ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلم های عاشقانه
نویسنده پیام
ادی تندست آفلاین
بهترین بلیاردباز اوکلند
***

ارسال ها: 10
تاریخ ثبت نام: مهر ۱۳۸۹
اعتبار: 0


تشکرها : 1
( 37 تشکر در 9 ارسال )
شماره ارسال: #21
RE: فیلم های عاشقانه

فیلم های عاشقانه توی سینما زیاد هستند ولی فیلم هایی که بحثشون خود خود عشق باشه خیلی کم. فیلم کلاسیکی که الان تو ذهنمه در مورد عشق، فیلم در مورد عاشق About Love

اثر کیشلوسکیه.

از فیلمهای سینمای رنگی هم دن خوان دی مارکو ساخته جرمی لوین در سال 1994 با بازی جانی دپ، مارلون براندو و فایا دوناوی.

از بین فیلم های عاشقانه کلاسیک

فیلم Love Story: 1975 خوب اولین فیلم عاشقانه ای بود که در انتها جدایی بود بگمانم

داستان فیلم برای ما تکراری شده شاید همه ما بدمون اومده باشه دیگه

ولی اگر فراموش کنیم تقلیدها رو فیلم بینهایت با احساسیه.

سینما پارادیسو 1988 حتما همه این فیلم رو دیدید. من به آهنگ ساز این فیلم احترام میگذارم

هر آهنگ ساز دیگری بود مطمئنم این فیلم هرگز بیاد ماندنی نمی شد.

فیلم  Sea Of love: 1989 با بازی آل پاچینو، هر چند آل هرگز نمی تونه از داستان های جنایی جدا بشه ولی توی این فیلم نقشه یه انسان رمانتیک رو خوب اجرا کرد.

از بین فیلم های جدید The Note Book: 2004 داستان فیلم رو از همون اوایل حدس زدم

ولی اینقدر زیبا به تصویر کشیده شده بود که جلوی اشک های خودم رو نتونستم بگیرم.


زندگی سوزن وار میگذرد و مرا همچون نخی بدور زمین میپیچد، تارکوفسکی
۱۱-۹-۱۳۸۹ ۱۱:۱۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دشمن مردم, کاپیتان اسکای
دزیره آفلاین
مشتری کافه
***

ارسال ها: 156
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 20


تشکرها : 1636
( 1282 تشکر در 148 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: فیلم های عاشقانه

یاد فیلم نار ونی افتادم.

به کارگردانی سعید ابراهیمی فر و  با بازی جهانگیر الماسی ومحصول 1367 . خیلی ها ان را فیلمی عرفانی و فلسفی میدانند که البته هست.

ومن فکر میکنم اجازه داشته باشیم بگوییم ،درباره خود خود عشق هم هست.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
   

] استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد . بالزاک
۲۲-۹-۱۳۸۹ ۰۱:۱۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : مگی گربه, الیشا, کاپیتان اسکای
Mallory آفلاین
كاپيتان مالوري
***

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: آذر ۱۳۸۹
اعتبار: 0


تشکرها : 11
( 24 تشکر در 6 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: فیلم های عاشقانه

سخته كه بگم....

      ولي براي من كم از يه كازابلانكاي مدرن نداشت.... منو ببخشيد ولي .....

كوهستان بروكبك

حالا چرا اين؟     http://myfreshmovies.blogfa.com/post-4.aspx

۷-۱۰-۱۳۸۹ ۱۲:۴۳ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : ترومن بروینک
Classic آفلاین
صاحب کافه
********

ارسال ها: 699
تاریخ ثبت نام: فرو ۱۳۸۸
اعتبار: 18


تشکرها : 2028
( 3114 تشکر در 531 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: فیلم های عاشقانه

کلیپی زیبا ، خوش ساخت و آهنگین در یوتیوب دیدم که آن را دانلود و برای دوستان در آدرس زیر آپلود کرده ام. لحظات ماندگار برترین فیلم های عاشقانه کلاسیک تاریخ سینما . حجم کلیپ به دلیل کیفیت خوب آن کمی زیاد ( 25 مگ ) است اما مسلما بعد از دیدن آن پشیمان نخواهید شد.

با شرکت : جک - شرلی - همفری - اینگرید - گریگوری - آدری - کلارک - ویوین - مرلین

 برای دیدن اینگونه فایل های فشرده ویدیویی می توانید از برنامه های پخش کننده ای  مانند Media Classic player و KmPlayer استفاده کنید:

http://www.4shared.com/file/YPpJ3BK2/Great_Moments.html


اگر هنر نبود ، حقیقت ما را می کشت .
۵-۱۱-۱۳۸۹ ۰۴:۲۳ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, اسکورپان شیردل, سناتور, سروان رنو, بانو, ژان والژان, الیشا, ممل آمریکایی, Papillon, کاپیتان اسکای
حمید هامون آفلاین
مرد آرام!
***

ارسال ها: 38
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 18


تشکرها : 1660
( 387 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: فیلم های عاشقانه

من کلا عاشقانه های بی سر انجام و خاصو خیلی دوست دارم . وقتی که نگاه از عشق حرف می زند یا مثلا عشقی یکطرفه که معشوق، چیزی از درماندگی و زجر کشیدن عاشق نمی داند:

داش آکل را که اکثرا دیده اید.شروع عشقی به این زیبایی کمتر دیده ام: مرجان در قبرستان از هوش رفته است. اطرافیان روبنده اش را کنار می زنند تا داش آکل آب به صورتش بزند.آکل صورت مرجان را فقط یک نظر می بیند.یک مکث چند ثانیه ای و پشنگه ی آبی که به صورتش می زند و ظاهرا تمام.

اما دردسر آکل از همان موقع شروع شده است : کمر مردو هیچی خم نمیکنه غیر از زن.من بودم و یه طوطی.حالا هم منم و همون طوطی.اما دیگه نه اون همون طوطیه و نه من داشی.....

پناه بردن آکل به شراب. درددلهای مکررش با طوطی : مرجان عشق تو منو کشت....

زمانی که آکل مست و مدهوش،دستمال بجا مانده ی محبوبش را از زیر شالش در می آورد و می بوید.همان موقع دسته ای زندانی زنجیر شده از روبرویش عبور می کنند که چه زیبا و تمثیل وار به بند عشق کشیده شدن آکل را نمایش می دهد.

نماز خواندن آکل در خانه حاجی : نمازی که سجاده اش را مرجان پهن کند، قبول تره.گلبرگی که به پیشانی داش آکل می چسبد باز هم یادآور عشق آتشین آکل است به مرجان

حتی صحنه ای که رقاصه آکل را به شاه چراغ قسم می دهدکه امشب مرا خوشحال کن، باز شاهد زجر بی حد  و حصر آکل هستیم و کماکان دستمال مرجان از دستش خارج نمی شود........

عاشق این فیلم کیمیایی هستم و آنرا جزو بهترین کارهایش می شمارم.شاید حتی بهترین کار.

۱۸-۶-۱۳۹۰ ۰۷:۱۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, الیشا, راتسو ریــزو, الیور هاردی, ژان والژان, بهمن مفید, کاپیتان اسکای, مگی گربه, ممل آمریکایی, Papillon, دزیره, دن ویتو کورلئونه, KESSLER, سروان رنو
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
***

ارسال ها: 129
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 15


تشکرها : 461
( 884 تشکر در 123 ارسال )
شماره ارسال: #26
عاشقانه از نوع کلاسیک

عشق در فیلم های صنعتی (مخالف کلاسیک) چیزی برابر تکه تکه کردن همدیگر است. خشونتِ ناروایی که چهره ی انسانی آدم را تیره و تار می کند.

اولین بار در یک فیلم با عشق از جنس دیگری آشنا شدم؛ بن هور.

این روزها نسخه ی اچ دی اش به دستم رسیده و بعد از سیزده بار تماشای فیلم توی قالب 4:3 برش خورده (Crop) و مات، توانستم با فیلم، پیوند تازه ای پیدا کنم. نسخه ای که دارم سه ساعت و سی و دو دقیقه ای است.

صحنه ی زیبا و باشکوه برخورد استر و بن هور تماشایی، هنرمندانه و به شدت اثرگذار است.

استر در این فیلم، نماد خرد است.

پیش از این در کازابلانکا درباره ی نقش خردمند در کنار قهرمان داستان سخن گفته بودم و اکنون در این فیلم استر دانای کل است و هایا هاراریت (haya harareet)، به خوبی و زیباترین شکل ممکن از پس این نقش بر می آید.

پُر بی راه نیست اگر بگویم که گاهی بن هور در سایه ی نقش استر قرار می گیرد. زمانی که نشانه های سستی و شکست در بن هور نمایان شده، این استر است که او را نگاه می دارد و سوی درست را به او می نمایاند و چه چیزی برای یک مرد درمانده و شکست خورده ارزشمندتر از وجود بانویی دانا که پیش آمدهای دور و برش بر او هیچ اثری نگذاشته است و احساسات شخصی، خِرَد او را کور نکرده است.

جمله ای که استر در نمایی که انتقام در وجود بن هور می جوشد از فلسفی ترین جمله های سینمایی است که شنیده ام، آن جا که می گوید: "تو اکنون تبدیل به مسالا شده ای."

آرامش و وقاری که در چهره ی هایا هاراریت است او را در نقش خود اثرگذار و ماندگار می نماید.

با تماشای تصویرهای به جا مانده، دوستی و همراهی این دو جدای از فیلم هم نمایان است.

اما سکانس عاشقانه ی بن هور در همان افتتاحیه ی فیلم با یک نمای زیبای داخلی یک ساختمان آغاز می شود.

تابلویی زیبا و ترکیب بندی هنرمندانه و همنشینی رنگ ها در بهترین صورت ممکن. این تابلو، زیبا ، چشم نواز و یک اثر هنری تمام و کمال است.

رنگ روسری، منحنی آن بر روی لباس و یک لباس ساده و اصیل، چهره ای معنوی و ملکوتی به استر بخشیده است.

سوی نگاه ها که بعدها و به دست کارگردانان بعدی برعکس شد و یک سر و گردن بلندتر نمودن مردان از زنان سنت شد، اینجا معنایی ندارد. این مرد است که در کمال وقار و بزرگ منشی به بالا و به کسی که قرار است به زودی نماد درک و خرد او باشد می نگرد.

از نورپردازی فیلم و زاویه های بسته و نیز هم ذات پنداری امان با شخصیت ها به واسطه ی جاگرفتن درست و دقیق دوربین نمی شود گذشت و نباید آن را ندیده گرفت.

دیالوگ ها دقیق و به قاعده و موزون و بیان گر یک طول موج قوی احساسی است که لایه ای همانند مه با رنگ های دل فریب بر روی سکانس می کشد:

بن هور: مزاحمت شدم

استر: نه

بن هور:به چي داشتي فکر مي کردي؟


استر:...داشتم خداحافظي مي کردم...با اين شهر....و اين خونه...

بن هور: تو زياد اينجا نبودي چي از اين خونه يادته؟

استر: پدرم گاهي اوقات منو به اينجا مي آورد .وقتي که يه دختربچه بودم...اينجا خونه اي بودکه من هميشه خوشحال بودم به جز يک بار ،وقتي شما و دوستتون ...اون پسر رومي...شما رفته بودين براي شکار و شما رو زخمي آوردن خونه......وقتي خوابيده بودين من صورتتون رو لمس کردم و به درگاه خدا دعا کردم..."نگذار اين پسر بميره!"


بن هور: مي تونم بشنوم که چطور اينو گفتي .خيلي آروم، مثل الان

استر: بله، ارباب

بن هور: ارباب؟ من که تو رو آزاد کردم!

استر: عجيبه. من هيچوقت احساس برده بودن نکردم...و حالا به سختي احساس آزادي مي کنم...

...


بن هور: حلقه بردگيت .يه معامله منصفانه .آزادي براي تو. حلقه براي من!

استر:  اينو توي انگشتتون مي کنيد؟ تا وقتي که زني رو ملاقات کنيد که باهاش ازدواج کنيد؟

بن هور: تا اون موقع


چه چیزی بهتر از به انگشت نمودن حلقه ی بردگی کنیز می تواند قدرت و شکوه عشق را نمایان سازد؟ اما فیلم دستخوش پیش آمدهای ناگواری خواهد شد و به انگشت نمودن حلقه ی بردگی، خود پیشگویی می کند که به زودی این مرد آزاد، به بردگی کشیده خواهد شد.

به همین دلیل، نمای بسته ی انگشتر بردگی، به تصویری از لشکر روم دیزالو می شود.

دوست او، مسالا، آماده و به دنبال بهانه است تا از این رفیق قدیمی انتقام بکشد و آمدن لشکر روم این بهانه را به دست می دهد.

این عشق تا پخته شدن راه دور و درازی را باید بپیماید، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.

این لایه ی گران بهای عاشقانه، در لابلای لایه های پیچیده و شکننده ی فیلم بن هور، زیباتر و شیرین تر می نماید، به ویژه آن که بازیگری توانمند و پر احساس در آن ایفای نقش نموده است:

هایا هاراریت (haya harareet)

آن چه ناگفته ماند این که، چیزی که در تماشای فیلم حتی در قالب وی اچ اس، به یاد ماندنی بود دوبله ی بسیار زیبا و قوی و ماندگاری بود که هرگز فراموشش نخواهم نمود.

**********

بازیگران و دوبلورهای این سکانس:

چارلتن هستون / بن هور: (منوچهر اسماعیلی)

هایا هاراریت     /    استر: (رفعت هاشم پور)

با سپاس از همگی، در کنار تشکرکه بیانگر لطف شماست، دیدگاه ها و نظرهای مثبت و منفی خود را هم به کاپیتان هدیه کنید!


دوست دارِ شما: کاپیتان
۱۴-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۳۵ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, آوینا, الیشا, مگی گربه, ممل آمریکایی, ژان والژان, پایک بیشاپ, راتسو ریــزو, اسکارلت اوهارا, Classic, گرتا, Papillon, حمید هامون, دزیره, پاشنه طلا, سروان رنو, نوشين
مایکل اسکافیلد آفلاین
فراری
**

ارسال ها: 8
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۹۰
اعتبار: 1


تشکرها : 196
( 25 تشکر در 8 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: فیلم های عاشقانه

زیباترین صحنه عاشقانه شکی نیست که در فیلم کازابلانکاست. جایی که باید فداکاری کنی و زهر هلاهل بنوشی و وانمود کنی که راضی هستی به فراق. به نظر من اشکی که در گوشه چشمان بوگارت جا خوش کرده او را به درجه ای رساند که به قول حضرت مولانا به مقام عشق رسیده است. عشق واقعی زمانی است که بگذریم از خود و از خواسته های خود.

بوگارت در اینجا از خود گذشته. دیگر ریکی نیست که الزا را برای خود می خواهد. او هنوز عاشق الزاست ولی می خواهد او را که عزیزترین هستی اش هست بخواهد نه برای خودش بلکه برای هدفی بالاتر و بزرگتر. برای همین بوگارت عزیز ترین گوهرش رو دو دستی تقدیم نهضت مقاومت می کند و قربانی می کند بهترین داشته اش را. قربانی کردن وقتی بامعناست که قربانی برایمان عزیز باشد و بوگارت هم که عزیزش را با لازلو در هواپیما می فرستد.

cryyy!cryyy!

۱۸-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سروان رنو, ژان والژان, نوشين
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: