ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 14 رای - 4.57 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برنامه های دهه 60
نویسنده پیام
هری لایم آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 31


تشکرها : 278
( 3947 تشکر در 431 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: برنامه های دهه 60

اگر اشتباه نکنم  قطعه ای بود بجای استیو مکویین .

۱۱-۸-۱۳۸۹ ۱۱:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, دشمن مردم, Kassandra, dered, هاكلبري فين
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1816 تشکر در 243 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: برنامه های دهه 60

(۱۱-۸-۱۳۸۹ ۰۷:۵۲ عصر)منصور نوشته شده:  

سریالی با عنوان پینوکیو در اوایل دهه 60 از تلویزیون پخش شد که کارتون نبود بلکه پینوکیوی آن پسرکی زیبا رو در حد 10 ، 12 ساله بود. پری آن دخترکی زیباتر بود.. .گربه نره و روباه آن دو مرد خبیث بودند که دائم موجبات آزار پسرک را فراهم می کردند... سریال که هر قسمتش بین نیم تا یکساعت به طول می کشید به نظرم یک سریال ایتالیائی بود که هرگز در پخش تکرار نشد یا من ندیدم

کاملاً درست است البته بجز پخش اول ، یکبار دیگه هم پخش شد که کوتاهتر هم پخش کردند  تا اینکه چند ماه پیش  شبکه 4 نسخه سینمایی این کار رو با دوبله جدید پخش کرد

http://www.imdb.com/title/tt0068243/

موسیقی زیبای این سریال بعد ها توسط خوانندگانی بصورت تکنو و دیسکو اجرا شد

http://www.4shared.com/video/LDA7-OVj/Le..._Trai.html


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۱۲-۸-۱۳۸۹ ۰۸:۰۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, هری لایم, سم اسپید, Kassandra, منصور, بانو, رزا, دشمن مردم, Classic, ژان والژان, dered, هاكلبري فين, ریچارد, مگی گربه
هری لایم آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 31


تشکرها : 278
( 3947 تشکر در 431 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: برنامه های دهه 60

سالای 63 - 64 این آهنگ رو هر روز صبح زود موقع صبحونه قبل از رفتن به مدرسه  از رادیو می شنیدم . در برنامه کودک رادیو . قبلش هم تقویم تاریخ بود . ( راستی گویندش کی بود ؟ )

واترلوی عزیز میتونید لینک آهنگ خالیش رو برای من پیدا کنید ؟ برای لحظاتی تمام کودکیم رو با این آهنگ مرور کردم . واقعا لذت بردم . ممنون !

کسی فیلم قلب رو دیده ؟ محصول کشور ایتالیا .  من در سینما عصرجدید این فیلم رو دیدم حدود سال 65 . چنتا از شخصیتاش همون بچه های مدرسه والت بودن که حالا بزرگ شده بودن و 2 ,  3 تا از اونا بر حسب اتفاق همو تو جبهه پیدا میکنن ( جنگ جهانی اول ) . بعد خاطرات تو ذهن کاراکتر اصلی ( انریکو ) مرور میشه ... در نهایت یکی پس از دیگری کشته میشن . آخرین نفر خود انریکو ئه که گلوله میخوره و در حالت بین زندگی و مرگ در آخرین لحظات هم به یاد کودکیشه .

۱۲-۸-۱۳۸۹ ۰۸:۴۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kassandra, رزا, دشمن مردم, ژان والژان, dered, ریچارد
اسکورپان شیردل آنلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 385
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۸۹
اعتبار: 32


تشکرها : 3588
( 4079 تشکر در 343 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: برنامه های دهه 60

(۱۱-۸-۱۳۸۹ ۰۷:۵۲ عصر)منصور نوشته شده:  

به شخصه قسمت خاصی از سریال دنیای والت دیزنی را بیاد می آورم با عنوان روح مرداب سایس پٍرٍست (که برای بار دوم و چندین بار در سالهای 58 تا 61  روی آنتن برنامه کودک رفت)  .قصه ای عجیب... پسرکی در منطقه مرداب جنگل گم میشود. موجودی با هیبتی مخوف با موهائی بلند که چهره اش زیر موها پنهان است پسرک را می رباید.  پسرک رفته رفته با او که شانزده سال  است با کسی حرف نزده ارتباط برقرار میکند... خانواده پسر تمام جنگل را برای یافتنش زیرو رو میکنند اما نتیجه ای نمی گیرند... در نهایت آن مرد براثر گزش مار میمیرد و پسرک به آغوش خانواده باز می گردد...

این فیلم رو به صورت خیلی مبهم به یاد میارم و الان دو روزه شدیداً فکرم رو مشغول کرده.  دائم سایه هایی از فیلم به ذهنم میاد و به همون سرعت هم از ذهنم می گریزه. هرچقدر هم سرچ کردم نشانه ای از اون پیدا نکردم. یه آدرس از ویکی پدیا بود که تقریبا اسم تمام فیلمهای والت دیسنی توش بود به آدرس زیر:

 http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_Disney_feature_films

ولی اینجا هم چیزی در موردش نبود.  دیگه دارم کلافه میشم.   اگه دوستان کافه کمک کنند ممنون میشم.


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۳-۸-۱۳۸۹ ۰۵:۳۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, دشمن مردم, Kassandra, dered, هاكلبري فين, ریچارد
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1816 تشکر در 243 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: برنامه های دهه 60

(۱۳-۸-۱۳۸۹ ۰۵:۳۲ صبح)اسکورپان شیردل نوشته شده:  

(۱۱-۸-۱۳۸۹ ۰۷:۵۲ عصر)منصور نوشته شده:  

به شخصه قسمت خاصی از سریال دنیای والت دیزنی را بیاد می آورم با عنوان روح مرداب سایس پٍرٍست (که برای بار دوم و چندین بار در سالهای 58 تا 61  روی آنتن برنامه کودک رفت)  .قصه ای عجیب... پسرکی در منطقه مرداب جنگل گم میشود. موجودی با هیبتی مخوف با موهائی بلند که چهره اش زیر موها پنهان است پسرک را می رباید.  پسرک رفته رفته با او که شانزده سال  است با کسی حرف نزده ارتباط برقرار میکند... خانواده پسر تمام جنگل را برای یافتنش زیرو رو میکنند اما نتیجه ای نمی گیرند... در نهایت آن مرد براثر گزش مار میمیرد و پسرک به آغوش خانواده باز می گردد...

این فیلم رو به صورت خیلی مبهم به یاد میارم و الان دو روزه شدیداً فکرم رو مشغول کرده.  دائم سایه هایی از فیلم به ذهنم میاد و به همون سرعت هم از ذهنم می گریزه. هرچقدر هم سرچ کردم نشانه ای از اون پیدا نکردم. یه آدرس از ویکی پدیا بود که تقریبا اسم تمام فیلمهای والت دیسنی توش بود به آدرس زیر:

 http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_Disney_feature_films

ولی اینجا هم چیزی در موردش نبود.  دیگه دارم کلافه میشم.   اگه دوستان کافه کمک کنند ممنون میشم.

http://www.imdb.com/title/tt0561279/

http://www.imdb.com/title/tt0171341/

http://www.4shared.com/video/yVrWKAmJ/Th...Swamp.html


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۱۳-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۴۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, Kassandra, اسکورپان شیردل, منصور, بانو, رزا, دشمن مردم, dered, هاكلبري فين, ریچارد
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1816 تشکر در 243 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: برنامه های دهه 60

(۱۲-۸-۱۳۸۹ ۰۸:۴۱ عصر)هری لایم نوشته شده:  

کسی فیلم قلب رو دیده ؟ محصول کشور ایتالیا .  من در سینما عصرجدید این فیلم رو دیدم حدود سال 65 . چنتا از شخصیتاش همون بچه های مدرسه والت بودن که حالا بزرگ شده بودن و 2 ,  3 تا از اونا بر حسب اتفاق همو تو جبهه پیدا میکنن ( جنگ جهانی اول ) . بعد خاطرات تو ذهن کاراکتر اصلی ( انریکو ) مرور میشه ... در نهایت یکی پس از دیگری کشته میشن . آخرین نفر خود انریکو ئه که گلوله میخوره و در حالت بین زندگی و مرگ در آخرین لحظات هم به یاد کودکیشه .

http://www.imdb.com/title/tt0088975/


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۱۳-۸-۱۳۸۹ ۰۶:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kassandra, سم اسپید, اسکورپان شیردل, رزا, دشمن مردم, fery55, dered, هاكلبري فين, ریچارد
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
***

ارسال ها: 371
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 54


تشکرها : 210
( 4984 تشکر در 345 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: برنامه های دهه 60

(۱۲-۸-۱۳۸۹ ۰۸:۴۱ عصر)هری لایم نوشته شده:  

سالای 63 - 64 این آهنگ رو هر روز صبح زود موقع صبحونه قبل از رفتن به مدرسه  از رادیو می شنیدم . در برنامه کودک رادیو . قبلش هم تقویم تاریخ بود . ( راستی گویندش کی بود ؟ )

آن برنامه کودک : عذرا وکیلی

و برنامه تقویم تاریخ با صدای عبداله فجری ( و تهیه کنندگی مرحوم منصور والامقام) بود . پیش از انقلاب تقویم تاریخ با صدای توصیفیان و خانم رضائی اجرا میشد). آهنگ برنامه تقویم تاریخ که با صدای زنگ ساعت و تیک تیک آن آغاز و به موسیقی کوبنده تری ختم میشد بخشی از آهنگ بسیار مشهور آلبوم نیمه تاریک ماه با عنوان زمان است که توسط گروه پینک فلوید (با رهبریت پینک اندرسون و فلوید کاسنل در سال 1974 توسط راجر واترز ، دیوید گیلمور ، نیک میسن و سید بارت (یا همان ریچارد رایت) به طرز فوق العاده ای اجرا شد)... این آهنگ همه بشکل موسیقی صرف نبود و نیمه دوم آن کلام و آواز داشت که من آنرا تقدیم دوستان میکنم

Ticking away the moment that make up a dull day

You fritter and waste the hous in an off hand away

Kicking around on a piece of ground in your home town

Waiting for someone or something to show you the way

ذره ذره دور میریزی لحظه هائی که می سازند روزی دلگیر را

تکه تکه ، بی دریغ ، تباه میکنی ساعتها را

سگدو میزنی بر تکه ای از زمین زادگاهت

چشم براه کسی یا چیزی که راه را نشانت دهد

(ترجمه ادامه را می نویسم چون حوصله نوشتن متن اصلی را ندارم) :

خسته از آسودن در آفتاب ، برای تماشای باران در خانه می مانی

تو جوانی و زندگی دراز ، و امروز وقت برای تلف کردن زیاد است

بعد ، یکروز ، می بینی که ده سال را پشت سر داری

کسی نگفت که کی بدوی ، تیر شروع مسابقه را نشنیدی

و می دوی و میدوی تا از آفتاب عقب نمانی اما او فرو میرود

و دور میزند تا باز از پشت سرت بیرون آید

خورشید به نسبت همان خورشید است اما تو پیرتری

نفست تنگتر ، یک قدم به مرگ نزدیکتر

هرسال کوتاه تر میشود ، گوئی هرگز به زمان نمی رسی

نقشه هائی که حاصلشان هیچ است یا نیم صفحه ای خط خطی

بطالت در نومیدی خاموش ، این شیوه انگلیسی است

زمان گذشت ، آواز به آخر رسید ، انگار چیز دیگری هم داشتم که بگویم

برنامه تقویم تاریخ در ابتدا برنامه ای فوق العاده بود. میشد با شنیدن وقایع مربوط به آن روز چیزهائی از زندگی مشاهیر و وقایع جهان بشنوی که تا آنزمان نشنیده بودی. اطلاعات عمومی شما در عرض ده دقیقه به اندازه 20 ساعت مطالعه بالا می رفت. از همه کسان و همه وقایع چه خارجی و چه ایرانی سخن به میان می آمد... رفته رفته مسئولین محترم که دیدند جای علمای عظام در این برنامه خالی است کم کمک تولد علما و ملاها را از دویست ساله اخیر تا به امروز به برنامه اضافه کردند. مدتی بعد تاریخ مرگهایشان هم اضافه شد. مدتی بعد وقایع زندگی آنها هم اضافه شد... دیگر جائی  و وقتی برای صحبت در مورد مشاهیر خارجی نبود. اختراعات و اکتشافات هم همینطور. در اواخر دهه 60 و دهه 70 برنامه تقویم تاریخ شده برنامه تاریخ تولد و وفات علما (50 سال قبل در چنین روزی آیت الله بروجردی از دنیا رخت سفر بستند ... وبعد شرح یک زندگینامه کامل از وی! ... واقعه بعدی: 75 سال قبل آیت الله نوری همدانی در چنین روزی به دنیا آمد وی که هنوز در قید حیاتست ... و بعد شرح بسیار کاملتری از زندگی وی و... همینطور تا ده دقیقه برنامه پر میشد). عبداله فجری با ملاحظه وضعیت اسفبار برنامه عطای آنرا به لقایش بخشید. مجری دیگری آوردند که اجرای وی هرگز به جذابیت اجرای فجری نرسید و چند سال بعد در سال 85 این برنامه که از سال 61 آغاز شده کلا از رادیو حذف شد.

۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۱:۳۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, بانو, هری لایم, پدرام, اسکورپان شیردل, رزا, دشمن مردم, Kassandra, سروان رنو, Classic, fery55, دن ویتو کورلئونه, KESSLER, ژان والژان, مگی گربه, واتو واتو, dered, هاكلبري فين, ریچارد
پدرام آفلاین
دوستدار دوبله و سینمای قدیم ایران
***

ارسال ها: 108
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 22


تشکرها : 1607
( 1149 تشکر در 100 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: برنامه های دهه 60

وقتی ما بچه بودیم(3)


صف، روپوش مدرسه، ماشین، خامه گاوی، بخاری نفتی

صبح ساعت 7 از خواب بیدار می شدیم، گاز نبود كه. بخاری نفتی پت پت می كرد، سر چراغ علاءالدین هم یه قوری زرد بود، چایی صبحونه مون بود.

 یه شیشه شیرایی هم بود صفی می دادند، با در آلومینیومی،.  صبونه می خوردیما.... بربری تازه، پنیر تبریزی (در پاره ای از مواقع حلوا شكری عقاب) كره پاك، خامه گاوی( یه سری خامه های صبحانه بودن كه روش عكس یه گاو كشیده بود، قیمتشم 2 تومن 5 زار بود)

یه چای شیرینم آخرش می خوردیم، سردم نمی شد لا مصب، دیرمون شده بود، آخرشم همیشه می ریختیم تو نعلبكی یخ یخ می خوردیم می رفتیم مدرسه.

حالا رسیدیم مدرسه، 10 دیقه دیر رسیدی كه خازن جهنم واستاده جلو در نمیذاره بری سر صف،  باید واستی خط كش بخوری بعد بری، ولی اگر بچه خوبی باشی می ری سر صف. (یه وقت فك نكنید من از اون تنبلا بودما)

با توجه به اینكه نگارنده مطلب از جمعیت ذكور است، انتظار بیجایی است اگر بخواهید در مورد مانتو صحبت كند.

ما هم البته نوعی از آنها را داشتیم؛ بهش می گفتن «روپوش» یه لباس سورمه ای(عموما) بود كه همون ماه مهر می پوشیدیم، بعدش ناظمم بی خیال می شد و همه لباسای خودشونو می پوشیدن.

تابستون موهامون بلند می شد، حال می كردیما، ژل كه نبود اون موقع، آب شونه می كردیم، تخت فرق یه ور می خوابوندیم كف سرمون، می رفتیم مدرسه و با صحنه زیر روبرو می شدیم.

این شاید برای بچه های امروزی زیاد موضوع ترسناكی نباشه، ولی ما می فهمیم معنیش چی بود. آقا ناظم میومد تا موهامونو وسطش چارراه بندازه.

عقلمونم نمی رسید كه نمی تونه، فقط بهمون نشون میداد و میگفت تا فردا نزنید، وسط كله تون یه «چارراه» باز میكنم. فردا میرفتیم سلمونی آقا ولی، همه همكلاسیامونم اتفاقا اونجا بودن. موهامونو باید با 4 میزدیم، بعضیا زرنگی می كردن با 6 میزدن، باید دوباره می رفتن با 4 میزدن.

 بعد كه همه از دم كچل می شدیم تو اون سوز مهر ماه، واه واه، تازه صبح باید ساعت 7 صبح میرفتیم سر صف وای میستادیم.

 یكی میرفت پشت بلندگو قرآن بخونه. بچه ها فك می كردن هركی بسم الله الرحمن الرحیم رو بگه «بیسمی الله ی رحمانی رحیم» خیلی با صوت می خونه! خلاصه، مراسم قرآن تموم میشد.

ای وای، از جلو نظامو نگفتیم، الان نمیدونم هنوزم هست یا نه، ولی برای حفظ صف ها، باید به اندازه یه دست از جلوییمون فاصله می گرفتیم. انقد خوب بود اول صف میافتادی، با همه فرق داشتی، چون تو نظام نمی گرفتی. بعد از از جلو نظامم خبر دار بود.

 بعد میرفتیم صف به صف  تو كلاس، مبصر صف كه عین حالو می كرد، باقی بچه ها هم نظامشونو تا جلو چش ناظم نگه میداشتن، از جلو چشش رد میشدن، صف بهم می خورد، انگار تو كلاس حلوا خیرات می كنن، جالبه میرفتن تو كلاس، بعد هی «آقا اجازه، دستشویی داریم»، «آقا اجازه، بریم آب بخوریم» و... ولی حال میدادا... حیاط خلوت...

وسطیا زیر میز

وقتی ما می رفتیم مدرسه، از این صندلی تكیا و ... نبود كه. یه سری نیمكت درب داغون بود، مال دوره تیركمون شاه، جمعیتم زیاد، تو هر كلاس 50 نفر چپیدن، نیمكتای دو نفره روش 3 نفر، بعضی وقتا 4 نفرم نشستن. خوش شانسا كوتوله ها بودن، كه همیشه میز اول می شستن، بد بخت بودی اگر قدت بلند بود، همیشه ته كلاس بودی.

این برنامه مبصر چهار ساله كلاس(محب اهری معلم بود توش) رو نیگا می كردیم، كلاس تمیز... رو نیم كتا دو نفری نشستن، ای حسرت می خوردیم. به شخصه آرزوم بود بفهمم این كدوم مدرسه ست انقد خوشگله!

از بحث دور نشیم، امتحان بود بدبخت بودیم. یه ورق امتحانی هایی بود 2 تومن میدادن، بالاش آبی بود نوشته بود: به نام خدا، برگه امتحانی، نام نام خانوادگی، كلاس و... دو برگی بود.

معلم سوالا رو می گفت، می نوشتیم، بعد وسطی می رفت زیر میز، میشست، دو نفرم این ور و اون ورش میشستن. كه تقلب نشه، البته وسطیه واقعا موجود خوشبختی بود.

میزای چهار نفری هم یكیشیون روزنامه مینداخت زمین، میشست زمین.

هنر
ما واقعا كودكان هنرمندی بودیم. از هر انگشتمون یه هنر می بارید. در اینجا بخشی از هنرهامون رو براتون بازگو می كنیم.

صفحه خوشنویسی: واه واه، یعنی عزا، یعنی جز جیگر، به شخصه حاضر بودم 20 صفحه مشق بنویسم، اونم نه هر مشقی ها...  همیشه سر این خوشنویسی خانوم افرا و خانوم ارباب و بعدها آقای كرباسی بهم گیر میدادن، مامان بزرگم می گفت میخواد دكتر شه، بنده خدا نمیدونست، قراره خبرنگار بشم!!

 نقاشی: ما زنگ نقاشی هم داشتیم، بچه پولدارای كلاس، یه سری كتاب ارژنگ داشتن، توش برگ و سیب و عكس آدم یاد داده بود. ما خودمونو از كلاس اول تا كلاس چهارم كشتیم یكی برامون نخریدن. نتیجه چی میشد؟ هیچی، اونا از رو مینداختن می كشیدن، مام یه عكس نردبون كج كوله و یه خونه می كشیدم، وسطشم پاك می كردیم، پاك نمیشد، بعد توف میزدیم، دوباره پاك می كردیم، كثافت دنیا رو ور میداشت.

یه سری پاك كن جوهری هاییم بود، نمیدونم، چرا ما از اول تحصیل تا آخرش(حتی همین الان) به عینه می دیدم كه اینا همیشه ورقو پاره می كنن، بازم باهاشون پاك می كردیم، این مرحله آخر بود كه نقاشی به باد فنا می رفت. 
مداد رنگی شش رنگ پارس(كه همیشه نوكش می شكست) مازیك شش رنگ(با اون آقا نقاشه كه ریش پرفسوری داشت) آب رنگ آریا رو فراموش نكنید. مایه دار های كلاس هم مداد رنگی جعبه فلزی داشتن(كوفتشون شه!)

هنرهای تجسمی: خمیر بازی آریا داشتیم. باهاش همه چی درست می كردیم. منتها در روز اول، شش رنگ خمیر بازی درست بودن. در روز دوم، رنگ زرد به آبی متمایل و قرمز به زرد می گروید. بعد از یك هفته، یك مشت خمیر بازی داشتید به رنگ سورمه ای پر رنگ. تعجب نكنید، وقتی گلدون، به پرتغال مبدل میشد، خمیرا به هم می چسبیدن.

 لوازم التحریر

بد نیست كمی برای بچه هاتون از اون روزها تعریف كنید.

از روزایی با این دفتر ها، 40 برگ، 60 برگ، 100 برگ. همه از دم یكی. برای اینكه در اون دنیای كودكی تفاوت های فردیمون رو به رخ بكشیم، جلد دفترامونو كادو می كردیم. یعنی ما برای اینكه یه دفتر داشته باشیم چند مرحله رو میگذروندیم: خرید دفتر، جلد كردن(با كاغذ كادو) بعد نایلون كردن. این مراسم جلد كردن و نایلون كردن هم برای خودش تخصص هایی داشت كه در این مجال نمی گنجد.

البته بی انصاف نباشیم، یه سری دفترا هم بودن كه ما می گفتیم جلد چرمی(غریبه كه نیست پلاستیكی بودن) به رنگ های: قهوه ای، زرشكی و سیاه(طوسی هم داشت)

بعد از جلد كردن، نوبت به خط كشی می رسید. یه خط قرمز، یه خط آبی، كنار دفترا می كشیدیم(هنوزم نفهمیدم كاربردش چی بود) در اواخر دهه 60 خط كش های آپشن دار خارجی هم به بازار آمد، یك طرف خط كش صاف بود، طرف دیگه ش موج داشت، كه با این تكنولوژی جدید، ما تونستیم بالاخره دفترهامونو شیك تر و بروز تر كنیم.

عكس برگردون هم می زدیم رو گوشه دفترامون، روشم با یه برچسبایی كه دورشون آبی بود، می نوشتیم: «فلانی فلانی » زیرشم می نوشتیم«كلاس 2 الف» اول سال دفترا نو... تمیز، بیا آخر سالو ببین، از آخرش ورق می كندیم، از اولش كنده میشد. دفتر چهل برگ به خاطر ساخت صنایع دستی(كشتی، جت، نمكدون برای بازی، گلوله نوعی اسلحه سرد با لوله خودكار و...) نصف دفتر به باد فنا می رفت.

تراش نقش ویژه ای در كلاس ایفا می كرد. هم نوك مداد رو تیز می كرد، هم واسطه رفتن پای سطل آشغال بود. وسطای كلاس كه حوصله مون سر می رفت یه دفعه خود به خود نوك مدادمون می شكست(الله اكبر قدرت الهی...) بعد می گفتیم: «خانوم اجازه، مدادمون شیكست» می رفتیم پای تخته كنار سطل اشغال، تازه كلیم شكلك تا مدادمونو بتراشیم در میاوردیم.

تراش نبود كه... این همه تنوع دارن امروز تراشا، یه مدل تراش گرد بود، یه مدل تراش چهار گوش، یه مدلم آخرا اومد میگفتن تراش آهنی(یا آلمانی) تراش گردا كه معمولا یا زرد بودن یا زرشكی، با كمك پوست پرتغال و نارنگی، می تونستن نخ هم درست كنن( فرمولشو نمیگم، یه رازه بین رفقای دهه 60)

منبع: آینده نیوز


روزگار دو روز است ، روزی به سود تو و روزی به زيان تو
۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۱۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, بانو, رزا, دشمن مردم, محمد, Kassandra, سروان رنو, Classic, fery55, دن ویتو کورلئونه, اهو, الیشا, roobi, ژان والژان, ممل آمریکایی, مگی گربه, dered, Ferina, هاكلبري فين, ریچارد
هری لایم آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 473
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 31


تشکرها : 278
( 3947 تشکر در 431 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: برنامه های دهه 60

کسی از دوستان میدونه موزیک تیتراژ برنامه تلوزیونی هارولد لوید رو که در اوایل دهه 60 پخش میشد ,  از کجا میشه گیر آورد ؟ من هرچی کلمه کلیدی به ذهنم رسید سرچ کردم اما چیز دندونگیری پیدا نشد . یکی دو نسخه ی باسمه ای داغون پیدا شد که اصن به درد نمیخورد .

۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, dered, هاكلبري فين
واترلو آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 291
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۸
اعتبار: 33


تشکرها : 486
( 1816 تشکر در 243 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: برنامه های دهه 60

(۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۱۷ صبح)هری لایم نوشته شده:  

کسی از دوستان میدونه موزیک تیتراژ برنامه تلوزیونی هارولد لوید رو که در اوایل دهه 60 پخش میشد ,  از کجا میشه گیر آورد ؟ من هرچی کلمه کلیدی به ذهنم رسید سرچ کردم اما چیز دندونگیری پیدا نشد . یکی دو نسخه ی باسمه ای داغون پیدا شد که اصن به درد نمیخورد .

http://www.4shared.com/video/4lLuBXKq/am..._Worl.html

http://www.4shared.com/video/G_elyzYp/Ha...w_Int.html

http://www.4shared.com/video/C4VxhGL7/Ha...Intro.html


من یعنی فرانسه ، فرانسه یعنی من
۱۴-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۱۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, دشمن مردم, سم اسپید, اسکورپان شیردل, بانو, Kassandra, marykhosh, بهزاد ستوده, dered, هاكلبري فين, ریچارد
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2854 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: برنامه های دهه 60

فیلم قلب رو بصورت سریال تلویزیونی از کانال دو در حدود 15 سال پیش نشون داده اند..بیشتر این ازش یادم میاد که بچه ها در مورد معلم تازه اشون میگفتند: خانومی که کلاهش پر قرمز داره.

:heart:

راستی یه سوال فلسفی: چرا موقع هجوم لباسهای دست دوم خارجی به ایران با اون بوی خاصشون بهشون میگفتیم تاناکورا؟؟؟؟؟؟؟؟shakkk!

تاناکورا

اواسط دهه شصت برنامه های ترکیبی کمی مثل دیدنیها یا مسابقات تلویزیونی به تعداد کم ولی با کیفیت بالائی به نمایش در اومد..از بین برنامه های ترکیبی برنامه ای بود به اسم گوناگون با اجرای آقای دالکی و با موسیقی ابتدائی از گروه اکسیژن که اون موقع به مرور تازه های علم میپرداخت...

دالکی

زمان جنگ هم برنامه ای بود با اجرای آقای پاکدل به اسم از مقاومت تا پیروزی و مسابقه این کدامین یار امام است؟

راستی نشون دادن تیکه های خنده دار از زندگی مردم خارجی که با دوربین هندیکم به تلویزیونشون فرستاده بودن برنامه لحظه ها رو تشکیل میداد.

اصطلاح داروی مشابه هم اون موقع سر زبونها افتاده بود..گویا بجای یه داروی بخصوص یه داروی برعکس به مریضها میدادند و میگفتند همون تاثیر رو داره.cccc:

در اون موقع پخش برنامه های کمدی کلاسیک برا خودش ارزش و احترامی داشت..به اندازه پخش میشد و از دیدن  چارلی چاپلین و هارولد لویدز و .... لذت میبردیم بخصوص روزهای تعطیل و مثل حالا از اونها بعنوان برنامه های زمان پرکن استفاده نمیکردند. یه برنامه ای بود که الان اسمش خاطرم نیست با اجرای جمشید گرگین با شعار هر چهره ای با لبخند زیباتر است که به معرفی برنامه های کمدی کلاسیک میپرداخت.:D

جمشید

فیلم سینمائی دیدی وقتی به تلویزیون اومد همه رومتوجه خودش کرد..بخصوص سری دیدی و ارثیه فامیلی و اصطلاح رودیگه تو بالاخره منو میکشیkhande

دیدی

و بالاخره سریالهای کارآگاهی آلمانی مثل کارآگاه کاستر و درک و ....

راستی جا داره از بر و بچه های ساعت خوش هم یاد کنیم که اون موقع حسابی گل کردند و هنوزم که هنوزه دست اندرکارانش به طنزپردازی میپردازن.

ساعت خوش

سریالهای هزاردستان و کوچک جنگلی از بهترین سریالهای ایرانی آن دوران بودند..

واقعا یادش بخیرashk

۱۴-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۳۳ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دشمن مردم, هری لایم, سم اسپید, پدرام, اسکورپان شیردل, بانو, Kassandra, محمد, پایک بیشاپ, سروان رنو, Classic, fery55, marykhosh, اهو, الیشا, ژان والژان, زرد ابری, dered, مگی گربه, هاكلبري فين, مکس دی وینتر, ریچارد, sepasgozarekhoda
اسکورپان شیردل آنلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 385
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۸۹
اعتبار: 32


تشکرها : 3588
( 4079 تشکر در 343 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: برنامه های دهه 60

(۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۱:۰۴ عصر)هری لایم نوشته شده:  

مشکل میشه باور کرد که جیران همسر  ابوالفتح در سریال 1000  دستان  , همان اختر خواهر آسپیران در سریال دایی جان ناپلئونه ( که ماجرای عاشقانه ی کوچکی با پوری داشت ) اما ما چه باور کنیم چه نکنیم  , اینگونه است . هر دوی آنها 1 نفرند : مینو ابریشمی .

نقش اختر ، خواهر آسپیران را مستانه جزایری بر عهده داشت. مینو ابریشمی در سریال دائی جان ناپلئون، در نقش طاهره ، زن شیرعلی ظاهر شده بود.

http://www.imdb.com/title/tt0074369/


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۲:۱۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Kassandra, هری لایم, سم اسپید, پدرام, پایک بیشاپ, رزا, fery55, marykhosh, dered, هاكلبري فين
Kassandra آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 72
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 17


تشکرها : 1382
( 610 تشکر در 51 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: برنامه های دهه 60

(۱۴-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۳۳ صبح)رزا نوشته شده:  

راستی یه سوال فلسفی: چرا موقع هجوم لباسهای دست دوم خارجی به ایران با اون بوی خاصشون بهشون میگفتیم تاناکورا؟؟؟؟؟؟؟؟shakkk!

تاناکورا

در اون موقع پخش برنامه های کمدی کلاسیک برا خودش ارزش و احترامی داشت..به اندازه پخش میشد و از دیدن  چارلی چاپلین و هارولد لویدز و .... لذت میبردیم بخصوص روزهای تعطیل و مثل حالا از اونها بعنوان برنامه های زمان پرکن استفاده نمیکردند. یه برنامه ای بود که الان اسمش خاطرم نیست با اجرای جمشید گرگین با شعار هر چهره ای با لبخند زیباتر است که به معرفی برنامه های کمدی کلاسیک میپرداخت.:D

جمشید

و بالاخره سریالهای کارآگاهی آلمانی مثل کارآگاه کاستر و درک و ....

راستی جا داره از بر و بچه های ساعت خوش هم یاد کنیم که اون موقع حسابی گل کردند و هنوزم که هنوزه دست اندرکارانش به طنزپردازی میپردازن.

ساعت خوش

سریالهای هزاردستان و کوچک جنگلی از بهترین سریالهای ایرانی آن دوران بودند..

واقعا یادش بخیرashk

باز هم نوشته دلنشين ديگري از رزاي نازنين! ashk

در مورد اون لباسها فكر كنم چون اكثرا آستينهاشون مدل آستين كيمونو بود بهشون چنين اسمي داده بودند.  دم دست ترين اسم خانوادگي هم در آن روزها براشون نام فاميل ريوزو همسر گرامي اوشين بود ديگه! taeed

اين برنامه كه گفتيد مجريش جمشيد گرگين بوده رو يادم مياد كه غروب جمعه هم مي گذاشت. فكر كنم بعد از برنامه جنگ هفته هم پخش مي شد. تقريبا هميشه هم اين آقاي گرگين كت و شلوار قهوه اي مي پوشيد! shakkk!فكر كنم-البته مطمئن نيستم-كه اسم برنامه كمدي بوده.

يادش به خير ساعت خوش كه چه اوقات خوشي رو هر هفته برامون فراهم مي كرد. :rolleyes: يادمه همه تا مدتها متعجب بودند كه چرا آقاي هرمز شجاعي مهر بايد مجري اين برنامه باشند و نه آقاي داريوش كاردان! shakkk! البته در همان دوران آقاي كاردان مجري برنامه مشابهي به نام 39 بودند كه من يكي راستش غير از مجريش چيز ديگه اي از اين برنامه رو نمي پسنديدم! idont

راستي برنامه طنز فصل دوم كه با هنرنمايي بيژن بنفشه خواه و مهران غفوريان پخش مي شد هم خيلي جالب بود گرچه بيشتر از ربع ساعت يا نيم ساعت هم نبود و عصرها هم پخش مي شد.

بله درسته تقريبا هميشه يك سريال پليسي-اكثرا از نوع آلمانيش-چاشني سريالهاي هفتگي بود. راستي كسي سريال حادثه جو يا همون ريچارد هني رو يادشه؟  :rolleyes:واي من عاشق اين سريال و كلا شخصيت ريچارد هني بودم! شخصيتش يه پرستيژ خاص انگليسي داشت همچين! :lovve:

يك سريال قديمي انگليسي ديگه هم بود. البته اون موقعها قديمي نبود ها. اسمش فكر كنم هميشه سبز بود. معمولا چندان مورد توجه نبود اما من كلا با فضاي سبزش خيلي ارتباط برقرار مي كردم. دوست دارم يك بار ديگه ببينمش ببينم الان چه احساسي در موردش دارم.


آن قدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را آموختم
ناپلئون بناپارت
۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۳:۱۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, پایک بیشاپ, رزا, اسکورپان شیردل, پدرام, john doe, دشمن مردم, سروان رنو, roolplack, اهو, ژان والژان, kamy_bala, dered, مگی گربه, مکس دی وینتر, ریچارد
اسکورپان شیردل آنلاین
ناظر انجمن
*****

ارسال ها: 385
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۸۹
اعتبار: 32


تشکرها : 3588
( 4079 تشکر در 343 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: برنامه های دهه 60

(۱۴-۸-۱۳۸۹ ۰۳:۱۷ عصر)Kassandra نوشته شده:  

در مورد اون لباسها فكر كنم چون اكثرا آستينهاشون مدل آستين كيمونو بود بهشون چنين اسمي داده بودند.  دم دست ترين اسم خانوادگي هم در آن روزها براشون نام فاميل ريوزو همسر گرامي اوشين بود ديگه! taeed

در مورد لباسهای تاناکورایی تا اونجا که حافظه من یاری میکنه ، چون ریوزو تاناکورا شوهر اوشین ، یه فروشگاه فروش اجناس دست دوم داشت  به همین دلیل اسم مغازه های فروش لباسهای دست دوم را فروشگاه تاناکورا گذاشتند!! (البته مطمئن نیستم)

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یادمه اون اوایل سریالی پخش میشد با نام قدم به قدم که ماجرای زندگی حرفه ای دامپزشکی انگلیسی بود که در باغ وحش کار میکرد و به شغل شریف درمان حیوانات زبان بسته می پرداخت.

http://www.imdb.com/title/tt0086773/

اینهم عکسی از بازیگر انگلیسی نقش اول این سریال  رابی هیلند  البته در دوران میانسالی :

 ***

حال که صحبت از سریالهای انگلیس شد بهتر است یادی کنیم از سریال بو ژست که داستان سه برادر نجیب زاده انگلیسی است که به دلیل اینکه مرتکب جنایت میشوند برای فرار از مجازات به لژیون مزدوران ارتش فرانسه ملحق شده و به آفریقا اعزام میشوند :

http://www.imdb.com/title/tt0084984/

(البته چون مدتی است که سیمای وطنی را تحریم کرده ام نمیدانم که این سریالها بازپخش هم داشته اند یا خیر؟)

*** 

 دو فیلم تلویزیونی(یا سینمایی) را به یاد می آورم که خیلی مورد علاقۀ من بودند ، با نامهای عملیات سیب زمینی و فشفشه که فیلمهایی در مورد کودکان و برای کودکان بود. موضوعشان را دقیقاً به خاطر ندارم فقط فکر میکنم هردویشان دربارۀ مقاومت کودکان در مقابل بزرگترها برای جلوگیری از تخریب یا فروش مکان مورد علاقه شان بود.(خیلی مبهمه؟) و سلاح کودکان هم در اولی ، سیب زمینی! و در دومی فشفشه بود. چون نام اصلیشان را نمیدانم از ذکر مشخصات معذورم.

در ضمن فیلمی نیز بود به سبک فیلمهای نوآر که داستان دو برادر یتیم بود که بزرگتره عضو باند جنایتکاران بود و کوچکتره  نیز تو کار دله دزدی بود. در فیلم ، کودکی به نام پیژاما وجود داشت که به قتل می رسد و برادر بزرگتر برای انتقام گیری به جنگ باند جانیان میرود و سرانجام خودش نیز کشته می شود. (امیدوارم حافظه ام در توصیف داستان فیلم اشتباه نکرده باشد.)

***

 در پایان ، دو تصویر از فیلم روح مرداب سایپرس را در زیر میگذارم.(ضمن تشکر از جناب منصور و جناب واترلو) :

 

 


طریقت سامورایی استوار بر مرگ است. آن‌گاه که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنی، بی‌درنگ مرگ را برگزین. دشوار نیست؛ مصمم باش و پیش رو. آن هنگام که تحت فشار انتخاب زندگی یا مرگ قرار گرفته‌ای، لزومی هم ندارد به هدف خود برسی {گوست داگ؛سلوک سامورایی}
۱۵-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۰۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : john doe, Kassandra, پدرام, سم اسپید, دشمن مردم, رزا, ژان والژان, kamy_bala, dered, هاكلبري فين, ریچارد, مگی گربه
سم اسپید آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 478
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۹
اعتبار: 43


تشکرها : 2670
( 4412 تشکر در 364 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: برنامه های دهه 60

(۱۵-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۰۱ صبح)اسکورپان شیردل نوشته شده:  

حال که صحبت از سریالهای انگلیس شد بهتر است یادی کنیم از سریال بو ژست که داستان سه برادر نجیب زاده انگلیسی است که به دلیل اینکه مرتکب جنایت میشوند برای فرار از مجازات به لژیون مزدوران ارتش فرانسه ملحق شده و به آفریقا اعزام میشوند :

http://www.imdb.com/title/tt0084984/

اسکورپان شیردل داغ ما را تازه کرد، حسرت دیدار دوباره این سریال و سریال افسانه شینگن بر دل ما ماند که ماند. من در آن موقع سنی نداشتم که بخواهم در مورد آن سریال ها صحبت کنم؛ ولی بدلیل علاقه شدیدی که به آن سریال داشتم و دارم حتی بالاتر از (2) افسانه شینگن، (3) لبه تاریکی و (4) ارتش سری تعدادی از نماهای فیلم در ذهنم باقی مانده است. چیزی که از همه بیشتر در ذهنم باقی مانده آن قلعه وسط کویر بود که روبرویش راه باریکی بین دو دامنه کوه بود که بادیه نشینها از آن نقطه حمله می کردند و هر بار که دوربین بر روی صورت دیده بان ها می رفت ترس کاملا در چهره آنان نمایان بود. ساعت ها به بیابان چشم می دوختند تا برای حملات احتمالی بادیه نشینها آماده باشند. اضطرابی بی پایان. همیشه بازیگران انگلیسی را تحسین کرده ام، هیچکس بهتر از آنها فضای تئاتری را درک نکرده است، براستی روح شکسپیر در کالبد آنها دمیده شده است.

متاسفانه هر چه گشتم نسخه ای از سریال بوژست را برای دانلود پیدا نکردم. فقط چند قسمت از سریال افسانه شینگن رو دانلود کردم که آنهم به زبان ژاپنی هستش. اگر دوستان اطلاعات بیشتری راجع به این دو سریال دارند بی صبرانه منتظر شنیدنش هستم.


مشکل من با دنیا این است که او همیشه یک گیلاس از من عقب تر است (هامفری بوگارت)
۱۵-۸-۱۳۸۹ ۰۳:۴۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, Kassandra, دشمن مردم, رزا, مریم, ژان والژان, زرد ابری, dered, مگی گربه, هاكلبري فين, ریچارد
siyavash1357 آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 111
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۸
اعتبار: 5


تشکرها : 160
( 304 تشکر در 61 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: برنامه های دهه 60

(۱۵-۸-۱۳۸۹ ۰۳:۴۴ صبح)سم اسپید نوشته شده:  

[quote='اسکورپان شیردل' pid='6798' dateline='1288985507']

متاسفانه هر چه گشتم نسخه ای از سریال بوژست را برای دانلود پیدا نکردم. فقط چند قسمت از سریال افسانه شینگن رو دانلود کردم که آنهم به زبان ژاپنی هستش. اگر دوستان اطلاعات بیشتری راجع به این دو سریال دارند بی صبرانه منتظر شنیدنش هستم.

من سریال بوژست رو به صورت دوبله کپچر شده دارم


http://30nemania2.blogsky.com/
۱۵-۸-۱۳۸۹ ۰۸:۱۲ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دشمن مردم, رزا, اسکورپان شیردل, Kassandra, پدرام, dered, هاكلبري فين, ریچارد
منصور آفلاین
آخرین تلالو شفق
***

ارسال ها: 371
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۸
اعتبار: 54


تشکرها : 210
( 4984 تشکر در 345 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: برنامه های دهه 60

(۱۵-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۰۱ صبح)اسکورپان شیردل نوشته شده:  

حال که صحبت از سریالهای انگلیس شد بهتر است یادی کنیم از سریال بو ژست که داستان سه برادر نجیب زاده انگلیسی است که به دلیل اینکه مرتکب جنایت میشوند برای فرار از مجازات به لژیون مزدوران ارتش فرانسه ملحق شده و به آفریقا اعزام میشوند :

به دلیل جنایت نه. بوژست که فرزندی یک خانواده اشرافی است الماس بلوواتر سلطنتی خانواده و در اصل مادر بزرگ را می رباید و برای رهائی از مهلکه گریخته و وارد لژیون فرانسه میشود جائی که پلیس انگلستان و حتی بین الملل نیز توانائی دخالت در آنرا ندارند. دو برادر دیگر نیز به ترتیب و پس از وی می گریزند و به وی ملحق میشوند... گویندگی مرحوم منصور غزنوی با آن صدای جوان و فوق العاده زیبا بجای بو ژست و همینطور بهرام زند با آن کوبندگی و خشونت بجای فرمانده خشن لژیون و مرحوم کنعان کیانی بجای آن دوست یا بهتر است بگوئیم نارفیق دزد ، بیادماندنی است. نسخه های متنوع سینمائی از این فیلم ساخته شده است که من دو نسخه یکی با حضور گری کوپر و سوزان هیوارد دیده ام و یکی هم فقط تصویری از تلی ساوالاس در ذهنم تداعی میشود. آغازین صحنه های سریال بوژست که قلعه ای عجیب را به تصویر می کشید و در واقع انتهای داستان را در چند دقیقه اول گنجانده بود تا تماشاگر میخکوب شود میتوانست زهره شما بترکاند اگر سنتان 10 تا 20 سال می بود ، مخوف و عجیب.

(۱۵-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۰۱ صبح)اسکورپان شیردل نوشته شده:  فیلمی نیز بود به سبک فیلمهای نوآر که داستان دو برادر یتیم بود که بزرگتره عضو باند جنایتکاران بود و کوچکتره  نیز تو کار دله دزدی بود. در فیلم ، کودکی به نام پیژاما وجود داشت که به قتل می رسد و برادر بزرگتر برای انتقام گیری به جنگ باند جانیان میرود و سرانجام خودش نیز کشته می شود. (امیدوارم حافظه ام در توصیف داستان فیلم اشتباه نکرده باشد.)

 دوئل ساخته ی سرژیو نیکلائسکو ( پيژامه گدا بود و برادر بزرگ یکی از دوستان گدای پيژامه بنام ریکا با نام کامل ریکا پاساری با بازی لون ریتیو در جدال با کمیسر ملدوان کشته میشود. اشکهای برادر کوچکتر و نصیحتهای ریکا که منبعد حرفهای کمیسر را باید گوش کند بسیار تاثیرگذار بود)

ششمن پست این تاپیک را ببینید:

http://cafeclassic.ir/thread-203.html

 

۱۵-۸-۱۳۸۹ ۱۲:۲۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, پدرام, دشمن مردم, اسکورپان شیردل, رزا, بانو, Kassandra, سروان رنو, Classic, dered, مگی گربه, هاكلبري فين, ریچارد
مریم آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 37
تاریخ ثبت نام: اسف ۱۳۸۸
اعتبار: 12


تشکرها : 143
( 285 تشکر در 32 ارسال )
شماره ارسال: #38
RE: برنامه های دهه 60

تا جایی که حافظه من یاری میکنه و اگه اشتباه نکنم در سریال بوژست یکی از برادرها رو مرحوم منصور غزنوی می گفت.

۱۵-۸-۱۳۸۹ ۰۱:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : رزا, Kassandra, سروان رنو, دشمن مردم, dered, هاكلبري فين
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2854 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #39
RE: برنامه های دهه 60

دوستان واقعا دستتون درد نکنه. :ttt1با خوندن مطالب این موضوع اشک تو چشام جمع میشه گاهی از خنده گاهی از گریه.ashk:D

تعداد سریالهای انگلیسی در دهه شصت در تلویزیون ایران انگشت شمار بودند ولی در اواخر دهه شصت و بخصوص دهه هفتاد آثار فاخر و زیبایی از تلویزیون ایران نمایش داده شد. مثل سریالهای پوآرو..شرلوک هلمز..هنی..ارتش سری..لبه تاریکی..خانه پوشالی..همیشه سبز..رقیبان شرلوک هلمز..خانه متروک ...خانوم مارپل.......Q.E.D............

از سریالهای انگلیسی پخش شده در دهه شصت سریال وین و پنکافسکی بود که البته بعد جستجو متوجه شدم که یه فیلم بلند بوده که تلویزیون ایران سریالیش کرده بوده.

Wynne and Penkovsky یا مردی از روسیه

http://www.uk.imdb.com/title/tt0222652/

وین..

مجموعه جالب دیگه ای بود به اسم بادبانهای برافراشته با هنرنمائی ایزمای آشپز که دوبله قشنگ و حرفه ای هم داشت بخصوص صدای ایرج ناظریان بجای نقش اصلی بسیار بیادماندنی بود.

TOATE PINZELE SUS

http://www.uk.imdb.com/title/tt0121033/

ایزما...

این سریال عنوانبندی جالبی هم داشت:

http://s1.picofile.com/file/7624256448/T...s.flv.html

کاساندرای عزیز ممنونم از این همه لطف و محبت شما..سریال همیشه سبز امسال از کانال چهار دوباره نمایش داده شد و باید با کمال تاسف بگم که با وجود پخش چندمین بار اسمش امسال عوض شده بود و بعنوان برای همیشهidont نمایش داده شد.cryyy! این سریال خانوادگی جایزه های متعدد زیست محیطی برده و در اون زمان هنرپیشه نقش جک و هریت یعنی پولین کالینز و جان آلدرتن هم با هم زن و شوهر بودند.

Forever Green

http://www.uk.imdb.com/title/tt0106001/

سبز

ممنونم از اساتید عزیز که گمشده هامونو با جمله های زیبا و جذاب بهمون یادآوری میکنین..یه سریال ژاپنی بود به اسم پدر مجرد که داستان یه پسر به اسم شوئیچی رو روایت میکرد که پدر و مادرشو از دست داده و با عموش زندگی میکنه..یادمه جای شوئیچی خانوم شکوفنده و جای عموش جلال مقامی صحبت میکردند ولی هرچی گشتم هیچی ازش پیدا نکردم..امکان داره کمک کنین اطلاعات مربوط به این سریال رو پیدا کنیم؟؟mmmm:

۱۵-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۲۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, سم اسپید, اسکورپان شیردل, Kassandra, john doe, پدرام, سروان رنو, دشمن مردم, Classic, marykhosh, اهو, ژان والژان, زرد ابری, dered, مگی گربه, هاكلبري فين, ریچارد
Kassandra آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 72
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 17


تشکرها : 1382
( 610 تشکر در 51 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: برنامه های دهه 60

(۱۵-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۲۲ عصر)رزا نوشته شده:  

کاساندرای عزیز ممنونم از این همه لطف و محبت شما..سریال همیشه سبز امسال از کانال چهار دوباره نمایش داده شد و باید با کمال تاسف بگم که با وجود پخش چندمین بار اسمش امسال عوض شده بود و بعنوان برای همیشهidont نمایش داده شد.cryyy! این سریال خانوادگی جایزه های متعدد زیست محیطی برده و در اون زمان هنرپیشه نقش جک و هریت یعنی پولین کالینز و جان آلدرتن هم با هم زن و شوهر بودند.

Forever Green

http://www.uk.imdb.com/title/tt0106001/

سبز

ممنونم از اساتید عزیز که گمشده هامونو با جمله های زیبا و جذاب بهمون یادآوری میکنین..یه سریال ژاپنی بود به اسم پدر مجرد که داستان یه پسر به اسم شوئیچی رو روایت میکرد که پدر و مادرشو از دست داده و با عموش زندگی میکنه..یادمه جای شوئیچی خانوم شکوفنده و جای عموش جلال مقامی صحبت میکردند ولی هرچی گشتم هیچی ازش پیدا نکردم..امکان داره کمک کنین اطلاعات مربوط به این سریال رو پیدا کنیم؟؟mmmm:

واقعا ممنون رزاي عزيز به خاطر اين اطلاعات ارزشمند. mmmm:بنده در كمال تاسف اصلا متوجه نشدم سريال همیشه سبز از شبكه چهار باز پخش شده!!!  cccc:

در ضمن چه جالب كه اين سريال چند جايزه هاي متعدد زيست محيطي برده پس بي علت نبوده كه بنده اين قدر احساس خاصي نسبت به اون مناظر آرامش بخش داشتم كه با اينكه موضوع سريال به نوعي يادم رفته اما اين مناظر سبز دلنشين هنوز در ذهنم باقي مانده!

در مورد پدر مجرد هم  اميدوارم واقعا بشه اطلاعاتي در موردش گير اورد چون خودم هم يه مدت براش جستجو انجام دادم كه متاسفانه به جايي نرسيد. اينجا ولي فرق مي كنه چون با وجود اساتيد بزرگي چون جنابهامنصور، واترلو و ديگر بزرگان مي توان اميدوار بود. :blush:


آن قدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را آموختم
ناپلئون بناپارت
۱۵-۸-۱۳۸۹ ۱۰:۱۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : پدرام, دشمن مردم, اسکورپان شیردل, dered, ریچارد
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: