنم و امیدوارم از تماشای این آثار به زبان اصلی از کانالهای ی.و.ت.ی.و.ب لذت ببرین.

از وایدا فیلمهای مرد آهنین و مرد مرمرین و سرزمین موعود رو در دهه 60 دیدیم و همچنان بر ذهنمان حک شده است.

درباره وایدا : http://www.ido.ir/a.aspx?a=1390031003

http://www.y o u t u b e . c o m/watch?v=rJYnNppe_GQ

http://www.y o u t u b e . c o m/watch?v=B7GU98L4Ml0

 http://www.y o u t u b e . c o m/watch?v=82LUDzDfWGA&playnext=1&list=PL359413A3B280CB4C&feature=results_video

تمام قسمتهای سریال مارکوپولو به زبان اصلی (6 قسمت) با بازی کن مارشال و دنهالم الیوت

http://www.y o u t u b e . c o m/playlist?list=PL8bLAewZPDPFSqNrbroCeqdBpvyhLEsVN

تمام قسمتهای سریال شینگن به زبان اصلی:

http://www.y o u t u b e . c o m/playlist?list=PL3930780E7EA900DE

تمام قسمتهای سریال زندگی لئوناردو داوینچی تولید شبکه rai :

The Life of Leonardo Da Vinci محصول 1971

 http://www.y o u t u b e . c o m/playlist?list=PL17672880C9279778

فیلم سیلاس مارنر محصول 1985 با بازی بن کینگزلی

http://www.y o u t u b e . c o m/watch?v=fNrRrYNYiWE&playnext=1&list=PL8D450428345BBF76&feature=results_video


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۸:۲۳ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, BATMAN, سی.سی. باکستر, سروان رنو, اسکورپان شیردل, ژان والژان, دزیره, اسپونز, سم اسپید, حمید هامون, مگی گربه, دلشدگان, بانو, oceanic, سناتور, Classic, Kassandra, کسلر, الیور, راتسو ریــزو, زبل خان, میجر, آقای همساده, ریچارد, مکس دی وینتر, مولدوان, فیلیپ ژربیه
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
***

ارسال ها: 365
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 54


تشکرها : 210
( 4870 تشکر در 337 ارسال )
شماره ارسال: #382
RE: برنامه های دهه 60

(۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۸:۲۳ عصر)رزا نوشته شده:  

تمام قسمتهای سریال زندگی لئوناردو داوینچی تولید شبکه rai :

The Life of Leonardo Da Vinci محصول 1971

 http://www.you.tube.com/playlist?list=PL...80C9279778

صدای استاد هوشنگ لطیف پور (بعنوان راوی) در دوبله این سریال یکی از خاطره انگیزترین و بی نظیرترین صداهای ایشان در گویش فیلمهایی است که خود مدیریت دوبله آنرا بر عهده داشتند...

اگر از دوستان کافه کسی دوبله این سریال را در اختیار دارد از دیگران دریغ نکند...

۲-۱۱-۱۳۹۱ ۱۲:۳۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, اسپونز, BATMAN, مگی گربه, سناتور, کلاه سبز, Classic, زبل خان, فیلیپ ژربیه
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2827 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #383
RE: برنامه های دهه 60

درود خدمت جناب مکسیموس عزیز، به تالار کافه کلاسیک خوش اومدین. اگه امکان داره قبلا تالارهای برنامه های دهه 60 و کارتونهای ماندگار رو ببینین تا جواب خیلی از سوالاتتون پیدا بشه. دوستان قبلا لینک دانلود خیلی از کارتونها رو قرار دادند. در مورد کارتون بل و سباستین، من با جستجو از گوگل آدرسی پیدا کردم که لینک دانلود خیلی از کارتونها رو داره. امیدوارم لذت ببرین. خدمت شما دوست عزیز:

http://www.4shared.com/video/XAFhCRLT/be...stian.html

سمت راست این آدرس، لینک دانلود خیلی از کارتونها وجود داره. بل و سباستین، چاق و لاغر، جزیره ناشناخته، میتی کومون، جیمبو، اسکروچ، زهره و زهرا، زمزمه گلاکن، ساعت خوش، سندباد، پینوکیو، زنان کوچک، بابا لنگ دراز، بچه های کوه تاراک، پسر مبتکر، پت و مت، ارم و جیر جیر، المپیک حیوانات، نادی، غول دریاچه، معاون کلانتر،بارباپاپا، خانواده دکتر ارنست،مهاجران، حنا دختری در مزرعه، گالیور، نیک و نیکو، چوبین، بچه های کوه تاراک، آدمک خمیری،آقای سکسکه، ....

البته با جستجوی بیشتر میشه تعداد زیادی از کارتونها رو در اینترنت پیدا کرد.

 بخصوص وبسایت راسخون بیشتر قسمتهای کارتونها رو داره. اگه بعضی قسمتها موجود نیست میتونین بکمک گزینه جستجو در این تالار از اسم اصلی کارتونها و فیلمها مطلع شده و با اسم اصلی در ی.و.ت.ی.و.ب بگردین. موفق باشین.mmmm:


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۳-۱۱-۱۳۹۱ ۰۵:۴۴ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, ژان والژان, سی.سی. باکستر, مکسیموس, حمید هامون, BATMAN, بانو, مگی گربه, Classic, Kassandra, کسلر, زبل خان, میجر, آقای همساده, ریچارد, مولدوان
کلاه سبز آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 27
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۹۱
اعتبار: 2


تشکرها : 120
( 101 تشکر در 22 ارسال )
شماره ارسال: #384
RE: برنامه های دهه 60

با سلام وعرض تشکر

بسیار خوشحال شدم از تاپیکهای که گذاشتید

در مورد زرد ابری عزیز باید بگم ازت خیلی ممنونم

بخاطر تیتراژ سفرهای کمون

برات آرزویی بهترین لحظات رودارم دوست عزیز اولین باری که این سریال واین تیتراژرو دیدم  دوم دبستان بودم تقریبا همین بود ولی بعد حی کمتر شد . و دوبلر کایکو اول حسین باغی بود

بعد ناصر نظامی شد. یادش بخیر استاد عزیزم محمد عبادی جایی تسوکه حرف میزد

خانم شاهین مقدم جایی یه دختره که از اواست فیلم بهشون اضافه میشد و دوست سگارو بود

یادش بخیر یادش بخیر . یه حرکتی بود که تسوکه انجام میداد با شمشیر ضربه میزد به وسط سینه حریف و بلند میگفت این علامت صلیب درخشانه یا به روش صلیب درخشان . بعد ها همین دیالوگ

حذف شد.

کاش این بخشو نداشتین

خیلی احساساتی میشم

اکثر اونچه ما اون زمان از تلوزیون میدیدیم بی ارزش بودن

فقط خاطراتشونه که ارزشمنده

دوستان یه کارتون بود به اسم مردی که می خواست بچه باشه یه مردی بود که هرروز تو اداره تویی تخیلش ارزویی بچه بودن میکرد همیشه کرواتش تو سوپش بود اسمشو یادتونه راه رفتن و نشستن خواستی داشت. راستی اینم بگم برم . زمانی که بچه بودم

مهد کودک که میرفتیم تو اتاق فیلم یه کارتون لوک خوش شانس دیدم که با این سریال تلوزیونی خیلی فرق داشت فیلم کارتونی بود . که خیلی از این سریال خشن تر بود ولی چیزی ازش یادم نمیاد دوبله خیلی عجیبی داشت گویندهاش خیلی خاص بودناگه اطلاعی دارین کمک کنید .

مخصوصا از بزرگترها منصور -بهزاد کازابلانکا - واساتید کافه

ممنون

از زیاده گویی عذر می خوام


ماتابع دستوریم پسر _ما تابعه دستوریم وگرنه مردم میمیرن
۴-۱۱-۱۳۹۱ ۱۰:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, اسپونز, BATMAN, ژان والژان, زبل خان, مولدوان
نانگیولا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 187
تاریخ ثبت نام: ارد ۱۳۹۱
اعتبار: 6


تشکرها : 339
( 553 تشکر در 144 ارسال )
شماره ارسال: #385
RE: برنامه های دهه 60

(۴-۱۱-۱۳۹۱ ۱۰:۱۷ صبح)کلاه سبز نوشته شده:  

دوستان یه کارتون بود به اسم مردی که می خواست بچه باشه یه مردی بود که هرروز تو اداره تویی تخیلش ارزویی بچه بودن میکرد همیشه کرواتش تو سوپش بود اسمشو یادتونه راه رفتن و نشستن خواستی داشت.

سلام دوست گرامی،

تا اونجا که یادمه اسمش بود رابرت و کارتونی بود سوئدی اگه اشتباه نکنم.

من خیلی دوستش داشتم.

روز خوش.


زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند . جبران خلیل جبران
۶-۱۱-۱۳۹۱ ۰۱:۰۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسپونز, کلاه سبز, ژان والژان, زبل خان, زرد ابری, مولدوان
سناتور آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 447
تاریخ ثبت نام: ارد ۱۳۸۹
اعتبار: 22


تشکرها : 2233
( 2164 تشکر در 368 ارسال )
شماره ارسال: #386
RE: برنامه های دهه 60


یادش بخیر دوبله مرحوم هوشنگ مرادی بود فکر کنم اول کارتون همیشه می گفت :سلام بچه ها ،این رابرته 36سالشه.

همیشه کراواتش رو میزد تو فنجون قهوه

۷-۱۱-۱۳۹۱ ۱۰:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, BATMAN, مگی گربه, دلشدگان, زبل خان, زرد ابری, ریچارد, مولدوان
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2827 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #387
RE: برنامه های دهه 60

اینبار میریم سراغ اروپای شرقی، عشق اول خریداران برنامه های خارجی دهه شصت.

یکی از فیلمهای تلویزیونی که در بعد از ظهر جمعه ای شاهد آن بودیم، فیلم پوستین جادوئی (با ترجمه تحت اللفظی نام به زبان مجاری) با نام اصلی Kincskereső kisködmön محصول دهه هفتاد میلادی بود. پسری که در ده سرسبزی زندگی میکرد و برای اینکه بهتر درس بخونه مادرش بهش قول داده بود که پوستینی براش بدوزه. ظاهرا پوستین در آن دهکده، نقش دوچرخه برای بچه هایی که قرار بود خوب درس بخونن و نمره های خوبشون رو به پدر و مادرشون نشون بدن داشت. این پسر زحمت زیادی برای درس خوندن کشید (امسال بخاطر پوستین) ولی شاگرد جدید الورودی که فلج بود و درسش خوب بود، این رویا رو روز به روز براش کمرنگتر میکرد. بطوریکه روزی پسرک مجبور شد دفتر مشق پسر فلج رو کش بره و اعداد ریاضی بدست آمده رو عوض کنه و …. تا اینکه پسربچه درسهای خوبی از این تجربه میگیره. خانواده پسربچه، بچه فلج رو به فرزندی قبول میکنن. الان این دو برادرند و باید به هم یاد بدن تا ادامه زندگی آسونتر بشه. انگار پوستین استعاره ای بود از پوسته در آمدن برای دیدن خوبیها و زیبائیهای زندگی.

http://www.filmkolonia.hu/film/Kincskereso_kiskodmon

 

حال سفری میکنیم به کشور اسلواکی، با فیلمی که در تعطیلات عید نوروز از کانال دو نمایش داده شد و سفر زمانی دو بچه از درون ساعت دیواری به گذشته و رویارویی با حوادث قرون وسطائی و فکر میکنم طاعون رو به تماشا بشینیم. این فیلم به اسم  کلیدی به گذشته شهر(ترجمه تحت الفظی) با نام اصلی  kluce od mesta محصول 1983 بود.

http://bratislava.sme.sk/c/6653169/brati...vnici.html

فیلم تجربه کودکانه محصول 1987 لهستان با نام اصلی Wielkie oczy

پدر و مادر سوسا و تامیک معمارند و برای تحویل پروژه به شهر دیگه ای سفر میکنن و سوسا رو در خانه تنها میذارن تا خانوم یانکا (پرستار بچه) از او و تامیک نگهداری کنه. سوسا که تحت تاثیر داستان شنل قرمزیه وقتی همسایه خانوم یانکا رو پشت در میبینه بخاطر حالت تحدب و تقعر شیشه چشمی در، فکر میکنه کسی که پشت دره خانوم یانکا رو خورده و تصمیم داره اونا رو هم بخوره و در رو به روش باز نمیکنه. حقیقت اینه که خانوم یانکا، آپاندیسش گرفته و به بیمارستان رفته و همسایه اشو بجای خودش برای پرستاری از بچه ها به خونه اونا فرستاده. بالاخره همسایه خانوم یانکا حوصله اش سر میره و برمیگرده.

آپاندیس اسم پسره و خانوم یانکا هیچوقت پسر نداشته. تو دروغ میگی. تو خانوم یانکا رو خوردی و اومدی ما رو بخوری. من گولتو نمیخورم.

تا اینکه تامیک که کمی بزرگتر از سوساست به خونه میاد. از داستانهایی که سوسا براش تعریف میکنه نتیجه میگیره که سوسا هذیان میگه ولی کم کم خودشم کودک درونش زنده میشه و با هم تصمیم میگیرن بدون پرستار بچه خودشون به تنهایی از عهده مسئولیت زندگی بربیان. روزای اول با لغو قوانین مادر و شب زنده داری و خوردن شکلات و بستنی و نوشابه خوشگذرونی میکنن ولی کم کم نتیجه میگیرن که زندگی سخت تر از این حرفاست و باید به فکر غذا پختن و رخت شستن و نظم و ترتیب و قانون و ... باشند ولی از عهده این مسئولیت هم برمیان و . . .  تا اینکه بالاخره پدر و مادرشون به خونه برمیگردن. به واقع احساس مسئولیت بلوغ و درسهایی که در هیچ کلاس درسی قابل آموزش نیست در طی چند روز تنهائی، تجربه جالبی برای دو کودک فیلم بود در عین حال دیدن فیلمی کمدی از سینمای لهستان تجربه خوبی برای ما هم بود. نوع نگاه دختر بچه وقتی همسایه خانوم یانکا ازشون دور میشد در خور توجه بود و نتیجه ای که برای خودش گرفت که این همسایه وقتی که از تراس بالا بهش نگاه میکنی چقدر کوچیک و مهربون بنظر میرسه در حالی که از پشت چشمی، دماغ و دندوناش بزرگ بود و چشمان ریزی داشت درست مثل یه گرگ بدجنس.

تامیک: پس در مدرسه به این دخترها آشپزی یاد نمیدن؟ ما به کجا داریم پیش میریم؟

سوسا: مدرسه. مدرسه. کتاب. پس میتونیم از کتاب آشپزی کمک بگیریم.

در این فیلم میتونستی صدای رزیتا یاراحمدی و فریبا شاهین مقدم رو بجای شخصیتهای سوسا و تامیک بشنوی. حتی شنیدن صدای بانو رافت هاشم پور رو که بجای همسایه خانوم یانکا حرف میزدند خاطره انگیز و لذت بخشه. بابت کیفیت بد عکسها عذرخواهی میکنم. (فعلا در اینترنت عکسی از این فیلم نیست.)

http://zalukaj.tv/zalukaj-film/16754/wie...1987_.html


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۱۰-۱۱-۱۳۹۱ ۰۶:۲۱ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Classic, اسکورپان شیردل, BATMAN, منصور, بانو, حمید هامون, سی.سی. باکستر, راتسو ریــزو, ژان والژان, Kassandra, مگی گربه, کسلر, Achilles, سم اسپید, دزیره, الیور, دلشدگان, واترلو, زبل خان, میجر, آقای همساده, سروان رنو, مکس دی وینتر, ریچارد, مولدوان
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2827 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #388
RE: برنامه های دهه 60

جمعه بعد از ظهرهامون، همیشه عذاب وجدان سختی وجود داشت بدلیل تنبلی و شیطنت و انجام ندادن تکالیف. شاید هم اون دلتنگی معروف عصر جمعه ها شدت این حس عجیب رو صدچندان میکرد. دلخوشیمون دیدن فیلمهای شبکه یک بود بدون اینکه ساعت پخش کاملا مشخصی داشته باشه و بدون تکرار. اگه به هردلیلی فیلم عصر جمعه رو از دست میدادی، روز شنبه حرفی برای گفتن پیش همکلاسیهات نداشتی. البته دیدن فیلمهای عصرجمعه، لذتی توصیف نشدنی داشت حتی اگه بهمراه انجام تکالیف عقب افتاده بود.  فیلمی شامل سه قسمت از داستانهای غیرمنتظره رو دیدیم که بنظر خیلی از همقطارهامون از بهترینهای این ماجراها بوده.

آسانسوری که شریک جرم بود یا  the way up to heaven : زن و مرد مسنی که بنظر میرسید زندگی مرفه و بی نقصی دارند موضوع این قسمت بودند. خانوم منظم بود و پیرمرد لجباز و کاملا خونسرد. همیشه رفتارهای غیرقابل تحمل پیرمرد باعث میشد خانوم به مهمانیها و هواپیما و قطار و سر قرارها دیر برسه. این شده بود یه نوع رویه آزاردهنده برای خانوم داستان... این خانوم وقتی عصبی میشد یه چشمش بسته میشد...نگاش به ساعت بود و تیک عصبی آزارش میداد... زندگی این زوج پر بود از حرکات عصبی و شتابزده خانوم و التماسهاش که خواهش میکنم عجله کنید دیر میرسیم! و نگاههای خونسرد و قدمهای آرام و بیخیال آقا... تا اینکه وقتی میخواستند به یک مسافرت بروند و طبق معمول پیرمرد نهایت سعیشو کرده بود که دیر برسند، بازم هدیه ای جا موند. آقا با همان قدمهای آرام و رفتار خونسرد خودش برگشت تا هدیه رو از خونه برداره، خانوم هدیه رو در ماشین پیدا میکنه و احساس میکنه که شوهرش از روی قصد داره اذیت میکنه و وقتی از پشت در شنید که شوهرش به کمکش احتیاج داره تصمیم به انتقام میگیره... برمیگرده و به راننده میگه که حرکت کنند... القصه خانوم به تنهایی به مسافرت رفت هفته ها ماند و حتی به همسرش نامه مینوشت و وقایع رو توضیح میداد... وقتی برگشت دید آسانسورشون خراب شده و تعمیرکار خبر کرد. . . احساس تردید و گناه توسط بازیگر بخوبی تصویر شده بود. همچنان روی یه صندلی در طبقه همکف منتظر بود تا اینکه دید آسانسور هفته ها بین دو طبقه گیر کرده و شوهرش درطی این چند هفته در آسانسور گرفتار مرگ تدریجی شده. این لحظه بازم دوربین روی چهره خانوم زوم میکنه ولی اینبار چشمش بسته نمیشه!!! یعنی همان لحظه که خانوم از پشت در صدای کمک خواستن شوهرش رو شنیده بود، شوهرش در آسانسور گیر کرده بوده و تقاضای کمک میکرده. استفاده از آسانسور و ساعت و تیک عصبی خانوم به نوعی با روند داستان همخوانی داشت و انگار آسانسور هم جزئی از بازیگران فیلم بود.

 

لعنت بر آن دهان که بی موقع باز شود یا Galloping Foxley : دیدن همکلاسیها و دوستان سابق از بهترین لحظات زندگی هر انسانیه ولی نه وقتی که خاطره بدی از کسی در ذهن داشته باشی و این خاطره بد لکه تیره ای بشه برای سالیان سال که باید بار کینه رو به دوش بکشی و بدتر اینکه بخوای در لحظه دیدار انتقام بگیری و بازم بدتر اینکه انتقام انتحاریت غلط عمل کنه و خودت رسوا بشی اونم در سالخوردگی!

داستان در مورد پیرمردی بنام ویلیام پرکینزه (با بازی سرجان مایلز و (فکر میکنم) صدای آقای مقبلی) که زندگی یکنواخت مطابق قانون معمول روزانه داره. هر روز وقتی از سر کار برمیگرده سر ساعت بخصوصی سوار قطار مشخصی میشه .همیشه در یک مکان بخصوص منتظر اومدن قطاره. صندلی مخصوص و کوپه همیشگی. روزی با ورود شخصی تازه وارد این روال همیشگی بهم میریزه. شخصی که شباهت عجیبی به کسی داره که در دوران کودکی، مدرسه رو برای این پیرمرد به جهنم تبدیل کرده بوده. روال مدرسه بر این قرار بود که دانش آموزان سال پائینی باید در خدمت شاگردان سال بالائی باشند و این پیرمرد تازه وارد همون دانش آموز سال بالائی (بروس فاکسلی) مغرور و بداخلاق بنظر میرسه. اولین تخم کینه هم بخاطر برخورد بد پدر پرکینز با بروس فاکسلی در روز ورودیه کاشته شده بود. بروس فاکسلی همیشه رفتار بدی نسبت به بچه های کوچکتر از خودش داشت و این بار ویلیام پرکینز بهترین طعمه اش بود. روش تحقیر آمیز اون که با دانش آموزان بشکل برده رفتار میکرد و همیشه باعث شکنجه روحی و جسمی اونها بود به galloping foxley معروف شده بود. حال که پیرمرد این شخص رو پیدا کرده نمیدونه چه برخوردی باهاش داشته باشه. در روزهای آینده تازه وارد به این رویه ادامه میده. اشغال مکانهائی که پرکینز به آنها خو گرفته. بروس و ویلیام در یک کوپه قطار روبروی هم نشسته اند، روایت طوری پیش میره که همزمان با حرکت قطار به خاطرات پیرمرد سفر میکنیم و ما هم کم کم با شخصیت ها آشنا میشیم و از این بروس فاکسلی به اندازه یک عمر متنفر میشیم..کشمکش درونی پیرمرد یه لحظه راحتش نمیذاره. بالاخره پیرمرد تصمیم میگیره تا با بیان احساسات و حقایق دوران گذشته، آبروی فاکسلی رو حداقل بین مسافران کوپه قطار ببره. (استفاده از موسیقی متن بجا زینت بخش صحنه هاست) بالاخره پیرمرد شروع میکنه و حقایق مدرسه رو به همه تعریف میکنه و شخص تازه وارد رو متهم میکنه.... ولی شخص تازه وارد پیش همه اعتراف میکنه که اسمش فاکسلی نیست و در مدرسه دیگه ای درس خونده!

در کتاب اصلی رولد دال، روایت با معرفی شخص تازه وارد با نام و نام مدرسه دیگه به پایان میرسه ولی در فیلم این موضوع در هاله ای از ابهام قرار میگیره که آیا شخص تازه وارد در آخر داستان در موردهویتش دروغ گفته یا نه؟ واینبار به کمک تصاویر این نکته یادآوری میشه. شخص تازه وارد صبر میکنه تا همه برن و بعد... عصاشو عین عادت دوران بچگی بر شونه اش تکیه میده!!! در حالی که پرکینز نشسته و با چشمانی متعجب و ترسی همیشگی تماشاش میکنه. شخص تازه وارد در واقع همون بروس فاکسلیه که بعد چندین دهه برگشته تا ویلیام پرکینز رو دوباره تحقیر کنه!

 

حکایت آب و نمک یا Would You Believe It : در این دنیای نامردیها که حتی خودت هم گاهی وسوسه میشی کلاهبرداری کنی، گاهی یادت میره به باورهای  پیشین گوش جان بسپاری و سرنوشتت مثل پایان ماجرای قهرمان این داستان میشه.

داستان در مورد یه باستانشناس (با بازی نایجل هیورز) و دوستشه که در اردن در پی کشف آثار کهن هستند. روزی خبر میرسه که معبد تازه ای کشف شده و باستانشناس بهمراه دوستش به معبد رفته و مجسمه ای زیبا رو کشف میکنن. هر دو وسوسه میشن که این مجسمه رو از معبد خارج کرده و از مرز عبور بدن و با قیمت گزافی بفروش برسونن. حتی دوست باستانشناس پیشنهاد نصف کردن مجسمه رو میده. کشف تازه شون چنان اونا رو سحر کرده که حتی به هویت مجسمه فکر نمیکنن و فقط میدونن که قیمتیه و از طریق قاچاق اون میتونن به ثروت بزرگی دست پیدا کنن. صبح روز بعد مجسمه رو مخفیانه پشت وانت بار! (کامیون) قرار داده و فرار میکنن. (باران شدیدی میبارد!) در راه، بحثهای اخلاقی و توجیه ها و بی اعتمادی ها و جانماز آب کشیدنها شروع میشه تا اینکه توسط ماموران مرزی متوقف میشن. در توقفگاه اول، مامور رو کشته و فرار میکنن. در هر توقفگاهی با انواع و اقسام کلکها سعی میکنن تا کسی از محموله اشون باخبر نشه تا اینکه در توقفگاه آخر، مامور سمج با اصرار میخواد که بارشون رو ببینه. وقتی در پشتی ماشین رو باز میکنن، آب باران جمع شده در پشت کامیون کاملا تخلیه میشه و میبینن که مجسمه ناپدید شده!!!

دوست باستانشناس سر به بیابان زده و فریاد کنان دور میشه!! و مرتب خدا رو صدا میزنه!!!

فردای اون روز مامور به باستانشناس میگه که دوستت مرتب در حال هذیانگوئیه و در مورد همسر لوط صحبت میکنه. باستانشناس میپرسه: همسر لوط کیه؟ مامور جواب میده: طبق تورات ( چون آنها در مرز اسرائیل بودند) قرار بود عذاب الهی بر قوم لوط نازل بشه، لوط به همسر و دیگران گفته بود که از شهر فرار کنن و اصلا به پشت سرشون نگاه نکنن. همسر لوط سرپیچی کرد و به پشت سرش برگشت و در آن هنگام عذاب الهی نازل شد و به نمک تبدیل شد!!! راستی محموله پشت ماشینتون چی بود؟؟؟

باستانشناس جواب میده: باورت میشه که همسر لوط بود؟ مامور جواب میده: نه! و دور میشه. باستانشناس مقداری از نمک پشت ماشین رو میچشه و لبخند تلخی میزنه!


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۱۳-۱۱-۱۳۹۱ ۱۱:۵۸ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کسلر, BATMAN, راتسو ریــزو, سی.سی. باکستر, بانو, اسکورپان شیردل, حمید هامون, Achilles, Kassandra, سم اسپید, مگی گربه, ژان والژان, دزیره, Classic, سناتور, سروان رنو, الیور, دلشدگان, Papillon, زبل خان, Schindler, میجر, آقای همساده, زرد ابری, فیلیپ ژربیه
سناتور آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 447
تاریخ ثبت نام: ارد ۱۳۸۹
اعتبار: 22


تشکرها : 2233
( 2164 تشکر در 368 ارسال )
شماره ارسال: #389
RE: برنامه های دهه 60

یادش بخیر.این سریال رو خیلی دوست داشتم.همیشه اسم اون فریتزی چابک تو داستان اول یادم هست .فکر کنم بازیگرش هم همون بازیگر نقش دمین تو فیلم طالع نحس باشه.

۱۴-۱۱-۱۳۹۱ ۱۱:۰۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : BATMAN, زبل خان, زرد ابری, مولدوان
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2827 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #390
RE: برنامه های دهه 60

برنامه های دهه فجر دهه شصت

خبرنامه با بازی عنایت بخشی به نقش استوار غلامی   http://s2.picofile.com/file/7647058381/k...e.wmv.html

ماجرا در یک قهوه خانه بین راهی اتفاق می افتاد که بچه ها اعلامیه ها رو به دست مسافران بین راهی میرساندند. موسیقی متن فوق العاده ای داشت. مجموعه ای از صداهای عالی دوبلورها رو میشه در این سریال شنید.

سرود یک تکه ابر بودیم   http://s2.picofile.com/file/7647061505/y...m.wmv.html

یاد برنامه بچه های دیروز بخیر

 

:D


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۱۸-۱۱-۱۳۹۱ ۱۲:۵۰ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, حمید هامون, Classic, سی.سی. باکستر, پایک بیشاپ, سناتور, ژان والژان, seyed, مگی گربه, پرشیا, راتسو ریــزو, بانو, BATMAN, دلشدگان, سروان رنو, Papillon, Achilles, زبل خان, dered, میجر, آقای همساده, زرد ابری, لوسیان, مولدوان
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2827 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #391
RE: برنامه های دهه 60

تقدیر از دست اندرکاران فرهنگسازی و شادی بخشی و خاطره سازان برای بچه های دیروز و امروز رو از لینکهای زیر به تماشا بنشینین:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?CATE...ageSize=10

ضمنا این لینک شامل کلیپهاییست از صحنه هایی از کارتون زبل خان، چوبین، تیتراژ قدیمی برنامه کودک، بلفی و لی لی بیت، فوتبالیستها، باخانمان و تیتراژش، سه برادر و تیتراژش، تیتراژ پایانی شنگول و منگول، هادی و هدی، المپیک حیوانات، لوک خوش شانس و بولک و لولک و سریال بازم مدرسه ام دیر شد، تقدیر از دوبلورها و شاعران کودک و ....

همیشه دوست داشتم بدونم چه کسی در مورد صدها دانه یاقوت و یار مهربونمون و باز بارانهای کتابهای فارسیمون قلمفرسائی کرده.ashkتکنولوژی امروزی بکمک دگمه ای تصاویر و افکار این عزیزان رو در صدم ثانیه ای به نمایش میکشونه. (البته اگه وبسایتشون قیلثر نباشه!)

http://www.rahmandoost.org/


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۵-۱۲-۱۳۹۱ ۰۹:۴۸ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, راتسو ریــزو, سروان رنو, پرشیا, Papillon, BATMAN, دزیره, حمید هامون, Classic, بانو, Achilles, ژان والژان, سی.سی. باکستر, زبل خان, اکتورز, آقای همساده, مولدوان
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 440
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4128
( 4044 تشکر در 415 ارسال )
شماره ارسال: #392
RE: برنامه های دهه 60

تو عروسکهای ایرانی به شخصیت مخمل علاقه دارم

درباره مخمل

بامزه ترین شخصیت مجموعه مخمل بود همیشه توی ایوان چرت می‌زد و از تنبلی در کار کردن، جان مادر بزرگه را به لبش می‌رساند چشم دیدن خانواده حنایی را نداشت فکر می‌کرد زیرابش را پیش مادر بزرگ می‌زنند هر کاری می‌کرد تا مادر بزرگه پرتشان کند بیرون اما نبات که به دنیا آمد مخمل عاشقش شد، باهاش بازی می‌کرد و مواظبش بود! یک بار که نبات تب کرد، مخمل تا صبح گریه کرد!
به جای مخمل بهرام شاه محمد لو صحبت میکرد، همان آقای حکایتی_________


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۰-۱۲-۱۳۹۱ ۰۲:۰۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پایک بیشاپ, اکتورز, پرشیا, کلاه سبز, Papillon, راتسو ریــزو, مگی گربه, ژان والژان, زرد ابری, خانم لمپرت, Classic, سارا, آقای همساده, سروان رنو, مکس دی وینتر, مولدوان
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2827 تشکر در 221 ارسال )
شماره ارسال: #393
RE: برنامه های دهه 60

ممنونم از شما جناب بتمن عزیز بابت یادآوری خاطرات خوش گذشته. اتفاقا جناب دلشدگان راجع به شخصیتهای سریال خونه مادربزرگه بسیار دلنشین مطلب نوشته اند.

منابع : دوچرخه شماره 563 نوشته ندا انتظامی و  هفته نامه همشهری جوان ویژه کارتونهای دوران کودکی ما

http://cafeclassic4.ir/thread-149-post-5...ml#pid5073

این لینک هم یادی از گذشته ها رو زنده میکنه و میشه این سریال رو خرید:

http://irananimations.ir/post/98


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۱۰-۱۲-۱۳۹۱ ۱۱:۰۳ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پرشیا, BATMAN, دلشدگان, بانو, راتسو ریــزو, حمید هامون, ژان والژان, سروان رنو, زبل خان, مگی گربه, آقای همساده
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 440
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4128
( 4044 تشکر در 415 ارسال )
شماره ارسال: #394
RE: برنامه های دهه 60

امثال و حکم فارسی


تا مرا دُم تو را پسر یاد است   دوستی من و تو بر باد است!


مجموعه مثل آباد، بخشی داشت که تو خاطرم هک شده

داستان/ دوستی چوپان و مار 

با هنرمندی=  اسماعیل داور فر -  مهین شهابی -  آتیلا پسیانی - مرتضی ضرابی

تو یوتی میتونید تماشا کنید

احتمالا تو همین بخش کافه در موردش صحبت شده اما من نتونستم پیدا کنم و از اونجایی که به این داستان علاقه داشتم در موردش نوشتم


چوپان فقیری کاسه‌ای شیر دوشید و کنار تخته سنگی گذاشت و دنبال کاری رفت وقتی برگشت، کاسه را از شیر خالی و در آن سکّه‌ای گذاشته شده دید این ماجرا تکرار شد و چوپان از این راه به نان و نوایی رسید روزی از روزها به کمین نشست تا ازکمّ و کیف ماجرا مطلع شود ماری را دید که می‌آید، شیر را می‌خورد و به ازای آن سکّه‌ای در کاسه می‌اندازد و می‌رود چندی که از ماجرا گذشت، چوپان با زنش عزم سفر زیارتی کردند و گله را به پسر برومند خود سپردند ماجرا در غیاب چوپان همچنان ادامه داشت تا این که روزی پسر چوپان وسوسه شد که احتمالاً این مار بر سر گنجی خفته و بهتر است که او را بکشم و همۀ گنج را یکجا تصاحب کنم پسر با تبر قصد جان مار کرد دُم مار را قطع کرد و خود نیز بر اثر نیش مار در جا هلاک شد پس گلّه نیز بی صاحب ماند و تلف شد چوپان که از سفر برگشت و از ماجرا مطلع شد، پس از مدتی سوگواری، چون به روز سیاه افتاده بود، به صحرا رفت و کاسه‌ای شیر را کنار تخته سنگ گذاشت و مار را دعوت به نوشیدن شیر کرد و از رفتار پسر نادانش عذرها خواست مار، حرف‌های مرد را که شنید، خطاب به او گفت:‌ای مرد! نه مرا بریدگی دُم فراموش خواهد شد و نه تو را داغ فرزند؛ بنابراین هر دو از هم نفرت خواهیم داشت از این روی باید از هم جدا و دور باشیم که: تا مرا دُم، تو را پسر یاد است دوستی من و تو بر باد است! برداشتی که من از این حکایت دارم 1 با هر کسی نباید دوست و یار شد 2 در مواردی به نزدیک ترین و عزیزترین فرد هم نباید اعتماد کرد 3 حرص و طمع میتونه انسان نابود کنه 4 کینه ورزی عاقبتی جز تفرقه و دشمنی نداره


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۲۰-۱۲-۱۳۹۱ ۱۰:۴۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : فورست, ژان والژان, اسکورپان شیردل, راتسو ریــزو, دزیره, سی.سی. باکستر, دلشدگان, زبل خان, زرد ابری, مگی گربه, بانو, Schindler, خانم لمپرت, سناتور, سارا, آقای همساده, لوسیان, مولدوان
زبل خان آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 256
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۹
اعتبار: 14


تشکرها : 1477
( 2328 تشکر در 232 ارسال )
شماره ارسال: #395
RE: برنامه های دهه 60

امروز به طور اتفاقی کتابی رو توی پشت ویترین کتاب فروشی دیدم که مربوط بود به خاطرات دهه60 که البته زیاد کتاب جامع و جذابی نبود و توی هر صحفه ش چند خطی به برنامه ها و سریال های دهه60گذری اشاره کرده بود.و قیمتش هم6هزار تومن بود.

dsc03264 (copy).jpg
dsc03263 (copy).jpg
۲۸-۱۲-۱۳۹۱ ۰۸:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Papillon, ژان والژان, زرد ابری, فورست, نانگیولا, رزا, حمید هامون, BATMAN, بانو, کنتس پابرهنه, اکتورز, خانم لمپرت, میجر, سناتور, Classic, آقای همساده, مولدوان
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1812 تشکر در 243 ارسال )
شماره ارسال: #396
RE: برنامه های دهه 60

(۱۱-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۱۷ عصر)سناتور نوشته شده:  

(۱۰-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۳۹ عصر)رزا نوشته شده:  

این ویدئو هم تقدیم به شما جناب سناتور عزیز:

http://www.4shared.com/video/qTJo7YI-/hotz_flv_2.html

کسی در مورد دوبلورهای این مجموعه اطلاعاتی داره؟ احتمالا از کانال دو پخش میشده شاید صبحهای تابستون؟

بخصوص میخواستم بدونم دوبلور هوتزن پلوتز کی بوده؟ آقای ایرج ناظریان؟آقای عرفانی؟......

با تشکر از شما دوست عزیز.دوبلورهوتزن پلوتز استاد عرفانی بودند و فکر کنم اون مادربزرگ هم زنده یاد آذردانشی بود بقیه رو دیگه یادم نمیاد

به جای پلیس ایرج رضایی صحبت می کرد


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۱-۲-۱۳۹۲ ۰۹:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, ژان والژان, سم اسپید, رزا, حمید هامون, BATMAN, سناتور, زرد ابری, مگی گربه, Classic, آقای همساده, ریچارد, مولدوان
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 440
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4128
( 4044 تشکر در 415 ارسال )
شماره ارسال: #397
RE: برنامه های دهه 60

دهه شصت مجموعه ای پخش میشد با عنوان (این شرحِ بی نهایت)


موسیقی غم انگیزی هم داشت


 قسمتی از این سریال همیشه تو خاطرمِ


خانم محبوبه بیات و آقای ناصر هاشمی در این مجموعه ایفای نقش کردن


داستان جوانی که مادرش برای او کیسه ای از سکه های طلا فرستاد و درست بعد از این اتفاق جوان هر شب با کابوسهای وحشتناک سر میکرد!


تا اینکه از بیماری و درماندگی طاقتش سر آمدِ و به دیدار مادر رفت و پیگیر ماجرا شد ______________


خانم بیات در حال حاضر سرگرم بازی در تئاتر هستن

با آرزوی سلامتی و موفقیت برای یکایکِ هنرمندانی که در خاطرمان نقش بستن


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۸-۴-۱۳۹۲ ۱۱:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, حمید هامون, خانم لمپرت, زرد ابری, سناتور, آقای همساده, مولدوان
terme آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 18
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۹۲
اعتبار: 4


تشکرها : 372
( 156 تشکر در 17 ارسال )
شماره ارسال: #398
RE: برنامه های دهه 60

اول باید بخاطر این تایپیک محشرتون ازتون تشکر کنم کلی باعث تجدید خاطره شد

از دوستان یه سوالی داشتم میخواستم ببینم کسی یادشه یه برنامه کودک بود زمان جنگ پخش میکردن توش یه سیب زمینی بود بهش میگفتن سیب زمینی پشندی من یه چیزایه مبهمی ازش یادمه چون خیلی کوچیک بود اون موقع ها(یعنی فکر نکنید سن وسالی دارما{#smilies.biggrin}) خیلی دوس دارم بدونم مجریش کی بوده اگه کسی یادشه لطفا راهنماییم کنه

یه سریال انگلیسی هم بود که ماجراش تو یه جزیره میگذشت که به دس آلمانا تصرف شده بود ماجرایه یه دختره با نامزدش بود نامزد دختره میخواست از جزیره بره تا به ارتش بپیونده یه بار که میخواد ار جزیره فرار کنه تیر میخوره ولی نمیتونن بگیرنش این قسمتش قشنگ یادمه تو کلیسا درجه دار المانی بهش شک میکنه مخصوصا دستشو میزاره رو شونش  میفهمه اون بوده برعکس ارتش سری تو این سریال درجه دار آلمانی آدم خوبیه فقط یکی از زیر دستاش خیلی بدجنسه خلاصه اگه کسی  این سریالو یادشه اسمشو بگه ممنون میشم

۱۱-۵-۱۳۹۲ ۰۵:۲۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : میجر, BATMAN, زرد ابری, ژان والژان, مولدوان
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 440
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4128
( 4044 تشکر در 415 ارسال )
شماره ارسال: #399
RE: برنامه های دهه 60

ماهنامه توپولي نو که دهه 60 و شايد قبل تر (زمانش دقيق نميدونم و تو نت هم چيزي به چشم نخورد) به چاپ ميرسيده، بسيار خواندني و جذاب بود خصوصا براي قشر کودک و نوجوان
اين تنها شماره اييه که برام باقي مونده
شامل 3 داستان کوتاهه که بصورت طنز نوشته شده
لورل و هاردي (در شب نشيني) داستان شماره 2 که در دوره کودکي بارها خوندم و لذت بردم

_______________________________________

___________________________________

کیفیت بالا

فایل زیر دانلود و از حالت فشرده خارج کنید

http://www.uploadkadeh.com/file/18332/picture.rar.html


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۳۱-۵-۱۳۹۲ ۰۸:۳۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, Schindler, terme, سناتور, خانم لمپرت, سی.سی. باکستر, ناخدا خورشيد, اسکورپان شیردل, ژان والژان, سارا, اکتورز, حمید هامون, پایک بیشاپ, آقای همساده, زرد ابری, بانو, ریچارد, مولدوان
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 440
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4128
( 4044 تشکر در 415 ارسال )
شماره ارسال: #400
RE: برنامه های دهه 60

عمو پولدار


(سرگرمی فکری و زیبایی بود / دقیق نمیدونم از چه زمانی منتشر شده / یادش بخیر، اواخر دهه 60 بازی میکردم)


  دفترچه همراهی داشت که نحوه بازی کردن  به فارسی نوشته بود

تصاویر از گوگل


منبع 

http://koodaki.forumotion.com/t22p15-topic


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۱۵-۶-۱۳۹۲ ۱۱:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : خانم لمپرت, آقای همساده, حمید هامون, سناتور, زرد ابری, بانو, ریچارد, مولدوان
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: