ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلم نوآر
نویسنده پیام
کاپیتان اسکای آفلاین
کاپیتان
***

ارسال ها: 129
تاریخ ثبت نام: تير ۱۳۹۰
اعتبار: 15


تشکرها : 461
( 884 تشکر در 123 ارسال )
شماره ارسال: #61
معرفی سایت

این لیست پی دی اف فیلم های نوآر از 1927 تا 1959 (اینجا) با حجم بسیار کم 34 کیلوبایت

و ...

معرفی چند وب سایت ارزشمند که به کار فیلم نوآر می پردازند:

- http://www.tcf.ua.edu/Classes/Jbutler/T1...ations.htm

- http://www.leekeenan.com/blog/2007/10/21/noir-2/

- http://annyas.com/screenshots/film-noir/

در این وب سایت ها شما با تیتراژ، تصاویر بسیار ارزشمند و توضیحات فراوانی به همراه دسته بندی موضوع ها حتی در قالب PDF و آماده ی دانلود روبرو خواهید شد.


دوست دارِ شما: کاپیتان
۱۱-۶-۱۳۹۰ ۰۹:۱۰ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : دزیره, ژان والژان
راتسو ریــزو آفلاین
پیانیست کافـه
***

ارسال ها: 80
تاریخ ثبت نام: آبا ۱۳۸۹
اعتبار: 20


تشکرها : 662
( 931 تشکر در 72 ارسال )
شماره ارسال: #62
RE: فیلم نوآر

جناب هری لایم عزیز من هم با نکاتی که در مورد ارسال بنده فرمودید هم عقیده ام و متشکرم از توجهتون

کمپانی ها یا همان نمایندگان نظام سرمایه معمولا دغدغه هنر را ندارند و تا جایی سودی وجود نداشته باشد به سمت آن نخواهند رفت. در سالهای جنگ جهانی سرمایه ها کم شده اند، تولیدات کمپانی ها پایین آمده ، حتی ام جی ام هم دیگر نمی تواند به تعداد قبل فیلم تولید کند اما باز هم سعی می کند روال قبلی خود در تولید موزیکال های پر زرق و برق و محصولات فاخر حفظ کند، امثال سلزنیک هم ابتدا همین کار را می کنند. اما کمپانی های کوچکتری نظیر آر کی او ، یونیورسال و یونایتد آرتیستز که سرمایه آنچنانی ندارند، بازیگر ، کارگردان و دیگر عوامل فنی بزرگی با آنها طرف قرارداد نیستند و فیلم های آنها معمولا" از فیلم های اصطلاحا" رده B تشکیل می شود دنبال شیوه ای می گردند تا داستانهایی را جلوی دوربین ببرند تا نیاز به سرمایه کمتری داشته باشند و کدام محصول بهتر از فیلم هایی که بعدها به نام نوآر معروف شد. کم خرج، در ابتدا بدون بازیگران بسیار بزرگ و گران قیمت. بدون نیاز به دکورهای آنچانی که حتی می شود به شیوه نئورئالیسم در خیابان ها هم فیلمبرداری شود. ( البته نباید از نقش ارزنده نویسندگانی چون ریموند چندلر و داشیل همت در شکل گیری ادبیات سیاه آن دوران گذشت ) اگر دقت کنید بسیاری از نوآرهای اولیه توسط کارگردانان گمنام تر و با بازیگران کمتر معروف ساخته شد ، افرادی مثل: جوزف اچ. لوئیس، فرانک تاتل، روی ویلیام نیل، جان فارو، ویلیام کیتلی، ادگار جی اولمر و ... نوآرهای بسیار خوبی ساختند که تا سالها کشف نشدند، رابرت وایز در اوایل کار و تا قبل از معروفیت یکی دو نوآر خوب ساخت، از جمله صحنه سازی در 1949 با بازی رابرت رایان، یا جان هیوستن شاهین مالت را به عنوان اولین فیلم خود و در حالی که فرد گمنامی بود جلوی دوربین برد. به عنوان مثال حتی نقش بوگارت در سیرای مرتفع و شاهین مالت ابتدا به جرج رافت پیشنهاد شد که به دلیل اینکه فکر می کرد فیلم های ارزان قیمت یا کوچکی هستند از قبول آنها سر باز زد و اتفاقا" همین دو فیلم بود که بوگارت را از زیر سایه امثال جرج رافت بیرون آورد. فکر میکنم بهترین مثال رجوع به مجموعه ای است که جناب هری لایم گردآوری کرده و حالا دیگر تبدیل به یک فرهنگ فیلم نوآر خیلی خوب و یکدست برای مراجعه و یادگیری است. با مرور اسامی افرادی که در بیشتر این فیلم ها نقش داشته اند مشخص میشود که نوآرها بیشتر با افرادی که معروفیت کمتری داشته اند ساخته شده اند. البته بعد از کمپانی های کوچک کم کم شرکت های بزرگتر فیلم سازی هم نوآرهای فاخر با ستارگان بزرگتری روی پرده بردند. اما همان طور که هری لایم عزیز اشاره فرمودند بعید می دانم کمپانی ها دغدغه همراهی با مشکلات و معضلات جامعه را با نشان دادن سیاهی های موجود داشته باشند، حتی کارگردان های کوچکتر هم چنین ادعایی نداشته اند اما کارگردانان، فیلم نامه نویسان و عوامل فنی بزرگ به میزان مقدار درک و تعهد خود نسبت به جامعه و احساس مسئولیتشان خواسته و یا گاهی ناخواسته از شرایط جامعه تاثیر پذیرفتند ، به نظر می رسد بعضی از این نکات مشترکی که بعدها در نوآرها کشف شدند همان تاثیرپذیری ناخود آگاه هنرمند از شرایط زمانه بوده است به عنوان مثال مقایسه کنید وسترنی را که قبل از جنگ جهانی ساخته می شود با وسترنی که در زمان فعالیت سناتور مک کارتی یا زمان جنگ ویتنام یا دوران بعد از ریچارد نیکسن ...

هر کدام متاثر از روح زمانه خود در قالبی یکسان حرفی متفاوت، متانسب با شرایط جامعه دارند، شاید بهترین مورد فیلم حمله اولزانا اثر رابرت آلدریچ محصول 1972 باشد که با بهره گیری از سینمای وسترن و داستان تکراری حمله سرخپوست ها تلنگری به آمریکای زمان جنگ ویتنام می زند یا در آثار الیا کازان این واکنش به جامعه و اتفاقات پیرامون آن در فیلم ها به خوبی مشخص است، مقایسه کنید کازان ابتدای کار را با کازان بعد از لو دادن دوستانش در کمیته مک کارتی ... البته مثال ها بسیارند.

در فیلم های نوآر هم بودند کارگردان هایی که با درک درست شرایط جامعه سعی در ثبت آنها به شیوه ای هنرمندانه داشتند هرچند بسیاری از آنها در زمان اکران به عنوان فیلمی با رده B به نمایش درآمدند اما امروز و در بازبینی مجدد بسیار بهتر از همان آثار رده A و فاخر به چشم می آیند.

اما فیلم نوآرهای مورد علاقه خودم که پیشنهاد می کنم همه حداقل یکبار اونها رو ببینند:

1- از دل گذشته ( ژاک تورنر )

2- اسلحه کرایه ای ( فرانک تاتل )

3- صحنه سازی- The Set-up  ( رابرت وایز )

4- شب شکارچی ( چارلز لاتون )

5- جایی که پیاده روها تمام می شوند ( اتو پرمینجر )

6- قاتلین ( رابرت سیودماک )

7- مرا مرگبار ببوس ( رابرت آلدریچ )

8- میلدرد پیرس ( مایکل کورتیز ) شاید تنها نوآر با محوریت یک زن ؟

9- تعقیب بزرگ ( فریتس لانگ )

10- لورا ( اتو پرمینجر )


با تشکر فراوان از جناب هری لایم که باب بحث های این چنینی رو در کافه باز کردند و به امید ادامه یافتن این بحث ها در همین موضوع یا موضوعات دیگر به عنوان مثال بحث مناقشه انگیز اهمیت سینمای هیچکاک !!!


تکرار می کرد: نمی شود کاری اش کرد... نمی شود کاری اش کرد...
خیلی خنده ام گرفت، انگار چیزی هست که بشود کاری اش کرد
. زندگی در پیش رو - رومن گاری
۱۵-۶-۱۳۹۰ ۰۸:۵۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : اسکورپان شیردل, هری لایم, کاپیتان هادوک, سروان رنو, کاپیتان اسکای, بتی, بانو, ژان والژان, حمید هامون, Classic, مگی گربه
بتی آفلاین
کاربر دوره آزمایشی
**

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۹۰
اعتبار: 5


تشکرها : 20
( 119 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #63
RE: فیلم نوآر

ساعت بزرگ The Big Clock

                                       

کارگردان: جان فارو

فیلمنامه : جاناتان لاتمر‌ براساس رمانی از کنت فیرینگ

فیلمبردار : دانیل فاپ، جان سایتز

موسیقی : ویکتور یانگ

بازیگران : ری میلاند، چارلز لاتن، مورین اوسالیوان، جورج مک‌ریدی، ریتا جانسون

محصول 1948 آمریکا کمپانی پارامونت / 95 دقیقه/ سیاه و سفید

ارل جانوت(چارلز لاتن) ، صاحب سازمان انتشارتی جانوت، طی مشاجره‌ای معشوقه‌اش پائولین یورک(ریتا جانسون) را به قتل می رساند. جانوت به پیشنهاد معاونش هگن(جورج مک‌ریدی) تصمیم می گیرد شخصی که پائولین برای تحریک حسادت او نام برده را بیابد و به عنوان قاتل معرفی کند. مسئولیت کار به دبیر بخش جنایی مجله، جورج استراد(ری میلاند) سپرده می شود. استراد همان مردیست که شب قتل را با پائولین گذرانده...


                   

تیتراژ ابتدایی فیلم بر روی نمایی از مجلات و یک ساعت قدیمی- دو عنصر مهم در فیلم- آغاز می شود. مجله نماد محل رویداد و پیشه شخصیت های فیلم است و ساعت شی مورد علاقه شخصیت منفی داستان و ساعت آفتابی تیتراژ ابتدایی تاثیر مهمی در داستان و گره گشایی پایانی دارد. 

داستان به صورت فلاش بک و در طی یک روز و نیم روایت می شود. فیلم با نمای عمق میدان و نمایی از راهروی ساختمانی- که شبیه قاب هایی تو در توست- آغاز می شود،صحنه ای که  قهرمان داستان- مضطرب و در حال فرار- معرفی می شود . با نمایی از فراز ساختمان موسسه جانوت که ساعت 11:23 شب را نشان می دهد طی فلاش بک به روز قبل و ساعت 10:48 صبح، روایت آغاز می شود. 

       

جورج استراد دبیر موفق بخش جنایی با روش مختص خودش(جمع آوری اطلاعات و درج آن بر تخته سیاه و بررسی آن با تیمی از همکارانش) موفق به بازگشایی چند پرونده جنایی شده است.      

 استراد قبل از رفتن به ماه عسلی دیرهنگام، در برابر زیاده خواهی مدیر موسسه(جانوت) ناچار به استعفا شده، در دام معشوقه جانوت می افتد که می خواهد با کسب اطلاعاتی از استراد، پول بیشتری از جانوت بگیرد. پائولین در نقشی زنی اغواگر (با شخصیتی خاکستری و همدلی برانگیز) تا یک سوم فیلم حضور دارد و به طور اتفاقی طی نزاعی کلامی با جانوت توسط او به قتل می رسد. جانوت که نام مردی به نام جفرسون راندولف را از پائولین شنیده با همفکری معاونش هگن، استراد را از ماه عسل باز می گرداند تا پیگیر یافتن راندولف شود.  جستجوی شخصی در پی مظنونی که خود می داند مظنون خود اوست به تنهایی ایده جذابی است.

صحنه هایی که استراد مست کرده و همراه پائولین دنبال ساعتی سبز(رنگی که جانوت از آن متنفر است) می گردند کمی طولانی و کشدار از کار در آمده، در انتهای این گشت و گذار و در بار برت،  با تمهید دیزالو زمان وقوع رخ دادها سرعت بیشتری به خود می گیرد(نماهایی از انتشار شماره جدید مجله، جانوت منتظر، همسر و فرزند استراد که سوار قطار می شوند، مشروب خوری استراد) و با صحنه ای که استراد مست روی کاناپه در اتاق پائولین افتاده به پایان می رسد.

                             

هگن که به اتاق پائولین بازگشته تا آثار جرم را پاک کند، در جستجوی کیف دستی پائولین چکی که خودش از طرف جانوت به او داده را بر می دارد.  برداشتن دستمال جیبی پائولین توسط هگن در این صحنه منطقی به نظر نمی رسد. دستمالی که در انتها در باز کردن گره داستان موثر است.

در 10 دقیقه پایانی فیلم با نمایی از ساعت ابتدایی از زمان گذشته و حالت فلاش بک به زمان حال برمی گردد که در ادامه گره گشایی داستان اتفاق می افتد.

                    

فیلم با پایانی خوش به انتها می رسد و گناهکاران هم به سزای عمل خود می رسند!

ایجاد جذابیت برای تماشاگری  که از گره و معمای داستان  آگاه است کار دشواریست. چگونگی اثبات بی گناهی استراد و آشکار شدن قاتل واقعی تعلیق و کنش اصلی فیلم است. کارگردانی فارو باعث شده فیلم در عمل فاقد کشش لازم در ایجاد تعلیقی باشد که در داستان و ایده فیلم جریان دارد.

                   

ریتم فیلم به غیر از سکانس های پایانی نسبتا کند است و در برخی صحنه ها نماهای طولانی فیلم را از ریتم می اندازد. از نکات قابل اشاره فیلمبرداری خوب فیلم است که در تشدید حس تعلیق سکانس‌های پایانی فیلم تاثیر بسزایی دارد(تعقیب و گریز، صحنه آسانسور، راهروهای طولانی و نورپردازی نیمه تاریک این صحنه ها).  جان سایتز یکی از فیلمبردارن فیلم فیلمبرداری چند نوآر مطرح دیگر را برعهده داشته است غرامت مضاعف، سانست بولوار، تعطیلی از دست رفته.

                                  

از نکات قابل ذکر فیلم بازی خوب بازیگران اصلی (ری میلاند و چارلز لاتن) است. بازی میلاند در این فیلم قابل قیاس با بازی درخشانش در آثاری چون تعطیلی از دست رفته(در نقش یک دائم الخمر) ساخته بیلی وایلدر یا ام را به نشان قتل بگیر(آلفرد هیچکاک) نیست، همانطور که جان فارو با وایلد و هیچکاک قابل قیاس نیست.  چارلز لاتن در نقش یک مدیر مقتدر و جاه طلب با چهره‌ای سرد و بی روح (با تیک هایی همچون پلک زدن یا بازی با سبیل) و در پایان شخصیتی متزلزل و مضطرب، بازی موفقی دارد. بازیگران کاراکترهای دیگر هم از عهده نقش هایشان برآمده اند، از جمله الزا لانچستر در نقش زن نقاشی بشاش که شخصیتش مایه هایی از طنز به فیلم افزوده است. در این میان نقطه ضعف اصلی بازی مورین اوسالیوان(همسر کارگردان) است که بازی تخت و بی احساسش در نقش همسری نگران باورپذیر نیست.

فیلم اقتباسی وفادارانه از رمانی نوشته کنت فیرینگ(از نویسندگان مجله تایمز در دهه 1940) است. کمپانی پارامونت یک سال بعد از انتشار کتاب، امتیاز ساخت آن را به جان فارو(گارگردان استرالیایی تبار) واگذار کرد.  فیلم به جز یک مورد به داستان اصلی وفادار است(در رمان داستان توسط اول شخص روایت می شود که در فیلم راوی حذف شده است) نویسنده فیلمنامه فیلم- لاتمر- از فیلمنامه نویسان مطرح هالیودی به شما نمی رود( بعدها در نوشتن مجموعه‌های موفقی چون پری میسن و کلمبو همکاری داشت)

بر اساس این رمان کمپانی پارامونت در سال 1987 نسخه دیگری به نام بن بست (هیچ راهی به خارج/ no way out)  به کارگردانی راجر دونالدسون تهیه کرد  که کوین کاستنر نقش فارل/استراد و جین هاکمن نقش برایس/جانتون را به عهده داشتند.

 

ساعت بزرگ هر چند در ژانر نوآر اثر شاخصی به شمار نمی رود و بیشتر یک اثر متوسط است اما ارزش یکبار دیدن را دارد. 

۹-۱۲-۱۳۹۰ ۰۹:۰۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : بانو, زاپاتا, Papillon, بهزاد کازابلانکا, حمید هامون, دزیره, مگی گربه, Classic, اسکورپان شیردل, FORD, سم اسپید
بتی آفلاین
کاربر دوره آزمایشی
**

ارسال ها: 12
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۹۰
اعتبار: 5


تشکرها : 20
( 119 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #64
RE: فیلم نوآر

             شب شکارچی                                                                                                       The Night of the Hunter 

                            


شب شکارچی

کارگردان: چارلز لاتن

فیلمنامه: جیمز ایجی  بر مبنای رمانی نوشته دیویس گراب

فیلمبردار: استنلی کورتز

موسیقی: والتر شومان

بازیگران: رابرت میچم، شلی وینترز، لیلیان گیش، اولین واردن، بیلی چاپین، سالی جین بروس، پیتر گریوز

محصول 1955 آمریکا کمپانی یونایتد آرتیستس. 93 دقیقه. سیاه و سفید

بن هارپر بعد از سرقت و قبل از دستگیری پول سرقت شده را پیش کودکانش پنهان می کند. هری پاول(رابرت میچم) واعظ مذهبی که به جرم اتومبیل دزدی با هارپر هم سلولی است بعد از آزادی و اعدام هارپر به خانواده او نزدیک می شود و با همسر او ویلا(وینترز) ازدواج می کند تا بتواند محل پول ها را پیدا کند. پاول بعد از کشتن ویلا و با تهدید بچه ها از محل پولها- داخل عروسک دختربچه- آگاه می شود اما بچه ها از دست او می گریزند....

فیلم ظاهری آرام اما هولناک دارد. این تناقص از ابتدا و از تیتراژ خود را نشان می دهد، در بک گراند آسمان پرستاره و آرام با همراهی موسیقی پرهیجان. پیرزنی(گیش) که در حال روایت داستانی از انجیل برای بچه هاست که درونمایه اثر هم از این روایت تاثیر گرفته است، روایت افرادی که ظاهر یک بره اما سیرت یک گرگ را دارند. گفته های پیرزن روی تصویری ادامه می یابد که در آن یک جمع از کودکان با یک جسد مواجه شده اند: یک درخت خوب نمی تواند میوه شیطانی به بار بیاورد و یک درخت فاسد نمی تواند میوه خوبی را به ثمر بنشاند.

                                   

بعد از اتمام گفته های پیرزن با شخصیت هری پاول(رابرت میچم) آشنا می شویم، واعظی که سوار بر اتومبیل در حال گفتگو با خداست. شخصیتی پیچیده که بر پشت دستانش دو عنوان را خالکوبی کرده: نفرت(HATE) بر دست چپ و عشق(LOVE) بر دست راست. زمانی که در یک بار با انزجار در حال تماشای رقص یک زن رقاصه است دست سمت چپ را می بینیم و بعد از دستگیری در همین صحنه(به جرم دزدیدن اتومبیل) و در پشت میله های زندان و هنگام مونولوگش با خدا ، دستی که کلمه عشق را خالکوبی کرده است.

    

بعد از اعدام هارپر به موازات صحنه هایی که صاحبان مغازه ای که همسر هارپر، ویلا(وینترز) در آن کار می کند او را به ازدواج تشویق می کنند صحنه های قطار با سوتی ناهنجار ، هشداری از اتفاقی شوم می دهد که در راه است. همان شب  که پسرک(جان) برای خواهرش(پرل) قصه می گوید وقتی به بخش آدم بدۀ قصه می رسد سایه ی ترسناک مردی که از پنجره بر اتاق می افتد(سایه پاول) نشانۀ دیگری از پیش آمدی شوم است.

   

پاول خود را به خانواده نزدیک می کند. پسرک از ابتدا به پاول بدگمان است و وقتی او به نقل از پدر در مورد محل پول ها می گوید لبخند پسرک او را از دروغگویی پاول مطمئن می کند.

در سکانس با تاثیر دوگانه ، دختربچه پول ها را از عروسک بیرون آورده و دارد آدم کاغذی درست می کند، صحنه ای طنزآلود به نظر می رسد اما وقتی جان دارد پول ها را جمع می کند و پاول پشت سر آنها ظاهر می شود تعلیق و ترس است که بر صحنه حاکم می شود.

                                

یکی از بهترین سکانس های فیلم صحنه قتل مادر است، سکانس پیش(مقدمه سازی تصویری برای سکانس منجر به مرگ) و پس از قتل(سر به نیست کردن جنازه) اهمیتی به سزا دارند. خروج مادر از محل کارش در صحنه ای مه آلود که به تدریج محو می شود، رسیدنش به بیرون خانه که صدای پاول را می شنود که با تهدید بچه ها، می خواهد محل اختفای پول ها را بفهمد.

   

سکانس مرگ در اتاق خواب از لحاظ صحنه آرایی و نورپردازی بی نظیر است. اتاق خواب به شکل صحن کلیسا در آمده(که یادآور کلیساهای سبک گوتیک است)، ویلا به آرامی در تخت دراز کشیده و پاول که می داند ویلا از نیت او با خبر شده قصد کشتن او را دارد. چهره آرام ویلا در هاله از نور(به سان یک فرشته) از آگاهی او از حقیقت و پذیرفتن تقدیرش دارد. زاویه دوربین و نورپردازی چهره پاول(با کنتراستی شدید) ذات شریر و شیطانی او را بیشتر نمایان می کند. سکانسی که دلبستگی کارگردان و فیلمبردار را به سینمای اکسپرسیونیستی نشان می دهد، یک سکانس اکسپرسیونیستی تمام عیار. استفاده ازعدسی واید در این صحنه بر تشدید حس دلهره این سکانس افزوده است.

   

   

صحنه قتل مادر (که نمی بینیم) کات می شود به بچه ها که آرام و بی خبر خوابیده اند.

سکانس جنازه ویلا در اعماق آب هم درخشان است. جنازه در ماشینی به رودخانه پرت شده ، موهای شناور جنازه و ریسمان های شناور، نورپردازی این صحنه ، همه کیفیتی شاعرانه به این صحنه داده است. (به گفته فیلمبردار فیلم برای این صحنه از یک آدمک مومی استفاده شده و در یک مخزن آب استودیو فیلمبرداری شده است)

                                   

نیمه اول فیلم با ادای دینی به فاصله گذاری مرسوم در سینمای کلاسیک به پایان می رسد.

                                   

درنیمه دوم آرامش ظاهری در روابط هری پاول با کودکان دگرگون می شد و کشمکش و به دنبال آن تعقیب و گریز آغاز می شود.

تعلیق صحنه ای که کودکان در زیرزمین پنهان شده اند، آمدن خانم آیسی (صاحبکار ویلا)و بیرون آمدن بچه ها، رفتن خانم آیسی  و تنها ماندن بچه ها با ناپدری قسی القلب عالی از کار در آمده، صحنه سر میز شام و تقابل پاول با بچه های گرسنه(با آن صحنه که دختربچه برای بدست آوردن غذا گريه می کند) قساوت و بی رحمی او را بیشتر نمایان می کند.

                                  

                                                                                                                         

پاول در نهایت با تهدید محل پول ها(در عروسک پرل) را می فهمد اما بچه ها موفق به فرار می شوند. صحنه ای که در رودخانه موفق به فرار به قایق پدرشان می شوند نمای قایق در پیشزمینۀ رودخانه و آسمانی آرام و  با آوازی که دختربچه زمرمه می کند می تواند تلقی شروع یک رویا بعد از کابوسی وحشتناک باشد، رویایی کوتاه.

                                 

                                 

سکانس دیگری که می توان به آن اشاره کرد شبی است که بچه ها در انباری می گذرانند. زمانی که بچه ها به این مکان رسیده اند(در یک نمای طولانی مدت) در یک کادربندی زیبا، خانه و انباری و رودخانه در نمایی قرینه و آرامبخش دیده می شود اما وقتی جان صدای پاول را شنیده و در ادامه او را(در یک نمای ضد نور می بیند) و مجبور به فرار می شوند رودخانه ناآرام است. با یک تمهید تصویری، آرامش ابتدایی و هراس بعدی به ببننده منتقل می شود.

                                

                                

بچه ها توسط خانم کوپر(لیلیان گیش) نجات پیدا می کنند که از چند کودک بی سرپرست هم نگهداری می کند. پاول تا آنجا رد بچه ها را دنبال کرده اما ممانعت خانم کوپر روبرو می شود. پاول شب در قامت شکارچی منتظر فرصتی مناسب برای حمله است. خانم کشیک می دهد و صحنه ای که کودکان را در اتاق خواب می بینیم- از لحاظ صحنه و نورپرداری- شبیه سکانس قتل مادر است. پاول با تیر خانم کوپر زخمی و پس ازدستگیری ، محاکمه می شود و قتلهای دیگرش(بیوه زنان دیگری) آشکار می شود.

                               

                               

                               

                               

*********************

بارزترین ويژگی فیلم که در ذهن می ماند فیلمبرداری بی نظیر آن است. کار درخشان استنلی کورتز(ضیافتی از نور و سایه و قاب بندیهای حساب شده) بر ارزش فیلم افزوده، و تماشاگر را متقاعد می کند که هر نمای فیلم با وسواس و دقت طراحی و اجرا شده است. در صحنه های دلهره آور، تصاویر انتزاعی و اکسپرسونیستی ، حس فضا را تشدید می کنند.

علاقه کارگردان و فیلمبردار به سینمای اکسپرسیونیسی و نشانه های و ویژگی های این سبک (در نورپردازی، صحنه آرایی و زوایای دوربین)  آشکار است.

کورتز در گفتگویی بیان می کند که همراه کارگردان بیشتر آثار گریفیث(کارگردان معروف دوران صامت)را دیده و شاید انتخاب هنرپیشه نامدار دوران صامت-لیلیان گیش- ادای دینی به این دوره بوده است. گیش در این فیلم در نقش پیرزنی مهربان، نمادی از آرامش و اطمینان برای جان و پرل و کودکان دیگر است.

بازی رابرت میچم در نقش مردی به ظاهر مبلغ دین با لباسی سرتاسر تیره و تجسمی از شر و سنگدلی به یاد می ماند.، کاراکتری پیچیده که به آسانی و ظاهری حق به جانب دیگران را فریب میدهد اما پسرک(جان) – کودکی معصوم – از ابتدا پی به شخصیت واقعی پاول می برد.  این شرارت در تقابل با معصومیت  کودکان -به ویژه دختربچه در صحنه ای که میچم از دادن غذا به کودکان گرسنه تا گفتن محل پول ها امتناع می کند و دخترک معصومانه به سمت ظرف غذا نزدیک می شود اما پاول دست او را پس می زند -سوی دیگری از وجود تاریک پاول را نشان می دهد.

                                

صدای هری پاول که عنوان بچه ها را  کشیدگی صدایش ادا می کند یا آوازی که با موتیف تکیه کن تکرار می شود به آوایی ترسناک و بخش کلیدی از شخصیت پاول- در زمان عدم حضورش- تبدیل شده است

آشنایی کودکان در اولین صحنه با تصویری ترسناک از هری پاول است و مدام او را در همین هیبت،سایه ای ترسناک یا به صورت ضد نور و در هاله ای از سیاهی ،  می بینیم. صحنه فرار به سمت قایق، شبی که بچه ها در انباری خوابیده اند و با صدای پاول که از دور به گوش می رسد بیدارمی شوند و...

                               

                                

چارلز لاتن، بازیگر نامدار، در تنها تجربه کارگردانی اش، اثری متفاوت ساخته که شاید شیوه روایی و تمهیدات بصری آن در زمانه خود برای تماشاگران و منتقدین نامتعارف جلوه می کرد، شکست فیلم در گیشه و جلب نظر منتقدان را شاید بشود از این زاویه دید.

فیلمبرداری کورتز برای هر علاقمند فیلمبرداری و شیفته سینما  یک کلاس درس در این زمینه است.شب شکارچی نشان می دهد بدون خشونتی آشکار؛ با آرامشی ظاهری و به مدد نورپردازی و استفاده خلاقانه در این زمینه ، می توان فیلمی هولناک ساخت.



فایل های ضمیمه بند انگشتی
       

.jpg  500full e.jpg (اندازه: 204.54 KB / دانلودها: 7)
۱۶-۱۲-۱۳۹۰ ۰۸:۰۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
تشکر شده توسط : سم اسپید, اسکورپان شیردل, بانو, Papillon, مگی گربه, حمید هامون, دزیره, FORD, علی بی غم
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: