ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 7 رای - 3.43 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلم های عاشقانه
نویسنده پیام
ادی تندست آفلاین
بهترین بلیاردباز اوکلند
***

ارسال ها: 10
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۹
اعتبار: 0


تشکرها : 1
( 52 تشکر در 7 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: فیلم های عاشقانه

فیلم های عاشقانه توی سینما زیاد هستند ولی فیلم هایی که بحثشون خود خود عشق باشه خیلی کم. فیلم کلاسیکی که الان تو ذهنمه در مورد عشق، فیلم در مورد عاشق About Love

اثر کیشلوسکیه.

از فیلمهای سینمای رنگی هم دن خوان دی مارکو ساخته جرمی لوین در سال 1994 با بازی جانی دپ، مارلون براندو و فایا دوناوی.

از بین فیلم های عاشقانه کلاسیک

فیلم Love Story: 1975 خوب اولین فیلم عاشقانه ای بود که در انتها جدایی بود بگمانم

داستان فیلم برای ما تکراری شده شاید همه ما بدمون اومده باشه دیگه

ولی اگر فراموش کنیم تقلیدها رو فیلم بینهایت با احساسیه.

سینما پارادیسو 1988 حتما همه این فیلم رو دیدید. من به آهنگ ساز این فیلم احترام میگذارم

هر آهنگ ساز دیگری بود مطمئنم این فیلم هرگز بیاد ماندنی نمی شد.

فیلم  Sea Of love: 1989 با بازی آل پاچینو، هر چند آل هرگز نمی تونه از داستان های جنایی جدا بشه ولی توی این فیلم نقشه یه انسان رمانتیک رو خوب اجرا کرد.

از بین فیلم های جدید The Note Book: 2004 داستان فیلم رو از همون اوایل حدس زدم

ولی اینقدر زیبا به تصویر کشیده شده بود که جلوی اشک های خودم رو نتونستم بگیرم.


زندگی سوزن وار میگذرد و مرا همچون نخی بدور زمین میپیچد، تارکوفسکی
۱۱-۹-۱۳۸۹ ۱۱:۱۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دشمن مردم, کاپیتان اسکای, alef, مولدوان, خانم لمپرت
دزیره آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 179
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 22


تشکرها : 2575
( 1868 تشکر در 163 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: فیلم های عاشقانه

یاد فیلم نار ونی افتادم.

به کارگردانی سعید ابراهیمی فر و  با بازی جهانگیر الماسی ومحصول 1367 . خیلی ها ان را فیلمی عرفانی و فلسفی میدانند که البته هست.

ومن فکر میکنم اجازه داشته باشیم بگوییم ،درباره خود خود عشق هم هست.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۲۲-۹-۱۳۸۹ ۰۱:۱۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, الیشا, کاپیتان اسکای, زرد ابری, مولدوان, خانم لمپرت
Mallory آفلاین
كاپيتان مالوري
***

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 0


تشکرها : 11
( 32 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: فیلم های عاشقانه

سخته كه بگم....

      ولي براي من كم از يه كازابلانكاي مدرن نداشت.... منو ببخشيد ولي .....

كوهستان بروكبك

حالا چرا اين؟     http://myfreshmovies.blogfa.com/post-4.aspx

۷-۱۰-۱۳۸۹ ۱۲:۴۳ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ترومن بروینک, مولدوان
Classic آفلاین
صاحب کافه
********

ارسال ها: 742
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 26


تشکرها : 3444
( 4325 تشکر در 490 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: فیلم های عاشقانه

کلیپی زیبا ، خوش ساخت و آهنگین در یوتیوب دیدم که آن را دانلود و برای دوستان در آدرس زیر آپلود کرده ام. لحظات ماندگار برترین فیلم های عاشقانه کلاسیک تاریخ سینما . حجم کلیپ به دلیل کیفیت خوب آن کمی زیاد ( 25 مگ ) است اما مسلما بعد از دیدن آن پشیمان نخواهید شد.

با شرکت : جک - شرلی - همفری - اینگرید - گریگوری - آدری - کلارک - ویوین - مرلین

 برای دیدن اینگونه فایل های فشرده ویدیویی می توانید از برنامه های پخش کننده ای  مانند Media Classic player و KmPlayer استفاده کنید:

http://www.4shared.com/file/YPpJ3BK2/Great_Moments.html


اگر هنر نبود ، حقیقت ما را می کشت .
۵-۱۱-۱۳۸۹ ۰۴:۲۳ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, اسکورپان شیردل, سناتور, سروان رنو, بانو, ژان والژان, الیشا, ممل آمریکایی, Papillon, کاپیتان اسکای, زرد ابری, کنتس پابرهنه, مولدوان, خانم لمپرت
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 104
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 30


تشکرها : 5503
( 1454 تشکر در 103 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: فیلم های عاشقانه

من کلا عاشقانه های بی سر انجام و خاصو خیلی دوست دارم . وقتی که نگاه از عشق حرف می زند یا مثلا عشقی یکطرفه که معشوق، چیزی از درماندگی و زجر کشیدن عاشق نمی داند:

داش آکل را که اکثرا دیده اید.شروع عشقی به این زیبایی کمتر دیده ام: مرجان در قبرستان از هوش رفته است. اطرافیان روبنده اش را کنار می زنند تا داش آکل آب به صورتش بزند.آکل صورت مرجان را فقط یک نظر می بیند.یک مکث چند ثانیه ای و پشنگه ی آبی که به صورتش می زند و ظاهرا تمام.

اما دردسر آکل از همان موقع شروع شده است : کمر مردو هیچی خم نمیکنه غیر از زن.من بودم و یه طوطی.حالا هم منم و همون طوطی.اما دیگه نه اون همون طوطیه و نه من داشی.....

پناه بردن آکل به شراب. درددلهای مکررش با طوطی : مرجان عشق تو منو کشت....

زمانی که آکل مست و مدهوش،دستمال بجا مانده ی محبوبش را از زیر شالش در می آورد و می بوید.همان موقع دسته ای زندانی زنجیر شده از روبرویش عبور می کنند که چه زیبا و تمثیل وار به بند عشق کشیده شدن آکل را نمایش می دهد.

نماز خواندن آکل در خانه حاجی : نمازی که سجاده اش را مرجان پهن کند، قبول تره.گلبرگی که به پیشانی داش آکل می چسبد باز هم یادآور عشق آتشین آکل است به مرجان

حتی صحنه ای که رقاصه آکل را به شاه چراغ قسم می دهدکه امشب مرا خوشحال کن، باز شاهد زجر بی حد  و حصر آکل هستیم و کماکان دستمال مرجان از دستش خارج نمی شود........

عاشق این فیلم کیمیایی هستم و آنرا جزو بهترین کارهایش می شمارم.شاید حتی بهترین کار.

 

۱۸-۶-۱۳۹۰ ۰۷:۱۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, الیشا, راتسو ریــزو, الیور, ژان والژان, بهمن مفید, کاپیتان اسکای, مگی گربه, ممل آمریکایی, Papillon, دزیره, دن ویتو کورلئونه, KESSLER, سروان رنو, زرد ابری, خانم لمپرت
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
***

ارسال ها: 197
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 21


تشکرها : 736
( 1687 تشکر در 181 ارسال )
شماره ارسال: #26
عاشقانه از نوع کلاسیک

عشق در فیلم های صنعتی (مخالف کلاسیک) چیزی برابر تکه تکه کردن همدیگر است. خشونتِ ناروایی که چهره ی انسانی آدم را تیره و تار می کند.

اولین بار در یک فیلم با عشق از جنس دیگری آشنا شدم؛ بن هور.

این روزها نسخه ی اچ دی اش به دستم رسیده و بعد از سیزده بار تماشای فیلم توی قالب 4:3 برش خورده (Crop) و مات، توانستم با فیلم، پیوند تازه ای پیدا کنم. نسخه ای که دارم سه ساعت و سی و دو دقیقه ای است.

صحنه ی زیبا و باشکوه برخورد استر و بن هور تماشایی، هنرمندانه و به شدت اثرگذار است.

استر در این فیلم، نماد خرد است.

پیش از این در کازابلانکا درباره ی نقش خردمند در کنار قهرمان داستان سخن گفته بودم و اکنون در این فیلم استر دانای کل است و هایا هاراریت (haya harareet)، به خوبی و زیباترین شکل ممکن از پس این نقش بر می آید.

پُر بی راه نیست اگر بگویم که گاهی بن هور در سایه ی نقش استر قرار می گیرد. زمانی که نشانه های سستی و شکست در بن هور نمایان شده، این استر است که او را نگاه می دارد و سوی درست را به او می نمایاند و چه چیزی برای یک مرد درمانده و شکست خورده ارزشمندتر از وجود بانویی دانا که پیش آمدهای دور و برش بر او هیچ اثری نگذاشته است و احساسات شخصی، خِرَد او را کور نکرده است.

جمله ای که استر در نمایی که انتقام در وجود بن هور می جوشد از فلسفی ترین جمله های سینمایی است که شنیده ام، آن جا که می گوید: "تو اکنون تبدیل به مسالا شده ای."

آرامش و وقاری که در چهره ی هایا هاراریت است او را در نقش خود اثرگذار و ماندگار می نماید.

با تماشای تصویرهای به جا مانده، دوستی و همراهی این دو جدای از فیلم هم نمایان است.

اما سکانس عاشقانه ی بن هور در همان افتتاحیه ی فیلم با یک نمای زیبای داخلی یک ساختمان آغاز می شود.

تابلویی زیبا و ترکیب بندی هنرمندانه و همنشینی رنگ ها در بهترین صورت ممکن. این تابلو، زیبا ، چشم نواز و یک اثر هنری تمام و کمال است.

رنگ روسری، منحنی آن بر روی لباس و یک لباس ساده و اصیل، چهره ای معنوی و ملکوتی به استر بخشیده است.

سوی نگاه ها که بعدها و به دست کارگردانان بعدی برعکس شد و یک سر و گردن بلندتر نمودن مردان از زنان سنت شد، اینجا معنایی ندارد. این مرد است که در کمال وقار و بزرگ منشی به بالا و به کسی که قرار است به زودی نماد درک و خرد او باشد می نگرد.

از نورپردازی فیلم و زاویه های بسته و نیز هم ذات پنداری امان با شخصیت ها به واسطه ی جاگرفتن درست و دقیق دوربین نمی شود گذشت و نباید آن را ندیده گرفت.

دیالوگ ها دقیق و به قاعده و موزون و بیان گر یک طول موج قوی احساسی است که لایه ای همانند مه با رنگ های دل فریب بر روی سکانس می کشد:

بن هور: مزاحمت شدم

استر: نه

بن هور:به چي داشتي فکر مي کردي؟


استر:...داشتم خداحافظي مي کردم...با اين شهر....و اين خونه...

بن هور: تو زياد اينجا نبودي چي از اين خونه يادته؟

استر: پدرم گاهي اوقات منو به اينجا مي آورد .وقتي که يه دختربچه بودم...اينجا خونه اي بودکه من هميشه خوشحال بودم به جز يک بار ،وقتي شما و دوستتون ...اون پسر رومي...شما رفته بودين براي شکار و شما رو زخمي آوردن خونه......وقتي خوابيده بودين من صورتتون رو لمس کردم و به درگاه خدا دعا کردم..."نگذار اين پسر بميره!"


بن هور: مي تونم بشنوم که چطور اينو گفتي .خيلي آروم، مثل الان

استر: بله، ارباب

بن هور: ارباب؟ من که تو رو آزاد کردم!

استر: عجيبه. من هيچوقت احساس برده بودن نکردم...و حالا به سختي احساس آزادي مي کنم...

...


بن هور: حلقه بردگيت .يه معامله منصفانه .آزادي براي تو. حلقه براي من!

استر:  اينو توي انگشتتون مي کنيد؟ تا وقتي که زني رو ملاقات کنيد که باهاش ازدواج کنيد؟

بن هور: تا اون موقع


چه چیزی بهتر از به انگشت نمودن حلقه ی بردگی کنیز می تواند قدرت و شکوه عشق را نمایان سازد؟ اما فیلم دستخوش پیش آمدهای ناگواری خواهد شد و به انگشت نمودن حلقه ی بردگی، خود پیشگویی می کند که به زودی این مرد آزاد، به بردگی کشیده خواهد شد.

به همین دلیل، نمای بسته ی انگشتر بردگی، به تصویری از لشکر روم دیزالو می شود.

دوست او، مسالا، آماده و به دنبال بهانه است تا از این رفیق قدیمی انتقام بکشد و آمدن لشکر روم این بهانه را به دست می دهد.

این عشق تا پخته شدن راه دور و درازی را باید بپیماید، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.

این لایه ی گران بهای عاشقانه، در لابلای لایه های پیچیده و شکننده ی فیلم بن هور، زیباتر و شیرین تر می نماید، به ویژه آن که بازیگری توانمند و پر احساس در آن ایفای نقش نموده است:

هایا هاراریت (haya harareet)

آن چه ناگفته ماند این که، چیزی که در تماشای فیلم حتی در قالب وی اچ اس، به یاد ماندنی بود دوبله ی بسیار زیبا و قوی و ماندگاری بود که هرگز فراموشش نخواهم نمود.

**********

بازیگران و دوبلورهای این سکانس:

چارلتن هستون / بن هور: (منوچهر اسماعیلی)

هایا هاراریت     /    استر: (رفعت هاشم پور)

با سپاس از همگی، در کنار تشکرکه بیانگر لطف شماست، دیدگاه ها و نظرهای مثبت و منفی خود را هم به کاپیتان هدیه کنید!


دوست دارِ شما: کاپیتان
۱۴-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۳۵ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, آوینا, الیشا, مگی گربه, ممل آمریکایی, ژان والژان, پایک بیشاپ, راتسو ریــزو, اسکارلت اُهارا, Classic, گرتا, Papillon, حمید هامون, دزیره, پاشنه طلا, سروان رنو, نوشين, زرد ابری, جو گیلیس, مولدوان, خانم لمپرت
مایکل اسکافیلد آفلاین
فراری
*

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۹۰
اعتبار: 1


تشکرها : 196
( 39 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: فیلم های عاشقانه

زیباترین صحنه عاشقانه شکی نیست که در فیلم کازابلانکاست. جایی که باید فداکاری کنی و زهر هلاهل بنوشی و وانمود کنی که راضی هستی به فراق. به نظر من اشکی که در گوشه چشمان بوگارت جا خوش کرده او را به درجه ای رساند که به قول حضرت مولانا به مقام عشق رسیده است. عشق واقعی زمانی است که بگذریم از خود و از خواسته های خود.

بوگارت در اینجا از خود گذشته. دیگر ریکی نیست که الزا را برای خود می خواهد. او هنوز عاشق الزاست ولی می خواهد او را که عزیزترین هستی اش هست بخواهد نه برای خودش بلکه برای هدفی بالاتر و بزرگتر. برای همین بوگارت عزیز ترین گوهرش رو دو دستی تقدیم نهضت مقاومت می کند و قربانی می کند بهترین داشته اش را. قربانی کردن وقتی بامعناست که قربانی برایمان عزیز باشد و بوگارت هم که عزیزش را با لازلو در هواپیما می فرستد.

cryyy!cryyy!

۱۸-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ژان والژان, نوشين, زرد ابری, اسکارلت اُهارا, BATMAN, لیزاکلبرت, مولدوان, خانم لمپرت
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 446
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4392
( 4283 تشکر در 421 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: فیلم های عاشقانه

خب طبقه معمول کازابلانکا رتبه اول عاشقانه ترین!

فقط جای ربکا خالیه تو اون لیست!

http://caffecinema.com/index.php?option=...&Itemid=59


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۲۷-۳-۱۳۹۱ ۰۳:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, سروان رنو, اسکارلت اُهارا, Blanche, مولدوان
سروان رنو آفلاین
پلیس انجمن
******

ارسال ها: 1,293
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 43


تشکرها : 4219
( 7664 تشکر در 969 ارسال )
شماره ارسال: #29
RE: فیلم های عاشقانه

(۲۷-۳-۱۳۹۱ ۰۳:۲۶ عصر)BATMAN نوشته شده:  

فقط جای ربکا خالیه تو اون لیست!

و  بدنام rrrr:

البته تم عاشقانه ربکا فرعی است و مثل این فیلم ها نیست.


زندگی به دو نیم است ؛ نیمه ی اول به انتظار نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول .
۲۷-۳-۱۳۹۱ ۱۱:۰۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, BATMAN, اسکارلت اُهارا, Blanche, لیزاکلبرت, مولدوان
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 446
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4392
( 4283 تشکر در 421 ارسال )
شماره ارسال: #30
RE: فیلم های عاشقانه

حدس میزدم واسه همین تو لیست نباشه!

راستی من زیاد با بر باد رفته موافق نیستم برای اینکه بیشتر جنبه های دیگه عشق رو به تصویر کشیده تا  حقیقته اون (البته این نظره شخصیه منه) و در مقابل با کازابلانکا خیلی موافقم و رتبه اول عاشقانه حقشه


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۲۸-۳-۱۳۹۱ ۰۱:۲۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, اسکارلت اُهارا, Blanche, مولدوان
Blanche آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 55
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 13


تشکرها : 311
( 601 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #31
RE: فیلم های عاشقانه

(۲۷-۳-۱۳۹۱ ۰۳:۲۶ عصر)BATMAN نوشته شده:  

خب طبقه معمول کازابلانکا رتبه اول عاشقانه ترین!

فقط جای ربکا خالیه تو اون لیست!

http://caffecinema.com/index.php?option=...&Itemid=59

  ليست خيلي خوبيه ولي جاي خيلي فيلم ها خاليه از نظرمن بدنام(براي من مثل يه طلسم عاشقانه ميمونه كه هر دفعه ميبينمش شكوه عشق آليشيا بهت زده ام ميكنه ) صبحانه در تيفاني(آدري نازنين در حال خوندن آهنگmoon river لطيف ترين موجود دنياست واون صحنه عاشقانه آخر فيلم فراموش نشدنيه) نميدونم اپارتمان راميشه عاشقانه حساب كرد يا نه ولي يكي از زيباترين عشق هاي دنيا را من در اين فيلم ديدم سرگذشت آدل ه. (هرچند داستان عشقي يك طرفه است ولي آدل با غرق شدن در عشق جنون آميزش تصوير ديگه اي از عشقو به من نشون داد, آدل چنان در عشقش غرق شد كه در انتهاي فيلم حتي معشوقشو نشناخت تنها چيزي كه ميديد خود عشق بود) چه زندگي شگفت انگيزي(بزرگترين عشق تو اين فيلم عشق به زندگيه) شب هاي كابيريا لايم لايت وروشنايي هاي شهر چاپلين و داشتن ونداشتن عاشقانه نيست ولي يكي از بهترين زوج هاي عاشق سينما را داره رابطه ي بين بوگي وباكال محسور كننده است من از زوج هپبورن وبوگارت توي آفريكن كويين هم خيلي خوشم مياد و......

۲۸-۳-۱۳۹۱ ۰۱:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : زرد ابری, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, Classic, سروان رنو, مولدوان
BATMAN آفلاین
DARK KNIGHT
***

ارسال ها: 446
تاریخ ثبت نام: خرد ۱۳۹۱
اعتبار: 29


تشکرها : 4392
( 4283 تشکر در 421 ارسال )
شماره ارسال: #32
RE: فیلم های عاشقانه

مسلما لیستش خیلی بیشتر ازینا جا داره!


من با مدادی در دست پا به اين دنيا گذاردم، پياده روهای نيويورک را خط‏ خطی می کردم و روی ديوارهايش نقاشی می کشيدم "BOB KANE"
۲۸-۳-۱۳۹۱ ۰۲:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : Blanche, زرد ابری, مولدوان
جو گیلیس آفلاین
فیلمنامه نویس
***

ارسال ها: 105
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۱
اعتبار: 19


تشکرها : 692
( 970 تشکر در 96 ارسال )
شماره ارسال: #33
RE: فیلم های عاشقانه

بر باد رفته پشتش قرص و محکم است. رمان مارگارت میچل را ویکتور فلمینگ به فیلمی عظیم تبدیل کرد که با احتساب تورم پر فروش ترین فیلم تاریخ سینماست. البته این عظمت با زیبایی هم همراه بود، اثر فلمینگ تقریبا یک اثر جنگی با تم عاشقانه است.طراحی های لباس و صحنه ، موزیک متن بیادماندنی ، تصاویر بی بدیل ، و البته بازیگران توانا این عاشقانه را مانند یه پازل تکمیل می کنند. داستان دارای شخصیت های متفاوته که هر کدام خصوصیات خودشون دارن مثلا رت باتلر پر رو و مغرور تشریف دارند و اسکارلت یک دنده و لجباز .و یا ملانی که انگار فرشته الهیه و یا اشلی که تکلیفش معلوم نیست. سکانس خداحافظی رت باتلر و اسکارلت :

اسکارلت : اوه رت من خیلی متاسفم ، هر کاری بگی می کنم.
رت (با خنده ملیح) : تو خیلی بچه ای عزیزم ، فکر میکنی با یه عذرخواهی مسخره خاطرات من فراموش میشه. بیا دستمال رو بگیر . تو حتی در بحرانی ترین لحظات زندگیت دستمالی همراهت نداری ! (این جمله اش آب سردیه روی اسکارلت)

...

- رت کجا داری میری؟
- میرم چارلستون. من به اینجا تعلق ندارم. آرامش میخوام. جایی که دروغ و تزویر نباشه. میدونی که راجع به چی حرف میزنم؟ میخوای بیشتر توضیح بدم؟
- نه!! فقط می دونم دوست دارم
- این از بدبختیته!


به تفاوت چهره های هر دو بنگرید ...

- رت خواهش میکنم نرو ، اگه تو بری من چیکار کنم؟
- راستشو بخوای اصلا برام مهم نیست...


اسکارلت : نباید میذاشتم اون بره ، نباید. حتما برای برگردوندنش راهی هست. حالا نمیتونم در بارش فکر کنم. فردا یه راهی پیدا میکنم ، فردا روش فکر می کنم (صدای پدرش به یادش میاد که برگرده تارا)
تارا ! منتظرم باش . من میام. اونجا راهی برای برگردوندنش پیدا می کنم. هرچی باشه فردا هم روز خداست

پایان نافرجام عشق بر باد رفته ، با جمله "فردا هم روز خداست" تبدیل به آغازی برای اسکارلت میشه.


من بزرگم... این فیلم ها هستند که کوچک می شوند
۲۰-۴-۱۳۹۱ ۰۶:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکارلت اُهارا, بانو, سروان رنو, لیزاکلبرت, رزا, ژان والژان, زرد ابری, مولدوان, خانم لمپرت
yami آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 0


تشکرها : 7
( 18 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #34
RE: فیلم های عاشقانه

سلام

خدا ببخشه اگه دارم جای درستی پست نمی کنم! آخه سعی کردم تاپیک باز کنم در سینمای کلاسیک و نشد و فکر کردم بیام اینجا.

امروز تو کلاسم فیلم شناسی مون فیلم سیما پارادیزو ساخته جوزپه تورناتوره رو دیدیم البته با زیرنویس انگلیسی. بی نهایت متاثر شدم و البته بیش از نصف کلاس هم گریه شون گرفت...

احتمالا هر کدومشون یاد گمشده شون افتادن...

بهرحال، بعدا شنیدم که این فیلم در ایران و صدا سیما هم پخش شده!! کلا من موندم که این فیلم رو چطور قیچی کردن که قابل پخش شده در ایران؟ مگر اینکه کلا داستان فیلم رو به جریان سینما و مرگ آپاراتچی خلاصه کنن؟؟؟ کلا خیلی کنجکاو شدم، اگه ممکنه و در جریان هستین بگین در ایران چطوره بود داستان.


اگر خداباوران به همان اندازه که خداناباوران به خدا اعتقاد ندارند, به خدا اعتقاد داشند (!!) زندگی بسیار شیرین تر از این می بود - جمله قصاری از خودم
۱۹-۸-۱۳۹۱ ۰۲:۵۷ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, مولدوان
رزا آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 231
تاریخ ثبت نام: مرد ۱۳۸۹
اعتبار: 40


تشکرها : 5834
( 2854 تشکر در 225 ارسال )
شماره ارسال: #35
RE: فیلم های عاشقانه

اولین بار من این فیلم رو از کانال سه خودمون با سانسورهای متعدد دیدم. تابحال س.ان.س.و.ر های زیادی از تلویزیون خودمون در مورد آثار بزرگ سینما و تلویزیون شده بود که نه تنها موضوع اون اثر رو تغییر داده بود بلکه فکر میکنم باعث سکته ناقص و کامل در بینندگان شده بود. میشد فیلم رو تحمل کرد اما بنظر من بدترین جنایتی که در مورد این فیلم شده بود از سوی ص.د.ا و س.ی.م.ا، سانسور صحنه آخر فیلم بود. ای کاش کل این سکانس رو نمیدیدیم ولی متاسفانه سکانس آخر مساوی فاجعه بود. سالواتوره به سینما میرفت تا  فیلمی که آلفردو بهش داده بود رو ببینه و تا آخر با پخش موسیقی زیبای فیلم، چهره سالواتوره با تکرار نمایش داده میشد تا کل سکانس تموم میشد. با این خلاقیت در قیچی کردن، میتونستند فیلم مالنا رو هم پخش کنند که خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و جان خیلی از بینندگان از مرگ حتمی نجات داده شد.

                                                                                                                     


گاهی ارزش واقعی یک لحظه را، تا زمانی که به یک خـاطره تبدیل شود، نمی‌فهمیم . .
۱۹-۸-۱۳۹۱ ۰۳:۲۷ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, yami, سروان رنو, Papillon, حمید هامون, آمادئوس, اسکورپان شیردل, زرد ابری, دزیره, کنتس پابرهنه, مولدوان, خانم لمپرت
آمادئوس آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 53
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 12


تشکرها : 120
( 283 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #36
RE: فیلم های عاشقانه

خیلی دوست  دارم بدانم وقتی مأمور قیچی به دستِ تلویزیون کشیشِ سانسورچیِ فیلم را می دید به یاد فردی آشنا می افتاد یا نه؟


جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم/ تا حریفان دغا را به جهان کم بینم -حافظ
۱۹-۸-۱۳۹۱ ۰۹:۴۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, دزیره, مولدوان, اسکورپان شیردل
yami آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 0


تشکرها : 7
( 18 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #37
RE: فیلم های عاشقانه

(۱۹-۸-۱۳۹۱ ۰۹:۴۴ عصر)آمادئوس نوشته شده:  

خیلی دوست  دارم بدانم وقتی مأمور قیچی به دستِ تلویزیون کشیشِ سانسورچیِ فیلم را می دید به یاد فردی آشنا می افتاد یا نه؟

انصافا بعضی چیزها رو در تلویزیون ملی که از همه سن و قشری از جامعه دارن تماشاش میکنن نمیشه نشون داد حالا شما فاکتورهای فرهنگی و مذهبی یک جامعه رو هم بهش اضافه کنین که پیچیده تر هم میشه اما حتما باید سترسی همه به این فیلمها امکان پذیر باشه. وقتی یکی با علم به اینکه موضوع یا ریتینگ یک فیلمی چه هست، اونو رو میخواد بخره یا کرایه کنه و تو خونه اش ببینه، نباید جلوش رو گرفت. lol


اگر خداباوران به همان اندازه که خداناباوران به خدا اعتقاد ندارند, به خدا اعتقاد داشند (!!) زندگی بسیار شیرین تر از این می بود - جمله قصاری از خودم
۱۹-۸-۱۳۹۱ ۰۹:۵۵ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مولدوان
آمادئوس آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 53
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 12


تشکرها : 120
( 283 تشکر در 48 ارسال )
شماره ارسال: #38
RE: فیلم های عاشقانه

ممکن است رسانه ی به قول شما «ملی» معذورات و محدودیتهایی داشته باشد اما مجبور نیست فیلمی را پخش کند که مجاز به پخش آن نیست مگر با جرح و تعدیل زیاد.

این رسانه دست روی فیلمی گذاشته است که موضوع سانسور در آن حتی پررنگ از موضوع عشق است و با مثله کردنِ فیلمی که هدفش مذمت ممیزی است مشت محکمی به دهان یاوه گوی سازندگان آن زده و به همه فهمانده است که سازنده و مخاطب هر دو به یک اندازه برایش بی اهمیتند.


جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم/ تا حریفان دغا را به جهان کم بینم -حافظ
۱۹-۸-۱۳۹۱ ۱۰:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, زرد ابری, دزیره, مولدوان
yami آفلاین
تازه وارد
*

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۹۰
اعتبار: 0


تشکرها : 7
( 18 تشکر در 10 ارسال )
شماره ارسال: #39
RE: فیلم های عاشقانه

(۱۹-۸-۱۳۹۱ ۱۰:۳۳ عصر)آمادئوس نوشته شده:  

ممکن است رسانه ی به قول شما «ملی» معذورات و ...

کاملا منطقی هست فرمایش شما. طبعا هیچ جای دنیا برای مثال فیلم پ ...  رو با جرح و تعدیل از رسانه ملی پخش نمیکنند!! جای آن فیلم در ویدیو کلوب هست یا کانالهای ویژه و البته بدون دستکاری.

احتمالا انتخاب کننده این فیلم برای پخش به اندازه ما تحت تاثیر این فیلم قرار گرفته و حیفش اومده که مردم نبینن ولی خوب همه ریش و قیچی دست اون نبوده!!


اگر خداباوران به همان اندازه که خداناباوران به خدا اعتقاد ندارند, به خدا اعتقاد داشند (!!) زندگی بسیار شیرین تر از این می بود - جمله قصاری از خودم
۱۹-۸-۱۳۹۱ ۱۰:۴۶ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ژان والژان, alef, مولدوان
زبل خان آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 260
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۹
اعتبار: 14


تشکرها : 1545
( 2389 تشکر در 238 ارسال )
شماره ارسال: #40
RE: فیلم های عاشقانه

کسی از نوازنده سیاهپوست «کازابلانکا» خبر دارد؟


سینما - نزهت بادی



این یادداشت به بهانه هفتاد سالگی فیلمی است که هنوز می‌تواند قلب‌ها را به تسخیر خود درآورد و به بخشی از خاطرات شخصی هر یک از تماشاگرانش تبدیل شود. هرچند کسی به درستی نمی‌داند که چطور مایکل کورتیز با چند ملاقات ساده یک زوج عاشق اما ناکام در کافه‌ای در کازابلانکا و ترانه قدیمی یک نوازنده سیاهپوست توانست یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما را بسازد که هر چه از آن می‌گذرد، عزیز‌تر می‌شود.

«کازابلانکا» برای همه کسانی ساخته شده که هنوز نمی‌توانند کسی را که دوستش داشته‌اند ولی او را از دست داده‌اند یا از او دورافتاده‌اند، فراموش کنند. برای همه آن آدم‌های احساساتی و رمانتیکی که فقط با شنیدن ترانه‌ای قدیمی، خاطرات عشقی در گذشته‌شان را به یاد می‌آورند که در آن شکست خورده‌اند و ناکام مانده‌اند اما همچنان آن را عزیز می‌دارند.

بنابراین وقتی سام‌‌ همان پیانیست سیاهپوست، آهنگ «همچنان که زمان می‌گذرد» را می‌خواند و می‌نوازد، فقط برای ریک و الزا نیست. برای همه کسانی است که حس تلخ جدایی از محبوبشان بر دلشان سنگینی می‌کند و به دنبال کافه‌ای می‌گردند تا در آن دوباره عشق قدیمیشان را ببینند.

به همین دلیل این ترانه به موتیفی در جهت نمایش رابطه حسرتبار ریک و الزا تبدیل می‌شود که در هر بار که به گوش می‌رسد، بخشی از احساسات فروخورده و ترک خورده ریک را عیان می‌کند و از دل آن راهی به عمق تجربیات عاشقانه تماشاگران می‌یابد و با خاطرات شخصیشان گره می‌خورد.

اولین دفعه که این آهنگ را در فیلم می‌شنویم، وقتی است که الزا برای نخستین بار وارد کافه ریک می‌شود و برای اینکه او را از خلوت خودخواسته‌اش بیرون بکشد، از سام می‌خواهد تا آهنگ محبوب قدیمیشان را بنوازد. سام می‌کوشد تا از انجام این کار خودداری کند اما او هم مثل همه مردان دیگر در مقابل نگاه معصوم الزا مقاومتش را از دست می‌دهد و تسلیم می‌شود.



ریک با شنیدن صدای ترانه قدیمی به سالن می‌آید و به سام اعتراض می‌کند. خشمی که در اعتراض او نهفته است، مردی را به ما می‌نمایاند که مدام در حال گریز از خویش است و می‌کوشد تا گذشته اندوهبارش را فراموش کند. فقط یک مرد عاشق شکست خورده در برابر یک ترانه قدیمی از کوره در می‌رود.

بار دوم این ریک است که در خلوت شبانه‌اش از سام می‌خواهد تا‌‌ همان آهنگ را برایش بنوازد. سام متوجه می‌شود که ریک تا چه اندازه غمگین است و سعی می‌کند تا با نواختن قطعه دیگری او را از این خودویرانگری هولناک که در آن فرو می‌رود، نجات دهد اما ریک فقط‌‌ همان آهنگ را می‌خواهد. تازه معلوم می‌شود که ملاقات دوباره الزا، باعث شده زخم قدیمی سرباز کند و جراحت گذشته تازه شود. پس او با همه لاقیدی و بی‌اعتنایی که نشان می‌دهد، هنوز نتوانسته خاطرات پاریس را فراموش کند.

دفعه بعد شنیدن این قطعه ریک را به گذشته‌ای می‌برد که در تمام این سال‌ها تلاش کرده بود تا از آن بگریزد.‌‌ همان روزهای اشغال پاریس که ریک حال و هوای یک عاشق سرزنده و خوشبخت را داشت و در اوج جنگ و نابودی دنیا و بی‌توجه به خطراتی که آن‌ها را احاطه کرده بود، برای آغاز یک زندگی مشترک جدید در کنار زن محبوبش نقشه می‌کشید اما در‌‌نهایت چیزی که نصیبش شد، انتظاری بی‌سرانجام در ایستگاه قطار بود.

و آخرین بار زمانی است که ریک از سام می‌خواهد تا ترانه‌ای را که قبلا ممنوع کرده بود، بنوازد تا با تحریک احساسات سرکوب شده الزا، او را به یاد گذشته‌شان بیندازد تا بفهمد آیا هنوز چیزی از آن عشق رویایی باقی مانده یا همه چیز در گذر زمان از بین رفته است و وقتی آن درخشش اشک را در چشمان الزا می‌بیند، بعد از سال‌ها قلب شکسته‌اش آرام می‌گیرد و و از او می‌گذرد.

هرچند می‌توان حدس زد که وقتی ریک از بدرقه الزا در آن فرودگاه مه گرفته به خلوت کافه‌اش بازمی گردد، دوباره از سام می‌خواهد تا‌‌ همان آهنگ را برایش بنوازد و بخواند و او گوشه‌ای بنشیند و سیگاری روشن کند و همه حسرت و دلتنگی‌اش را پشت آن پوزخند تلخ همیشگی‌اش پنهان کند.

اکنون سال‌هاست که هر عاشق تنهایی که دلش برای عشق از دست رفته‌اش تنگ شده، به تماشای فیلم «کازابلانکا» می‌نشیند تا اندوهش را با مرد خاموش و خویشتن‌داری تقسیم کند که می‌توانست زن محبوبش را در کنار خود نگه دارد اما او را به کسی بخشید که زن در کنارش احساس آرامش بیشتری می‌کرد، هرچند دلش در کافه‌ای در کازابلانکا جا مانده باشد.

۱۴-۹-۱۳۹۱ ۱۰:۵۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : کاپیتان اسکای, رزا, حمید هامون, سروان رنو, سی.سی. باکستر, بانو, اسکارلت اُهارا, ژان والژان, دزیره, مگی گربه, Papillon, BATMAN, مولدوان, خانم لمپرت
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: