عشق در فیلم های صنعتی (مخالف کلاسیک) چیزی برابر تکه تکه کردن همدیگر است. خشونتِ ناروایی که چهره ی انسانی آدم را تیره و تار می کند.
اولین بار در یک فیلم با عشق از جنس دیگری آشنا شدم؛ بن هور.
این روزها نسخه ی اچ دی اش به دستم رسیده و بعد از سیزده بار تماشای فیلم توی قالب 4:3 برش خورده (Crop) و مات، توانستم با فیلم، پیوند تازه ای پیدا کنم. نسخه ای که دارم سه ساعت و سی و دو دقیقه ای است.
صحنه ی زیبا و باشکوه برخورد استر و بن هور تماشایی، هنرمندانه و به شدت اثرگذار است.
استر در این فیلم، نماد خرد است.
پیش از این در کازابلانکا درباره ی نقش خردمند در کنار قهرمان داستان سخن گفته بودم و اکنون در این فیلم استر دانای کل است و هایا هاراریت (haya harareet)، به خوبی و زیباترین شکل ممکن از پس این نقش بر می آید.

پُر بی راه نیست اگر بگویم که گاهی بن هور در سایه ی نقش استر قرار می گیرد. زمانی که نشانه های سستی و شکست در بن هور نمایان شده، این استر است که او را نگاه می دارد و سوی درست را به او می نمایاند و چه چیزی برای یک مرد درمانده و شکست خورده ارزشمندتر از وجود بانویی دانا که پیش آمدهای دور و برش بر او هیچ اثری نگذاشته است و احساسات شخصی، خِرَد او را کور نکرده است.
جمله ای که استر در نمایی که انتقام در وجود بن هور می جوشد از فلسفی ترین جمله های سینمایی است که شنیده ام، آن جا که می گوید: "تو اکنون تبدیل به مسالا شده ای."

آرامش و وقاری که در چهره ی هایا هاراریت است او را در نقش خود اثرگذار و ماندگار می نماید.
با تماشای تصویرهای به جا مانده، دوستی و همراهی این دو جدای از فیلم هم نمایان است.

اما سکانس عاشقانه ی بن هور در همان افتتاحیه ی فیلم با یک نمای زیبای داخلی یک ساختمان آغاز می شود.

تابلویی زیبا و ترکیب بندی هنرمندانه و همنشینی رنگ ها در بهترین صورت ممکن. این تابلو، زیبا ، چشم نواز و یک اثر هنری تمام و کمال است.

رنگ روسری، منحنی آن بر روی لباس و یک لباس ساده و اصیل، چهره ای معنوی و ملکوتی به استر بخشیده است.

سوی نگاه ها که بعدها و به دست کارگردانان بعدی برعکس شد و یک سر و گردن بلندتر نمودن مردان از زنان سنت شد، اینجا معنایی ندارد. این مرد است که در کمال وقار و بزرگ منشی به بالا و به کسی که قرار است به زودی نماد درک و خرد او باشد می نگرد.

از نورپردازی فیلم و زاویه های بسته و نیز هم ذات پنداری امان با شخصیت ها به واسطه ی جاگرفتن درست و دقیق دوربین نمی شود گذشت و نباید آن را ندیده گرفت.
دیالوگ ها دقیق و به قاعده و موزون و بیان گر یک طول موج قوی احساسی است که لایه ای همانند مه با رنگ های دل فریب بر روی سکانس می کشد:
بن هور: مزاحمت شدم
استر: نه
بن هور:به چي داشتي فکر مي کردي؟

استر:...داشتم خداحافظي مي کردم...با اين شهر....و اين خونه...
بن هور: تو زياد اينجا نبودي چي از اين خونه يادته؟
استر: پدرم گاهي اوقات منو به اينجا مي آورد .وقتي که يه دختربچه بودم...اينجا خونه اي بودکه من هميشه خوشحال بودم به جز يک بار ،وقتي شما و دوستتون ...اون پسر رومي...شما رفته بودين براي شکار و شما رو زخمي آوردن خونه......وقتي خوابيده بودين من صورتتون رو لمس کردم و به درگاه خدا دعا کردم..."نگذار اين پسر بميره!"

بن هور: مي تونم بشنوم که چطور اينو گفتي .خيلي آروم، مثل الان
استر: بله، ارباب
بن هور: ارباب؟ من که تو رو آزاد کردم!
استر: عجيبه. من هيچوقت احساس برده بودن نکردم...و حالا به سختي احساس آزادي مي کنم...
...

بن هور: حلقه بردگيت .يه معامله منصفانه .آزادي براي تو. حلقه براي من!
استر: اينو توي انگشتتون مي کنيد؟ تا وقتي که زني رو ملاقات کنيد که باهاش ازدواج کنيد؟
بن هور: تا اون موقع

چه چیزی بهتر از به انگشت نمودن حلقه ی بردگی کنیز می تواند قدرت و شکوه عشق را نمایان سازد؟ اما فیلم دستخوش پیش آمدهای ناگواری خواهد شد و به انگشت نمودن حلقه ی بردگی، خود پیشگویی می کند که به زودی این مرد آزاد، به بردگی کشیده خواهد شد.
به همین دلیل، نمای بسته ی انگشتر بردگی، به تصویری از لشکر روم دیزالو می شود.
دوست او، مسالا، آماده و به دنبال بهانه است تا از این رفیق قدیمی انتقام بکشد و آمدن لشکر روم این بهانه را به دست می دهد.

این عشق تا پخته شدن راه دور و درازی را باید بپیماید، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.
این لایه ی گران بهای عاشقانه، در لابلای لایه های پیچیده و شکننده ی فیلم بن هور، زیباتر و شیرین تر می نماید، به ویژه آن که بازیگری توانمند و پر احساس در آن ایفای نقش نموده است:
هایا هاراریت (haya harareet)

آن چه ناگفته ماند این که، چیزی که در تماشای فیلم حتی در قالب وی اچ اس، به یاد ماندنی بود دوبله ی بسیار زیبا و قوی و ماندگاری بود که هرگز فراموشش نخواهم نمود.
**********
بازیگران و دوبلورهای این سکانس:
چارلتن هستون / بن هور: (منوچهر اسماعیلی)
هایا هاراریت / استر: (رفعت هاشم پور)
با سپاس از همگی، در کنار تشکرکه بیانگر لطف شماست، دیدگاه ها و نظرهای مثبت و منفی خود را هم به کاپیتان هدیه کنید!