تالار   کافه کلاسیک
موسیقی اصیل - نسخه قابل چاپ

+- تالار کافه کلاسیک (http://cafeclassic4.ir)
+-- انجمن: تالارهای عمومی (/forum-21.html)
+--- انجمن: پیانوی سام (/forum-35.html)
+--- موضوع: موسیقی اصیل (/thread-84.html)


موسیقی اصیل - بانو - ۱-۷-۱۳۸۸ ۰۶:۳۸ عصر

سلام و عرض ادب

گمانم بد نباشد در این فضا به موسیقی هم پرداخت... عنوان موسیقی اصیل (سنتی) را فتح بابی قرار می دهم تا دیگر دوستان نیز در هر زمینه ای از این هنر گسترده که دوست تر دارند، بنویسند... در این تالار می توان از موسیقی ایرانی نوشت و ردیف و حتی سازشناسی و آواز و نت و ....

علاقمندان سینما، بیگانه با موسیقی نیستند...

و یک خبر تکان دهنده... پرویز مشکاتیان درگذشت... یکی از معدود آهنگسازان و تنظیم کنندگان موسیقی ایرانی که ارکستراسیون - سازبندی تفکیک شده ارائه می کرد در شرایطی که موسیقی دانان ما مدتها بود گرفتار تک صدایی بودند... در موسیقی اصیل آنچه عرف بوده، شنیدن صدایی واحد از گروه است، یعنی تمامی نوازندگان از تار و سنتور و عود گرفته تا نی و کمانچه و هرچه ساز باشد، خط نتی واحدی پیش روی دارند... اما مشکاتیان به سازها شخصیت می داد و مستقلشان می کرد... و ...آهنگساز هرچه باشد باید در ابتدا آهنگش به دل بنشیند و بعد دانشش... ساخته های مشکاتیان، الحق که به دل می نشست...

مطلبی را از پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ نقل می کنم... روحش شاد ...

پرویز مشکاتیان، نوازنده‌ برجسته‌ سنتور و آهنگساز، صبح امروز به دلیل ایست قلبی در منزل شخصی‌اش درگذشت.

پرویز مشکاتیان متولد ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ خورشیدی در نیشابور کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامه آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون «بیداد»، «آستان جانان»، «سِرّ عشق»، «نوا» و «دستان» بود. وی در همه این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازنده سنتور (در سِرّ عشق به عنوان نوازنده سه‌تار) همکاری داشت.

- اعضای گروه «شهناز» نیز در ادامه‌ تور کنسرت‌شان قطعاتی را به یاد پرویز مشکاتیان اجرا خواهند کرد.

- ماهنامه‌ «فرهنگ و آهنگ» درگذشت این هنرمند برجسته را به جامعه موسیقی و خانواده ایشان تسلیت می‌گوید.

- مراسم تشیع پیکر شادروان استاد پرویز مشکاتیان صبح روز پنجشنبه دوم مهرماه از ساعت ده صبح مقابل تالار وحدت برگزار خواهد شد.

- پوستر برای مراسم بدرقه استاد پرویز مشکاتیان  [دریافت فایل]   | عکس: مریم محمدی ، لی‌اوت: فرهاد فزونی

- حمید متبسم، آهنگساز و نوازده تار و یکی از اعضای گروه دستان، در پیامی کوتاه درگذشت تاثر برانگیز استاد پرویز مشکاتیان را تسلیت گفته است. متن این پیام که به فرهنگ و آهنگ ارسال شده به این شرح است:

در سوگ دوست!
برای من او هرگز نمی میرد.....
برای او که سپیدی زودرس مویش نشان درد موسیقی ما بود، اشک ناچیز است که بریزم،
همین بس که چشم ببندم و در آغوش چکادش با او باشم هر آن کجا که بود و به هر کجا که رفت.
او که در بهار عمرش با شیدائی و شورانگیز به چمنزار آمد، زندگی اش خزان ندارد.
برای من او هرگز نمی میرد...... 
 
حمید متبسم
سی‌‌ام شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت

- پیکر استاد پرویز مشکاتیان پس از مراسم تشییع از مقابل تالار وحدت به زادگاهش نیشابور منتقل خواهد شد و مراسم خاکسپاری ایشان ساعت نه و سی دقیقه روز شنبه چهارم مهرماه از مقابل خانه موسیقی نیشابور (اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نیشابور) به سمت آرامگاه عطار نیشابوری برگزار خواهد شد. پیکر استاد یگانه موسیقی ایران در کنار شاعر و عارف محبوب ایشان به خاک سپرده خواهد شد. همچنین عصر همان روز مراسم یابودی از ساعت 3 تا 5 در فرهنگسرای سیمرغ شهر نیشابور به پاس احترام و بزرگداشت خاطره پرویز مشکاتیان برگزار خواهد شد. به گفته حمیدرضا نوربخش، خوانند و دوست و همکار قدیمی استاد پرویز مشکاتیان، هماهنگی های بسیاری برای خاکسپاری ایشان در کنار آرامگاه عطار صورت گرفته که در این میان شهرداری، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان و همچنین اداره کل میراث فرهنگی نیشابور همکاری‌ های لازم را در این زمینه به عمل آوردند.

http://www.culture-music.net/events.php?id=217


موسیقی اصیل - بانو - ۱۹-۹-۱۳۸۸ ۰۷:۱۱ عصر

گویا در این روزگار، جز آوردن خبر درگذشت عزیزان کاری از ما بر نمی آید...بی حافظه شده ایم یا بی معرفت یا زمان ، افسار گسیخته و شتابان در گذر است...نمی دانم...

دومین مطلب این تالار؛ بازهم شد خبر درگذشت، بازهم استاد سنتور و اینبار، آخرین بازمانده شاگردان مستقیم استاد صبا در ساز سنتور. جامعه موسیقی اینبار فقدان فرامرز پایور را به سوگ نشسته است. ده سال بود که سکته یارای فعالیت را از ایشان گرفته بود، ده سال سختی و درد کم نیست...

در ساز سنتور، حبیب سماعی را صاحب سبک می دانند، مرحوم صبا، هرچند تنها با ساز سنتور مشهور نیست، اما تکنیکهای مرحوم سماعی را زانو به زانو، نفس به نفس آموخته بود و پایور یکی از برجسته ترین شاگردان ایشان بود که تکنیک سماعی را داشت با ابتکارات شخصی و ظرایف و مهارت خاص زمان.

مطلبی را از سایت Harmony Talk انتخاب کردم، حسن این سایت در برخورد اصولی با موسیقی است نه صرفا احساسی...

نگاهی به سبک فرامرز پایور


فرامرز پایور، (
۲۱ بهمن ۱۳۱۱ - ۱۸ آذر ۱۳۸۸)
فرامرز پایور و محمد رضا شجریان(1358)

Paayvar

سبک و شیوه استاد پایور را از دو بعد می توان بررسی کرد: اول از بعد سنتورنوازی ایشان و دوم از بعد آهنگسازی.

نحوه سنتورنوازی پایور، سبک جدیدی است که کمی هم رنگ و لعاب سبک حبیب سماعی را به خود گرفته است و آن هم به دلیل تعلیمات استاد صبا بوده است. البته استاد صبا در نوازندگی سنتور مهارت و چیره دستی حبیب را نداشت ولی توانست از نظر اطلاعات پایه ای و شناخت ردیف موسیقی کمکهای شایانی به استاد پایور بنماید.

سبک نوازندگی استاد پایور از همان ابتدا ( به استناد آثار باقیمانده از آن زمان) تا به حال، تقریبا" ثابت مانده است. بدون تردید با گذشت زمان بر مهارت و چابکی نوازندگی اش افزوده شده است ولی سبک کلی وی ثابت بوده است.

چابکی و سرعت مضرابهای وی و در عین حال شمرده بودن ریزهایش (چنانکه معروف است که میگویند" در عین سرعت می توان تعداد ریزهایش را شمرد!")، ویژگی خاص نوازندگی اوست. دقت بالای استاد پایور چنان است که به ندرت دیده شده که نتی را به اشتباه اجرا کند. نگهداری و تنظیم صحیح وزن قطعات در اجراهایش همیشه مورد توجه بوده است. سر ضربها (آکسان ها) را به طور دقیق اجرا می کند و سرعت و تمپو قطعه تا پایان به خوبی حفظ می شود. استفاده از درابهای زیبا و در عین حال مشکل (سه نت با فاصله)، و تکیه های پاکیزه، از تخصصهای وی در نوازندگی است. همینطور پاملخی ها و جفت مضرابهای غیر معمول و ابداعی اش، چنانکه چهارمضراب معروف اصفهان وی بدلیل برخورداری از تمام این ویژگیها، یکی از مشکل ترین و سنگین ترین چهارمضرابها برای سنتور محسوب می شود و یا قطعه «پژواک» که وی آن را در ریتم لنگ نوشته، در عین سختی از ملودی بسیار زیبایی نیز برخوردار است.

audio file قسمتی از چهارمضراب اصفهان را با سنتور فرامرز پایور و تمبک محمد اسماعیلی ببینید

از دیگر ویژگیهای سنتورنوازی وی می توان به کم و زیاد کردن و یا خفه کردن مناسب و به موقع صدای سنتور اشاره کرد که تبحر وی درآن، زبانزد خاص و عام است. استاد پایور هیچگاه در اجرای یک قطعه، خود را دربند یک اکتاو نمی کند و همیشه تا حد امکان از تمام اکتاوها و قابلیتهای سنتور استفاده می کند. وی مهارت ویژه ای نیز در اجرای پاساژهای مشکل و جابجایی اکتاوها دارد. علاوه بر اینها، وی در قسمتهای آوازی قدرت بداهه نوازی بالایی نیز دارد و هیچ گاه بداهه نوازی هایش ملال آور و کسل کننده نیست و همینطور جواب آوازهایش، بسیار دقیق و حساب شده است که خود بسیار نیز روی این موضوع تاکید می کند.



حسین تهرانی، فرامرز پایور و حسین دهلوی

Hossein Dehlavi, Faramarz Payvar, Hossein Tehrani

جدا از تمام این ویژگیها استیل و فرم زیبای دستان و بدن او در هنگام نوازندگی بسیار زیبا است. بدون تردید، پایور معرف بهترین استیل را در نوازندگی سنتور بوده است. صاف نشستن پشت سنتور، تحرک کم بدنش حتی در موقع اجرای قطعات سنگین همگان را شیفته خود می کند.

سبک آهنگسازی پایور نیز سبک جدیدی است که باید آن را از 2 بعد بررسی کرد: اول قطعاتی که وی مخصوص سنتور نوشته است و دوم قطعات مخصوص ارکستر.

به طور کل استاد پایور با ساخت اولین آهنگ خود (ترانه)، نشان داد که سبک جدید و متفاوتی نسبت به سبک قدما دارد. شیوه ای که شاید منشاء آن سبک علینقی وزیری باشد. ساخت قطعاتی چون audio file گفتگو ، « audio file پرنیان » و « audio file رهگذر» علاوه بر نشان از آگاهی و تسلط کافی وی بر ردیف موسیقی، نشان دهنده آشنایی کامل او با سازهایی چون ویولن و تار و فلوت است و حتی سازهای دیگر، چون وی قطعات را برای همه سازها در ارکستر خود تنظیم می نمود.

قطعاتی چون audio file «فریبا» (قطعه ای با نگرش پیانویی برای سنتور) و audio file «پوپک» نیز از زیباترین ساخته های استاد مخصوص سنتور است که در زمان خود قطعاتی جدید و نو بوده اند. قطعه audio file «پراکنده» نیز قطعه ای جالب، زیبا و فنی است. به طوریکه استاد در آن به ده گام راست پنجگاه به زیبایی اشاره کرده است.



حسین تهرانی و فرامرز پایور (حافظیه 1349)

Paivar & Tehrani in shiraz

استاد پایور به تمبک بسیار بها می داد و در این راستا، در بین برنامه هایش به اجرای سئوال و جواب سنتور و تمبک می پرداخت. وی این کار را با حسین تهرانی آغاز کرد ولی در زمان محمد اسماعیلی آن را گسترش داد تا جایی که قطعات مستقلی چون: "پرنده"، audio file "پرچین" و "پرستو" را در همین این زمینه ساخت.

چهارمضرابهای وی نیز زیبایی و لطافت خاص خود را دارند و شاید بیشتر وی را با چهارمضرابهایش بشناسند. پایور بوسیله معلومات بالایی که از ردیف موسیقی داشت، برای دستگاهها، آوازها و حتی گوشه هایی که حالت ضربی داشتند، چهارمضرابهای بسیار زیبایی ساخت که علاوه بر دارا بودن ملودی زیبا، از تکنیک خاصی نیز برخوردار بودند که اجرای آن برای نوازنده بسیار مشکل است. پایور از اتودهای فراوان مضرابی در چهارمضرابهایش استفاده کرده است که به نوبه خود بسیار جالب است و باعث پرورش دست نوازنده می شود.

استاد پایور پیش درآمد و رنگهای متعددی نیز (چه برای راست کوک و چه چپ کوک) ساخته است که از ریتمها و ملودیهای مختلف در آنها استفاده شده است. از بهترین آنها می توان به پیش درآمدهای:" اصفهان"، "شور"، « audio file ابوعطا » ، "دشتی" و "همایون" و رنگهای" دشتی"،" بیات ترک"، "سه گاه" و" ابوعطا" نام برد که هر کدام به تنهایی از شاهکارهای موسیقی ایرانی بشمار می آیند. وی در عرصه تصنیف سازی هم بسیار فعال بوده است که علاوه بر تنظیمهای تصنیفهای قدیمی، به ساخت تصنیفهای زیبایی نیز دست زده است که با خوانندگان مختلف اجرا نمود.

وی سالهای سال توانست با ارکستر مخصوص خود به اجرای برنامه بپردازد و هیچگاه خللی در آن بوجود نیامد به طوریکه نوازندگان آن همیشه ثابت ماندند (عکس گروههای امروزی!). و این امر فقط و فقط حاکی از نظم و ترتیب استاد پایور در کارهایش است.

audio file دو نوازی فرامرز پایور با محمد اسمائیلی در سه گاه


 نوشته : حامد رائیجی




موسیقی اصیل - بانو - ۱۵-۱۰-۱۳۸۸ ۰۷:۵۵ عصر

می خواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم...

بامداد جمعه پنجم دیماه 82 را به خاطر داریم... دمی بود که زمان انگار، خشم زمین را چشید... زلزله دردناک بم که هم میهنانمان را داغدار کرد... دیماه که فرا می رسد، جامعه موسیقی تازه به یاد یک نام می افتد و بعد دلتنگ صدایش می شود، صدایی که تا بود، قدرش گم بود و تا رفت، تازه به زندگی نشست... شاید هم به هنرش، زندگی بخشید...

مرحوم ایرج بسطامی را می گویم...(( در سال 1336و در دل كوير بم به دنيا آمدم. دست تقدير دو تن از برادران و پدرم را از من گرفت.اكنون با مادرم زندگي مي كنم و بيماري ايشان بزرگترين دغدغۀ فكري من است...))

بسطامي آواز را مستقيما در محضر شجريان آموخت و طي چندين سال، مقدمات و رديف و شيوۀ آواز استاد طاهرزاده را فراگرفت اما، آواز او تقليدي نبود و حس و حال خود وي در آن موج می زد که به اعتقاد بسیاری از اساتید، هیچ کس چون او دشتی را دشتی نمی خواند... به نوعی رنگ و بوی هم شهری جوانمرگش زنده یاد داریوش رفیعی را داشت که او هم دشتی را دلنشین اجرا می کرد... مرحوم بسطامی وسعت صداي كم نظيري داشت همچنين حجم صدايش قابل توجه بود. در اوج خواندن و رعايت فركانس هاي صدايي كار بسيار مشكلي است اما ایشان اين كار را به خوبي و با تكنيك بالا انجام مي داد.صداي بسيار گرم، خوش طنين وتاثير گذار او باعث شده بود آثارش از لحاظ فني درجۀ بالايي داشته باشد. مجید درخشاني نوازندۀ تار كشورمان از صداي بسطامي می گفت که (( با او در چاووش ابوعطايي اجرا كرديم و اولين بار بود كه هنگام جواب آواز دادن صداي ساز خود را نمي شنيدم و اين دليلي جز قدرت و وسعت صداي بسطامي نداشت...))

صدای بالای مرحوم بسطامی، شفافیت بالاخوانی مرحوم رضاقلی میرزای ظلی را داشت...تحریرهای بلبلی را که تخصص ظلی بود و گفتند کسی را یارای اجرای آن نیست در آواز بسطامی نیز شنیدیم... و این صدا فقط بالا نبود، بم هم خوانده است و صحیح و دلنشین هم خوانده است و به قول خودمان صدا از حس و حال و رمق نیفتاده.

به خاطر دارم، دوستی که از شاگردان ایشان بود، می گفت در یکی از کنسرتهای بسطامی دیدم ایشان در یکی از توقفهای گروه، که تک نوازی یکی از سازها بود، سرش را بیخ گوش نوازنده سنتور برد و چیزی گفت، شانه های نوازنده سنتور از شدت خنده می لرزید و به رعایت جمع، با سعی بسیار خنده را پنهان می کرد... خلاصه که اجرا تمام شد و بسطامی پایین آمد، دویدم پیش ایشان که استاد خداوکیلی آن بالا بین شما چه گذشت؟! با همان لهجه شیرین و صفای کویری اش گفته بود: هاااا! هِچی! فلان جوک یادم اُمد، بِرا فلانی گفتِمِش!

و چقدر می توانی مسلط باشی و خونسرد و آواز، آزارت ندهد و فشاری به حنجره ات نیاید که مجال داشته باشی روی سن، مقابل جمعیت به چیزی جز اجرا فکر کنی... !!

زنده ياد بسطامي بسيار ساده زيست وجزبه هنر آواز به هيچ چيز ديگري بها نمي داد.  به گفتۀ دوستانش در تهران حتي آلونكي نداشت كه شب را در آن سر كند... از ميان هنرمنداني كه وي با آنها همكاري داشت مي توان به استاد مشكاتيان، محمد رضا درويشي، حميد متبسم، كيوان ساكت، حسين پرنيا، محمدعلی کیانی نژاد، اصغر محمدي و كوروش متين اشاره كرد كه او را در خلق همان چند اثر معدود چون موسم گل، بوي نوروز، فسانه، رقص آشفته، تحرير خيال، ظهور، سكوت، وطن من، افشاری مرکب و یا مژده بهار ياري كردند. او از ميان ما رفت اما صدايش نه.

افسوس... همه كساني كه در اين فاجعه جان دادند عزيز بودند اما آيا ايرج بسطامي در تاريخ موسيقي ما تكرار خواهد شد ؟




RE: موسیقی اصیل - Classic - ۳-۱۱-۱۳۸۸ ۰۱:۲۱ عصر

ناصر مسعودی

سرزمین گیلان که از استانهای سرسبز و افتخار آمیز ایران است، با آن گنجینه های پربار و غنی موسیقی محلی ( فولکلوریک ) همیشه الهام بخش و راه گشای آهنگسازان و هنرمندان و اساتید بزرگ در هنرهای گوناگون بوده است. از جمله، استاد بزرگ« ابوالحسن صبا » وقتی به گیلان سفر کرد و ریاست مدرسه صنایع ظریفه این استان را پذیرفت با استقبال و ذوق و استعداد مردم این سامان در موسیقی روبرو گردید و با عشق و علاقه به کشف گوشه هایی از نواهای موسیقی محلی این دیار همت گماشت که از جمله قطعه « رقص چوبی قاسم آباد » ، « زرد ملیجه » ، « گوسفند دوخوان » و قطعاتی دیگر که در آثار آن استاد بزرگوار باقی مانده که بیشتر آنها در مایه « دشتی » است. این خود گواه ذوق و هنر سرشار سرزمین گهربار و هنرپرور گیلان است. کودک گیلانی از بدو تولد تا هنگامی که مسئولیت زندگی به دوشش می افتد گوش و روانش با نغمات دلنشین ترانه های روستایی در شالیزارها ، جنگل ها و لب رودخانه ها پرورش می یابد.

ناصر مسعودی در چنین فضایی به سال 1314 در رشت، محله « صیقلان » متولد می گردد. هنوز بیش از سه بهار از عمرش نگذشته بود که پدرش را از دست داد ، در آن زمان خانواده مسعودی مجموعاً عبارت از مادر و سه خواهر و سه برادر می شدند که ناصر کوچکترین آنها بود. بار مخارج تامین زندگی به دوش خواهر بزرگتر که از هنر خیاطی برخوردار بود محول شده بود به همین دلیل بعد از فوت پدر به منزل جدیدی که در گذر « سوخته تکیه » کوچه « مستوفی » نقل مکان می کنند. صدای گیرا و نغمه خوانی در خانواده ناصر موج می زد به طوری که همگی آنها از صدای خوش و دلنشین بر خوردار بودند ولی مشکلات گذران زندگی مجالی برای شکوفایی به آنها نمی داد پس ناصر هم نمی توانست از محضر و مکتب استادی برخوردار شود و تنها الگوی او در هنر آواز، امکانات متفرقه ای بوده که در اطرافش وجود داشته است.

ناصر مسعودی خود در این باره می گوید : « اگر کار مختصری در شناسایی و معرفی موسیقی گیلان انجام داده ام همه اش با تلاش و کوشش خودم بوده و البته تشویق هنر دوستان و دوستان هنرمند را نباید نادیده گرفت. من ضمن این که از کودکی که با نغمات دلنشین افراد خانواده ام خو گرفته بودم با صداهای خوش و گرم هنرمندان آن روزگار شهر رشت مانند: مرحوم حسین صوتی ، مرشد زورخانه محل ، موذن مسجد ، نوحه خوانان تکایا و گروهی کسبه دوره گرد و جوانان خوش صدای رشت که بیشتر در باغ با صفای محتشم جمع می شدند و نوا سر می دادند آشنا و الهام می گرفتم و بعدها خوانندگانی چون : بیابانی ، یزدان پرست ، منجمی ، تحویلداری، مرتضوی ، قرقانی و عده ای دیگر و صفحات گرامافون هنرمندانی مثل خانم قمرالملوک وزیری (بانوی آواز ایران) ، ظلی ، اقبال ، بدیع زاده ، معلم و استاد من بودند ولی بیش از دوازده سال نداشتم که برای اولین بار، شخصی به نام حافظی که از فرهنگیان رشت بود قطعه ای با ساز وی خواندم که هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم و من بارها با شوهر خواهرم و تار حافظی در منزل خواندم و پایه و مایه هنری من از همین جا شروع شد.»

ناصر مسعودی در سال 1328 بنا به اقتضای وضع خاص خود به تهران آمد و با برادران دیگر در خیابان هفده شهریور فعلی و شهباز آن زمان اقامت گزید ولی جدایی از زادگاهش برای وی بسیار مشکل بود لیکن در تهران به واسطه امکانات مختلف بهتری می توانست تلاش کند در همین اوقات با یکی از همشهری های مقیم تهران که مشغول تحصیل در دبیرستان بود آشنا می شود و توسط وی که در کلاس موسیقی علی اکبر خان شهنازی در خیابان ناصرخسرو درس مویسقی می گرفت به کلاس استاد راه یافت، در این کلاس با آقای بحرینی معلم ویولون آشنا می شود و صدای وی مورد پسند بحرینی قرار می گیرد و توسط او به استاد شهنازی معرفی می شود و ناصر بسیار نیاموخته ها را در محضر شادروان شهنازی آموخت و عشق و علاقه به موسیقی سبب شد که ناصر گاهی چند روز هفته را در کلاس باشد ولی باز مشکلات زندگی مانع از ادامه این کار وی شد اما بهترین خاطرات ناصر در این کلاس طبق گفته خودش زمانی بوده که با ساز آقای بحرینی و گاهی با تار زنده یار شنازی که برای خودشان در کلاس می نواختند ، بود وناصر بنا به دستور استاد قطعه ای را با عشق فراوان ولی صدایی لرزان می خواند و همیشه مورد لطف و محبت استاد شهنازی قرار می گرفت. مسعودی در سال 1332 با محمودی خوانساری آشنا شد و این یکی دیگر از خاطرات به یاد ماندنی وی می باشد زیرا دوستی محمودی خوانساری و مسعودی که بعدها دوستان هنرمند دیگری نیز به جمع آنان پیوستند ادامه پیدا می کند ولی دوستی او با مرحوم خوانساری خیلی صمیمی بود چه هر دو جویای نام و مشتاق یادگیری و تشنه آواز بودند. در آن ایام محمودی خوانساری در منزل دائی اش که در میدان بهارستان بود زندگی می کرد. ناصر می گوید : « عصرها از کوچه جنب مسجد سپهسالار پیاده به طرف پشت ورزشگاه شهباز دولاب برای تمرین می رفتیم ، با سادگی و بی توقعی و با کمال خلوص به خواندن می پرداختیم و هر دو نفر آرزوی رسیدن به هدف خود را داشتیم. یادش بخیر ،حبیب وزیری صدایی رسا داشت و تنی چند از هنرمندانی بودند که برای دل خود می خواندند و گاهی دور هم جمع می شدند و حالی می کردند و ردیفها و گوشه های موسیقی سنتی را با هم می خواندند مثل: پرویز توکلی که ذوق ویولون داشت ، مسعود برزین که سنتور می نواخت ، این همه وسیله شکوفایی و تشویق من بودند.»

در سال 1334 ناصر به زادگاهش رشت رفت و ساکن شد. در همان سال با هنرمندانی کم نظیر چون : شادروان امیر عطایی که صوتی خوش و زخمه ای گوشنواز داشت آشنا شد. مرحوم امیر عطایی از مردم خطه دیلمان بود و تار نیکو می نواخت به ناصر خیلی علاقه داشت و گاهی او را یاری می کرد. غیر از امیر عطایی اشخاص دیگری مثل : کیهان دیوان بیگی ، رکن الدین نژند ، اسداله سمیعی، علی اکبرپور، رضا نیکوروان، غلامرضا امانی ، حسین آمنین ، تحویلداری ، منجمی ، منوچهر آمیغ و منوچهر ویسانلو هنرمندان لایقی بودند و هر کدام در کلاس و حال و هوای خود در پیشبرد موسیقی استان گیلان سهمی به سزا دارند و ناصر در مجالست با ایشان بسیار آموخت. درهمین اوان مسعودی به خاطر استعداد و علاقه به بازی گری در تئاتر یزد مرحوم محمد حسن میلانی که از هنرمندان و بانیان تئاتر در گیلان بود معرفی شد و مدت سه سال در کار هنرپیشگی نیز فعالیت کرد و در نمایشنامه های متعدد و گوناگونی مانند: « لیلی و مجنون » ، « یوسف و زلیخا» ، « فاجعه رمضان » و... شرکت کرد و ضمن این که در رادیو ارتش به طور زنده هفته ای یک ربع ساعت با ارکستر اکبرپور و همکارانش به اجرای آواز و ترانه می پرداخت کار در تئاتر نیز خیلی مورد علاقه اش بود و ضمن اجرای نقش، آواز هم می خواند ولی متاسفانه به خاطر حساس بودن تارهای صوتی اش نتوانست به کار ادامه دهد چون وقتی نقشهای پیرمرد و .. را به او می دادند مدتی دچار گرفتگی صدا می شد، با مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی در رشت طبیب پس از معاینه به ناصر گفت : « اگر به کار در تئاتر ادامه دهی، دیگر قادر به خواندن نخواهی بود» . ناصر با تمام عشق و علاقه ای که به تئاتر داشت، ولی به خاطر موسیقی ، تئاتر را فدای موسیقی نمود و از تئاتر کناره گرفت . در اینجا بی مناسبت نیست که از شادروان میلانی یادی شود و آن این که وی برای فرهنگ و هنر گیلان زحمت کشید و در این کار بسیار کوشا بود و بسیاری از هنرپیشگان خوب و فعال و با استعداد از دست پروردگان او می باشند .

در سال 1336 که رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودی جزو اولین خوانندگانی بود که در این رادیو برنامه اجرا کرد و تا سال 1338 کنسرت هایی که در مدارس و مراکز فرهنگی و هنری دیگر اجرا کرد با شرکت و همکاری همین هنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولی همین ترانه ها را از سال 1340 تا 1357 به شکلی زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند که آهنگهای زیبا و محلی آن را اشخاصی نظیر غلامرضا امانی یکی ازهنرمندان خوب رشت ساخت که عبارتند از: « گول گول پیرهن » ، « پاییز گول » ، « گول ریحان » و همچنین کارهای هنرمند باذوق حسین آمنین مثل: « چی ناز کونی » ، « روخانه لب » ، « پاورچین » و نیز رضا نیکوروان با ترانه « گول مار» و « آمده فصل بهار» همه و همه پانه های ترقی و تلاش ناصر بودند که همیشه در هر مجلسی با سپاس از این هنرمندان ارزنده و دیگر دوستانش مثل: کیهان دیوان بیگی یاد می کند. ولی برای علی اکبرپور که در طول چندین سال با ایشان همکاری داسته احترام فوقالعاده ای قائل است و بیش از 40 آهنگ محلی را باید ثمره این همکاری دانست که به یادگار مانده است. ناصر در این باره می گوید: « از نوجوانی تا دوران شکوفایی هنرمند ارزنده علی اکبرپور با او همکاری داشتم، او هنرمندی است شایسته و انسانی است والا و در مورد آهنگهایش معتقدم که همه آنها الهام گرفته از شالیزارها و روستاهای سرسبز گیلان است« .

این تلاش ادامه داشت تا سال 1339 که ناصر به خدمت سربازی با سه سال تاخیر می رود و اواسط سال 1339 به تهران اعزام می شود. در دوره تعلیماتی به وسیله یکی از دوستان نزدیک خانوادگی خود که خانم طلعت فیروزان و آقای توفیق رسام بودند و ناصر را که مثل پسر خود دوست داشتند به « استاد احمد عبادی » و « ملوک ضرابی » معرفی می کنند و استاد هم که مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداله پدر موسیقی سنتی ایران ، از هیچ کوششی درباره آموزش به هنردوستان دریغ نداشت او را مانند پدری دلسوز مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه 1339 وی را به مرحوم پیرنیا معرفی کرد و ضمن شنیدن صدای ناصر او را مورد تشویق قراد داد و اولین ترانه های محلی او « بنفشه » و« دلواپسی » را با سنتور زنده یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان افتتاح در آن روز ضبط و در 13 فروردین 1340 پخش شد و به طور کلی از همین سال فعالیت ناصر به طور دائم شروع و تا سال 57 ادامه داشت . ناصر سالها از محضر استاد عبادی کسب فیض کرد و یادگار همین سالها که بین 1340 تا 1350 می شود، برگ سبزهایی چند و به یاد ماندنی با پنجه سحرآمیز احمد عبادی باقی است که از کارهای خوب و سطح بالای مسعودی به شمار می رود.


ناصر مسعودی در طول 18 سال تلاش در رادیو و تلویزیون با هنرمندان بزرگی مانند: اصغربهاری( کمانچه ) ، مهدی خالدی( ویولون) ، رضا ورزنده(سنتور) ، حبیب اله بدیعی( ویولون) ، محمد میر نقیبی ( ویولون) ، عباس شاپوری( ویولون) ، جلیل شهناز ( تار) ، لطف اله مجد ( تار) ، فرهنگ شریف ( تار) ، فریدون حافظی ( تار) ، امیر ناصر افتتاح ( تنبک) ، عباس زندی(سنتور) ، ابراهیم سرخوش(تار) ، شاپور حاتمی(تار) ، مجید نجاحی (سنتور) ، بزرگ لشگری (ویولون) ، جواد لشگری (ویولون) ، جهانگیر ملک (تنبک) ، محمد موسوی (نی) ، سلیم فرزان (قره نی) ، مرتضی حنانه (پیانو) ، جواد معروفی (پیانو) ، فریدون ناصری (پیانو) و فرهاد فخرالدینی (ویولون) همکاری داشته که آهنگهایی مثل « به یاد آشنا » ، « نفرین بر مستی» و « مسافر» او را به یاد خاطرات دوران جوانی می اندازد.

مرتضی خان حنانه آهنگ زیبایی در ارکستر فارابی که آهنگی محلی گیلکی بود به نام « اله تی تی « با صدای ناصر که ترانه لالایی برای دخترش بود خوانده با شعری دلپذیر از « سروش گیلانی » ، کاری زیبا و به یاد ماندنی از خود به جا گذاشتند .

ناصر مسعودی در سال 1342 با دختری از گیلان ازدواج کرد و کانونی گرم و پر مهر و صفا دارند، ثمره این ازدواج ، دو دختر و یک پسر می باشند .

ناصر مسعودی هیچ وقت در هنر ادعایی نکرد و انسانی بی تکبر و دوست داشتنی است که این از خوی و خصلت و مسلک درویشی او می باشد. وی معتقد است که همیشه شاگرد بوده و به هنر همه هنرمندان احترام می گذارد ، منتها هر که را در جای خودش. به هر حال حاصل 18 سال تلاش مداوم ناصر در رادیو و تلویزیون بیش از 200 ترانه محلی و غیر محلی است و حدود 12 آواز در برگ سبز و بیش از 20 ترانه در برنامه شاخه گل و گلهای صحرایی رادیو می باشد.

ناصر در مورد هنرمندان سرزمین گیلان زادگاه خود می گوید : « به فریدون پوررضا، زیباکناری ، منصور زمانی ، دعایی، و از پیش کسوتان به مهندس عاشورپور که صدایی گرم دارد علاقه دارم و همچنین آقایان تقی پور ، باقر اسکویی، سعید امیررحمت ، که هر کدام آهنگی زیبا و در خور توجه برایم ساخته اند و مسعود آجلی که بیش از 8 آهنگ مردمی برایم ساخت ، نظیر: « میر علی چوپان » ، « ایشااله » ، « لیلای من » ، « طفل دبستونی» و... که از اقبال عمومی برخوردار شدند. و ضمن ارادت به تمام شعرا به « نوذر پرنگ » ارادتی خاص دارم.

ناصر مسعودی در سال 1343 بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح اله خالقی به اتفاق آقایان استاد مهدی خالدی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک ، در چهارچوب مبادلات فرهنگی و هنری سفری به شوروی سابق داشت و در سال 1352 نیز سفری به آمریکا جهت شناساندن و معرفی موسیقی اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفر به پاکستان و یکبار به آلمان که ضمن اجرای موسیقی سنتی ، برنامه هایی در موسیقی محلی نیز اجرا کرد .

منبع




به بهانه دهم اردیبهشت؛ سالروز تولد رهی معیری، شاعر، ترانه سرا و آهنگ ساز - بانو - ۱۰-۲-۱۳۸۹ ۱۲:۴۵ عصر

محمدحسن رهی معیری، در سال 1288 در تهران و اندکی پس از فوت پدر زاده شد. مادر ایشان، اورا همنام پدر (محمد حسن) نام می نهد اما، تا سالها به حرمت پدر و صغر سن فرزند، بیوک صدایش می زدند...

هردو خانواده پدری و مادری ایشان اهل ادب بودند، لذا با پرورش در یک چنین محیطی و با در دست داشتن گنجینه ای از متون کهن پارسی که یگانه یادگار پدر بود، مطالعه می کند، نقاشی و موسیقی می آموزد و بیش از هرچیز بینشی توام با زیبانگری نسبت به عالم خلقت در وجودش شکل می گیرد.کودکی را با امیری فیروزکوهی گذراند، زیباترین تصویرگری از شخصیت مرحوم رهی را می توان در نوشته های استاد امیری یافت... ((انسانی فرشته خو بود، در آداب معاشرت و حسن خلق، بی نظیر و رفتاری منحصر به فرد داشت؛ همواره آراسته و با وقار بود...بسیار اهل مطالعه، به گونه ای که مثلا خمسه نظامی را حداقل 10 بار با دقت تمام خوانده بود و بارها به بحث درمورد آن با بزرگان ادب پرداخته بود، سبک شناسی را نیک می دانست، به نحوی که حتی یک کلمه خارج از اسلوب را در قصیده ای طویل می یافت، پس از شنیدن بیتی سبک را می گفت و نام شاعر را به درستی ذکر می نمود....))

رهی تا پایان عمر تاهل اختیار نکرد و خود دلیل این امر را فنا کردن زندگی همسرش می دانست چراکه ذهن سیال و گریزگر او به ادبیات و تحقیق از او مردی مناسب زندگی مشترک نمی ساخت...و شاید به نوعی مردانگی خود را در حق همسری که می بایست عمری به پای او می سوخت و می ساخت را به اتمام رسانیده بود!

در جوانی عشق را نیز تجربه کرد... عاشق شد و نرسید و دنیای تغزلی روحش اشعاری ساخت در وصف عشقی بسیار لطیف و در دسترس که نمی توان ریا و گزافه گویی به آن نسبت داد...اشعارش ساده و روان و یکدست است آنچنانکه با خواندنشان به ذهن می رسد که شاعری چه کار ساده ایست اما...!می گفتند تحت تاثیر قدما می نویسد، شعرش را اینگونه می دانم به همه شبیه است و شبیه هیچکس هم نیست! کلام از خود اوست... و وسواس این مرد در تصحیح اشعار سبب شد تا تنها دیوانی نازک و آنهم یک سال مانده به مرگش از او به چاپ برسد...(به عکس این دوره که هرچه بیشتر چاپ کنی، مهم تری!)گاه بیتی از اورا به هم می ریزم، اما در آخر این پازل کلمات تنها در همان قالب زیبایی که خود انتخاب کرده بازچینی می شود... شعرش را دوست دارم و ترانه هایش را هم...

رهی در کار ترانه سرایی نیز بدعت گذار بود، بعد از اساتید به نامی چون عارف و شیدا، خوابی سنگین بر ترانه ایران مستولی گشت، بسیاری از منتقدین او را آغاز دوره نوینی دانسته اند، دورانی که با ((خزان عشق)) با صدا و آهنگ مرحوم بدیع زاده و در سال 1313آغاز شد ، نخستین ترانه رهی همان شد خزان گلشن آشنایی مشهور... و آهنگ نیز یک مدگردی کامل در دستگاه همایون بود که می توان تقریبا تمامی گوشه های معروف همایون را در آن شنید. دوستانی که به تاریخچه ترانه سرایی علاقه دارند حتما این برنامه را از رادیو بی بی سی شنیده اند که اینگونه آغازمی شد: " سیری در ترانه سرایی ایران...ترانه سرایی از اوج تا ابتذال.

از عارف تا رهی معیری و از رهی معیری تا پرویز وکیلی و از پرویز وکیلی تا شهیار قنبری و از شهیار قنبری تا...."

مهستی را ایشان به علی تجویدی معرفی نمود و سپس هایده را به ایشان شناساند، و اولین ترانه هایده (با نام آزاده و با این مطلع : با آنکه همچون اشک غم، بر خاک ره، افتاده ام من ....) شد آخرین ترانه رهی...

سرانجام  در 59 سالگی، پس از رنجی که در اثر بیماری سرطان گریبانگیرش شده بود، در نیمه شب جمعه 24 آبان 1347 دارفانی را وداع گفت ... پیکرش در آرامگاه ظهیرالدوله در تجریش و در کنار بزرگانی چون مرحوم رضا محجوبی، ایرج میرزا، بانو قمرالملوک وزیری، استاد بنان، استاد قوامی و...آرمیده است...

و از آثار اوست:

کاروان (بنان – در مایه دشتی، با  این بند مشهور: با ما بودی، بی ما رفتی، چو بوی گل به کجا رفتی...تنها ماندم...تنها رفتی...) در فراق رضا دیوانه (رضا محجوبی نوازنده قدرتمند ویولون که به دلیل افسردگی بسیار شدید به رضا دیوانه شهرت داشت)

من از روز ازل دیوانه بودم (در سه گاه – بنان و بعدها شجریان)

عاشقم من (دلکش ... حتما شنیده اید: عاشقم من، عاشقی بیقرارم...کس ندارد، خبر از دل زارم، آرزویی جز تو در دل ندارم.....)

دیدی که رسوا شد دلم (مرضیه...با آهنگ علی تجویدی)

دریای غم ساحل ندارد (با صدای رویا...دردا که عشق آتشین، جز خون دل، حاصل ندارد...سرگشته چون موجم ولی؛ دریای غم، ساحل ندارد...)

با تو رفتم، بی تو باز آمدم  (ویگن ... به مزار سینه ام، با غم دیرینه ام، بخواب آرام...دل دیوانه....)

از راست به چپ: عزت الله انتظامی، پرویز خطیبی،عطاالله زاهد، رهی معیری، سپهر و حمید قنبری

داوود پیرنیا (بانی برنامه وزین گلها) به همراه رهی معیری (که بعد از درگذشت مرحوم پیرنیا سرپرست این برنامه شدند) ؛  در ایستگاه رادیو تهران واقع در میدان ارگ

با مهر...بانو




RE: به بهانه دهم اردیبهشت؛ سالروز تولد رهی معیری، شاعر، ترانه سرا و آهنگ ساز - Negar - ۱۰-۲-۱۳۸۹ ۰۴:۰۴ عصر

[quote='بانو' pid='3306' dateline='1272615324']

در فراق رضا دیوانه (رضا محجوبی نوازنده قدرتمند ویولون که به دلیل افسردگی بسیار شدید به رضا دیوانه شهرت داشت)

این هم سروده ای از رهی برای مرتضی خان برادر رضا محجوبی.

(آهنگساز کاروان که همانطور که دوست خوبم بانو نوشتند به یاد رضا محجوبی ساخته شده،  مرتضی محجوبی است.)

ساز محجوبی

آنکه جانم شد نوا پرداز او
می سرایم قصه ای از ساز او
ساز او در پرده گوید رازها
 سر کند در گوش جان آوازها
 بانگی از آوای بلبل گرم تر
وز نوای مرغ چمن جان پرور است
 لیک دراین ساز سوزی دیگر است
 آنچه آتش با نیستان می کند
ناله او با دلم، آن می کند
خسته دل داند بهای ناله را
شمع داند قدر داغ لاله را
هر دلی از سوز ما آگاه نیست
غیر را در خلوت ما راه نیست
دیگران دل بسته جان و سرند
مردم عاشق گروهی دیگرند
شرح این معنی ز من باید شنید
راز عشق از کوهکن باید شنید
حال بلبل از دل پروانه پرس
قصه دیوانه از دیوانه پرس
 من شناسم آه آتشناک را
 بانگ مستان گریبان چاک را
 چیستم من؟ آتشی افروخته
لاله ی داغی ز حسرت سوخته
شمع را در سینه سوز من مباد
در محبت کس به روز من مباد
سودم از سودای دل جز درد نیست
غیر اشک گرم و آه سرد نیست
خسته از پیکان محرومی پرم
مانده بر زانوی خاموشی سرم
 عمر کوتاهم چو گل بر باد رفت
 نغمه شادی مرا از یاد رفت
 گر چه غم درسینه حکم برد
ساز محجوبی بر افلاکم برد
شعله ای چون وی جهان افروز نیست
 مرتضی از مردم امروز نیست
جان من با جان او پیوسته است
زانکه چون من از دو عالم رسته است
ما دوتن در عاشقی پاینده ایم
تا محبت زنده باشد زنده ایم




RE: موسیقی اصیل - دلشدگان - ۲۹-۲-۱۳۸۹ ۱۱:۴۳ عصر

یک فایل تصویری از خانم روشنک، گوینده برنامه‌های گل‌ها
در جشن تولد سی و هفت سالگی رادیو و تلويزيون ایران
مدت سه دقیقه

 [تصویر: 17760082753251221196.jpg]

لینک دانلود با کیفیت پایین: حجم 2.66 مگابایت

http://rapidshare.com/files/375345732/RoshanakRadioIranM.zip

لینک دانلود با کیفیت بالا: حجم 13.16 مگابایت

http://rapidshare.com/files/375345730/RoshanakRadioIranF.zip

* فرا رسیدن هفتادمین سالگرد رادیو در ایران رو تبریک میگم، در سال‌های دور رادیو خدمات زیادی به ماندگاری آثار ایرانی و ترویج هنر و فرهنگ ایرانی داشت، می‌توان گفت در سال‌های طلاییِ موسیقی ایران رادیو یک همراه و مشوق شدیدا تاثیرگذار بود، و آرشیو رادیو در سال‌های دور منبع و مرجع بزرگی برای هنر موسیقی و شنیداری این کشور کهن و پُرهنر بوده است ...

منبع : وبلاگ عاشقانه

 در دوران کودکی وقتی یه نفر برنامه گلها رو گوش میکرد من مجذوب صدای گویندگان این برنامه ها میشدم که ابتدا هنرمندان را معرفی و سپس با دکلمه های زیبایشان برنامه رو آغاز می کردند. همیشه دوست داشتم چهره این عزیزان رو ببینم که خوشبختانه به همت وبلاگ عاشقانه این امر میسر شد . از دیدن این فیلم کوتاه خیلی لذت بردم و امیدوارم برای دوستان هم خاطره انگیز باشه .

این فیلم قسمت کوتاهی از مراسم جشن تولد 37 سالگی رادیو ایران است . اجرای برنامه به عهده ساسان کمالی و یه خانم بسیار توانا و مسلط به اجرا بوده که متاسفانه اسمشون رو نمیدونم. با دعوت آقای ساسان کمالی خانم روشنک به صحنه می آیند و با صدای گرم و دلنشین غزل زیبایی از حافظ رو تقدیم مردم می کنند . انتخاب شعر خانم روشنک بسیار هوشمندانه و تحسین برانگیز است :

 معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید

---------------------

حضور مجلس انس است و دوستان جمعند

وان یکاد بخوانید و در فراز کنید.

چه زیبا و استادانه خانم روشنک مصرع خلوت انس را به مجلس انس تغییر می دهند . و همچنین به جای بدین از به این استفاده می کنند . از دوستان کسی فیلم کامل این مراسم را دیده ؟  دوستان عزیز کسی میدونه خانم روشنک الان کجا هستند ؟

اگه اشتباه نکنم دیگر گویندگان آن زمان خانمها  آذر پژوهش  و فیروزه امیر معز و فرنگیس اردلان بودند .

 یاد داوود پيرنيا مبتكر و خالق برنامه گلها گرامی باد .

 نظر تعدادی از هنرمندان درباره رادیو :

ژاله علو : بازيگر و گوينده: راديو يك مونس هميشگي است

-  در دوران كودكي من از زماني كه راديو افتتاح شد يك سال بعد از آن زمان ما در خانه راديو داشتيم.
-  به نظرم نمايش‌هاي راديو خوب بودند. برنامه «صبح جمعه» هم هميشه توجه من را به خود جلب مي‌كرد.
- قديمي‌ها خانم پرنيان، خانم كوكب رجا صداهاي بسيار زيبايي داشتند ولي بعدها خانم عاطفي و خانم آذر پژوهش از نظر من موفق بودند و كساني كه با موسيقي ارتباط داشتند به خانم روشنك هم علاقه داشتند.

بهزاد فراهاني : بازيگر و كارگردان: راديو زيباترين رسانه است

- در زمان كودكي آشنا شدم با يك راديوي آندريا وار. توي سوراخ فيبر پشت راديو صداي بازيگران را مي‌شنيدم و فكر مي‌كردم لامپهاي روشن شخصيت‌هاي زنده‌اي هستند كه در حال حرف زدن هستند.
- داستانهاي شب.
- مرحوم ماني از نظر گويندگي ولي از نظر صدا نصرت‌الله محتشم، مسعود تاج‌بخش، بهادر خيلي خوب بودند.

-           دوستان از لینک زیر می توانند نظر هنرمندان را درباره رادیو بخوانند.

-          http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=23060




RE: موسیقی اصیل - دلشدگان - ۲-۳-۱۳۸۹ ۱۰:۱۷ صبح

قسمت کوتاهی از گفتگوی خانم  ژاله کاظمی با خانم پریسا در تلویزیون ملی ایران در سال 1356

[تصویر: 12381519078072778158.jpg]

این فیلم شامل 5 دقیقه مصاحبه و 4 دقیقه اجرای تصنیفی توسط خانم پریسا می باشد .

لینک دانلود این فایل رو در سایت iran old پیدا نکردم .متاسفانه من به اینترنت پر سرعت دسترسی ندارم و نمیتونم این فایل را برای دوستان عزیزم آپلود کنم . امیدوارم بتونید این فایل رو از آدرس زیر دریافت کنید :

http://www.y o u t u b e . c o m/watch?v=vji9Wt1Pcuw  حجم :     17.5MB

برای من خاطره انگیزترین و دلنشین ترین اثر خانم پریسا شعری از حضرت حافظ  با نام  پیر فرزانه است.

فیلم سوته دلان شاهکار استاد علی حاتمی به همراه صدای خانم پریسا تا ابد در تاریخ هنر ایران زمین خواهد درخشید.

الا ای پير فرزانـه مکـن عيبـم ز ميخانـه
کـه من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم

شعر: حافظ
آهنگ: حسين عليزاده
خواننده : پريسا
دستگاه :نوا

تقدیم به استاد علی حاتمی كه بی بديلند در همه چيز




RE: موسیقی اصیل - دلشدگان - ۷-۳-۱۳۸۹ ۰۱:۵۲ صبح

تصنیف "سرو آزاد"

[تصویر: 90972450676983855349.jpg]

 آواز و تکنوازی سه تار از سپیده رئیس سادات، شعر از هوشنگ ابتهاج، ساخته جاوید زنده‌یاد پرویز مشکاتیان

 امشب همه غم‌های عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن!
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین!
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین!
ای میهن، ای داد!
از آشیانت بوی خون می آورد باد!
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است!
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد …
ای میهن! ای پیر!
بالنده ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای میهن! در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است
در اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد
دمادم...

منبع : وبلاگ شب زنده ها

لینک دانلود : http://www.mediafire.com/?4gnmnzg1wzy  حجم : 30MB

تقدیم به دوست بسیار عزیزم * میثم *




RE: موسیقی اصیل - محمد - ۱۰-۵-۱۳۸۹ ۰۵:۱۰ عصر

متاسفانه دیشب (شنبه) استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت کشورمان به دلیل بیماری و وخامت وضیعت جسمانی در سن 81 سالگی درگذشت.ایشان در طی سالیان متمادی آثار ارزشمندی را از خود به جا گذاشتند.به شخصه عاشق آهنگ جان مریم ایشان هستم. متن ترانه ی این اثر به یاد ماندنی :

جان مریم ( نازنین مریم )

وای...گل سرخ و سپیدم کی میایی

بنفشه برگ بیدم کی میایی

تو گفتی گل درآید من میایم

وای گل عالم تموم شد کی میایی

جان مریم چشماتو وا کن, منو صدا کن

شد هوا سفید, در اومد خورشید

وقت اون رسید که بریم به صحرا

وای نازنین مریم

جان مریم چشماتو وا کن, منو صدا کن

بشیم روونه, بریم از خونه, شونه به شونه, به یاد اون روزها

وای نازنین مریم

باز دوباره صبح شد, من هنوز بیدارم

کاش می خوابیدم, تو رو خواب می دیدم

خوشه ی غم توی دلم زده جوونه, دونه به دونه

دل نمی دونه چه کنه با این غم

وای نازنین مریم

بیا رسید وقت درو, مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم, درو کنیم گندما رو

بیا رسید وقت درو, مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم, بیا بیا نازنین مریم, نازنین مریم

باز دوباره صبح شد, من هنوز بیدارم

ای کاش می خوابیدم, تو رو خواب می دیدم

خوشه ی غم توی دلم زده جوونه, دونه به دونه

دل نمی دونه چه کنه با این غم

وای نازنین مریم, وای نازنین مریم

وای نازنین مریم 

 

(( روحش شاد و يادش گرامي باد )) 




موسیقی اصیل - بانو - ۱۳-۶-۱۳۸۹ ۱۱:۰۳ عصر

می خواستم یازدهم شهریور ماه این نوشته را در تالار قرار دهم، قسمت نشد که بیشتر؛دست و دلم نه...قلبم، حال و هوای نوشتن نداشت... کمی غمزده ام... بگذریم...

در صفحه یازدهم شهریور ماه، نامی به چشم می خورد، بانو عصمت باقرپور بابلی، دلکش، در این روز و به سال 83 از میانمان رفتند.

متولد 1304 و شهر بابل مازندران، در خانواده ای پر جمعیت (می گویند 13 نفره!) از پدری پنبه فروش که گاه در برخی منابع؛ انتهای فامیلیشان هم این کلمه پنبه فروش می آید. گویا جناب عبدالعلی وزیری (خواننده و نوازنده تار) ایشان را کشف می کند، تعلیم می دهد و به رادیو می آورد. در همان شب اول اجرادر رادیو تهران می درخشد و مردم روز بعد در موردش صحبت می کردند. از میان خاطرات جناب پرویز خطیبی که بی پروا نیز وارد زندگی پشت پرده افراد می شود، این نکته را برای نخستین بار بود که می خواندم: آشنایی عبدالعلی وزیری با عصمت، یک ماجرای عاشقانه بود، عصمت او را نخواست... از هم جدا شدند!  در آن سالها که دلکش تازه وارد عرصه خوانندگی شده بود و از همکار خود وزیری هم جدا مانده بود، مهدی خالدی و علی زاهدی با او ترانه هایی کار می کنند بیشتر بر روی اشعار نواب صفا، از آن دست می توان به ((ما را ز چه پابند جنون کردی و رفتی)) ، ((آمد نوبهار)) و ((دلی دارم که درمان نمی بیند)) اشاره کرد. بعدها با خطیبی ترانه ((باغ و چمن)) را کار می کند. با معینی کرمانشاهی ترانه ((آمد آمد با دلجویی...)) را ساختند. البته به لطف جناب علیرضا افتخاری این ترانه و نیز ((یادم آید، شوق روزگار کودکی- بازهم معینی کرمانشاهی)) و سایر قطعات آلبوم یاد استاد مجددا اجرا و در میان مردم نکته سنجمان به آلبوم ((دلکش مردانه!!)) مشهور شده است!

می گفتند به اصطلاح چپ کوک زنانه او، آبروی هرچه راست کوک مردانه است برده است! دوستان می دانند که در موسیقی چپ کوک اصطلاحیست که در آن کوک ساز برای صوت زن(زیر تر و زنانه تر) مناسب تر است، در راست کوک صدای ساز پرتر، بم تر و مردانه تر است یعنی جایی که مرد راحت تر بخواند. و این نشان از صدای رسا، قدرتمند و شفاف او داشت، در اوج قدرت با احساسی عمیق و درک بالا از شعر...

دلکش بارها گفته بود: عشق به صدای روح انگیز مرا خواننده کرد و هنوز هم که هنوز است آرزو می کنم که بتوانم مثل او بخوانم...

 نقل این خاطره از کتاب خطیبی خالی از لطف نیست:

...جالبترین خاطره ای که از دلکش دارم مربوط به شبی است که به اتفاق خالدی، زاهدی، مجد و نواب صفا به جوستان رفتیم. جوستان منطقه ای است بین دزاشیب و نیاوران که در آن زمان یعنی سالهای 26 و 27 از مزارع گندم و صیفی کاری تشکیل می شد ولی امروزه ساختمانهای بزرگ و گرانقیمت آن، محل سکونت اعیان و اشرف است. در آن یکشنبه شب پس از آنکه دلکش ترانه ((مارا بس)) را که شعر آن از من و آهنگ از مهدی خالدی بود در رادیو اجرا کرد؛ قرار گذاشتیم بزم خصوصی داشته باشیم که نواب صفا پیشنهاد کرد به منطقه ای خلوت برویم و تا صبح بنشینیم و طلوع خورشید را به چشم خود ببینیم، با آنکه همان شب جلوی بی سیم پهلوی به دلکش پیشنهاد کرده بودند که در یک مجلس خصوصی شرکت کند و هزار تومان بگیرد اما دلکش زیر بار نرفت و گفت که: بودن با دوستان هنرمندم را به حضور در این مجلس ترجیح می دهم. به هرحال همراه ما آمد و مکانی را که درست وسط یک مزرعه بود انتخاب کردیم و نشستیم. مجد تارش را برداشت و شروع به نواختن کرد و بعد خالدی ویولون زد و علی زاهدی که ضرب را بسیار خوب می نواخت همراه ساز دوستش ضرب گرفت و خواند. ساعتها گذشت و ما در حال و هوای آن شب تابستان مسحور از ناله ساز و صوت دلنشین دلکش از خود بیخود بودیم. حدود ساعت یک بعداز نیمه شب دلکش در مایه سه گاه آوازی را شروع کرد و پس از آن ترانه معروف نواب صفا را خواند((به بزمم ساقی شیرین ادا باز آمد- بپرس از او چرا رفت چرا باز آمد؟)) در سالهای 26 و 27 نواب صفا چند ترانه جالب ساخت که بی اندازه گل کرد. در لحظاتی که دلکش آواز سه گاه را همراه با ساز مجد می خواند، ناگهان متوجه تعداد زیادی از دهقانان منطقه شدیم که دور ما جمع شده بودند و با دقت فراوان به صدای دلکش گوش می کردند، وقتی آواز تمام شد یکی از آنها گفت: ما در نیم فرسخی مشغول آبیاری بودیم، آواز رسای این خانم مارا به سمت شما کشید. آن شب دلکش اقرار کرد که هرگز سه گاه را به این خوبی نخوانده و تصور نمی کند که بعدها هم بتواند بخواند، اما چندسال بعد شب چهارم اردیبهشت 1356 سالگرد تاسیس رادیو ایران وقتی دلکش پس از مدتها کناره گیری، روی صحنه هتل هیلتون ظاهر شد و ترانه معروف ((بردی از یادم)) را خواند، از آخرین ترانه هایی که من برایش ساختم، تمام مدعوین به پاخاستند و با کف زدنهای ممتد که بیش از پنج دقیق طول کشید فریاد زدند: مگر می شود ترا از یاد برد؟

و... از دیگر ترانه های ماندگار اوست : به کنارم بنشین – پرسون پرسون لرزون لرزون، اومدم در خونتون- سحر که از کوه بلند جام طلا سر میزنه- آتشی ز کاروان جدا مانده – سر به صحراها زدم من – امید جانم ز سفر باز آمد- کجا سفر رفتی

دلکش در سال 1330 به دعوت دکتر اسماعیل کوشان به استودیو پارس فیلم رفت و نقش اول فیلم ((شرمسار)) را بازی نمود؛ بعدها در جاده قدیم شمیران "فانوس" را که یک کلوپ هنری بود با سرمایه شخصی افتتاح کرد و خواننده ای جوان با نام هوشمند عقیلی را برای نخستین بار به مردم معرفی نمود.

بجاست که به سابقه بازیگری و فعالیت سینمایی ایشان نیز اشاره ای اجمالی شود:

شرمسار (اسماعیل کوشان-1329) بازیگر و خواننده / مادر (اسماعیل کوشان-1330) بازیگر و خواننده به همراه قمر / افسونگر (اسماعیل کوشان-1331) بازیگر (به همراه ژاله علو و ملک مطیعی) و خواننده / دسیسه (علی کسمایی-1333) بازیگر(با کنعان کیانی) و خواننده /  دزد بندر (احمد شیرازی و ایرج شفاعیان-1334) فقط خواننده / فرزند گمراه (امین امینی-1334) فقط خواننده / شب نشینی در جهنم (خاچیکیان-1336) خواننده به همراه ویگن / ظالم بلا (سیامک یاسمی-1336) بازیگر و خواننده – به همراه ویگن و تقی ظهوری با فیلمنامه ای از کریم فکور که با ترانه هایی نظیر الهه ناز مشهور است!- مرد پوشی و سبیل دلکش در این فیلم به یادماندنی است! / عروس فراری (کوشان-1337) خواننده / طلسم شکسته (سیامک یاسمی-1337) خواننده به همراه ناهید سرفراز / شانس، عشق، تصادف (حسین مدنی-1338) بازیگر و خواننده با اکیپی از هنرمندان نظیر وحدت، کاووس دوستدار، سپهرنیا، شمسی فضل الهی (شهرزاد) / شیرفروش (کوشان-1339) بازیگر و خواننده / فردا روشن است (سردار ساگر-1339) خواننده به همراه ویگن و همینطور فردین / سایه سرنوشت (کوشان-1340) خواننده / خوشگل ترین زن عالم (قدرت الله احسانی-1350) اینجا عهدیه خواننده است و دلکش و جمشید آریا و جمیله و منوچهر وثوق بازیگر / قمار زندگی (عباس کسایی-1351) خواننده به همراه عباس منتجم شیرازی و بازیگر به همراه کهنمویی، لیلا فروهر، تقی مختار و ...

متن نت "بردی از یادم" تقدیم به نوازندگان کافه:

"من نمی خواهم وقتی صدایم خراب شد کنار بروم، بلکه می خواهم در اوج شهرت خوانندگی را ترک کنم..."

روحش شاد




RE: موسیقی اصیل - سم اسپید - ۱۴-۶-۱۳۸۹ ۰۳:۳۸ عصر

تقدیم به عاشقان دلکش:

لینک دانلود: http://www.4shared.com/video/jqwPjxYS/_online.html




RE: موسیقی اصیل - john doe - ۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۶:۴۳ عصر

پیانو  جواد معروفی 

آلبوم خواب های طلایی / آهنگ ژیلا

دانلود:

http://www.4shared.com/audio/jS7-N3c0/01_Jila.html




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۴-۹-۱۳۸۹ ۱۲:۳۶ صبح

سلام بر دوستان گرامی ...

در تالاری دیگر که همچون اینجا از اساتید و دیگر سروران  مشغول یادگرفتن هستم ، هر از چندگاهی در مقام درس پس دادن ، نوشته هایی کوتاه در حد بضاعت محدود من ، توسط این حقیر  تقدیم دوستان شده ...

با اجازه  در این تالار هم تقدیم دوستان میشه :

.........................................................................................

در این پست از دوستان اجازه می خوام گوش بسپاریم به نوای ساز یکی از مفاخر سرزمین خودمون و ایشون کسی نیست جز استاد مکتب تار تبریز مرحوم جناب آقای (( علامحسین بیگچه  خانی )) ...
ایشون از بزرگان و اساتید نوازنده این ساز ایرانی محسوب میشدن و همکاری ایشون با دیگر بزرگان آثاری ماندگار رو از ایشون به ارث گذاشته که آلبوم  زیبای بیداد در دستگاه همایون با آواز محمد رضا شجریان از اون موارده ...

[تصویر: f0b049223cc7c3f182efa0689f6fd97e.jpg]

در مکتب تار تبریز شیوه نواختن تار کمی متفاوته و تار به جای قرار گرفتن درآغوش نوازنده ، تقریبا روی بازو قرار میگیره و در عین حال تا حدی هم آوای ساز متفاوته ...
با اجازه دوستان به 2 اجرا از کارهای ایشون گوش می سپاریم ...

http://www.4shared.com/account/audio/cibeFFiY/TAR__BIGJEHKHANI__1.html

http://www.4shared.com/account/audio/NC7oekBB/TAR_-BIGJEHKHANI_2.html


و این هم اشارتی کوتاه به مرحوم استاد بیگچه خانی در ویکی پدیا :

غلامحسین بیگچه‌خانی نوازنده تار و از استادان مکتب تبریز موسیقی ایرانی بود.

او در سال ۱۲۹۷ شمسی در تبریز به‌دنیا آمد. پدرش حسینقلی‌خان بیگچه‌خانی نوازنده برجسته تار تبریز بود. بیگچه‌خانی از شش سالگی نزد پدر به آموختن تار پرداخت. پس از مرگ پدر در ۱۳۱۰ شمسی بیگجه‌خانی نزد شاگرد پدرش رضاقلی‌خان زابلی آذر آموزش خود را ادامه داد. او بعدها با دختر رضاقلی‌خان ازدواج کرد.

در دوران جوانی با گوش کردن به کارهای میرزا حسینقلی، درویش خان، نی‌داوود و علی‌اکبرخان شهنازی روی صفحه‌های سنگی قدیمی با ساز این استادان آشنا شد.

بیگچه‌خانی از تجربیات ردیفی اقبال آذر نیز آموخت و در کنسرتی در باغ گلستان تبریز با اقبال برنامه اجرا کرد.

بیگچه‌خانی هم‌زمان با تأسیس رادیو تبریز، فعالیت خود را در آن آغاز کرد و مدتی سرپرست ارکستر ایرانی رادیو تبریز بود. بعد در رادیو ایران مشغول به کار شد و مدتی نیز به دعوت نورعلی خان برومند در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تدریس پرداخت. او آثاری نیز در تنظیم و اجرای موسیقی آذربایجانی دارد.

آخرین کنسرت او با گروه چاوش در سال ۱۳۶۳ برگزار شد.

غلامحسین بیگچه‌خانی در ۲۴ فروردین ۱۳۶۶ در بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز درگذشت. (  روحش شاد و قرین رحمت باد ... )

آثار :
    * تکنوازی‌های اصفهان، افشاری، سه‌گاه، شور، چهارگاه، با آواز اقبال آذر
    * کنسرت بیات ترک و سه‌گاه در جشن هنر شیراز
    * بیداد در دستگاه همایون با آواز محمد رضا شجریان
    * مجموعه رنگ‌های آذربایجانی
    * اجرا و ضبط دستگاه‌های ماهور، سه‌گاه، همایون و آوازهای بیات اصفهان و بیات ترک
    * کنسرت در کانون فرهنگی وهنری چاووش با محمدرضا لطفی در همایون و بیات ترک (سال ۱۳۶۳).

در پناه حق ....


تاثیر پذیری موسیقی آذربایجان از موسیقی سنتی و اصیل ایرانی انکار کردنی نیست ...

بسیاری از دستگاه های موسیقی اونها و ردیف هاشون مشترکات بسیار داره با موسیقی ما تا اون اندازه که اصلا اسم های اون ردیف ها و گوشه ها اسامی ایرانی دارند...

................................................................

آوازه مهارت و توانایی استاد (( هابیل علیف ))  آنچنان در گوشه و کنار عالم موسیقی پیچیده که در مقطع زمانی خاصی از طرف علمای بزرگ موسیقی غرب ، لقب بزرگترین استاد موسیقی شرق به ایشون اتلاق میشد ! البته سوای دیدگاه های اونها که نمیدونم به چه نکاتی توجه داشتن که ایشون رو لایق همچین توصیفی میدونستن ، به راستی مهارت ایشون در نواختن کمانچه و موسیقی سرزمین خودشون بسیار تحسین برانگیزه ... من شخصا به ساز کمانچه عشق میورزم و از دریغ های زندگیم اینه که دستی بر هیچ سازی نبردم و بخصوص حسرت برای این ساز... درسته که از نظر اهل فن کمانچه ممکنه خیلی از توانایی های ویلون رو نداشته باشه که ارادت من به این ساز هم کاملا تکمیله اما میدونین یه جورایی این ساز صداش مخصوص به خودشه ... به حالت قرارگیری این ساز و همخانواده های اون مثل ساز (( رباب )) نگاه کنین که مخصوصا این ساز دوم به راستی نزدیک دل قرار میگیره و گویی نوازنده آرشه رو بر روی خود قلبش میکشه ... ( البته قبول دارم که این حس و سلیقه شخصی منه ...) اما در این پست تصمیم گرفتم باز هم اجراهایی از موسیقی بی کلام داشته باشم ... از عموم دوستان و سروران دعوت می کنم که حتما این 3 آهنگ رو دریافت کنن ... بنده برای یافتن  آهنگی که شماره 7 داره نزدیک به 22 سال جستجو کردم و اولین بار اون رو در تکنوازی استاد هابیل علیف در کنسرت جاده ابریشم شنیدم که در اون کنسرت اساتید موسیقی ایران ، چین و آذربایجان شوروی اون زمون در ژاپن مشترکن اجرای برنامه کردن و رهبری کنسرت با جناب آقای جلیل عندلیبی بود ... در اون کنسرت  تکنوازی تار جناب آقای (( رامیز قلی اف )) هم باشکوه بود ...
این آهنگ به نظر من از عصاره ها و چکیده های محض موسیقیه ... خیلی   خیلی زیباست  ... مهم نیست کجایی باشی و در چه زمانی زندگی کنی مهم اینه که در برابر این آهنگ نمیتونی بی تفاوت بمونی البته اگر چیزی به نام احساسات در وجود ، موجود باشه !

[تصویر: 2110791518_l.gif]

 2 آهنگ دیگر  هم خیلی با ارزشن ... یکیشون (( الله اکبر )) نام داره و موقع شنیدنش من احساس شنیدن صدای ملکوت رو باور میکنم و بی اختیار تپش قلبم دچار نوسان میشه ...
این 3 اجرای برگزیده و باشکوه تقدیم به همه علاقمندان موسیقی ... ( چه آذری بدونن و چه ندونن ... کافیه موسیقی رو حس کنن ...)

1) آهنگ برگزیده که اصلا یکی از 5 آهنگ زیبای بدون کلامیه که من  تا حالا شنیدم و بهشون علاقمندم :

http://www.4shared.com/account/audio/ZW6mCMzH/Habli_Aliev_best_7.html

ولی دوستان پس از شنیدن این آهنگ ، خودتون قضاوت کنین آیا این آهنگ  واقعا بدون کلام بود ...

2) آهنگ زیبای دیگری از ساز کمانچه و نوازنده توانمد این ساز استاد هابیل علیف :

http://www.4shared.com/account/audio/_IFBypDW/Habli_Aliev_Best_2.html


3) آهنگ ملکوتی (( الله و اکبر )) که در بالا اشاره شده :

http://www.4shared.com/account/audio/sGuf4Sxi/Habil_aliev_Allaho_akbar.html

این هم نشانی جمع کوچک و صمیمی ما برای دوستانی که شاید علاقمند باشن برای همراهی و افتخار دادن به ما :

http://forum.persiantools.com/t54491-page65.html

همگی شاد باشین وسلامت ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۱۷-۱۰-۱۳۸۹ ۰۱:۲۵ صبح

جمعی دوستانه و خاطره انگیز از جماعت اهل هنر ( ادبیات ، موسیقی و سینما ) در آن سال ها :

ردیف اول از پائین، سمت راست.

ا- شاهرخ نادری - تورج نگهبان – محمد میرنقیبی –
نصرتی.

2- احمد قدکچیان – مرتضایی – اردشیر روحانی – بیژن ترقی –
نعمت الله گرجی – فریدون مشیری

3- نجم آبادی – جمال وفایی – انوشیروان روحانی – ناصر
مسعودی – رسولی

4- ناصر ملک مطیعی – منوچهر همایون پور – علی تجویدی – مجید
محسنی – جهانگیر ملک – تقی ظهوری

5- عدنانی – حسن گلنراقی – علی تابش – جواد لشکری - ....
خانم مرضیه – فرهاد فخرالدینی – فضل الله توکل – نجمی مرتضایی. ....




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۹-۱۱-۱۳۸۹ ۰۵:۰۱ عصر

سلام بر دوستان علاقمند به موسیقی سنتی و اصیل ایران و بخصوص بانوی گرامی ...

برای عزیزانی که کلیپ تصویری کنسرت اساتید موسیقی ایران به صورت انیمیشن را مشاهده کرده اند که هیچ اما برای دوستانی که تاکنون این ساخته ارزشمند جناب اقای بزرگمهر حسین پور را تماشا نکرده اند حتما تجربه غریب و خوشایندی خواهد بود ... با تشکر از زحمات ایشان و ای کاش از این گونه حرکات فرهنگی ایرانی بیشتر و بیشتر صورت می گرفت ... من دوستانه و با ارادت کامل دست ایشان را می فشارم و برای ایشان آرزوی سربلندی و موفقیت در همه امور زندگی را دارم ...

فایل مربوطه را با 2 کیفیت و با 2 فرمت تقدیم دوستان می کنم تا دوستان در انتخاب دانلود آن متناسب با سرعت اینترنتشان اقدام بفرمایند :

1) فرمت Avi  و با کیفیت خوب :

http://www.4shared.com/video/_QL37VL3/Concert_Assatid_Mousighi_Iran.html

2) فرمت FLV  و با حجمی کوچکتر :

http://www.4shared.com/video/ShiWn0d8/New_-_Concert_Assatid_Mousighi.html

شاد باشین و سلامت در پناه حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۱۴-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۴۶ صبح

نخستین سرود ملی ایران را ژان باتيست لومر فرانسوی که برای تربیت یک گروه موسیقی نظامی به ایران آمده بود، برای پیانو نوشت.‌ این سرود اولین بار در همان زمان توسط خود لومر به هنگام سفر ناصرالدین شاه به فرانسه اجرا شد.‌ بعدها این سرود از نظر ملودی کامل‌تر شد و در سال‌های اخیر شادروان بیژن ترقی روی آن شعری گذاشت و توسط سالار عقیلی با تنظیم مجدد و ارکستر بزرگ اجرا شد که  آن را بارها در ایام خاص و بنا به ضرورت از رادیو و تلوزیون شنیده‌ایم ! اجرای حاضر نخستين اجرای كامل اين سرود به وسيله يك بانوی خواننده به نام "شقایق کمالی" است :

http://www.mediafire.com/?vzcw26ox43ioebg

خانم شقایق کمالی خواننده سوپرانو، در تهران به دنیا آمده است. او تحصیلات موسیقی خود را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز نموده و سپس در آلمان و هلند به ادامه آن در رشته های آواز و تعلیم و تربیت موسیقی پرداخته است. او از بنیان‌گذاران گروه ترانه های محلی ایران است که در سال 1993 کار خود را برای معرفی وگسترش موسیقی محلی ایرا ن آغاز کرد. این گروه سپس با نام " آنسامبل شهرزاد " با نوازندگان جدید به کار خود ادامه داد و تا به امروز کنسرتهای فراوانی در شهرهای گوناگون اروپایی اجرا کرده است. شقایق کمالی هم اکنون در کنار حرفه خوانندگی به تدریس آواز و پیانو مشغول است...




RE: موسیقی اصیل - الیور - ۲۰-۱۲-۱۳۸۹ ۱۰:۱۹ عصر

مقدمه: به طور اتفاقی در میان نشریات قدیمی چشمم به نشریه‌ای بی‌نام و نشان خورد که در بالای جلد نوشته بود "کدبانو" و در پایین جلد "ضمیمه تلاش شماره 20" ، در تورق نشریه گفتگویی با خواننده قدیمی ملوک ضرابی نظرم را جلب کرد. با توجه به اشاره‎ای که در گفتگو شده زمان گفتگو و انتشار نشریه باید اواخر دهه 1340 باشد. ملوک ضرابی همراه بانو قمرالملوک وزیری و بانو روح‌انگیز از خوانندگان مطرح زن در دوره پهلوی اول( و تا اواسط پهلوی دوم) بوده‌اند. گرچه  ملوک ضرابی خواننده هم مرتبه با آن‌ها به شمار نمی‌آمد اما هر سه در یک چیز مشترک بوده‌اند: مرگ در تنهایی و بی‌کسی

 

در  ابتدا زندگی‌نامه‌ای کوتاه و در ادامه گفتگوی ذکر شده با ملوک ضرابی

 

ملوک ضرابی(کاشانی)

    ملوک ضرابی متولد 1289 در کاشان است. « ما اهل کاشان هستیم و خواندن ارث فامیلی ماست. پدر من فوق‌العاده خوب می‌خواند ولی خواننده نبود. هر صبح بعد از نماز، دعای دوازده امام می‌خواند و اگر یک روز کسالت داشت و این دعا را نمی‌خواند همسایه‌ها می‌آمدند درخانه و می‌گفتند: ما امروز صدای حاج‌آقا را نشنیده‌ایم مثل این است که چیزی گم کرده‌ایم. این ارث به من رسید ولی آن‌وقت‌ها نمی‌گذاشتند یک دختر آواز بخواند. مرحوم طاهرزاده من را در منزل عین‌السلطان دید و صدایم را شنید، از صدای من خوشش آمد و دو سال به من مشق  آواز داد{این روایت با گفته او در گفتگوی سطور بعدی متفاوت است}. یک‌سال مرحوم حاج‌خان عین‌الدوله تعلیم ضرب زدن و ضربی خواندن را به من یاد داده است.»{مجله تماشا، شماره 258، 4 اردیبهشت 1355)

سید حسن طاهرزاده(1334-1261)، از خوانندگان مطرح اواخر قاجار و پهلوی اول(عکس از کتاب چهره‌های موسیقی ایران، شاپور بهزادی)

 

   ملوک ضرابی به دعوت غلامحسن مین‎باشیان  به رادیو دعوت شد. اولین ترانه‌ای که در رادیو اجرا کرد"کیستی" ساخته حسین یاحقی بود. فعالیت او در رادیو بیشتر با عبداالله جهان‌پناه و ارکستر شماره 7 رادیو بوده است. وی به طور افتخاری با رادیو همکاری داشته و دستمزدی دریافت نمی‌کرده است. ملوک ضرابی قسمتی از درآمدش را به امور خیریه اختصاص می‌داد و در بیشتر انجمن های خیریه عضویت داشت.

 

   ملوک ضرابی علاوه بر فعالیت در زمینه موسیقی از اولین هنرپیشه‌های زن است که در تاتر فعالیت داشته است و در نمایشنامه‌های خسروشیرین،لیلی و مجنون و عدالت بازی کرده است.

ملوک ضرابی در سال 1378 در تهران درگذشت.

 

 

گفتگو با ملوک ضرابی

 

     «آهنگ‌های من‌درآوردی ساخته بودم و روزی هزار مرتبه آنها را بلندبلند می‌خواندم. خانواده‌ام که از متعصب‌ترین خانواده‌های آن روزگار بودند حتی به خاطر خواندن این آوازها دعوایم می‌کردند و کتکم می‌زدند ولی دست‌بردار نبودم، براستی دست خودم نبود. گاه اتفاق می‌افتد آواز پرنده‌ای که از پشت‌بام خانه‌مان می‌گذشت مرا دگرگون میکرد. همیشه آزادی و آواز او را هوس می‌کردم.

    بهترین جایی که می‌توانستم بخوانم مدرسه بود، زنگهای تفریح در کلاس را می‌بستم و برای بچه‌ها می‌خواندم. آن‌وقت‌ها هم که این کارها واقعا بد بود. به خاطر این آواز خواندن ده بار مرا از مدرسه بیرون کردند. تا اینکه یک‌روز یکی از دخترهای کلاس که پدرش با مرحوم صبا دوست بود مرا به خانه‌شان برد و وادارم کرد برای پدرش آوازی بخوانم. یادم می‌آید شاید کوچکتر و مشتاق‌تر از آنی بودم که خجالت بکشم، شش‌دانگ صدا را ول کردم و تصنیفی را که مد روز بود خواندم

ابوالحسن صبا(1336-1281) نامی یگانه و جاوادانه در تاریخ موسیقی ایران(عکس از کتاب یادنامه صبا، علی دهباشی)

   پدر همکلاسی‌اش همان‌روز او را به نزد استاد صبا می‌برد و صبا بعد از شنیدن صدایش از ملوک می‌خواهد که چند روز در هفته برای تعلیم نزد او برود« مدرسه و درس و مشق را کنار گذاشتم و خانه صبا، خانه دلخواهم را به عنوان مدرسه انتخاب کردم»  بعد از انتشار اولین صفحه او با همکاری صبا و مرتضی نی‌داوود(آهنگساز و نوازنده معروف تار) یکی از دوستان پدرش به او خبر می‌دهد که دختر آتش‌پاره‌ای تصنیفی خوانده و غوغایی همه تهران را پر کرده و پدر را دعوت می‌کند تا به آن صفحه گوش کند. «پدر با اولین خط تصنیف صدای مرا شناحته بود و بی‌آنکه تصنیف تمام شود از آنجا یکراست به خانه آمده بود و سراغ مرا گرفته بود، به او گفته بودند که هنوز از مدرسه نیامده‌ام و پدرم بی‌آنکه بداند من دیگر به مدرسه نمی‌روم به مدرسه به دنبالم آمد و وقتی در مدرسه هم به او گفتند من مدت‌هاست مدرسه را ترک کرده‌ام به خانه رفت و با خشونتی هم‍پای مرگ منتظر من نشست.

    حتی بعد از گذران نیم‌قرن از یادآوری این خاطره تمام بدنم می‌لرزد. وقتی بی‌خبر از همه‌جا به خانه رفتم،دم در حیاط نرسیده پدرم تکلیفم را روشن کرده، بی‌هیچ قانونی، وبی‌توجه به سن و سالم برایم یکسال زندان شکنجه‌آور تعیین کرد و چون هیچکس در آن خانه با کار من موافق نبود بی‌آنکه دل‌شان به حال من بسوزد، یک‌سال  مرا حبس کردند. همه فامیل مرا باعث ننگ و آبروریزی خانواده می‌دانستند. در زیرزمین تاریک که فقط روزنه‌ای داشت برایم روزی یک گرده نان و یک کاسه آب می‌آوردند.  پدرم شنیده بود رطوبت صدا را خراب می‌کند و گرسنگی تارهای صوتی را می‌سوزاند و به این ترتیب داشت از من انتقام می‌گرفت.»

    بعد از یک‌سال و با وساطت دوستان ملوک از اسارت آزاد می‌شود و تمرین را با استاد طاهرزاده و صبا آغاز می‌کند.

ملوک ضرابی در سال‌های جوانی(عکس از نشریه ذکر شده)

  فضای عمومی جامعه هم هنوز نسبت به خوانندگی یک زن حساس بود، ملوک ضرابی به خاطره‌ای از واکنش‌های مردم اشاره می‌کند؛ در روزهای آغازین ممنوعیت حجاب[سال 1314 قانون کشف حجاب به تایید رضاشاه رسیده بود] جشنی در "گراند هتل" برگزار شده بود او چند آواز می‌خواند از جمله شعری در مورد بی‌حجابی از پژمان(حجاب زن شد اسباب بی‌حجابی ما     همین حجاب بود باعث خرابی ما) بعد از اجرای کنسرت خانمی به پشت‌صحنه آمده و می‌گوید:« ملوک واقعا غوغا کردی، خیلی از خانم‌ها توی کوچه ایستاده‌اند و می‌خواهند با تو آشنا شوند، من هم از همه جا بی‌خبر برای دیدن خانم‌ها به کوچه رفتم. چشم‌تان روز بد نبیند، در کوچه عده زیادی زن ایستاده بودند و تا چشم‌شان به من افتاد، یک‌باره به من حمله کردند و من با ضربه‌ای که به سرم خورد نفهمیدم چه شد و وقتی چشم باز کردم خودم را در بیمارستان سینا دیدم. مدت‌ها تمام بدنم مثل قیر سیاه بود، بعدها شنیدم چند نفر مرد مرا از آن مهلکه نجات داده و با کالسکه به بیمارستان رسانده بودم.»

گراند هتل در سال‌های که پررونق بود

 

 

گراند هتلی که علی حاتمی برای هزاردستان در شهرک سینمایی ساخت و گراند هتل را به خاطره جمعی نسل ما هم تبدیل کرد، تاریخ عکس شهریور 1381)

  ملوک ضرابی به خواننده بزرگ هم‌عصرش قمرالملوک وزیری(1338-1284) هم اشاره می‌کند:«...من شاگرد قمر بودم، مقداری از درس‌هایی که من گرفته‌ام درس‌های مکتب قمر بوده است و در واقع بهترین مدرسه من مدرسه حضور قمر بود و به جرئت می‌توانم بگویم هنوز در ایران خواننده‌ای نیامده که صدای قمر را داشته باشد

قمر در جوانی(عکس‌های قمر از کتاب آوای مهربانی، گلنوش خالقی)

   ملوک ضرابی دربارۀ زندگی شخصی‌اش می‌گوید:«با این که دوبار شوهر کرده‌ام، بجه‌دار نشده‌ام. این‌ها نوه‌های خواهرم هستند که خانه من خانه خودشان است و پهلوی من زندگی می‌کنند، بالاخره باید طوری بعضی جاهای خالی زندگی را پر کرد و من با محبت به اینها سعی میکنم جای فرزندانی که هرگز نداشته ام پر کنم. اصولا من به محبت خیلی معتقدم، دوست داشتن بزرگترین رمز و راز بهتر زیستن است؛ آدمی که می‌خواهد آسوده زندگی کند باید بدون توقع دوست بدارد، حتی مورچه‌ای که از روی فرش خانه‌اش دانه جمع می‌کند.»

 

 

 

 

سه اثر با اجرای ملوک ضرابی

 

(آهوی وحشی(چهارگاه

چه خوش صید دلم کردی، به‌‌نازم چشم مستت را     که کس آهوی وحشی را، از این خوش‌تر نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای لیلی، که مجنون سر کویت     دری دیگر نمی داند، رهی دیگر نمی‌گیرد

با عاشقان بی‌دل تا چند ناز و عشوه     بر بی‌دلان مسکین تا کی جفا و زاری

از عشقت ای نگارم در سوز و التهابم     گر حال من بدانی دانم که رحم آری

من هم به عشقت ای دل پابند و بیقرارم     خون شد دلم خدایا زین صبر و بی قراری

 

 

 

  (نازنین(دشتی

نازنین من وه چه خوشگلی، روز و شب پی غارت دلی  نازنین

بر ستمگری گر چه مایلی، بهر عاشقان حل مشکلی  نازنین

دلستان یار من، نوبهار من نازنین

شوخ و شیرین‌سخن، یار غنچه‌دهن ، نوگل چمن  نازنین

آشنای تو، شد بلای تو، جان فدای تو، بی وفا

کو وفای تو، شد فدای تو، شد فدای تو، جان ما

صحبت از جفا کمتر کن، نغمه های موزون تر کن، عاشق توام باور کن نازنین

ریزشی که در ساغر کن، جام ما پر از آذر کن، از قیام خود محشر کن  نازنین

مه من و دلبر منی، دلربا  نازنین        گلِ من وباغ سوسنی، بی وفا  نازنین

تویی تویی افسونگر نامهربان  نازنین        ز جور تو هر روز و شب دارم فغان نازنین

 

 

ترانه‌ای ریتمیک(و در ادامه آوازی در ماهور) با صدا و ضرب ملوک ضرابی و همراهی پیانوی انوشیروان روحانی

                                                                           نازنین گل من

نازنین گل من   آخ جان! 

همین امروز و فردایت مرا کشت  آخ جان! نازنین گل من!

من از روز ازل دیوانه بودم  آخ جان!  نازنین گل من! آخ جان!  نازنین گل من!

مرا دیوانه‌تر کردی  تو کردی آخ جان!  نازنین گل من! آخ جان!  نازنین گل من!

                   (آواز با شعری از حافظ)

صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد            که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و خاک نافه گشای     درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

به گوش هوش شنو از من و به عشرت کوش     که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

 

 

پ.ن: عکسی رنگی و باکیفیت از  ملوک ضرابی در کهنسالی در شماره 256(21فروردین1355) مجله تماشا به چاپ رسیده است که به دلیل اینگه گرد پیری بر چهره‌اش نشسته بود مورد استفاده قرار نگرفت.

 دو بریده جریده در ارتباط با ملوک ضرابی در فضای مجازی وجود داشت که در فایل ضمیمه قرار دارد.

 




RE: موسیقی اصیل - رامین_جلیلوند - ۲۶-۱۲-۱۳۸۹ ۱۱:۴۱ عصر

می خواستم از دوستان اطلاعات دقیق از موسیقی دائی جان ناپلئون را بپرسم؟




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۳-۱-۱۳۹۰ ۰۲:۵۰ عصر

یادگاری ماندگار از هنر استاد غلامحسین بنان :

(( کاروان )) 

چنان در قید مهرت پای بندم            که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم            گهی بر حال بی سامان بخندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست     مده گر عاقلی  بیهوده پندم ...
 

(( همه شب نالم چون نی
که غمی دارم ، که غمی دارم ...
دل و جان بردی امّا
نشدی یارم ، یارم
با ما بودی ، بی ما رفتی ...

چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم ، تنها رفتی ...

چو کاروان رود ، فغانم از زمین ، بر آسمان رود
دور از یارم ، خون می بارم ...

فتادم از پا به ناتوانی ، اسیر عشقم ، چنان که دانی
رهایی از غم نمی توانم ، تو چاره ای کن ، که می توانی ...

گر ز دل بر آرم آهی
آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد ...

چو کاروان رود ، فغانم از زمین ، بر آسمان رود
دور از یارم ، خون می بارم ...

نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شادی جان ، سرو روان ، کز بر ما رفتی
از محفل ما ، چون دل ما ، سوی کجا رفتی ...

تنها ماندم، تنها رفتی ...

به کجایی غمگسار من ، فغان زار من بشنو باز آ ، باز آ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو باز آ
باز آ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم ...
تنها رفتی ... ))

 Karevan.mp3 - 11.7 MB

..............................................

و اما یادی از استاد با شرح حال ایشان که در وبلاگ ارزشمند گفتگوی هارمونیک آمده است :

غلامحسین بنان در سال 1290 در تهران متولد شد. او در خانواده هنردوست و اعیان خود که نسبت نزدیکی با ناصرالدین شاه داشتند (مادرش برادرزاده ناصرالدین شاه بود) با آوازهای پدراولین درسهای موسیقی را آغاز کرد و پس از مدتی همراه با خواهرانش به مکتب مرتضی نی داوود نوازنده و آهنگساز نامدار ایران راه یافت که اولین معلم رسمی او در واقع نی داوود بود. او آواز را بعدها نزد ضیاء الذاکرین و ناصر صیف به روش سینه به سینه ادامه داد، او آنزمان شناختی از تئوری موسیقی و نت نداشت و آواز را به شیوه قدما و بدون توجه به جایگاه صدایش می خواند.

سالها بعد به دعوت روح ا... خالقی نزد صبا رفت تا به جمع خوانندگان مکتب وزیری بپیوندد. ابوالحسن صبا در اولین دیدار متوجه استعداد و تواناییهای بنان شد.آشنایی غلامحسین بنان با روح ا... خالقی، علی نقی وزیری و مخصوصا" ابوالحسن صبا نقطه عطفی در زندگی هنری بنان محسوب می شود. بنان پس از آشنایی با این بزرگان، همچنین استفاده از راهنمایی های آنها در زمینه آواز، پس از چند سال به ستاره ای در آسمان آواز ایرانی تبدیل شد.

مخصوصا" راهنمایی های وزیری که در اروپا دوره های آواز کلاسیک دیده بود باعث شد بنان در محدوده صدایی خود بخواند و به رسم بسیاری از خوانندگان آن روز با فشار تولید صدا نکند.

آنزمان وزیری با ارائه طرحهای جدید خود در موسیقی ایرانی و مخصوصا" تئوریزه کردن آن مورد توجه موسیقیدانان بود. وزیری با معرفی کردن استانداردهایی برای اجرای موسیقی ایرانی، جریان موسیقی ایرانی را به طرف نظم جدیدی هدایت میکرد. او از خوانندگی با استیل غلط بیزار بود که تاثیر این ایده هایش را روی اکثر خوانندگان و نوازندگان همنسلش به طور واضح می توان دید. وزیری به شاگردان و مجریان طرح هایش هم که باید نمونه کامل ایده های او می بودند توجه بیشتری داشت.

بنان نیز که آن زمان یکی از بهترین مجریان طرحهای وزیری بود با آواز پاکیزه و خوش تکنیک خود جربان آواز خوانی کلاسیک ایرانی را به سمت خود می کشید.

کم کم آوازهای بنان در رادیو شهرت زیادی بین مردم کسب کرد و هنرمندان بزرگ رادیو که بیشتر از شاگردان صبا بودند با ساخت قطعاتی همکاری خود را با او آغاز می کردند. همچنین هنرمندان بزرگی مانند جلیل شهناز و حسن کسایی که اصفهانی بودند در سفرهایی که به تهران داشتند، در جواب آواز با او همکاری می کردند.

می توان گفت مهمترین همکاران بنان در تولید موسیقی خالقی، محجوبی ( و رهی به عنوان ترانه سرا ) بودند. بنان آنزمان میان خوانندگان ایرانی، آوازه خوانی پیشرو در موسیقی ایرانی محسوب می شد. بسیاری از آوازهای او را پیانو و ویلن دو ساز محبوب آن دوران همراهی می کردند که آن سالها اولین تجربه های همکاری با سازهای غربی و از همه مهمتر تجربه همکاری با ارکستر بزرگ به اجرا در می آمد. هنوز هم آوازهای بنان با ارکستر و یا پیانو جزو بهترین نمونه های این نوع موسیقی است. هوشمندی بنان در اجرای تصنیفهای "من از روز ازل" ساخته مرتضی محجوبی، "توشه عمر" ساخته مهدی مفتاح در زمانی که آواز رایج هنوز بی سروسامان و تا حدی زمخت بود قابل تحسین است. با این حال اگر بنان با بزرگانی چون، نی داوود، صبا، وزیری و خالقی روبرو نمی شد، هیچگاه به چنین جایگاهی نمی رسید.  

خوانندگان زیادی هم نسل او آنروزها بودند که هم از نظر وسعت هم حجم صدا بر او برتری داشتند ولی بنان با ظرافت و تیز بینی مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود.
 
وقتی بنان به میانسالی رسیده بود، خوانندگان زیادی وارد رادیو شده بودند که از نظر ظرافت و دقت در شکل ارائه موسیقی و کلام گاهی با او برابری می کردند. در میان خوانندگان مرد حسین قوامی و (خواننده جوان آنروزگار) محمد رضا شجریان که خود بهره گرفته از بنان بود از این جمله اند؛ اما هنوز شنوندگان و دوستداران سبک آواز بنان، همچنان مجذوب آثار او بودند و روز به روز به محبوبیتش افزوده می شد. در سال 1336 بنان در یک سانحه رانندگی چشم راست خود را از دست داد که این اتفاق تاثیر شدیدی در روحیه او داشت. بنان پس از این ماجرا دچار افسردگی شد ولی همچنان با قدرت به کار خود ادامه می داد.

آواز بنان چه در کنار ارکستر و چه همراهی با تک ساز چنان پاکیزه و تکنیکی بود که امروز کمتر خواننده ای قادر است ویبره ها، غلتها و تحریرهای بنان را با ظرافت او اجرا کند. دوره حیات بنان مصادف بود با آخرین سالهای زندگی خوانندگان کهنسال قاجار( که بعضی همچنان می خوانند) تا خوانندگان پس از انقلاب که در راس آنها شجریان بود. از طرفی گروهی که هم مکتب وزیری بودند در جامعه موسیقی ایران مشهور و حتی می توان گفت یکه تاز بودند. این تحولات در موسیقی کلاسیک غربی هم با نظم و استحکام بیشتری همراه بود که تاثیر مستقیم آن روی ارکسترهای بزرگ که مجری نوعی از موسیقی ایرانی بودند به بخوبی قابل لمس بود. بنان با هوشیاری ذاتی خود غیر از اینکه کلا" صاحب تیپ خاص در آواز خوانی بود؛ آوازی که او با ارکستر اجرا می کرد و آوازی که با یک ساز می خواند کاملا" متفاوت بود همچنین همکاری بنان با ارکستر مایه هایی از خوانندگی غربی را دارا بود.

از خصوصیات ممتاز بنان این است که گاهی آوازهایش همچون تصنیفهای او محبوبیت یافته؛ مانند "تاب بنفشه می دهد"، "دیلمان" و "آمد اما" که اینها همگی نشاندهنده استعداد و دانش بالای موسیقی اوست.

بالاخره غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی در سال 1362 در بیمارستان "ایران مهر" درگذشت. پری بنان همسرش به احترام او ساعتهای خانه بنان را از آنروز تا کنون متوقف کرد. روی قبر بنان در امام زاده طاهر کرج نوشته شده "الهه ناز"...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۷-۱-۱۳۹۰ ۰۴:۳۱ عصر

آباد اگر نمی کنی ، ویران مکن مرا ...*

دولتمند خلف(خال اف) در سال ۱۹۵۰ در روستای داغستان ناحیه شورآباد تاجیكستان در خانواده ای كشاورز و اهل فرهنگ به دنیا آمد. نخستین استادان او پدرش خان محمد و برادرش نظرعلی بودند. نخستین كنسرت دولتمند خال اف در سال ۱۹۶۳ در سن ۱۳ سالگی از تلویزیون سراسری شوروی سابق پخش شد. او از سال ۱۹۷۵ تاكنون كنسرت های موفقی را در كشورهای آسیایی و اروپایی اجرا كرده است. دولتمند، پژوهشگر موسیقی مردمی تاجیكستان است و در طول ۱۲ سال فعالیت مستمر، موسیقی مردمی تاجیكستان را جمع آوری كرده است و قصد دارد در آینده ای نزدیك آنها را منتشر كند. دولتمند از دیرباز از شعرهای مولوی در كارهای خود استفاده كرده و به این واسطه؛ مولوی را بیش از پیش به مردم كشور خود شناسانده است.موسیقی تاجیکستان شامل ۶ مقام و فلک سرایی است.
فلک موسیقی مردمی است که سال‌هاست آوازهای آن که قرن‌ها سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و اجرا می‌شود.
دولتمند بزرگترین فلک سرای تاجیکستان است که علم موسیقی را نیز در مدرسه موسیقی و دانشگاه هنر تاجیکستان آموخته و به همین دلیل با موسیقی جهان آشنایی دارد. او به واسطه همین آشنایی گاه دست به نوآوری‌هایی در اجراهایش می‌زند و با این کار سعی می‌کند توانایی‌های موسیقی تاجیکستان را نشان دهد.

با هم گوش می سپاریم به اجرای معروف و زیبای ایشان با نام (( دور مشو ، دور مشو ...)) که کلام آن بر اساس سروده های حضرات مولانا و صائب تبریزی می باشد و این هنرمند به ذوق خود کمی هم در آنها دست برده ... *

Dour Mashaw.wma - 3.7 MB

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا ویران اگر نمی‌کنی آباد کن مرا
حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو از وعده‌ی دروغ، دلی شاد کن مرا
پیوسته است سلسله‌ی خاکیان به هم بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا
شاید به گرد قافله‌ی بیخودان رسم ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا
گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی دیوانه‌ی قلمرو ایجاد کن مرا
بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار چون سرو و بید ازثمر آزاد کن مرا
دارد به فکر صائب من گوش عالمی یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا

و

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو        یار و نگار در برت دور مشو دور مشو

خلق منم خانه منم دام منم دانه منم             عاقل و دیوانه منم دور مشو دور مشو


كعبه اسرار منم جبه و دستار منم                 راهب و زنار منم دور مشو دور مشو

میر منم پیر منم بسته به زنجیر منم              صاحب تدبیر منم دور مشو دور مشو

شاد منم داد منم بنده و آزاد منم                   اندوه دل شاد منم دور مشو دور مشو

شام منم روز منم عشق جگر سوز منم          شمع دل افروز منم دور مشو دور مشو

روضه منم حور منم ناز منم نور منم               جنت معهود منم دور مشو دور مشو

قال منم حال منم دال منم ذال منم                مخبر احوال منم دور مشو دور مشو

راح منم روح منم مفلق و مفتوح منم              مطلع صبوح منم دور مشو دور مشو

قیر منم شیر منم رونق قنشیر منم                مهد تباشیر منم دور مشو دور مشو

نفخ منم صور منم قرب منم دور منم               واصل و مهجور منم دور مشو دور مشو

یار منم غار منم دلبر و دلدار منم                   غنچه منم خار منم دور مشو دور مشو

فصل منم وصل منم فرع منم اصل منم            عقل منم نقل منم دور مشو دور مشو

نام منم بام منم صبح منم شام منم              حاصل ایام منم دور مشو دور مشو

روز منم روزه منم آب منم كوزه منم                صاحب دریوزه منم دور مشو دور مشو

گنج منم رنج منم چار منم پنج منم               روز و شب آهنگ منم دور مشو دور مشو

شمس منم ماه منم حاجب و درگاه منم         غافل و آگاه منم دور مشو دور مشو

شیخ منم شاب منم ابر منم آب منم             بیخود و بیخواب منم دور مشو دور مشو

شمس شكرریز منم مفخر تبریز منم         خنجر خونریز منم دور مشو دور مشو







RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۷-۱-۱۳۹۰ ۰۶:۳۴ عصر

یکی از شاهکارهای راستین برنامه گل های رنگارنگ :

گل های رنگارنگ 
برنامه شماره 556


این برنامه با همکاری الهه و گلپایگانی و فرهنگ شریف تنظیم شده است ...
آهنگ و تنظیم برای ارکستر : فریدون شهبازیان
ترانه : تورج نگهبان
اشعار متن برنامه : علیرضا تبریزی و عبدالرحیم خانم
غزل آواز : مهرداد اوستا
گوینده : فیروزه امیر معز

تو هم دیگر وفا با ما نداری ...
با صدای سرکار خانم الهه
با من بگو تا کیستی ؟ مهری بگو ... ماهی بگو ...
خوابی ؟ خیالی ؟ چیستی ؟ اشکی بگو ، آهی بگو ...
با صدای جناب آقای گلپایگانی

[GR 556 ( Elahe - Golpa ).mp3 - 26.5 MB

شنیدن این اجرای فوق العاده زیبا رو به همه دوستداران موسیقی سنتی و اصیل ایرانی توصیه می کنم هرچند بعید میدونم برای خیلی از دوستان فرهیخته اجرای ناآشنایی باشه ...

برگ سبزیست تحفه درویش ...

یا حق ...




سفری کوتاه... - بانو - ۳-۲-۱۳۹۰ ۰۶:۳۳ عصر

چهارشنبه گذشته جهت ماموریتی کاری، راهی تهران شدم، و این... همین یک روز 5 شنبه اول اردیبهشت، برایم شد زیبا و خاطره آفرین...

با یکی از همکلاسیهای سابق که اینک تهران ساکن است تماس گرفتم و همراهم شد... راهی شمال شهر شدیم که مقصد بیشتر زیارت امام زاده صالح بود تا سیاحت... و حتی... از یاد برده بودم...خاطرۀ بدی بود از 4 سال قبل که مقابل دروازه ظهیر ایستاده بودم و راهم ندادند، 4 سال دلسرد شدم... دلسردی خونسردی می آفریند... هیچ امیدی در دل نداشتم...

و امسال! از امام زاده صالح که بازگشتیم، بی دلیل راهی ظهیرالدوله شدیم... هردو ایمان داشتیم که اینبار نیز دربها بسته اند و آرامگاه هم در قرق دراویش و یاحق و یاهویشان که گوش فلک را این جماعت کر کرده اند با شعار و نمایش و تظاهر و .... (که درخت هرچه پربار تر، سر به زیر تر....)

آمدیم و درب باز بود و آرام گفتم لعیا جان، باز است! خندیدیم، خنده که نه بال در آوردیم... نفهمیدم چند پله اول را و بعد راهرو را و بعد پیچیدن به چپ را چگونه دویدم.... می ترسیدم که بیایند و بیرونم کنند!

ظهیر... خوش آب و هوا بود... نه که سایر نواحی آنجا (شمال پایتخت) بد آب و هوا باشد نه... ظهیر جور دیگریست... شامۀ خیالبافم عطرها می بویید از گوشه لباس شاید مرتضی خان محجوبی که از خاک بیرون مانده بود، شاید رهی داشت با تهرانی نجوا می کرد... شاید ایرج یکی از غزلیات نابش را مقابل بهار نهاده بود... شاید قمر می خواند و آهنگش را مرحوم خالقی می نوشت می ساخت... دنیا زیباشده بود...

می ترسیدم جای پای آلوده ام ناآگاهانه، بی خردانه بر چهرۀ قبری بیفتد که بزرگواری ارزشمند به فاصلۀ چند متر خاک ناقابل زیر آن خفته بود و ... خدایا کاش نشناسمش تا کمتر خجالت بکشم... سر می گردانم... ایرج است! شبیه یک هرم ناقص مربع القاعده که بر تمامی وجوهش اشعار خود ایرج نقش بسته اند... مدفن عشق جهانست اینجا، یک جهان عشق؛ نهانست اینجا...

نگاهم پایینتر می آید.. خدایا... زانو می زنم، روی مدفن رضا محجوبی نازنین ایستاده بودم... در خاک هم مظلومست... زیر سیطره مقبره عظیم الجثۀ ایرج... لبخندی محو بر لبم می آید... زیر خاک کنار همند این دو... ایرج مست می کند و یاوه می بافد، رضا بهلول وار می گوید: مگس سگی دریای انزلی، بیا بریم دنبال ماه خانوم... (مگس سگی... جمله ای بود که رضا گاه در دنیای خیالی اش آن را با خود مجنون وار تکرار می کرد... و ماه خانوم هم نام معشوقه خیالی رضا بود...)

راه می افتم... رهی ... سمت چپ... پس چرا در شیشه محبوست کرده اند ((ای به قربان تو من....)) (رهی دوستانش را با جانم به قربانت یا ای به قربان تو من صدا می زد) شکر که درب مقبره کوتاه است تا ناخواسته هم تعظیم کنم... نمی توان تمام قامت ایستاد، آرامگاه نمونۀ مینیاتوری از مقبرۀ یکی از بزرگان شاید باباطاهر است با کمی تغییر ... روی دوزانو می نشینم، فاتحه را که می خوانم و پرهیز از گریه که مقابل دوستم معذبم و اشک هم پرده در... زیر دیوارۀ قبر کمرنگ می نویسم تا هرچه سریعتر پاک شود و برجا نماند... رهی جان... معذرت می خواهم... (رازیست میان من و او که عاشقی را وانهادم و آمدم داخل دنیای آدمها... آدم شدم!)

و باز با کمر خم خارج می شوم و دست چپم... فروغ است... این تنها ناغریب ظهیر که همیشه سنگ مزارش خیس است و شمعی به بالین دارد... دختران و پسران دورش حلقه زده اند و دود سیگار می بینی و لاک ناخن... خوش به سعادتت فروغ که اگر تلخ زیستی، در یادها ماندی.... شجاعتش را تحسین می کنم و از میان اشعارش این را دوست تر دارم که : ای شب از رویای تو، رنگین شده.....

و ... سر که می گردانم، آرامگاه مرحوم روح الله خالقیست... آن طرفتر داریوش رفیعی است و بانو قمرالملوک وزیری... و کنار اینان یک پیانوی سنگیست... کلیدهایش فرسوده اند به بارش باران و سنگ ترکی عمیق دارد... مرتضی محجوبیست.... آخخخخخخخ... روی سنگ نوشته اند... با ما بودی... بی ما رفتی... چو بوی گل به کجا رفتی...  و من نه... افسوس که من نه... رهی و مرتضی خود در فراق رضا نوشته بودند: تنها ماندم... تنها رفتی....

و قدم می زنم، سنگ غریب افتاده حسین تهرانی بزرگوار که می گفت: 9 تا اخلاق یکی هنر!

اینسوتر حسین صباست... حسین هنگ آفرین هم هست... از پله ای کوتاه بالا می روم... رشید یاسمی، و ...بهار است! مرحوم بهار که عجیب غافلگیر می شویم و .... در سکوت دلگیر که گاه با خندۀ دخترکی و یا صدای کلیک دوربینها در هم می شکند... چرخهای یک ویلچیر به ما نزدیک می شود، مردی با محاسن سپید همراه این صندلی چرخدار است... روی صندلی زنی نشسته، با لعیا می پرسیم ایشان که هستند؟ مرد می گوید: یادگار مرحوم بهار. امروز شصتمین سالروز فوت بهار است، هر ساله می آییم، بانو بهار، تجدید دیداری می کنند با پدر و بنده فیلم می گیرم از مراسم. آقای امینی نامی هستند که صدایشان بیش از چهره شان برایم آشنا بود... شبیه اینانلو... لعیا دم گوشم می پرسد: از اشعار بهار دم دست چه داری؟ خدا به دلم داد که "مرغ سحر ناله سر کن و ... " لعیا صدایش را بلند می کند: دوستان حاضر در آرامگاه، دختر بهار اینجایند! افرادی متفرق که می پنداشتی 5-6 نفر باشند حلقه که می زنند بر آرامگاه سر از 20-30 نفر در می آورند و جماعت با زمزمۀ ما، دم می گیرد... " مرغ سحر ناله سر کن... داغ مرا تازه تر کن...." گوشۀ شکسته که می رسد، صداها می شوند 2-3 نفر ، سخت است... سخت...که ناگهان بانویی زیباروی با جامه و چهره ای امروزی...در اوج می خواند که ((ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد...)) در دل می گویم ناز نفست، با ورود به دستگاه شورش چه می کند؟ و ادامه می دهد: نوبهار است... گل به بار است.... احسنت، آفرین....

جمعیت همراهش می شوند و اشکهای حضار و چهرۀ مبهوت بانو بهار... آقای امینی می گوید: همیشه کارهای بی برنامه زیباترند، امسال را متفاوت کردید... با روحی سربلند از بخشیدن ذره ای شادی به این یادگار نشسته بر صندلی چرخدار پدر، دوتایی غم و شادی باهم، از میان سنگها می گذریم، از کنار حبیب سماعی استاد مسلم سنتور که بدخلق بود اما استاد ( و چوب استاد به ز مهر پدر) از همان راه که آمده بودیم... خارج می شویم... خاطرۀ یک پنجشنبه ظهر از روز آغاز اردیبهشت سال 90...

شب... خسته ام اما خرسند... فردایش عازمم؛ کاش می شد دوباره بازگردم...

بامهر... بانو

*عکسهای دوربین حجیم بودند، پس از سایتهای دیگر دوستداران ارکان گلها، عکس ها را برداشتم و بزرگوارنه عفو کنید...

ظهیر الدوله




RE: سفری کوتاه... - سناتور - ۳-۲-۱۳۹۰ ۰۸:۴۵ عصر

من میگم یعنی بعضی از این بزرگان هیچ کسی رو نداشتند که در تمام این مدت بیان یک سنگ قبر جدید برایشان درست کنند.




RE: سفری کوتاه... - منصور - ۴-۲-۱۳۹۰ ۱۲:۰۷ صبح

(۳-۲-۱۳۹۰ ۰۶:۳۳ عصر)بانو نوشته شده:  

آن قبر این قبر بوده است (1354). عکس از کتاب سایه عمر چاپ امیرکبیر (از آرشیو شخصی منصور)

الا ای رهگذر کز راه یاری / قدم بر تربت ما میگذاری

در اینجا شاعری غمناک خفته است / رهی در سینه این خاک خفته است

فرو خفته چو گل با سینه چاک / فروزان آتشی در سینه خاک

بنه مرهم ز اشکی داغ ما را / بزن آبی براین آتش خدارا

به شبها شمع بزم افروز بودیم / که از روشندلی چون روز بودیم

کنون شمع مزاری نیست ما را / چراغ شام تاری نیست ما را

سراغی کن ز جان دردناکی / برافکن پرتوی بر تیره خاکی

ز سوز سینه با ما همرهی کن / چو بینی عاشقی ، یاد رهی کن

(این شعر پس از فوت من بر سنگ مزارم حک شود و در پایان کتاب سایه عمر چاپ شود. رهی معیری)

(۳-۲-۱۳۹۰ ۰۸:۴۵ عصر)senatore نوشته شده:  

من میگم یعنی بعضی از این بزرگان هیچ کسی رو نداشتند که در تمام این مدت بیان یک سنگ قبر جدید برایشان درست کنند.

اصولا طراحی و ساخت مقبره بزرگان و مفاخر کشور جزو وظایف بستگان یا دوستداران ایشان نیست. این وظیفه دولت یک کشور است که هم در جهت تکریم بزرگان خود که جزو لاینفک فرهنگ و ریشه آن کشور است و هم در راستای جذب و جلب توریست و معرفی آنان به جوامع جهانی اقدام کند. بعد از ایجاد "انجمن آثار ملی ایران" در اوایل دهه 20 هجری هرگز در ایران درخصوص این بزرگان کاری صورت نگرفته است. انجمن آثار ملی بنیادی بود که امروزه هرچه از مقبره ها می بینید از همت این انجمن است. آرامگاه های بوعلی سینا ، باباطاهر(همدان)،خیام،کمال الملک،نادرشاه،بازسازی فردوسی(خراسان) ، حافظ ،سعدی ، مرمت تخت جمشید(فارس)، میدان آزادی (تهران)، ... ساخت هرکدام ازین بناهای بی نظیر طی مسابقاتی که انجمن بین معماران و مهندسان زبده کشور برگزار میکرد و در نهایت بهترین طرح را انتخاب میکرد به انجام رسید (هرچند یک معمار فرانسوی که نامش را به عمد نمی برم در طراحی مقبره حافظ و آرامگاه اولیه فردوسی و همینطور باباطاهر دخالتهائی داشت اما غیر از اینها مابقی، کار معماران بزرگ ایران است)... امروزه حتی بر نگهداری خوب ازین بناها هم اهتمام نمیشود و حتی دخل آنها خرج مرمت نمیگردد. هوشنگ سیحون بعنوان زبده ترین معمار این انجمن (که طراح و سازنده آرامگاه های بوعلی،نادر،خیام،کمال الملک و ... بوده است) حاضر نیست به ایران بازگردد حتی برای مرمت ویرانه های ارگ بم اخیرا با وی رایزنیهایی بعمل آمد اما سیحون هشتاد ساله که مقیم کاناداست میگوید : من اگر برگردم به من خواهند گفت : مسجد بساز. من مثل لرزاده نیستم که 800 مسجد بسازم که فقط یکی گل کند (مسجد اعظم قم). تک تک ساخته های من گل اند... از سوئی دیگر کسانی چون مهندس حسین امانت (طراح و سازنده میدان آزادی تهران در دهه 50)




RE: موسیقی اصیل - میثم - ۳۱-۲-۱۳۹۰ ۰۹:۴۴ صبح

http://www.up.iranblog.com/images/45hg81ii963ajxo0buy.jpg 

خواننده: استاد شهرام ناظری

شاعر: نورعلیشاه اصفهانی *

آهنگساز: کیخسرو پورناظری

نوارندگان: کیخسرو پورناظری (تنبور) حافظ ناظری (دف)

***********************************

من مست جام باقيم

دارم هواي عاشقي

 

حيران روي ساقيم

دارم هواي عاشقي

 

اي جان و اي جانان من

دارم هواي عاشقي

 

اي وصل و اي هجران من

دارم هواي عاشقي

 

جان در بر جانانه شد ،  دل بر سر   پيمانه شد  ،  تن ساكن ميخانه شد

دارم هواي عاشقي

 

گه نور  و گه نار آمدم ، گه گل گهي خار آمدم ، گه مست  و  هشيار آمدم

دارم هواي عاشقي

 

اي شاه درويشت منم  ،  درويش دل ريشت منم  ، بيگانه و خويشت منم ، ديوانه رويت   منم ، آشفته مويت منم

دارم هواي عاشقي 


***********************************

دانلود

***********************************

* : با تشکر از بانوی گرامی که اشتباه مرا اصلاح فرمودند.




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۳۱-۲-۱۳۹۰ ۰۴:۲۴ عصر

به نقل از ویکی پدیا :

(( خانم سیما بینا در شهرستان بیرجند از استان خراسان به دنیا آمد. پدر او احمد بینا از اهالی تفرش و استاد موسیقی سنتی ایرانی بود. از همان کودکی و از سن ۹ سالگی خوانندگی را در رادیو ایران آغاز کرد. او ردیف موسیقی ایرانی و تکنیک‌های آوازی را نزد اساتید بزرگی چون موسی‌خان معروفی و نصرالله زرین‌پنجه فرا گرفت. بعد از فارغ‌التخصیل شدن از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۹ تحصیل دانش موسیقی ایرانی و ردیف را نزد معلم یگانهٔ آواز، استاد عبدالله دوامی ادامه داد. او بعد از سال۱۳۵۷ در کنار تدریس موسیقی کلاسیک ایرانی و آواز به تحقیق و جمع‌آوری ترانه‌های محلی ایرانی و بازنویسی آهنگ‌های مردمی و روستائی، به‌خصوص موسیقی‌های محلی زادگاهش، خراسان پرداخته است. او با سفر به دورافتاده‌ترین نواحی در سرتاسر این ناحیه توانسته است مجموعه‌ای از ترانه‌ها و آهنگ‌های کمیاب و تقریباً فراموش‌شده را جمع‌آوری کند. از سال ۱۳۷۲ خانم سیما بینا برای ارائهٔ گنجینهٔ یافته‌هایش در موسیقی محلی ایرانی به جشنواره‌های معتبر موسیقی در سراسر دنیا دعوت شده است. سیما بینا پس از اتمام تحصیل با عزیز میتویی ازدواج کرد و ۲ فرزند دختر و پسر به دنیا آورد، اما زندگی مشترکشان با خودکشی همسرش پایان یافت. پسرش آرش میتویی نیز به آواز (در سبک جاز) علاقمند شد. سیما بینا سالها بعد با حسن زارع ازدواج کرد و گاهی در کلن به سر می‌برد و به تهیه آوازهای محلی مشغول است.

او نخستین زنی است که پس از انقلاب  کلاس تعلیم آواز دایر کرد. او همچنین نخستین زنی بود که در تالار وحدت کنسرت برگزار کرد. از سال ۱۹۹۳ میلادی تا به امروز به جشنواره‌های جهانی دعوت شده و موسیقی مردمی ایران رابه گوش جهانیان رسانده‌است. سیما بینا اکنون، بعد از عمری تلاش در راه حفظ موسیقی محلی ایران، تجسم سی سال تلاش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر برای جهانی شدن موسیقی‌اش را در پیش‌روی خویش نظاره‌گر است. ))

...................................................................

به نظر من سرکار خانم سیما بینای عزیز حق بزرگی بر گردن موسیقی فولکولر این سرزمین دارن .

بسیاری از نغمه های بخش های مختلف کشورمون با همت و احراهای خوب ایشونه که به گوش میرسه و در عین حال با فعالیت ها و کنسرت های خارج از کشور هم سعی بر معرفی هر چه بیشتر بخشی از فرهنگ ایران زمین در زمینه موسیقی بومی و نواحی اون داشتن ...

متاسفانه کسی به فکر اینگونه تلاش های ارزشمند نیست وگرنه بر این باورم که تلاش های این خانم هنرمند جا برای تقدیر به عنوان چهر های ماندگار و خدمتگزار به فرهنگ این مملکت داره ... البته هر چند که متولیان اشاعه فرهنگ از تلاش ها و زحمات این هنرمندان غافل هستند اما مهم جایگاه اونها در دل مردمه و فکر  میکنم که همه دوستان با من موافق باشند که جایگاهی از این مهمتر و با ارزشتر برای یک هنرمند متصور نیست ...

به ایشون به پاس همه زحمات و فعالیتهای ارزندشون خسته نباشید عرض  میکنم و از دوستان دعوت می کنم به اجرایی بسیار زیبا از آهنگ (( تا بهار دلنشین ... )) که اکثر ما این ملودی زیبا رو با صدای مرحوم استاد غلامحسین بنان شنیدیم که الحق هم زیبا بوده اما به سهم خودم معتقدم اجرای فوق العاده زیبای سرکار خانم سیما بینا هم زیبایی خاص و دلنشینی فوق العاده خودش رو داره و چقدر نوای ساز قانون همراهی کننده صدای ایشون خیال انگیزه ...

تقدیم به همه دوستان که عشق به هنر ایران زمین در همه وجودشون گسترده است :

Bahar-e Delneshin Simabina.mp3 - 3.7 MB

دریافت این آهنگ و شنیدنش رو به همه دوستان توصیه می کنم ...

با تشکر از یکی از دوستان عزیزم ( آقا مسعود ) که در امر پیگیری و شناسایی موسیقی های خوب و ارزشمند آموخته های زیادی رو به ایشون بدهکارم ...

(( تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه ی میران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان

تا نسیم از سوی گل با من بیا دامن کشان

چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی

چون سرشکم در کنار بنشین ، نشان سوز نهان

بازا ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم

چون لاله ی تنها ببین بر چهره داغ حسرتم

ای روی تو آئینه ام عشقت غم دیرینه ام

باز آ چو گل در این بهار ، سر را بنه بر سینه ام ... ))

شعر از جناب آقای بیژن ترقی و آهنگساز : جناب آقای روح ا... خالقی ...

و این هم اجرای ارزشمند استاد غلامحسین بنان :

http://www.4shared.com/audio/P1TuJXRw/017-Ta_Bahare_Delneshin_-_Bana.htm

و اجرا توسط جناب آقای کاوه دیلمی :

http://www.4shared.com/audio/GHgpHRgY/Ta_bahare_delneshin-_Kaveh_Dey.htm

و شنیدن این ملودی زیبا با اجرای خیال انگیز  توسط سازدهنی  فکر می کنم برای عموم دوستان خالی از لطف نباشه :

http://www.4shared.com/get/fbLGAzJs/Bahare_delneshin-Harmonica.html

 یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - بانو - ۱-۳-۱۳۹۰ ۱۲:۴۷ صبح

(۳۱-۲-۱۳۹۰ ۰۹:۴۴ صبح)ميثم نوشته شده:  

http://www.up.iranblog.com/images/45hg81ii963ajxo0buy.jpg 

خواننده: استاد شهرام ناظری

شاعر: ابوسعید ابوالخیر

آهنگساز: کیخسرو پورناظری

نوارندگان: کیخسرو پورناظری (تنبور) حافظ ناظری (دف)

با تشکر از دوست بزرگوار میثم عزیز و اشاره زیبایشان به این اثر خاطره انگیز...

غزل تصنیف حیرانی از نورعلیشاه اصفهانی است (من مست جام باقی ام، دارم هوای عاشقی....)، حتما آغاز با شکوه و مسحورکنندۀ این برنامه را به خاطر دارید... همچون پیچ و تاب باد در میان نیزار است و بعد با این رباعی در بیات اصفهان آغاز می شود که:

تا آب شدم، سراب دیدم خودرا / دریا گشتم، حباب دیدم خودرا

آگاه شدم، غفلت خودرا دیدم... / بیدار شدم، به خواب دیدم خودرا....

این رباعی نخستین از ابوسعید ابوالخیر است.

اساس تصنیف حیرانی بر گوشۀ جامه دران نهاده شده (در آواز بیات اصفهان) و بعد در بیت "گه نور و گه نار آمدم؛ گه گل گهی خار آمدم / گه مست و هوشیار آمدم، دارم هوای عاشقی" ورود به گوشۀ بیات راجه است. بهتر است مثالی برای تشخیص آورده شود که چقدر این بیات راجه شنیدنی و دلنشین است... مثلا بیات راجه در یک بخش باشکوه از پیش درآمد اصفهان ساخته مرحوم مرتضی خان نی داوود (که به عنوان تیتراژ ابتدایی سریال زیبای هزاردستان مرحوم حاتمی توسط مرتضی حنانه تنظیم و استفاده شد)، به گوش می رسد:

پیش درآمد اصفهان مرحوم مرتضی خان نی داوود (تیتراژ سریال هزاردستان)

از آنجا که بر این پیش درآمد کلام نیز نهاده شده (شعر از مرحوم مشیری با صدای علیرضا افتخاری) با عنوان شور عاشقانه... می توان اشاره کرد که بیت " تا که از نگاه تو نور شادی می بارد / دل ز مهربانی ات شور و شادی ها دارد" گوشۀ بیات راجۀ این پیش درآمد است. (اگر دوستان تمایل داشته باشند می توان درمورد دستگاهها و گوشه های موسیقی اصیل و معانی این لغات و تعددشان نیز صحبت کرد تا با تبادل اطلاعات به مفاهیم جدیدتری نیز از این هنر گسترده وارد شویم.)

و دو بیت آخر تصنیف حیرانی؛

ای شاه، درویشت منم، درویش دل ریشت منم / بیگانه و خویشت منم، دارم هوای عاشقی (گوشۀ عشاق خوانده شده)

دیوانۀ رویت منم،آشفتۀ مویت منم /  سرگشتۀ کویت منم، دارم هوای عاشقی (مجددا بیات راجه است)

با مهر.... بانو




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۷-۳-۱۳۹۰ ۰۱:۰۶ عصر

به نقل از ویکی پدیا :

(( تاج اصفهانی در سال ۱۲۸۲در اصفهان متولد شد. پدرش شیخ اسماعیل معروف به تاج‌الواعظین بود که تا حدی با دستگاه‌هایموسیقی ایران آشنایی داشت. تاج در ده سالگی نزد پدر و استادانی چون سید عبدالرحیم اصفهانی، نایب اسدالله، میرزا حسین ساعت ساز (خضوعی)، میرزا حسین عندلیب، حبیب شاطرحاجی به دانش اندوزی پرداخت. وی به اشعار سعدی علاقه زیادی داشت و گزیده‌هایی از اشعار سعدی و دیگر شاعران را حفظ بود و در هنگام اجرای آواز به مناسبت زمان و محیط از آن اشعار استفاده می‌کرد. او از همان سال ۱۳۱۹ همکاری با رادیو را آغاز کرد و از ۱۳۲۸ به همکاری با رادیو اصفهان پرداخت. تاج ضمن خوانندگی، سرپرست نوازنندگان رادیو اصفهان گردید. وی در رادیو اصفهان به اجرای برنامه‌هایی با تار اکبرخان نوروزی و برنامه آموزش گوشه‌های دستگاه‌های موسیقی ایرانی پرداخت. از جمله شاگردان او محمدرضا شجریان، علی‌اصغر شاهزیدی، سید رضا طباطبایی کربکندی، علیرضا افتخاری، مرتضی شریف، ناصر یزدخواستی, رضا قرنیان اصفهانی و حمیدرضا نوربخش را می‌توان نام برد. تاج اصفهانی در ۱۳ آذر ماه ۱۳۶۰ بدرود حیات گفت. آرامگاه او در تخت فولاد قرار دارد.از ماندگارترین آثارش می توان به آتش دل اشاره کرد. ))

آتش دل به روایت مرحوم جلال تاج اصفهانی تقدیم به دوستان :

Atash-e Del Taj.MP3 - 5.0 MB

 (( دل در آتش غم رخت تا که خانه کرد
دیده سیل خون به دامنم بس روانه کرد(2)
آفتاب عمر من فرو رفت و ماهم از افق چرا سر برون نکرد
هیچ صبحدم نشد فلک چون شفق زخون دل مرا لاله گون نکرد
ز روی مَهَت جانا پرده برگشا- در آسمان مه را منفعل نما
به ماه رویت سوگند که دل به مهرت پابند به طره ات جان پیوند
فراق رویت یک چند قسم به زند و پازند به جانم آتش افکند(3)
بیا نگارا جمال خود بنما زِ رنگ و بویت خجل نما گل را
رو در طرف چمن بین بنشسته چو من دل خون بس زغم یاری غنچه دهن.
گل درخشنده، چهره تابنده، غنچه درخنده بلبل نعره زنان
هرکه جوینده باشد یابنده، دل دارد زنده بس کن آه و فغان
ز جور مهرویان شکوه گرسازی به ششدر محنت مهره اندازی
همچون سالک دست خودبازی همچون سالک دست خود بازی ))

مطلب جالبی در وب مشاهد کردم با این عنوان و این حقیر در مورد آن قضاوتی نمی توانم داشت :

(( آتش دل ترانه ای که 80 سال غلط خوانده شد! ))

(تصنیف "آتش دل" که سال ها پیش توسط استاد زنده یاد جلال تاج اصفهانی خوانده شده ،بی شک یکی از زیباترین تصانیفی است که تاریخ موسیقی ایران آن را تجربه کرده است. ناصر مجرد که هم اهل قلم است و هم اهل موسیقی درباره این تصنیف یادداشتی با رویکرد تاریخی نگاشته است که به یک اشتباه تاریخی اشاره می کند.


وقتی قرار باشد دیکته ای را همه از روی دست هم بنویسند و بدون هیچگونه تفکر و صرف وقتی، فقط نمره بگیرند، اگر املای اولی درست باشد، همه آنها که تقلب کرده اند نیز نمره 20 می گیرند که البته فقط دیکته نخستین، دیکته است و بقیه رونویسی مشق شب کرده اند و هیچکدام برای نوشتن آن فکر نکرده و زحمتی نکشیده اند. فقط احتمالاً دلشوره این را داشته اند که نکند دیکته اولی غلط باشد و آنها هم به تبع او غلط نوشته باشند و در نتیجه نمره 20 رایگان را از دست بدهند!
در مورد بسیاری از تصنیف ها و ترانه های سنتی ایران، متأسفانه این مثال صادق است که هرگاه خواننده ای تصنیف یا ترانه ای را خوانده و به اصطلاح گل کرده، دیر یا زود، دیگران هم بدون این که فکر کنند که آیا این سروده با ساختار حنجره و محدوده فرکانسی صدای آنها سازگار است یا نه، با کمی دستکاری سلیقه ای- ونه علمی- تصنیف را خوانده و زحمات شاعر و آهنگساز را نادیده گرفته و با گوش و هوش شنوندگان بازی کرده اند. از جمله این سرودها- که تعدادشان هم کم نیست- می توان از ترانه بسیار دلنشین «آتش دل» در ابوعطا یاد کرد که آهنگ زیبای آن یکی از 4هزار کار آهنگسازی زنده یاد عبدالحسین برازنده و شعر لطیف آن از سروده های ناب استاد حسن صدرسالک است که در 102 سالگی خوشبختانه زنده و سرحال است و انشاءا... که سال های سال عمر با عزت و سلامت داشته باشد.
شعر و آهنگ و مایه این تصنیف به حدی زیبا و جفت و جور است که نظیر آن را در موسیقی سنتی ایران کمتر می توان یافت. اما متأسفانه همین کار زیبا و دلنشین، از آغاز تا به امروز توسط چند خواننده صاحب نام و گاهی کمتر مشهور، با غلط هایی در شعر و ملودی خوانده شده و عجیب این که هر خواننده ای سعی کرده به جای رفع اشتباه های خواننده قبلی، اشتباه تازه ای به آن بیفزاید که مبادا تصور شود دانش او از بقیه کمتر است!
لطفاً اصل ترانه را- آن طور که مورد تایید استادحسن صدرسالک است- ملاحظه بفرمایید تا بعد راجع به نکات فنی آن مطالبی را به عرضتان برسانم:
در دل آتش غم رُخَت تا که خانه کرد (1)
دیده سیل خون به دامنم بس روانه کرد(2)
آفتاب عمر من فرو رفت و ماهم از افق چرا سر برون نکرد
هیچ صبحدم نشد فلک چون شفق زخون دل مرا لاله گون نکرد
ز روی مَهَت جانا پرده برگشا- در آسمان مه را منفعل نما
به ماه رویت سوگند که دل به مهرت پابند به طره ات جان پیوند
فراق رویت یک چند قسم به زند و پازند به جانم آتش افکند(3)
بیا نگارا جمال خود بنما زِ رنگ و بویت خجل نما گل را
رو در طرف چمن بین بنشسته چو من دل خون بس زغم یاری غنچه دهن.
گل درخشنده، چهره تابنده، غنچه درخنده بلبل نعره زنان
هرکه جوینده باشد یابنده، دل دارد زنده بس کن آه و فغان
ز جور مهرویان شکوه گرسازی به ششدر محنت مهره اندازی
همچون سالک دست خودبازی همچون سالک دست خود بازی
نخستین خواننده ای که «آتش دل» را غلط خواند متأسفانه زنده‌یاد جلال تاج اصفهانی خواننده بزرگ و خوش صدا بود که هم در بیان کلمات و هم در اجرای ملودی اشتباهاتی داشت و چون از علم تلفیق کلام و آهنگ بی بهره بود استاد برازنده و استاد سالک را به شدت دلگیر کرد و بنا به قول مهندس جمشید برازنده فرزند مرحوم استاد برازنده- که خود وی، شاعر، نوازنده و آهنگساز و خواننده قابلی است- دلیل اشتباه در کار هم این بود که شاعر و آهنگساز در اصفهان بودند و صفحه این ترانه و آهنگ بدون هیچگونه احساس مسئولیتی در حلب سوریه تهیه شد!
بعدها، خانم پروین در برنامه گلهای 373- خانم سیما بینا و آقایان ایرج، علیرضا افتخاری، مصطفی محبی زاده، اصغر شاه‌زیدی، سالار عقیلی و چند خواننده کمتر شهرت یافته- اشتباهات تاج اصفهانی را بیشتر یا کمتر تکرار کرده و گاهی مدعی صحت و برتری کارشان بر دیگران شده اند! (4)
در دیدارهای متعددی که با استاد سالک داشتم، ایشان هم از غلط خوانی ترانه «آتش دل» توسط خواننده های مختلف ابراز تأسف می کرد و همه را از چشم تاج می دید!
پانوشت‌ها:
1- زنده یاد تاج اصفهانی، «در دل آتش غم رُخَت» را خوانده بود « دل در آتش غم رُخَت» که بعدها اصلاح شد ولی چه سود که همه از روی نخستین اجرا، غلط خواندند!
2- خوانندگان این ترانه، بدون استثنا ابتدا ملودی کلمه «دیده» را از درجه چهارم گام شروع کرده و روی درجه نخست تمام کرده اند: مثلاً خوانده اند « ر- سل- ر» یعنی نت اول چنگ نقطه دار « ر» که « دی» و نت دوم دولا چنگ « سل» که « ده» آخر چنگ « ر» که « سی» عبارت «دیده سی» را تشکیل می دهند در همان ضرب نخست میزان اجرا می شوند. در حالی که ملودی درست از درجه نخست گام شروع می شود و بعد به درجه چهارم می رود که در مثال بالا چنگ نقطه دار نخست می شود « سل» و دولا چنگ و چنگ بعدی ضرب نخست میزان، نت « ر» خواهد بود و تنها وقتی ملودی مسیر درست خود را طی کند، لحن ملودی با معنی شعر انطباق پیدا می کند. در این شعر، عبارت «دیده» اسم است ولی وقتی ملودی را از درجه چهارم به اول بخوانیم لحن ملودی عبارت «دیده» را به فعل تبدیل می کند که مطلقاً درست نیست چرا که منظور شاعر «چشم و بصر» بوده است نه دیدن و نگاه کردن.
3- این یک سطر را اغلب خوانندگان و از همه مهمتر، خود تاج اصفهانی جا انداخته و در هنگام اجرا، هیچیک متوجه سکته و خلاء کار نشده اند. چرا که همه سعی کرده اند عین اجرای غلط تاج را تکرار کنند! اما بعدها در مورد همین یک سطر اصلاحاتی صورت گرفت!
4- در میان جمع خوانندگان «آتش دل» آنان که علم تلفیق و درست خواندن را بیش از سایرین رعایت کرده اند یکی مصطفی محبی زاده از شاگردان خوب زنده یاد تاج است که گویا در مسابقه بهترین اجرای سال 1379 صدا وسیما، به خاطر خواندن این ترانه زیبا، حایز رتبه اول شده و در نهایت، سالار عقیلی با صوتی خوش به اجرای آن پرداخته که درست ترین کار ممکن را انجام داده است. )

 یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - میثم - ۱۴-۳-۱۳۹۰ ۰۵:۰۶ عصر


عنوان تصنیف : گندم (از نوار کاست "مطرب مهتاب رو")

شاعر : مولانا (دیوان شمس)

آهنگساز : کیخسرو پورناظری

نوازندگان : گروه تنبور شمس به سرپرستی کیخسرو پورناظری

http://www.up.iranblog.com/images/obyl07l03iyp7ci3cf0g.jpg

ز خاک من اگر گندم بر آید                             از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانوا دیوانه گردد                                    تنورش بیت مستانه سراید

میا بی دف به گور من زیارت                           که در بزم خدا غمگین نشاید

بدری زآن کفن بر سینه بندی                              خراباتی ز جانت در گشاید

مرا حق از می عشق آفریدست                   همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من می عشق          بگو از می به جز مستی چه زاید؟

*******************

دانلود

*******************




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۱۵-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۴۵ عصر

یکی از زیباترین آهنگهای موسیقی اصیل ایرانی (( کعبه دلها )) با صدای سرکار خانم الهه است .

شعر آن را جناب آقای بیژن ترقی سروده و آهنگسازی آن بر عهده جناب آقای حبیب اله بدیعی بوده است و آواز آن در دستگاه موسیقی ایرانی دشتی اجرا شده ...

مرحوم استاد تجویدی به این آهنگ علاقه بسیار داشته اند و آنرا جزو کارهای تحسین برانگیز تمام عوامل پدیدآورنده اش دانسته اند ...

حسی خاص و عرفانی در این آهنگ آلوده به غم موج می زند ...

بعید است از دوستان فرهیخته کسی این آهنگ دلنشین را نشنیده باشد و لذا از دوستان برای با هم شنیدن مجدد آن دعوت می کنم :

http://www.4shared.com/audio/YdkgYdU5/_-___-TRACK__6.htm

(( چومجنون گیرم از عاشقان نشانه کعبه ...  دل بشکسته را   می‌برم به خانه کعبه ...
 شکایت می‌برم   ازتو برخدای تو ، زان همه بلای تو ، تا رسد او  به دردم
درآن آشفتگی  با دلی شکسته‌تر گریه‌ها کنم ‌که‌ در اشک خود غرقه‌گردم

 آنجا اگر، اشکی چکد بر دیده  غم دیده‌ای سیلی به پا نماید
 آنجا اگر، آهی کشد دلداده  افتاده‌ای دود از فلک برآید

درآن مدهوشی ، من ازخدا خواهم تو را ، عاشق‌کند عاشق رسوا

 چو درعاشقی ، دیدی بلا ... رو می‌کنی ، آنگه تو بر کعبه دلها

چومجنون گیرم از عاشقان نشانه کعبه ...  دل بشکسته را   می‌برم به خانه کعبه ...
 شکایت می‌برم   ازتو برخدای تو ، زان همه بلای تو ، تا رسد او  به دردم
درآن آشفتگی  با دلی شکسته‌تر گریه‌ها کنم ‌که‌ در اشک خود غرقه‌گردم ... ))

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۱۹-۳-۱۳۹۰ ۰۳:۴۷ عصر

به نقل از ویکی پدیا :

(( از خون جوانان وطن لاله دمیده نام هفتمین و مشهورترین تصنیف از مجموعه سروده‌های عارف قزوینی است. این تصنیف با نام‌های «راز دل» و «هنگام می» نیز شناخته شده‌است.

مضمون این تصنیف اشاره به افسانه‌ای دارد که از قطرات خون سیاوش(یکی از قهرمانان شاهنامه)، گلهای لاله روئیده‌است.
عارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمه‌ای بر این تصنیف، آورده‌است: (( این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده‌است. بواسطه عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تضنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شده است .

نخستین اجرای این تصنیف، با صدای خود عارف بود. عارف این تصنیف را تنها با یک سه تار اجرا می‌کرده‌است. متاسفانه از اجراهای عارف هیچ نسخه صوتی وجود ندارد.))

متن کامل سروده و اجرای عارف چنین بوده :

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری خالی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانهٔ ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ


از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از دست عدو نالهٔ من از سر درد است
اندیشه هر آن‌کس کند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده است

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ ...

اجراهای معروف موجود از این تصنیف که البته بخش هایی از متن اصلی به ضروریات در آنها وجود نداشته عبارتند از :

اجرای زیبا و حماسی جناب آقای محمد رضا شجریان :

075- Az KHun E Javaanaan E Vatan .MP3 - 8.9 MB

اجرای این اثر ماندگار با صدای سرکار خانم الهه :

http://www.4shared.com/audio/tuFo8kIR/_-_____.htm

اجرای این تصنیف با صدای دلنشین سرکار خانم سیما مافی ها

http://www.4shared.com/audio/As313nwy/sima_mafiha_AZ_KHUN_E_JAVAANAA.htm

و به دوستان دریافت و شنیدن این اجرای فوق العاده زیبای بی کلام رو توصیه می کنم . بسیار زیباست :

http://www.4shared.com/audio/sYiKqSH-/075_J2__az_khun_e_javaanaan_e_.htm

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - ترومن بروینک - ۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۷:۰۷ صبح

برای اونایی که با موسیقی اصیل خراسان آشنایی ندارند چندتا ترانه خوب سراغ دارم که یکی شونو اینجا واسه دانلود گذاشتم نام این ترانه لـــــه یاره(گلناره) است که ترجمه اش رو تونستم پیدا کنم یکی از خوانندگان این ترانه بانویی است به نام یلدا عباسی گویا تازه کار هم  هستند که دلیل اصلی تمایل من به این ترانه هم محسوب میشه صدایی بی نهایت گوش نواز دارند و باید ادعا کنم که در ده سال گذشته ترانه ای به این زیبایی و خوش آوایی در موسیقی ایران ارائه نشده از هر کسی که این پست رو مطالعه میکنه درخواست میکنم که این ترانه رو و حتمآ گوش بده تا نصف زندگیشو از دست نداده باشه tajob2 البته بهترین کار خانوم یلدا عباسی ترانه ای دیگر است (البته به نظر من) که من نه متنشو و نه حتی اسمشو تونستم پیدا کنم که در صورت مشاهدهُ هرگونه علائمی اون رو سریعآ خفت کرده و مکتوبآ به نگارش پست در خواهم آورد:Dدر ضمن برای رعایت حّق مؤلف عرض کنم که ترجمه این کار رو از این وبلاگ http://khoosheh-chin.persianblog.ir / در آوردم


از کو ایرو پر غمگینم له یاره له یاره گلناره

چاو له رویان دگرینم له یاره له یاره هواله

نیشان ژه ته از ناوینم گلناره

نیشان ژه ته از ناوینم گلناره

Az ko eero per ghamginem le yare le yare golnare

Chav la rooyan dagarinem le yare le yare havale

Nishan zha ta az navinem golnare

Nishan zha ta az navinem golnare

من که امروز خیلی غمگینم ای یار من گلنار من

چشم به راه ها می دوزم ای یار من دوست من

نشانی از تو نمی بینم گلنار من

نشانی از تو نمی بینم گلنار من

_______________________________________

درد دل من کاریه له یاره له یاره گلناره

قصان جان من خاریه له یاره له یاره هواله

دیدار مایه قیامته گلناره

دیدار مایه قیامته گلناره

Dared dele men karia le yare le yare golnare

Ghossan jane men kharia le yare le yare havale

Didar maya ghyamate golnare

Didar maya ghyamate golnare

درد دل من کاریه ای یار من گلنار من

غصه ها جانم رو خورده ای یار من دوست من

دیدار مانده به قیامت گلنار من

دیدار مانده به قیامت گلنار من

_______________________________________

جایلان کشتن ژنان برن له یاره له یاره گلناره

گلنار من هیسیر کرن له یاره له یاره هواله

وان فریتن له کوچه و بازاره

وان فریتن له کوچه و بازاره

Jaylan koshten zhenan beren le yare le yare golnare

Golnare men hisir keren le yare le yare havale

Van feriten la kocha o bazare

Van feriten la kocha o bazare

جوانان رو کشتن زنان رو بردن ای یار من گلنار من

گلنار منو اسیر کردن ای یار من دوست من

اونا رو تو کوچه و بازار فروختن

اونا رو تو کوچه و بازار فروختن


از کو ایرو پر غمگینم له یاره له یاره گلناره

او له رویان دگرینم له یاره له یاره گلناره

نیشان ژه ته از ناوینم گلناره

نیشان ژه ته از ناوینم گلناره


http://www.4shared.com/audio/nWstzq-_/Mirza_zadeh_1.html




RE: موسیقی اصیل - بانو - ۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۷:۲۲ عصر

(۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۷:۰۷ صبح)ترومن بروینک نوشته شده:  برای اونایی که با موسیقی اصیل خراسان آشنایی ندارند چندتا ترانه خوب سراغ دارم که یکی شونو اینجا واسه دانلود گذاشتم نام این ترانه لـــــه یاره(گلناره) است...

ضمن تشکر از دوست عزیز ترومن گرامی و ابراز شادمانی از پیوستن ایشان به این تالار و امید فعالیتهای بیشتر و بیشترشان

قصدم از نوشتن این مطلب، پی بند نوشتۀ شما رد مطلب یا خرده گرفتن بر امری نیست و حمل بر مخالفت نشود... موسیقی نیز همچون دیگر شاخه های هنر سلیقه ایست و زیبایی اثری را روح مخاطب می سنجد نه عامل دیگر، اما در تعاریف کمی باید علمی و اصولی نگاه کرد.... اثری که معرفی نمودید، بسیار زیبا و شعر نیز به گویش محلی بود اما در دستۀ موسیقی اصیل؟ خراسان؟ جای نمی گرفت.... در تعاریف، برای لهجه های خاص موسیقی نواحی کشورمان، از تعابیری چون موسیقی نواحی، محلی، فولکلور استفاده می شود و عنوان اصیل را برای موسیقی علمی و قانونمند خاص کشور به کار می بریم که تعریف دقیقش نیز مستلزم مجالی بسیار و توضیحات بیشتر است.... قصدم یادآوری این نکته است که صرفا با اجرای کاری به لهجۀ خاص، وارد حیطۀ حتی فولکلور آن منطقه نخواهیم شد؛ با وجود اینکه آشنایی چندانی با منطقۀ شما (آنطور که در قسمت پروفایل شما اشاره شده است) خراسان و شهر مشهد ندارم، اما می دانم که هنرمندان قدرقدرتی چون مرحوم حاج قربان سلیمانی نوازندۀ بنام دوتار به سبک خراسانی، برخاسته از خطۀ شما بوده اند... دوتار نوازی خراسان به زیبایی بیانگر حال و هوای خاص منطقه است و عجیب لهجۀ ساز با وجود برخی تکنیکهای مشابه اجرا در تنبور کردستان و کرمانشاه فریاد خراسانی بودنش را سر می دهد... و یا ساز بادی قوشمه و حتی دایره و دهل و سرنای خاص خراسان، همه را تا با تکنیکهای خاص نوازندگی منطقه اجرا نکنیم نمی توانیم داعیۀ موسیقی نواحی داشته باشیم... حال آنکه در موسیقی ارائه شده، صدای ساز کمانچه و کمی دوتار بود و بیشترش به سمت پاپ گرایش داشت و سازهای الکترونیک و صدا سازی و حفظ ضرب با پرکاشن ... خواستم کمی در بکار گیری لغات محتاط تر باشیم چراکه فضای مجازی نت، کمی تعهدآفرین است....نوشته را می گذاریم اما، سالها بعد خدارا چه دیدید شاید مطلبمان به درد کسی خورد و حیف است تعاریف و تعابیر کمتر دقیق باشند...

مرحوم حاج قربان سلیمانی نوازنده ای که صدای دوتار را از دل خراسان به گوش کشورهای هلند، فرانسه، انگلستان، آمریکا و ... رسانید.

راستی از دن ویتو کورلئونه عزیز نیز متشکرم

تصنیف از خون جوانان وطن لاله دمیده را اکثرا به نام مرحوم بهار می شناسند که این صحیح نبوده و اشتباه رایجیست که با شناخت مرحوم عارف و آشنایی با روحیات و اشعار ایشان آزار دهنده می شود. بازهم از شما و اشاره به این تصنیف و نام عارف قزوینی سپاسگزارم.

بامهر... بانو




RE: موسیقی اصیل - ترومن بروینک - ۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۸:۳۴ عصر

من خودم مشهدی ام و به هیچ گویش و لهجه دیگه ای آشنایی ندارم  ولی کرمانجی اصالتآ مال خراسانه دیگه؟shakkk!




RE: موسیقی اصیل - بانو - ۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۹:۱۶ عصر

(۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۸:۳۴ عصر)ترومن بروینک نوشته شده:  

من خودم مشهدی ام و به هیچ گویش و لهجه دیگه ای آشنایی ندارم  ولی کرمانجی اصالتآ مال خراسانه دیگه؟

اصالتا مال خراسان که خیر.... دو سوم کرد زبانان جهان به کرمانجی صحبت می کنند... کرمانجی از گویشهای اصلی زبان کردی بوده که نه تنها در ایران که در کردستان ترکیه و سوریه و عراق نیز رایج است، و بعد در شهرهای ارومیه، خوی و ماکو و چالدران و همچنین در شمال شرق ایران و خراسان شمالی و رضوی، که در شهرهای بجنورد و قوچان و کلات نادری، این گویش، گویش رایج است. کاش لینکی از اطلس گویشهای زبانی ایران سراغ داشتم... پراکندگی این گویش در کشور به راحتی قابل رویت می شد. نمی دانم به جز کتاب و نرم افزار، وارد جهان مجازی هم شده یاخیر... به این سبب که یکی از آشنایان نزدیک روی تدوین این اطلس کار می کردند و خود مبدع آن بودند، تقریبا مطلعم چه پدیده ایست و چقدر کاربرد دارد، مثلا در این اطلس روی استان مربوطه کلیک می کردید، روی شهر خاص و حتی در پاره ای استانها تا دورافتاده ترین کوره دهات و بعد از آرشیو صوتی صدای مرد متکلم به این گویش، زن متکلم و یا کودک را می شنیدید و بعد آوانگاری این جملات و معادل فارسی اش....بسیار اثر ارزنده ایست.... یادم است آن آشنا تعریف می کردند که گویشی را یافته اند در یکی از دهات شمال کشور که تنها یک متکلم (یک پیرمرد) از آن باقی مانده که با فوت او، این گویش برای همیشه نابود خواهد شد....

و اما، دو مطلب خوب برای آشنایی بیشتر با گویش کرمانجی و پراکندگی آن در ایران....

کرمانجی

زبان کردی




RE: موسیقی اصیل - سناتور - ۲۳-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۱۳ عصر

(۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۹:۱۶ عصر)بانو نوشته شده:  

(۲۲-۳-۱۳۹۰ ۰۸:۳۴ عصر)ترومن بروینک نوشته شده:  

من خودم مشهدی ام و به هیچ گویش و لهجه دیگه ای آشنایی ندارم  ولی کرمانجی اصالتآ مال خراسانه دیگه؟

اصالتا مال خراسان که خیر.... دو سوم کرد زبانان جهان به کرمانجی صحبت می کنند... کرمانجی از گویشهای اصلی زبان کردی بوده که نه تنها در ایران که در کردستان ترکیه و سوریه و عراق نیز رایج است، و بعد در شهرهای ارومیه، خوی و ماکو و چالدران و همچنین در شمال شرق ایران و خراسان شمالی و رضوی، که در شهرهای بجنورد و قوچان و کلات نادری، این گویش، گویش رایج است. کاش لینکی از اطلس گویشهای زبانی ایران سراغ داشتم... پراکندگی این گویش در کشور به راحتی قابل رویت می شد. نمی دانم به جز کتاب و نرم افزار، وارد جهان مجازی هم شده یاخیر... به این سبب که یکی از آشنایان نزدیک روی تدوین این اطلس کار می کردند و خود مبدع آن بودند، تقریبا مطلعم چه پدیده ایست و چقدر کاربرد دارد، مثلا در این اطلس روی استان مربوطه کلیک می کردید، روی شهر خاص و حتی در پاره ای استانها تا دورافتاده ترین کوره دهات و بعد از آرشیو صوتی صدای مرد متکلم به این گویش، زن متکلم و یا کودک را می شنیدید و بعد آوانگاری این جملات و معادل فارسی اش....بسیار اثر ارزنده ایست.... یادم است آن آشنا تعریف می کردند که گویشی را یافته اند در یکی از دهات شمال کشور که تنها یک متکلم (یک پیرمرد) از آن باقی مانده که با فوت او، این گویش برای همیشه نابود خواهد شد....

و اما، دو مطلب خوب برای آشنایی بیشتر با گویش کرمانجی و پراکندگی آن در ایران....

کرمانجی

زبان کردی

من سال 74 تو شهر شیروان یک ساعت این طرف تر از قوچان خدمت می کردم.لهجه کرمانجی لهجه ای هست کردی اما شبیه کردهای غرب ایران نیست یعنی اون چیزی که خودشون می گفتند تو بعضی از کلمات با کردها فرق داره .به قول معروف ماهم تو یک سالی که تو این شهر خدمت کردیم همین چهار تا کلمه رو یاد گرفتیم،چری،رندی،لورا چو




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۴-۳-۱۳۹۰ ۰۷:۴۰ عصر

به نقل از ویکی پدیا :

((خانم ملوک ضرابی (زاده ۱۲۸۹ خورشیدی در کاشان , درگذشته ۱۳۷۸ خورشیدی در تهران)

از سیزده سالگی فعالیت‌های هنری خود را آغاز کرد. وی مدتی نزد خواننده معروف، [اقبال آذر]] آواز را فراگرفت و صفحه‌هائی از او ضبط شد و از دیگر اساتیدش حسین طاهرزاده (دو سال)، حاجی‌خان ضربگیر (یک سال برای تنبک) بودند. با تأسیس رادیو، به آنجا رفت و در بعضی از برنامه‌ها شرکت می‌جست. ضرابی در نمایشنامه‌های جامعه باربد به‌سرپرستی مهرتاش همکاری داشت و در خواندن تصنیف و آهنگ‌های ضربی ماهر بود. از این بانوی خواننده صفحه‌های بسیاری باقی‌مانده که بهترین معرف هنری او است

ملوک ضرابی در سال ۱۳۷۸ در آپارتمان شخصی اش در سن ۸۹ سالگی زندگی را وداع گفت.))

همکاری ایشان با بزرگان موسیقی این سرزمین موجب شده تا از  ایشان اجراهای ماندگاری به یادگار بماند که میراث ارزشمندی برای موسیقی ایران محسوب میشود .

اولین اجرای تصنیف معروف (( مرغ سحر )) توسط این بانو اجرا شده و به دنبال محبوبیت آن توسط دیگر هنرمندان این مملکت نیز اجراهای متعددی را به دنبال داشت ...

یکی از ماندگارترین و معروفترین آثار اجرا شده توسط سرکار خانم قمرالملوک ضرابی (( آهوی وحشی )) ( چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را ... )) با شعر لسان الغیب حافظ شیرازی می باشد که بین علاقمندان به موسیقی اصیل ایرانی محبوبیت خاص خود را دارد . تقدیم به همه دوستان محترم کافه :

http://www.4shared.com/get/tzoZqxNW/Molouk_Zarrabi_-_Ahooye_Vahshi.html;jsessionid=EEB3FA8CDB9420058BCE577E0645ED8C.dc322

 (( چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستـت را

كه كس آهوي وحشي را ازاين خوش تر نمي گيرد


خدا را رحمي اي ليلي كه مجنون سر كويش

در ديگــــر نمي دانــد ره ديگــر نمـــي گيــــرد


با عاشقان بيدل تا چــند نـاز و عشـــوه

بر بيـدلان مسكيـن تا كـي جفـا و زاري


از عشقت اي نگارم در ســوز و التهـابم

گر حال من بداني دانم كه رحم آري


من هم به عشقت اي دل پابند و بيقرارم

 خـون شد دلم خدايا زين صبر و بيقراري ... ))

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۸-۳-۱۳۹۰ ۱۰:۳۳ عصر

تجدید خاطره ای کنیم به اتفاق با یکی از دلنشین ترین تصنیف های موسیقی اصیل این سرزمین : (( امشب شب مهتابه ))

ساختهٔ مرحوم علی‌اکبر خان شیدا  آهنگساز دورهٔ قاجار  بوده و در آواز اصفهان اجرا ‌شده‌ است.

بشنویم یکی از زیباترین اجراهای این تصنیف را با صدای زیبای سرکار خانم سیما مافی ها که تا مدتها با اسم (( مرجان )) فعالیت می کرده اند اما پس از ورود دیگر خواننده و بازیگر سینما با نام (( مرجان )) به عرصه ها ،از آن پس ایشان با اسم اصلی خودشان آثارشان را ارائه کرده اند :

Shab-e mahtab Sima Mafiha.MP3 - 4.7 MB

(( امشب به بَرِ من است آن مایهٔ ناز یارب تو کلید صبح در چاه انداز
ای روشنی صبح به مشرق برگرد ای ظلمت شب با منِ بی‌چاره بساز

امشب شب مهتابه، حبیبم را می‌خوام حبیبم اگر خوابه، طبیبم را می‌خوام
خوابست و بیدارش کنید مست است و هشیارش کنید
گویید فلونی اومده آن یار جونی اومده
اومده حال تو، احوال تو، سیه خال تو سفید روی تو، سیه موی تو، ببیند برود
امشب شب مهتابه، حبیبم را می‌خوام حبیبم اگر خوابه، طبیبم را می‌خوام ... ))

حیف است که یادی بکنیم از این تصنیف زیبا و گوش نسپاریم به روایت آن توسط مرحوم علی اصغر زند وکیلی با آن پیش درآمد بسیار زیبا :

http://www.4shared.com/get/Z7kruJj0/_--___.html;jsessionid=350532A45B14DEDA27492917C93E5172.dc328

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۸-۴-۱۳۹۰ ۱۲:۴۴ صبح

و یکی دیگر از جاودانه های موسیقی ایرانی :

(( برگ خزان ))

سروده مرحوم جناب آقای بیژن ترقی

به آهنگسازی مرحوم جناب آقای پرویز یاحقی

و با صدای بانو (( مرضیه )) :

http://www.4shared.com/audio/hYEJLvFs/202_-_Bidade_Zaman.htm

(( به رهی دیدم برگ خزان ،
پژمرده ز بیداد زمان
كز شاخه جدا شد
چو ز گلشن رو كرده نهان ،
در رهگذرش باد خزان
چون پیك بلا بود
ای برگِ ستمدیده پاییزی ، 
آخر تو زگلشن ز چه بگریزی
روزی تو هماغوش گلی بودی ، دلداده و مدهوش گلی بودی
ای عاشق شیدا ، دلدادهء رسوا ، گویمت چرا فسرده ام
در گل نه صفایی ، نی بوی وفایی جز ستم زِ وی نبرده ام
خار غمش در دل بنشاندم ، در ره او من جان بفشاندم
تا شد نو گلِ گلشن و زیب چمن
رفت آن گل من از دست ، با خار و خسی پیوست
من ماندم و صد خار ستم ، وین پیكر بی جان
ای تازه گلِ گلشن ، پژمرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی ، پژمرده و لرزان ...
به رهی دیدم برگ خزان ، 
پژمرده ز بیداد زمان ،
كز شاخه جدا شد
چو ز گلشن رو كرده نهان ،
در رهگذرش باد خزان ،
چون پیك بلا بود ...))

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - سناتور - ۸-۴-۱۳۹۰ ۰۷:۳۹ عصر

(۲۴-۳-۱۳۹۰ ۰۷:۴۰ عصر)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  

به نقل از ویکی پدیا :

((خانم ملوک ضرابی (زاده ۱۲۸۹ خورشیدی در کاشان , درگذشته ۱۳۷۸ خورشیدی در تهران)

از سیزده سالگی فعالیت‌های هنری خود را آغاز کرد. وی مدتی نزد خواننده معروف، [اقبال آذر]] آواز را فراگرفت و صفحه‌هائی از او ضبط شد و از دیگر اساتیدش حسین طاهرزاده (دو سال)، حاجی‌خان ضربگیر (یک سال برای تنبک) بودند. با تأسیس رادیو، به آنجا رفت و در بعضی از برنامه‌ها شرکت می‌جست. ضرابی در نمایشنامه‌های جامعه باربد به‌سرپرستی مهرتاش همکاری داشت و در خواندن تصنیف و آهنگ‌های ضربی ماهر بود. از این بانوی خواننده صفحه‌های بسیاری باقی‌مانده که بهترین معرف هنری او است

ملوک ضرابی در سال ۱۳۷۸ در آپارتمان شخصی اش در سن ۸۹ سالگی زندگی را وداع گفت.))

همکاری ایشان با بزرگان موسیقی این سرزمین موجب شده تا از  ایشان اجراهای ماندگاری به یادگار بماند که میراث ارزشمندی برای موسیقی ایران محسوب میشود .

اولین اجرای تصنیف معروف (( مرغ سحر )) توسط این بانو اجرا شده و به دنبال محبوبیت آن توسط دیگر هنرمندان این مملکت نیز اجراهای متعددی را به دنبال داشت ...

یکی از ماندگارترین و معروفترین آثار اجرا شده توسط سرکار خانم قمرالملوک ضرابی (( آهوی وحشی )) ( چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را ... )) با شعر لسان الغیب حافظ شیرازی می باشد که بین علاقمندان به موسیقی اصیل ایرانی محبوبیت خاص خود را دارد . تقدیم به همه دوستان محترم کافه :

http://www.4shared.com/get/tzoZqxNW/Molouk_Zarrabi_-_Ahooye_Vahshi.html;jsessionid=EEB3FA8CDB9420058BCE577E0645ED8C.dc322

 (( چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستـت را

كه كس آهوي وحشي را ازاين خوش تر نمي گيرد


خدا را رحمي اي ليلي كه مجنون سر كويش

در ديگــــر نمي دانــد ره ديگــر نمـــي گيــــرد


با عاشقان بيدل تا چــند نـاز و عشـــوه

بر بيـدلان مسكيـن تا كـي جفـا و زاري


از عشقت اي نگارم در ســوز و التهـابم

گر حال من بداني دانم كه رحم آري


من هم به عشقت اي دل پابند و بيقرارم

 خـون شد دلم خدايا زين صبر و بيقراري ... ))

یا حق ...

من نمی خواستم این مطلب رو اینجا بزنم دوستان ببخشید.یک خاطره از بابای خدابیامرزم بود.قبل از انقلاب خدا بیامرز یه تاکسی داشت ،همون طور که می دونید ملوک ضرابی بیشتر درآمد خودش از راه خوندن رو به فقیر و فقرا می داد.بابام تعریف می کرد یه شب جمعه فکر کنم دم سلسبیل یه مسافر زدم یه خانم درشت هیکل در رو باز کرد اومد نشست صندلی جلو ،می گفت من اعتراض کردم گفتم خانم اگرالان افسر ببینه مسافر اومده صندلی جلو نشسته ماشینو می خوابونه و جریمه می کنه. بابام می گفت اون زنه با گردن کلفتی گفت ملوک ضرابی سبیل اون افسر رو دود میده که کسی جلوت رو بگیره.




RE: موسیقی اصیل - حمید هامون - ۱۹-۵-۱۳۹۰ ۰۸:۱۵ عصر

(۳۱-۲-۱۳۹۰ ۰۴:۲۴ عصر)دن ویتو کورلئونه نوشته شده:  

...... اکثر ما این ملودی زیبا رو با صدای مرحوم استاد غلامحسین بنان شنیدیم که الحق هم زیبا بوده  .......

(( تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن..........))

شاید برایتان جالب باشد که بدانید این ترانه اولین بار برای فیلم طوفان زندگی ساخته علی دریا بیگی در سال 1327 اجرا شد که جزو اولین فیلمهای ساخته شده در تاریخ سینمای ایران است و تا آنجایی که من اطلاع دارم فیلم در گیشه نیز شکست خورد.

مشخصات موسیقایی فیلم :

موسیقی: روح الله خالقی-ابوالحسن صبا

اعضای مطرح ارکستر : ضرب : حسین تهرانی-پیانو:مرتضی محجوبی

اجرای موسیقی : ارکستر انجمن موسیقی ملی به رهبری روح الله خالقی

با آثاری از : درویش خان-کلنل علینقی وزیری و روح الله خالقی

اشعار : رهی معیری

خوانندگان : استاد بنان و اعلم دانایی

تنظیم رقص قوچانی  : بدری ملاح

رقص : مادام اسکامپی و ماری نصیر زاده.

رقیه چهره آزاد و شوکت(ژاله) علو آشناترین عوامل غیر موسیقایی فیلم هستند که در نقشهای فرعی ظاهر شده اند

((مرجع: فیلمشناخت ایران - فیلم شناسی سینمای ایران 1309-1357 عباس بهارلو (غلام حیدری سابق!)-نشر قطره ))




RE: موسیقی اصیل - حمید هامون - ۲۲-۹-۱۳۹۰ ۰۹:۳۲ عصر

اولین ترانۀ هایده، آخرین سرودۀ رهی معیری!

از اوایل تابستان آن سال می دانستم که (تجویدی) خواننده ای جدید کشف کرده است. خود او حرفی نمی زد. اما دوستم (فریدون) که مدیر فروش کارخانۀ مهندس ارجمند بود و با خانوادۀ این خوانندۀ جدید رفت و آمد داشت می گفت: تجویدی مشغول تعلیم دادن به خواهر مهستی است*، به گمان من اوج صدای این خانم به مراتب بیشتر از مهستی است و به زودی در سراسر ایران مشهور خواهد شد. یکی دوماه گذشت، شبی که با تجویدی (و اسدالله ملک و محجوبی) در فشم میهمان بودیم بعد از شام تجویدی را زیر سوال کشیدم.

-          شنیده ام خوانندۀ جدیدی کشف کرده ای؟

-          از کجا شنیده ای؟

-          از یک دوست که با خانوادۀ این خانم رفت و آمد دارد.

کمی سکوت کرد و بعد گفت:

-          چه استعدادهایی در گوشه و کنار این شهر عاطل و باطل مانده اند و ما خبر نداریم.

گفتم:

-          البته این افراد اکثرا به دلایلی حاضر نیستند قدم در عالم هنر بگذارند، مردم هنوز هم خوانندگان و نوازندگان را مطرب خطاب می کنند.

گفت: برحسب تصادف در یک مجلس میهمانی با این خانم آشنا شدم. اول خیال کردم اوهم مثل خیلی ها که ادعا می کنند صدایی دلنشین دارند ولی آوازشان در حد آدمهای معمولی است، می خواند. اما وقتی دهان باز کرد و یکی از آهنگهای مرا خواند، مات و متحیر سر جایم میخکوب شدم، آن حنجرۀ باز و صدای زنگ دار که در کمتر کسی یافت می شود یک لحظه مرا به یاد (قمر و روح انگیز) انداخت. خواستم همان دقیقه از او دعوت کنم تا در برنامه های رادیو شرکت کند اما به نظرم رسید که ممکن است همسرش و اعضای خانواده اش مخالفت کنند در حالیکه اینطور نبود، هم خود خانم و هم اعضای خانواده اش موافقت کامل داشتند و همان شب قول و قرارهایم را گذاشتم.

پرسیدم:

-          چه مدت طول می کشد تا او آماده شود؟

جواب داد:

-          شاید دوسه ماه.

بعد از آن هروقت در راهروهای رادیو با تجویدی روبرو می شدم می گفت: دیگر چیزی نمانده، به زودی یک تک خال بزرگ به زمین می زنم.

دو سه ماه بعد، گویا ماه اخر پاییز بود که شنیدم تجویدی می خواهد آخرین آهنگش را با صدای خوانندۀ جدید ضبط کند، با عجله به شورای موسیقی رفتم، تجویدی نبود اما گفتند که از ارکستر برای ساعت 10 شب دعوت شده است. برایم تعجب آور بود، معمولا ارکسترهای بزرگ برنامه برای ضبط برنامه های تازه از ساعت 7 در استودیوی بزرگ رادیو ایران حاضر می شدند. چون ضبط یک ترانه، ساعتها وقت می گرفت و گاهی به روزهای بعد موکول می شد.

شب، تا ساعت 8 نشستم و برنامه های صبح فردا را آماده کردم. در حیاط رادیو (اکبر مشکین) را دیدم که با (سروش) قدم می زد. او هم خبر داشت که قرار است تجویدی خوانندۀ جدیدش را امشب به استودیو بیاورد درضمن خبر مهم دیگری هم داشت که برای من خیلی جالب بود. می گفت: گویا امشب رهی معیری هم می آید تا شاهد ضبط آهنگی باشد که شعرش از اوست.

رهی مدتها بود که به علت بیماری به رادیو نمی آمد. او عضو شورای عالی موسیقی بود و خدمات او در تمام دورانی که در جلسات شورا شرکت می کرد مورد توجه قرار می گرفت زیرا در تصحیح اشعاری که در اختیارش می گذاشتند وسواس خاصی داشت و اجازه نمی داد اشعار سست و بی معنی به روی آهنگها گذاشته شود.

شب، اعضای ارکستر آمدند و تجویدی مدتی اصل آهنگ را با آنها تمرین کرد، بعد خوانندۀ جدید آمد، یک خانم خوش صورت و کمی چاق که همین مسئله اورا زنی میانسال معرفی می کرد.

هیچکس حرفی نمی زد، همه سکوت کرده بودند و منتظر آغاز ماجرا بودند، با این حال جای تردید نبود که تجویدی با ان سوابق درخشان هرگز دچار اشتباه نمی شود و می داند چه کسی را انتخاب کند.

ساعت نزدیک 11 شب بود که یک اتوموبیل جیپ جلوی در استودیوی شمارۀ 8 توقف کرد، رهی معیری مثل همیشه تمیز و مرتب از داخل آن بیرون آمد، دستمالی به دست داشت که سعی می کرد با آن نیمی از چهره اش را بپوشاند. آخر او از سرطان استخوان رنج می برد و نمی خواست کسانی که چهرۀ خندان و صورت باز و شفافش را دیده بودند، صورت تکیده و بیمارگونۀ اورا ببینند.

تازه ما متوجه شدیم که چرا ساعت 11 شب را برای اجرای برنامۀ موسیقی درنظر گرفته اند. این تقاضای رهی بوده که نمی خواسته است هنگامی به رادیو بیاید که دوستان و همکارانش هنوز مشغول به کار هستند. رهی در طول مدت بیماری اش، جز به چندتن از افراد فامیل هرگز به دوستانش اجازه نداد تا از او عیادت کنند.

با امدن رهی که گویا همه انتظارش را می کشیدند، ارکستر آمادۀ نواختن شد و خانم خواننده اولین آواز آزمایش خودش را خواند. براستی که صدایی دلنشین داشت و به قول تجویدی، حق مطلب را ادا می کرد. ترانۀ ((آزاده ام من)) در واقع آخرین ترانۀ رهی بود. ترانه ای که با آن ((هایده)) متولد شد، و در مدتی کوتاه شهرت و معروفیت را فراوانی پیدا کرد. از آن شب به بعد، تا روزی که ترانۀ ((آزاده ام)) از برنامۀ ((شما و رادیو)) پخش شدمن این خوانندۀ تازه نفس را ندیدم. روزی که به استودیو آمد تا قبل از پخش برنامه از خودش صحبت کند، چهره اش پریده رنگ به نظر می رسید، حتی موقع حرف زدن چند کلمه را جابجا کرد که البته در رادیو از این اتفاقات زیاد می افتد و هر اشتباهی قابل جبران خواهد بود مگر آنکه برنامه به طور مستقیم یا به قول معروف ((زنده)) پخش شود. هنگامی که به شهرت رسید و ترانه هایش که اکثرا از جهانبخش پازوکی بود بر سر زبان ها افتاد، رفته رفته روابطش با رادیو و رادیویی ها کمتر شد، به این صورت که مثلا برای شرکت او در یکی از برنامه های شما و رادیو می بایستی یکی دو هفته قبل زمان اجرای برنامه را تعیین می کردند وگرنه این خوانندۀ گرفتار و پرکار به این آسانی ها به دام نمی افتد.

به یاد دارم که یک روز قرار گذاشتیم هایده و مهستی، این دو خواهر هنرمند در یکی از برنامه های شما و رادیو شرکت کنند چون شایع شده بود که بین آنها شکرآب شده است. مسئولان رادیو، بنا به دلایلی می خواستند به این شایعات پایان بدهند و به همین جهت ترتیب اجرای آن برنامه را دادند.

روزی که قرار بود برنامه ضبط شود، مهستی آمد ولی هایده حاضر نشد، به او تلفن زدند. دلایلی آورد که ظاهرا قانع کننده نبود. مسئولان رادیو که از این (تمرد) ناخشنود به نظر می رسیدند دستور دادند تا نوارهای هایده به مدت سه ماه از شبکۀ سراسری رادیو پخش نشود و این در حقیقت یک ضربۀ کاری بود چرا که با عدم پخش ترانه های یک خواننده از رادیو، چه بسا که بسیاری از مردم نام آن خواننده را نیز به فراموشی بسپارند، به علاوه هر شعر و ترانۀ تازه ای که در صفحات گرامافون یا روی نوار ضبط می شد، برای اولین بار از برنامۀ شما و رادیو به گوش علاقمندان می رسید و این خود تضمینی بود برای فروش بیشتر صفحه یا نوار.

خوشبختانه هایده خیلی زود به اشتباهیی که مرتکب شده بود پی برد و دو هفته بعد، هر دو خواهر یعنی مهستی و هایده در برنامۀ شما و رادیو شرکت کردند و گفتگوی آنها، در آغاز برنامه، خیلی به دلها نشست.

هایده را، از آن پس گاه و بیگاه در راهروهای رادیو می دیدم و عجیب اینکه با هم سلام و علیکی هم نداشتیم. او که هرگز خیال نمی کرد من در کار تنظیم و اجرای برنامۀ شما و رادیو دخالتی داشته باشم، معمولا با (شاهرخ نادری) مسئول تهیۀ برنامه تماس می گرفت و کارهایش را از طریق او انجام می داد.

وقتی به نیویورک کوچ کردم، یک شب در خانۀ دوستی (دکتر م-ز) هایده را با محمد حیدری و داریوش و چند نفر دیگر دیدم. این دوست من یعنی همین (دکتر م-ز) مرد هنردوست و هنرپروریست. در خانه اش آرشیوی از ترانه های اصیل و قدیمی دارد که از ظلی و اقبال سلطان و تاج اصفهانی گرفته تا سعادتمند قمی و پروانه و هایده و مهستی و پوران و غیره را در آن می توان یافت.

از قضا یک روز من هم با شنیدن یکی از صفحاتی که در سال 1325 خوانده بودم دچار بهت و حیرت شدم. دکتر از روی آن صفحه نواری گرفته بود که من هم یک کپی آنرا دارم.

منبع: خاطراتی از هنرمندان – پرویز خطیبی** – انتشارات معین

*مهستی هم قبل تر توسط مرحوم رهی به تجویدی معرفی شده بود که داستان خواننده شدن او در کتاب بیژن ترقی به زیبایی آمده است.

** پرویز خطیبی: نویسنده ، ترانه سرا، کارگردان، فیلمنامه نویس و .... !

آزاده

با آنكه همچون اشك غم بر خاك ره افتاده ام من

با آنكه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من

در سر ندارم هوسي ،چشمي ندارم به كسي ،آزاده ام من

 با آنكه از بي حاصلي سر در گريبانم چو گل

شادم كه از روشن دلي پاكيزه دامانم چو گل

 خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام ، آزاده ام من

 يارب چو من افتاده اي كو؟      افتاده آزاده اي كو؟

تا رفته از جانم برون سوداي هستي

 آسوده ام آسوده از غوغاي هستي

گلبانگ مستي آفرين همچون رهي سرداده ام من

مرغ شب آهنگم ولي در دام غم افتاده ام من

خندان لب و خونين جگر مانند جام باده ام،  آزاده ام من


پی نوشت : وقتی که زمانی حدود یک ساعت با شوق و ذوق فراوان مشغول تایپ این متن بودم و دنبال فایلی از ترانه بودم متوجه شدم که متن فوق عینا در ویکی پدیا گذاشته شده.نمی دانم بخندم یا ناراحت باشم.........!




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۴-۱۰-۱۳۹۰ ۰۱:۲۸ عصر

تجدید خاطره ای کنیم با غزلی ناب از سعدی به روایت جناب آقای جمال الدین منبری ...

هر بار شنیدنش از رادیو در دوران نوجوانی ، ما را در هر حال که بودیم مجبور به درنگ می کرد ... یادش بخیر ...

http://s1.picofile.com/file/7224190000/Yad_e_to.wma.html

((  هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت


یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم

پرده برانداختی کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت

سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت

مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق

خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر

طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی

می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت ... ))

تقدیم به میثم  شوریده سر و حمید هامون بی دل !

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - الیشا - ۴-۱۰-۱۳۹۰ ۰۷:۳۴ عصر

با سلام خدمت دوستان کافه:heart:

با تشکر از بانوی عزیز

تجدید خاطره ای کنیم از استاد ایرج:lovve:

آرشیو الیشا

[تصویر: 1324888833_865_e9968ce7a7.jpg]

الیکا خواجه امیری و استاد ایرج و احسان خواجه امیری

شرمنده بابت عکس حسش نبود روتوش کنم

شعر: من یه پرندم

من یه پرندم آرزو دارم تو باغم با شی
من یه خونه ی تنگ و تاریکم کاشکی تو بیای چراغم باشی
هر جا که باشم هر چی که باشم تو باید باشی
تا زنده باشم می میرم اگه از تو جدا شم
می میرم اگه از تو جدا شم
اگه تاریکم اگه روشنم اگه پاییزم اگه بهارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم

مثل هر کسی که دوست می داره جسم و جونشو

مثل اسمونی که ستاره شو یا ستاره ای که اسمونشو
اگه تاریکم اگه روشنم اگه پاییزم اگه بهارم

تو رو دوست دارم

تو رو دوست دارم

مثل هر کسی که دوست می داره جسم و جونشو


من یه پرنده م ارزو دارم تو باغم با شی

من یه خونه ی تنگ و تاریکم کاشکی تو بیای با شی
هر جا که باشم هر چی که باشم تو باید باشی
تا زنده باشم می میرم اگه از تو جدا شم
می میرم اگه از تو جدا شم
اگه تاریکم اگه روشنم اگه پاییزم اگه بهارم
تو رو دوست دارم
تو رو دوست دارم


خواننده: ایرج

لینک دانلود




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۸-۱۰-۱۳۹۰ ۱۲:۳۹ صبح

سلام بر دوستان ...

هر وقت که با خودم فکر میکنم اگر این سالیان طولانی سکوت جناب آقای گلپایگانی به سکوت نگذشته بود ، چه آهنگهایی می تونست به ذخایر موسیقی ایران اضافه بشه ، بی اختیار غمی بر دلم می نشینه ... صدایی کم نظیر و پر طنین ... صدایی که از همون دوران کودکی با گوش ما آشنا بود چرا که همدم خلوت های پدر بود این صدا ... و ظاهرا عشق به این صدا شد یک خصیصه موروثی برای ما ...

دعوت می کنم برای با هم شنیدن آهنگ ماندگار (( دریغا )) با صدای گلپای عزیز ...

به آهنگسازی جناب اقای بزرگ لشگری .

 http://s2.picofile.com/file/7227770428/Golpa_Darigha.mp3.html

(( خدایا خدایا

چرا از من او را گرفتی که ماتم بگیرم

من این سوی دنیا تو آن سوی دنیا

چرا درد خود کم بگیرم ...

ز روزی که رفته ز پیشم او نامه ننوشته

ز خاطر مگر برده او از دل یاد بگذشته

دریغا گذشته گذشته ...

خدایا همه هستی ام را گرفتی

همه هستی ام را تو یکجا گرفتی

اگر روزی از این قفس پر بگیرم

روم سر به پایش نهم تا بمیرم

و یا زندگی را من از سر بگیرم ... ))

برای عشق به صدای گلپا این آهنگ کاملا  دلیل دلنشینیست ... بخصوص وقتی که دلیل دیگری را هم برای شنیدن این آهنگ همراه کنی ... دلیلی به اسم : غم عشق ...

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - الیشا - ۲۵-۱۰-۱۳۹۰ ۱۱:۲۹ صبح

با سلام خدمت شما سروران عزیز



بانو دلکش که از او به عنوان ملکه ترانه‌های ایرانی هم یاد می‌شود اگرچه پیش از وقوع انقلاب اسلامی در ایران زندگی پر جنب‌وجوش و مرفهی داشت، پس از انقلاب اما به گونه‌ای ناخواسته به انزوا رانده شد و برای گذران زندگی تنها به میهمانی‌های خصوصی راه می‌یافت. بانو دلکش سه سال پیش از مرگش چند کنسرت در اروپا و آمریکا برپا کرد و در آغاز هر کنسرت با دوستاران خود این طور سخن گفت:

«اول سلام عرض می‌کنم به تمام هموطنانم. امشب شب خاطرات است. شبی که با آهنگهای من تجدید خاطرات می‌کنید. من با شماها جوان بودم و با شماها پیر شدم و افتخار می‌کنم که امشب در جمع شما هستم.»

دلکش چهارشنبه شب ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در سن ۸۰ سالگی در بیمارستان مهر در تهران به مرگ طبیعی درگذشت. از تدفین او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا جلوگیری شد و بنا به خواست فرزندش وی را در امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند

[تصویر: 1326617780_865_a485bb0b2a.jpg]

آهنگ عاشقم من:heart:

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان


عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان

خیزو با من در افقها سفر کن
دل نوازی چون نسیم سحرگاه
ساز دل را نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن
نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن

خواننده اصلی: زنده یاد دلکش

لینک دانلود

روحش شاد و یادش گرامیashk




ایران از نفس افتاد..... - بانو - ۲۶-۳-۱۳۹۱ ۰۹:۳۷ عصر

ایران، وقتی از نفس می افتد که صدای نی کسایی شنیده نشود.... (استاد جلال الدین همایی)

جامعۀ موسیقی ما، به سوگ بزرگ مردی نشست که در دوران خود یگانه بود، نوازنده و ردیف دانی بی مانند... افسوس...

خبر را همه شنیدیم، دوستدارانش مات و مبهوت به هم تسلیت گفتند... منتظر بودند مراسم خاکسپاری برگزار شود تا گرد هم بر مزار او اشک بریزند، اما استاد بی سر و صدا در نیمه شب گذشته، دور از اجتماع، در تخت فولاد به خاک سپرده شد... خلوت، سکوت، تنهای تنها...به وصیت خودش....

برای استاد حسن کسایی می توان نوشت و نوشت، به هر کتاب موسیقی که سر بزنیم، از ایشان گفته اند، اما کتابی که انتخاب می کنم، "از نی حکایتی" نوشته فرزند استاد حسن کسایی یعنی آقای محمدجواد کسایی است. قلمی شیرین، هنری والا ، فرزندی خلف.....

**************************************

 حسن کسایی سوم مهرماه 1307 در شهر اصفهان و درخانه ای به دنیا آمد که آن را بیگمان باید گهواره ی موسیقی دانست. نیای مادری اش (عبدالجوادالحسینی) خوشنویس زبردست در خطوط هفت گانه ،خصوصا نسخ بود. پدرش (حاج سید محمدجواد کسایی)به پیشه ی تجارت روزگار می گذرانید، اما عاشق و شیفته ی موسیقی بود و اوقات فراغت را با خوانندگان و نوازندگان برجسته، سپری می نمود. حسن چهار یا پنج ساله بود که شبی برای دیدن نمایش (بیژن و منیژه) به باغ چهل ستون رفت . آهنگ های ان شب را مشیرهمایون شهردار (که در آن زمان رئیس شهربانی اصفهان بود) ، اکبر خان نوروزی و مهدی نوایی ساخته بودند. در قسمتی از این نمایش ، (رستم) این دو بیت را خواند:

چو فردا برآید بلندآفتاب من و گرز و میدان و افراسیاب

چنانش بکوبم به گرز گران که پولاد کوبند آهنگران

حسن از فردای آن شب این شعر و آهنگ را در خانه می خواند و پدرش وقتی که میهمان داشت او را صدا می زد و می گفت : (حسن ، شعرهای شب نمایش را بخوان) . او می خواند و این اولین جلوه ی کار هنری اش محسوب می شد. رفته رفته پدر ذوق و علاقه ی حسن را دریافت و از تاج اصفهانی خواست که او را تعلیم آواز دهد و پس از مدتی ادیب خوانساری هم عهده دار تعلیم این کودک جویای موسیقی شد.

در نخستین ملاقات با ابوالحسن صبا (به سال 1317) آواز ابوعطا را همراه با ویلن استاد خواند، اما صبا به فراست دریافت که حسن در سن بلوغ صدای شش دانگ خود را از دست خواهد داد و گفت : "اگر چنین نشود حسن از خوانندگان طراز اول موسیقی ما خواهد شد" اما طبیعت یاری نکرد و چنین شد . او به دنبال گمگشته ی خود "نی " را یافت، در آن خشک چوب دمید و دمید ، از مردم دور و نزدیک سرزنش ها شنید و دو سال تمام صدایی از آن در نیامد که نیامد. اما پس از گذشت این دو سال ، صدای نی مغلوب شد و پس از دو هفته صداهایی از نی شنیده شد که به گفته ی دیگران بی سابقه بود . 

سال 1321 بود که پدر با اشتیاق حسن را به مهدی نوایی سپرد تا به رموز نوازندگی این ساز آشنا گردد . وقتی که حسن برای اولین بار وارد خانه ی نوایی شد ، سگی به او حمله کرد و شلوارش را پاره نمود . نوایی سخت برآشفت و با خود گفت " جواب حاجی کسایی را چه بدهم؟"

اما این حادثه نه تنها نتوانست تصمیم این نوجوان را عوض کند که عزم او را برای ادامه ی راه استوارتر نمود.

کسایی پانزده ساله برای نخستین بار به رادیو راه پیدا کرد و در بی سیم بالا به اجرای گوشه هایی در دستگاه سه گاه پرداخت و نیز چهارمضراب زنگ شتر صبا را با نی نواخت.

از آن پس از محضر صبا بهره ها برد ، به همراه استاد از دهلیزهای پر پیچ و خم گذشت و آنگاه به باغ دل انگیز موسیقی راه یافت. این بود که صبا مرشد و مراد سالهای زندگی او شد. 

چه بسیار بودند هنرمندانی که کسایی از ساز و آوازشان لحظه ها آموخته است، هنرمندانی نظیر : اکبرخان نوروزی، سید حسین طاهرزاده، علی آقا شهناز، غلام رضا خان سارنج، میرزا علی محمد قاضی عسگر، محمد طاهرپور، عبدالحسین خان صبا، ارسلان درگاهی و بسیاری دیگر ، به طوری که خود می گوید:" حداقل از محضر پنجاه استاد طراز اول موسیقی بهره بردم و در حضورشان چشم و گوش بودم تا به این مختصر دست یافتم. " بر سر یافته های خود رنج ها برد ، مرارت ها کشید و سرزنش ها شنید و دانست :" تا راه قلندری نپوید، نشود"

از سال 1325 یک دستگاه ریل گراندیک خرید. آثاری در خلوت از خود ضبط نمود و برای پخش به رادیو ایران فرستاد. دو سال بعد همکاری خود را با رادیو لشگر اصفهان و سال 1329 فعالیت هنری را در رادیو اصفهان شروع کرد . در آن سالها بین اصفهان و تهران در رفت و آمد بود تا آنکه در سال 1334 برای دیدار استادش ادیب خوانساری به منزل ایشان رفت و این ملاقات همانی بود که کسایی قریب یک سال در منزل ادیب ماندگار شد . 

کسایی به دعوت داوود پیرنیا از اولین گلهای جاویدان ، همکاری خود را با این سلسله برنامه آغاز نمود و در بسیاری از برنامه های رادیویی به اجرا و ارائه ی هنر نی نوازی پرداخت و بسیار مورد توجه و عنایت شنوندگان قرار گرفت. او که موفق به تکوین سبک نوین نی نوازی در موسیقی ایران شده بود، هرگز زیر بار اجرا های سفارشی و فرمایشی نمی رفت ، چرا که او برای دل می نواخت و برای توده مردم .

از سال 1344 پس از ازدواج با همسری که نیمه دوم عمر هنری خود را مدیون اوست ، به فعالیت خود در رادیو اصفهان ادامه داد : تک نوازی ، همنوازی ، آهنگ سازی، سرپرستی در ارکستر رادیو ، ریاست شورای موسیقی رادیو ، تدریس در مرکز فرهنگی رادیو اصفهان و تدریس در دانشگاه فارابی اصفهان . کسایی به همراه مرتضی نی داوود و حسین تهرانی در سال 1351 از وزارت فرهنگ و هنر نشان لیاقت هنری دریافت نمود .

او در سال 1353 به اجرای ردیف موسیقی ایران با سه تار و آواز پرداخت و در اجرا های صحنه ای متعدد شرکت نمود.

حسن کسایی در سال های طلایی عمر هنری اش ، یعنی از اوایل و اواسط دهه 50 رفته رفته بر اثر قدر ناشناسی و هنر ستیزی ها به سکوتی سرد و سنگین فرو رفت ، چنانکه مولانا گفته است:

ز اندرونم صد خموش خوش نفس /  دست بر لب می زند یعنی که بس 

سکوت ، سکوتی سر شار از ناگفتنی ها و ناشنیدنی های نی و موسیقی ؛ بایزید بسطامی می گوید: " روشن تر از خاموشی، چراغی ندیدم."

اما او باز لحظه ای از پا ننشست ، در میان امواج موسیقی به پیش رفت وبرای سرزمین اش ، ناب ترین نغمات را ساخت و نواخت؛ چنانکه بیشترین توفیق وی را در زندگی هنری ، باید جنبه های مردمی و مردم گرایی در هنرش دانست . کسایی از سال 1378 به ضبط و انتشار دوره جدیدی از ساخته ها و نواخته هایش همت ورزید که تا امروز (1387) و در آستانه 80 سالگی تداومی بی مانند داشته است ، و نشان از آن دارد. که همچنان از " دیگ بخارایی" بخارها بر می خیزد .

(از نی حکایتی - محمد جواد کسایی) 

 ----------------------------------------------------------------------------------

استاد حسن کسایی، نحوۀ صدا درآری و سبک نواختن نی را به شیوۀ استادانه و سنجیده و دلنشین اعتلاء بخشید که مکمل مکتب اصیل نایب اسدالله بود. ایشان علاوه بر نی، سه تار، سنتور و فلوت نیز می نواختند که سه تار را نزد استاد صبا به زیبایی و در حد کمال فراگرفته بودند. از مرحوم کسایی، دو مجموعه ردیف به جای مانده است. یکی با سه تار و آواز خودشان و یکی ردیف با ساز نی. و صد البته ایشان هنر نخست خویش را آواز می دانستند و بعد ساز نی.... دوستداران موسیقی اصیل می دانند که منظور از آواز، تسلط کامل به ردیف و گوشه های آوازی است...

بد نیست به قسمتی از گفتگوی مجتبی نیازی با استاد کسایی نیز اشاره کنم که نظر ایشان در خصوص موسیقی ردیف دستگاهی ایران را در بر دارد: (گفتگو برگرفته از وبلاگ شخصی آقای ادیب)

 حسن کسایی در پاسخ به این پرسش که تاثیر اشخاصی مثل آقا حسینقلی ، درویش خان و صبا بر روی <<موسیقی ردیف>> چه بوده است چنین توضیح می دهد: ((اصولا موسیقی قدیم یک موسیقی که بیشتر به گوشه های ردیف پرداخته اند و بیشتر این گوشه ها به هم شباهت زیادی دارد. اما نوابغی مثل آقا حسینقلی، درویش خان و صبا این را درک کرده اند و موسیقی را از آن گسستگی و حشو و زوائد پاک کردند. من نمی خواهم موسیقی سنتی را تخطئه کنم ، ابدا ، ولی این را سی سال پیش هم گفته ام و در روزنامه ها هم چاپ شده است که <<موسیقی ردیفی>> به درد یک موزه ی هنری می خورد که بدانند<<زیرافکند>>،<<ماوراءالنهر>> و ... چه بوده است. اما اینکه امروزه بخواهند اینها را مو به مو اجرا کنند نه کسی گوش شنوایش را دارد و نه مجال اجرای آن هست، بله البته هستند کسانی که بخواهند خودشان را با این حربه مطرح کنند و به عنوان مثال بگویند: <<ما 200 گوشه در دستگاه نوا می دانیم>>!! حالا کسی هم پیدا شود و بخواهد برای 500 نفر ، 4ساعت <<نوا>> اجرا کند ، این دیگر از حوصله ی روزگار ما خارج است. صبا این حشو و زوائد را جمع کرد ، یعنی اول استادش (درویش خان) این کار را کرده بود، صبا آمد و کتاب ردیف ها را نوشت و آن را جمع و جور کرد که قابل اجرا و یاد گرفتن باشد، تا این که عده ای نیایند با ادعا هایی و بخواهند موسیقی را متحجر ، عقب مانده و قالبی نگه دارند . بنابر این نتیجه می گیریم که صبا با مختصر کردن ردیف های موسیقی بیشتر توان خلاقیت ، نو آوری و انشاء و ابداع را در موسیقی به هنر مند های بعدی می دهد))

مرحوم کسایی، در تخت فولاد و در جوار مرحوم استاد تاج اصفهانی یکی از بزرگترین خوانندگان آواز مکتب اصفهان، به خاک سپرده شدند.

روحش شاد، هنرش جاودان

--------------------------------------------------------------

با تشکر از جناب ادیب(از دانش آموختگان مکتب مرحوم کسایی) که در گردآوری این مطلب به بنده کمک زیادی نمودند.

بامهر...بانو




RE: موسیقی اصیل - زبل خان - ۲۶-۳-۱۳۹۱ ۱۰:۴۲ عصر

(۸-۴-۱۳۹۰ ۰۷:۳۹ عصر)سناتور نوشته شده:  من نمی خواستم این مطلب رو اینجا بزنم دوستان ببخشید.یک خاطره از بابای خدابیامرزم بود.قبل از انقلاب خدا بیامرز یه تاکسی داشت ،همون طور که می دونید ملوک ضرابی بیشتر درآمد خودش از راه خوندن رو به فقیر و فقرا می داد.بابام تعریف می کرد یه شب جمعه فکر کنم دم سلسبیل یه مسافر زدم یه خانم درشت هیکل در رو باز کرد اومد نشست صندلی جلو ،می گفت من اعتراض کردم گفتم خانم اگرالان افسر ببینه مسافر اومده صندلی جلو نشسته ماشینو می خوابونه و جریمه می کنه. بابام می گفت اون زنه با گردن کلفتی گفت ملوک ضرابی سبیل اون افسر رو دود میده که کسی جلوت رو بگیره.

یکی از بهترین آهنگ های خانم ملوک ضرابی آهنگ"نازنین گل من ،آخ جان "هست که توی یوتیوب کلیپ تصویری آن موجوده..همزمان هم ضرب میزنه و می خونه..

بله دقیقا چهره این خانم هنرمند طوری بوده که از صد تا مرد هم بیشتر ابهت و عظمت داشته..

جائی می خوندم که ایشان هرگز ازدواج نکردن..البته ایشون طرفدار نظام شاهنشاهی هم بودن..




RE: موسیقی اصیل - زاپاتا - ۷-۶-۱۳۹۱ ۱۱:۱۴ عصر

اينجا آرامگاه خواننده مرا ببوس است...

براي آخرين بار... خدا تو را نگهدار





RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۳-۹-۱۳۹۱ ۰۹:۴۴ صبح

گر چه مستيم و خرابيم چو شب هاي دگر
باز كن ساقي مجلس سر ميناي دگر

امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم
شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر
مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم
من به ميخانه ام امشب تو برو جاي دگر

چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
گر به جز «عشق» توام هست تمناي دگر

تا روم از پي يار دگري مي بايد
جز دل من دلي و جز تو دلاراي دگر

گر بهشتي ست رخ توست نگارا كه در آن
مي توان كرد به هر لحظه تماشاي دگر

از تو زيبا صنم اين قدر جفا زيبا نيست
گيرم اين دل نتوان داد به زيباي دگر

مي فروشان همه دانند «عمادا» كه بُوَد
عاشقان را حرم و دير و كليساي دگر

سروده ای از : عماد خراساني
...................................................
اجرا با صدای : ستار
آهنگساز و تنطیم کننده : حبیب ا... بدیعی
ضرب : رضا ترشیزی
تقدیم با احترام :
یا حق ...



RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۳۰-۹-۱۳۹۱ ۰۲:۴۸ صبح

بشنویم قطعه بسیار زیبایی رو با عنوان (( لالایی )) از ساخته های جناب آقای مجید درخشانی

منتخب از آلبوم ((نسیم صبحدم )) .

تهیه این آلبوم به صورت کامل به همه دوستان توصیه میشه .

تقدیم با احترام :

http://s3.picofile.com/file/7590639886/Lalaie_Lalaei.wma.html

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲-۱۰-۱۳۹۱ ۱۲:۳۵ عصر

یادی کنیم از زنده یاد بانو قمرالملوک وزیری با شنیدن آهنگ جاودانی ((آتش دل)) یا (( آتشی در سینه دارم جاودانی))  با صدای خود ایشون ...

  • آهنگساز: مرتضی نی‌داوود
  • شاعر: حسین پژمان بختیاری
  • دستگاه: شور (مایه دشتی)
  • نوازنده تار (در نخستین اجرا): مرتضی نی داوود
  • اجرای اول: سال ۱۳۱۵ توسط قمرالملوک وزیری با همراهی تار مرتضی‌خان نی‌داوود در گراند هتل تهران

این تصنیف به گفته مرحوم مرتضی نی داوود، بهترین آهنگش محسوب می‌شود.

http://s1.picofile.com/file/7333877090/Atash_e_Javdani_Ghamar_Almolouk_Vaziri.mp3.html

آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی است نامش زندگانی
رحمتی كن كز غمت جان می‌سپارم
بیش از این من طاقت هجران ندارم


كی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشك من بس در غمت كرده‌ام زاری
نو گلی زیبا بود حسن و جوانی
عطر آن گل رحمت است و مهربانی


ناپسندیده بود دل شكستن
رشته الفت و یاری گسستن


كی كنی ای پری، ترك ستمگری
می‌فكنی نظری آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد


ای تو گر ترحمی نمی‌كنی بر حال زارم
جز دمی كه بگذرد، كه بگذرد از چاره كارم
دامنت كه بر سرم گذر كنی به رحمت اما
آن زمان كه بر كشد گیاه غم سر از مزارم


از نظرهای تو بی‌مهری عیان است
جان‌گداز است آن نظر کارام جان است
سیل اشکم با زبان بی‌زبانی
با تو گوید راز عشقم گر چه دانی …


از اون جواهرات گرانقدر گنجینه موسیقی ایرانیه این آهنگ ...

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - حمید هامون - ۲-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۲۷ عصر

تجدید خاطره با ترانه ی فوق العاده ی یاد کودکی با شعری از استاد رحیم معینی کرمانشاهی و موسیقی ناب استاد علی تجویدی با صدای بانو دلکش، اجرا شده به سال 1336 (که توسط آقای افتخاری نیز باز خوانی شده است).

هر چند به احتمال فراوان اکثر دوستان این آهنگ را شنیده اند اما به نظر من این آهنگ هیچوقت کهنه نخواهد شد...

تقدیم به دوستانی که (هنوز با تجربه های بچگی شان زندگی کرده و آن دوران هنوز بر آنها تسلطی جادویی دارد*)...

                                                                                یاد کودکی

 

                                                         یادم آمد       شوق روزگار کودکی        مستی بهار کودکی

 

                                                   یادم آمد         آن همه صفای دل که بود         خفته در کنار کودکی

 

                                                                   رنگ گل جمال دیگر، در چمن داشت

 

                                                                   آسمان جلال دیگر، پیش من داشت

 

                                                شور و حال کودکی، برنگردد دریغا            قیل و قال کودکی، برنگردد دریغا

 

                                                  به چشم من همه رنگی فریبا بود          دل دور از حسد من شکیبا بود

 

                                                                   نه مرا سوز سینه بود             نه دلم جای کینه بود

 

                                                 شور و حال کودکی، برنگردد دریغا            قیل و قال کودکی، برنگردد دریغا

 

                                                                       (روز و شب دعای من بوده با خدای من

 

                                                         کز کَرَم کند حاجتم روا              آنچه مانده از عمر من به جا)

 

                                                         گیرد و پس دهد به من دمی               مستی کودکانۀ مرا

 

                                               شور و حال کودکی، برنگردد دریغا            قیل و قال کودکی، برنگردد دریغا...

 

لینک دانلود ترانه

با احترام : حمید هامون

یا حق... 

*:نقل قولی به مضمون از کتاب امشب در سینما ستاره ی استاد پرویز دوایی 




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۸-۱۰-۱۳۹۱ ۰۹:۵۹ صبح

بشنویم با هم آهنگی از سرکار خانم سیمابینای عزیز که موسیقی فولکلور این آب و خاک به ایشان بسیار مدیون است ...

ترانه بی پروا شو که اولین بار در آلبوم آوای صحرا ۲ و در سال 1376 ارائه شد و بعدها در آلبوم همدل ایشون هم حضور داشته ...

تقدیم با احترام :

http://s2.picofile.com/file/7599499993/Sima_Bina_Bi_Parva_Sho.mp3.html

به من گفتی دل دریا کن 

غزال دل بی پروا کن بی پروا

رها کن کویر خسته را

یار یرمان یرمان یرمان یرمان یرمان بی پروا شو بی پروا شو

نگاهت دشت شبنم شد

دلم دریایی از غم شد از غم شد

چه سازم دو پای بسته را

یار یرمان یرمان یرمان یرمان یرمان دلخسته را دلخسته را

کویری کوهی صحرایی

در دشت مجنون تنهایی تنهایی

دل دریایی بی پروایی

یار یرمان یرمان یرمان یرمان یرمان دلم دریا دلم دریا

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۹-۱۰-۱۳۹۱ ۰۴:۲۱ عصر

قطعه نایابی از استاد شجریان و استاد مهرتاش
که در نمایشی به صورت زنده اجرا شده که در آن شجریان نقش کلید ساز رو بازی کرده ...

http://s3.picofile.com/file/7600946876/Shajarian_Mehrtash_Avaaz_Bidad_Homayoun_Kelid_.mp3.html

آقای مظفر شفیعى که در هر دو تئاتر به عنوان بازیگر- خواننده حضور داشته در این باره مى گوید: «بازیگران چهارشنبه سورى- به دلیل اینکه موزیکال بود- همگى بر آواز تسلط داشتند. جداى از استاد شجریان و محمد منتشرى، احمد عربانى- کاریکاتوریست معروف- محمدامین رمضانى و من همگى شاگردان کلاس آواز مهرتاش بودیم. شجریان با گریمى سنگین نقش کلیدساز را داشت و من نقش شاگرد او را برعهده داشتم. این رابطه بعدها در آواز هم به نوعى به حقیقت پیوست و پس از درگذشت مهرتاش من براى شاگردى آواز نزد شجریان رفتم. در زمان ضبط تلویزیونى چهارشنبه سورى شجریان به دلیل اجراى آواز در گل هاى رادیو و جشن هنر شیراز چهره شناخته شده اى بود و به پاس اعتبار و
احترام مهرتاش در این نمایش حضور یافت.
اسماعیل مهرتاش در سال ۱۲۸۳ در تهران به دنیا آمد او تحصیلات خود را در مدرسه‏ دارالفنون به پایان رساند و سپس به موسیقی روی آورد و فراگیری تار را نزد درویش‌خان آغاز کرد. او بعدتر نزد داوود شیرازی و سپس علینقی وزیری به آموزش موسیقی پرداخت
مهرتاش، کلاس‌هایی برای آموزش تار، فن بیان و هنرپیشگی بنیان گذاشت. او همچنین حدود چهارصد و پنجاه آهنگ برای مناسبت‌های گوناگون ساخت.
از شاگردان اسماعیل مهرتاش در موسیقی، می‌توان عبدالوهاب شهیدی، ملوک ضرابی و محمدرضا شجریان را نام برد. همچنین هنرپیشه‌گانی چون محمدعلی کشاورز، عزت‌الله انتظامی و رسول نجفیان نزد او آموزش دیده‌اند .
یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۳-۱۱-۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ عصر

لختی تامل و گوش سپردن به صدایی آشنا .
گلنار به روایت سرکار خانم مرضیه ...

http://s2.picofile.com/file/7653404301/Golnar_Marzieh.mp3.html

روحشون شاد .
یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - الیور - ۲۵-۱۱-۱۳۹۱ ۰۷:۳۹ عصر

در اوج آسمان*

به یاد همایون خرم

                      

یک شب سرد و برفی در زمستان 1379 (شاید تا چندی دیگر تجربۀ شبی برفی- با تداوم زمستان سال‌های اخیر- تبدیل به یکی دیگر از حسرت‌ها و نوستالژی‌هایمان شود!)

در یک پیاده‌روی شبانه با دوستی گرامی، سرشب در ابتدای خیابان ولیعصر هستیم(یکی دو کیلومتر بالاتر از میدان راه آهن). نزدیک یک فروشگاه محصولات فرهنگی، نوای موسیقی‌ای که در حال پخش است نظرمان را جلب کرد:

امشب در سر شوری دارم   امشب در دل نوری دارم

داخل فروشگاه متوجه شدیم آن نوای سحرانگیز متعلق به کاستی‌ست که به تازگی منتشر شده، تنها ماندم با صدای محمد اصفهانی که شامل بازخوانی برخی ترانه‌های قدیمی همایون خرم بود.

همایون خرم نام آشنایی بود، از شاگردان صبا. چند کاست از برنامه‌ها گلهای تازه و موسیقی ایرانی با نوازندگی ویلون او و آواز محمدرضا شجریان داشتم. اما این نوا و موسیقی از جنس دیگری بود، متفاوت با آواز گلها، کاست را می‌خرم. 

شب از نیمه گذشته و در پارک ساعی هستیم، در فضای باز اطراف بوفه و صندلی‌ها پارک، جمعی و به دلیلی مشترک کنار هم نشسته‌اند، ترانه دیگری از همین آلبوم از بلندگوی کنار بوفه است:

تنها ماندم ، تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
راز خود به کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم

دانلود تنها ماندم

به غیر از موسیقی صدای دیگری به گوش نمی‌رسد؛ همه گوشه‌ای تنها یا با همراهی کز کرده‌اند، افردای هم زیر لب زمزمه می‌کنند و گویی هر کسی به دنبال یاد و خاطره‌ایست که با این نوای قدیمی پیوند خورده و برای برخی هم این موسیقی و این شب، خود تبدیل به خاطره خواهد شد.  ساعت 1 بامداد شده و کارکنان پارک می‌خواهند درب پارک ببندند، کسی تمایلی به رفتن ندارد، نوای موسیقی همه را سحر کرده.

***

«همایون خرم در سال 1309 به دنیا آمد، مادرش که از علاقمندان موسیقی بود نام یکی از دستگاههای ایرانی را بر او گذارد. خرم از یازده سالگی آموختن ویلون را نزد استا صبا  آغاز کرد. در کنار موسیقی تحصیلات دانشگاهی را در رشته مهندسی برق ادامه داد. همایون خرم از سال1333همکاری رسمی‌اش را با رادیو آغاز کرد، به عنوان نوازنده و سپس آهنگساز و رهبرارکستر؛ و مدتی رهبر ارکستر شمارۀ 2 رادیو و ارکستر شماره 6 بود.  خرم مدتی عضو شورای موسیقی رادیو و پس از آن سرپرست ارکستر سازهای ملی شد»(برگرفته از کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، حبیب‌الله نصیری‌فر، انتشارات راد 1369)

                                           

بعد از انقلاب همکاری همایون خرم با رادیو، همچون بسیاری دیگر از اهالی موسیقی، قطع شد، گرچه او مانند برخی دیگر جلای وطن نکرد اما از فعالیت و حضورش در عرصه موسیقی کاسته شد. از سال 76 و تغییرات رخ داده در فضای سیاسی و اجتماعی جامعه و رفع برخی محدودیت‌های فرهنگی، فعالیت بسیاری از اساتید موسیقی(از جمله همایون خرم) پررنگ‌تر از گذشته شد.

آلبوم تنها ماندم یکی از اولین آثار منتشر شده استاد در این دوران تازه است و تبدیل به یکی از موفق‌ترین و پرفروشترین آثار موسیقی در آن سال‌ها شد، بازگشتی دوباره برای همایون خرم. ترانه‌ و ملودی‌های خاطره انگیز نسل‌های قبلی با تنظیمی جدید برای ارکستر (توسط کامبیز روشن‌روان) با اقبال نسل جدید نیز روبرو شده بود.

                                                                      

یکی از قطعات زیبای این آلبوم ترانه پیک سحری با شعری از کریم فکور ست. بازخوانی محمد اصفهانی هرچند در مرتبۀ پایین‌تری از اجرای اصلی(با صدای بانو پروین در سال 1337) قرار دارد اما همانند آن دلنشین است:

دانلود اجرای اصلی (بانو پروین)

دانلود بازخوانی اثر(محمد اصفهانی)


یک نفس ای پیک سحری

بر سر کویش کن گذری

گو که ز هجرش به فغانم به فغانم

ای که به عشقت زنده منم

گفتی از عشقت دم نزنم

من نتوانم  نتوانم  نتوانم

 

یکی دیگر از قطعات خاطره‌انگیز این کار ترانه معروف سرگشته(تو ای پری کجایی) است. همکاری همایون خرم با شعری از هوشنگ ابتهاج و صدای حسین قوامی(فاخته‌ای) منجر به خلق اثری مانا شد. این اثر زیبا، آخرین کار اجرا شده قوامی در رادیو بود، صدای او در دروان کهنسالی تناسب غریبی با مضمون و محتوای حسرت‌بار این ترانه دارد:

شبی که آواز نی تو شنیدم

چو آهوی تشنه پی تو دویدم

دوان دوان تا لب چشمه رسیدم

نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی

من همه جا پی تو گشته‌ام

از مه و می نشان گرفته‌ام

بوی تو را زگل شنیده‌ام

دامن گل از آن گرفته‌ام

تو ای پری کجایی که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان دری نمی‌گشایی

دل من سرگشتۀ تو نفسم آغشتۀ تو....


سال 87 مجموعه‌ای دیگر از ترانه‌های قدیمی همایون خرم با تنظیمی جدید و به خوانندگی علیرضا قربانی و با نام رسوای زمانه منتشر شد. به‌نظرم قربانی انتخاب مناسبی برای اجرای این ترانه‌ها نبود، ترانه‌های این آلبوم محبوبیتی نظیر آلبوم تنها ماندم را نداشتند و موفقیت آن آلبوم نیز تکرار نشد. قطعۀ انتخابی‌ام در این آلبوم آوازیست که با همنوازی ویلون در دستگاه ماهور اجرا شده، با شعری از سعدی:

به تیغم گر کشد دستش نگیرم     وگر تیرم زند منت پذیرم

***

همایون خرم در ترانه‌ و ملودی‌هایش با اینکه از ساز‌های غربی در اجرا و ارکستراسیون استفاده کرده اما کارهایش رنگ، و حال و هوای ایرانی دارد، استفاده از اشعار ترانه‌سرایانی چون کریم فکور، تورج نگهبان، محمدعلی شیرازی و... که مضامین و واژگان ملموس‌تری برای طیف متنوعی از علاقمندان موسقی داشته و دارد، و ملودی‌هایی که برای چندین نسل جذابیت خود را حفظ کرده، باعث ماندگاری آثار همایون خرم از زمان ساخت تا به امروز بوده است. البته استاد در طول فعالیت پربارش در رادیو و در مجموعه تکرارنشدنی گلها(که حکم گنجینه تاریخ موسقی ایران را دارد و امید که متولیان امر با احساس مسئولیت این مجموعه بی‌نظیر را حفظ کرده باشند) آثار جدی‌تری هم برای علاقمندان موسیقی آوازی و دستگاهی نیز پدید آورده است.

یکی از آثار مورد علاقه‌ام در میان ساخته‌های همایون ترانه اشک من هویدا شد با صدای بانو مرضیه است. اولین بار در اواسط دهه 70 آن را شنیدم در یک مجموعه منتشر شده توسط رادیو تلویزیون ملی ایران در سال 56، بی‌آنکه که بدانم خالق این اثر کیست. این ترانه با قطعه‌ای ارکسترال آغاز و با تکنوازی محزون ویلون ادامه ‌می‌یابد و دوباره ارکستر و اجرای ترانه و تک بیتی به صورت آواز در انتها(لینک دانلود)  

همایون خرم سال گذشته کنسرتی با همراهی پیانوی سامان احتشامی برگزار کرده بود که مدتی قبل DVD این اجرا منتشر شد. قرار بود اسفند امسال کنسرت دیگری برگزار کنند که پیشرفت بیماری و در نهایت فوت ایشان(در 28 دی ماه سال جاری) مانع از این رویداد و دریغی برای علاقمندان موسیقی شد.   

                          

در مراسم تشییع همایون خرم استاد شجریان(که عمرشان دراز باد) محمد اصفهانی و علیرضا قربانی به یاد استاد از دست رفته قطعاتی اجرا کردند. 

                        

دانلود فایل تصویری اجرای محمدرضا شجریان در این مراسم

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف   چرا می‌سازد و باز بر زمین می‎زندش

 

همایون خرم از معدود بازماندگان نسل استادان دورۀ طلایی تاریخ موسیقی ایران بود و همانند آن اساتید، ساخته‌هایش نسل به نسل در خاطرۀ جمعی دوستداران موسیقی‌، زنده و ماندگار خواهد ماند.

یادش گرامی


تقدیم به بانوی گرامی کافه


*اوج آسمان: یکی از آثار معروف همایون خرم که بیشتر با نام غوغای ستارگان شناخته می‌شود.




RE: موسیقی اصیل - Classic - ۲۶-۱۱-۱۳۹۱ ۰۲:۴۶ عصر

با سپاس فراوان از الیور عزیز به خاطر این مطلب زیبا mmmm:

چند روز پیش , شبکه بی بی سی مستندی در مورد همایون خرم در بخش آپارات پخش کرد. بخشی از آن را توانستم ضبط کنم. در صورتیکه دوستان نسخه کاملی ضبط کرده اند لطفا اطلاع دهند در غیر اینصورت به همین مستند ضبط شده قناعت کرده و برای دوستان آپلود می کنم.




RE: موسیقی اصیل - حمید هامون - ۲۷-۱۱-۱۳۹۱ ۰۶:۰۸ عصر

ویتوی ارجمند در تاپیک ترانه های ماندگار دو ترانه ی بسیار زیبا از بانو مهستی را مرحمت کردند.بنده هم دو ترانه از برنامه ی گلها را که بسیار دوستشان دارم به ایشان و سایر عزیزان علاقه مند به موسیقی ایرانی تقدیم می کنم :

                                                                      غمینم و تنها

                                            آهنگساز :زنده یاد استاد همایون خرم        شاعر: بهادر یگانه

                                             تنظیم :استاد جواد معروفی      دستگاه : بیات اصفهان

                                                       گلهای رنگارنگ برنامه شماره 516

                                                                    ((مهستی و گلپا))

                                           غمیـــنم و تنها به خلوت شبها             شکــــسته دلم را جدایی تو

                                          چو شعله لرزان چو آتش سوزا ن         شرر زده بر جان جدایی تو

                                          نه برق امیـــدی نه نـــور نویدی        نه صبح سپیدی در این شب غم

                                             به جان زده آذر فراق تو دیگر     دلم شده یک سر لبالب غم

                                                     عشق تو شد چون دام بلا  کرد ه پریشان حال مرا

                                                               چه چاره کنم با جدایی تو (2)

                                                 در آتش آهم دو دیده به راهم    که بی تو اسیر سکوت شبم

                                          بیا به کــنارم ببـــین شب تارم             بیا که دگر جان بود به لبم

                                       آتشی زده در دل من به خدا           از برای دلم شده درد و بلا جدایی تو

                                             نشسته به راه تو دل نگرانم          بهار جهان بی تو گشته خزان

                                           نه برق امیدی نه نور نویدی         نه صبح سپیدی در این شب غم

                                            به جان زده آذر فراق تو دیگر         دلم شده یک سر لبالب غم

                                                غمینم و تنها به خلوت شبها          شکسته دلم را جدایی تو

                                            چو شعله لرزان چو آتـــــش      سوزان شرر زده بر جان جدایی تو

                                                                           لینک دانلود


                                                                          ********

                                                                         آنکه دلم را ...

                                                   آهنگساز: استاد پرویز یاحقی          شاعر: بیژن ترقی

                                                    تنظیم: استاد جواد معروفی          دستگاه:چهارگاه

                                                           گلهای رنگارنگ برنامه شماره 420

                                             آنكه دلم را برده خدايا          زندگيم را كرده تبه كو؟(2)

                                      آنكه نگاهش    روز من از غم     كرده سيه كو؟      هم نفسم کو؟

                                                بي خبر ماندي زحالم         زآنچه آمد بر سر من

                                               عشق تو آخر به طوفان         مي دهد خاكستر من

                                              شعله عشق تو از بس              در دلم بالا گرفته

                                               سينه مالامال آتش            غم وجودم را گرفته

                                    هر زمان آيد به يادم ديده مست تو     گريم از بخت بد خود نالم از دست تو(2)

                                                             رخت سحر نودميده‌ي من

                                                             فروغ رخت نورديده‌ي من

                                              برخيز و بيا اي اميد دلم      شام من سپري كن

                                    تويي كه به دل نقش غم زده‌اي     چو غنچه گره بر دلم زده‌اي

                                            بر خسته دلان چون نسيم سحر     يك نفس گذري كن

                                                    هركجا گذري        زير پا نظري كن

                                                                    لینک دانلود

با احترام : حمید هامون

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۱۹-۱۲-۱۳۹۱ ۱۲:۳۵ عصر

دعوت میکنم برای باهم شنیدن آهنگ (( چشم به راه )) با صدای جناب آقای امین الله رشیدی در مایه دشتی

بر اساس سروده ای زیبا از جناب آقای کریم فکور

http://s2.picofile.com/file/7684681612/Rashidi_Rafteh.mp3.html

بسیار زیباست ...

و متن کلام دلنشین آن :

 

شد نغمه خوان مرغ سحر    چشمان من مانده به در
قلبم گواهی میدهد                       که او نمی آید دگر
ای دل کجا           رفته چرا رفته          ز من راز خود نهفته 
شب تا سحر یک دم     ز دست غم    دگر چشم من نخفته

تا نوای مرغ سحر برخیزد     جام صبرم ریزد       طاقت از جان من گریزد
به نامه او گهر افشانم    صد ره آن را خوانم       درد و غم با دلم ستیزد
به آن امیدم که از در آید 

 به خنده لب بگشاید     تا شاید        عقده ها گشاید
روی مه                  بنماید               تا غمم سر آید

کاش گل من خنده زنان                     آن که بود مونس جان
آید و دل گردد شاد و بی تاب       روشنی بخشد بر من چو مهتاب ...

یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۱۶-۱-۱۳۹۲ ۰۲:۱۵ صبح

یه چند سالی بود که دنبال اجرای آهنگ بسیار زیبای (( دل شکن )) به روایت اصلی اون توسط استاد غلامحسین بنان بودم ... تصادفا همین تعطیلات عیدی دسترسی به اجرایی تقریبا با کیفیت ممکن شد و اجازه می خوام در اینجا تقدیم دوستانش کنم هرچند میدونم شاید خیلی زودتر از اینها بهش دسترسی پیدا کرده باشین . در همین اجرا هم کاش قطع آهنگ چند ثانیه دیرتر اتفاق میفتاد . در میون آثار جاویدان جناب آقای بنان ، این کار هم استثنایی و نمایش دلپذیری از صدای ایشونه ... از اون نمایش ها که گمون نکنم کسی بتونه به این زیبایی روایتش کنه ... فراز و فرود صدای ایشون در این آهنگ قابل توصیف نیست ... با شعری زیبا سروده جناب آقای بیژن ترقی و با آهنگسازی جناب آقای اکبر محسنی ...
البته در بعضی جاها سراینده کلام آهنگ رو مرحوم عارف قزوینی دونستن و تنظیم آهنگ رو کاری از مرحوم روح الله خالقی و استاد جواد معروفی معرفی کردن ...
بسیار دلنشین و زیباست ... 
تقدیم با احترام :
http://s1.picofile.com/file/7713877418/Banan_del_shekan.mp3.html 

به که گویم،چه بگویم،که چه کرده غم تو به ما
همه سوزم،همه دردم،به خدا به خدا به خدا
یار بیگانه نوازم، شرح عشق جانگدازم
قصه ای از سوز و سازم،
با تو می گویم امشب
تا که چشم جان گشودم شمع پنهان وجودم
شعله زد بر تار و پودم،
آه جانسوزم بر لب
تو ندانی که چه کردی به من و دل من به خدا
چه غمت از من بی دل تو کجا من خسته کجا
رهگذار بی نصیبی بی قراری بی شکیبی
تا سحرگه ناله سر کرده
نیمه شب ها در سیاهی بی نصیبی بی پناهی
از سر کویی گذر کرده
ای بهشت موعودم، آن سیاهی من بودم،
بی خبر ای سرور من، می گذشتی از بر من
نه اشک چشمم را بدیدی، نه ناله قلبم شنیدی،
چو عهد من رفتی مه من
چو آهوی صحرا رمیدی، ز سوی من دامن کشیدی،
تو دلشکن رفتی ...

یاحق ...




RE: موسیقی اصیل - اکتورز - ۱-۳-۱۳۹۲ ۰۲:۲۰ صبح

آنان که در تصویر زیر میبینید

سمت راست " استاد مظهر خالقی " و  سمت چپ " استاد محمدرضا شجریان ".

[تصویر: 1369170581_3053_bd2653594c.jpg]

استاد شجریان که برای همه نام و صدایی اشناست ، استاد مسلم و بی چون و چرای موسیقی و آواز کلاسیک ایرانی و به نظرم نیازی به تعریف ندارد.

اما :

[تصویر: 1369170845_3053_d046ce0201.jpg]
<!-- /jumpto --> <!-- bodycontent -->

استاد مظهر خالقی خواننده و آهنگساز مشهور کورد ایران متولد شهریور ۱۳۱۸سنندج است. وی در خانواده ای از مشایخ کورد بدنیا آمد. از همان نوجوانی به یادگیری موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی فولکلور کوردی سولفژ و مقام فارسی  نزد رستم مقدس از هنرمندان یهودی ساکن سنندج پرداخت، سپس در سن جوانی نزد استاد حسن کامکار فعالیت های هنری خود را پیش برد و در رادیو سنندج یک برنامه هفتگی داشت.

اولین اجرای ضبط شده استاد متعلق به دههٔ سی است که در رادیو سنندج و به زبان فارسی اجرا کرده است. او دانش آموختهٔ فیزیک از دانشگاه تهران است و قبل از ورودش به سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران دبیر دبیرستانهای تهران بود .

از او بیش از ۲۵۰ آواز فولکلوریک ضبط و ثبت شده است . مظهر خالقی تا قبل از مهاجرتش به انگلستان و سپس اقامتش در کوردستان عراق در پست‌های مدیریتی فراوانی از جمله مدیر کل  رادیو تلویزیون سنندج و سپس رادیوکرمانشاه فعالیت کرد.

وی در کنار مرحوم سید علی اصغرکوردستانی و  زنده یاد استاد حسن زیرک از برجسته‌ترین و شناخته‌شده‌ترین خوانندگان موسیقی کوردی به شمار می‌آید. آهنگ‌های بسیاری از وی با آهنگسازی و تنظیم مرحوم مجتبی میرزاده ،ضبط شده‌است.

علاوه بر کتابهایی که توسط نویسندگان مختلف در مورد زندگی هنری استاد به بازار کتاب آمده اخیرا کتابی از اشعار آهنگهای مشهور وی نیز چاپ شده است و مجموعه ای از آثار و آوازهایش با نظارت کامل خودش در انستیتوی فرهنگ و فولکلور کوردستان بصورت صوتی منتشر شده است.

از ترانه‌های مشهور وی باصدای محزون و لطیفش می‌توان ("په پوله ی ئازاد"، "ئه‌گه ڕێمه‌وه"، "ئاسۆی کورد" و "بیرت ده‌که‌م") /// ( پروانهء آزاد ، برمیگردم ، افق کورد  و دل تنگتم ) را نام برد.

از سال ۱۳۹۰از صداو سیمای مرکز سنندج مجددآ صدای دلربای ایشان گاه گاهی پخش می شود.

او هم اکنون مدیر (انیستیتوی فرهنگ و فولکلور کورد) در کوردستان عراق شهر سلیمانیه  است. این مرکز در زمینهٔ هنر، ادبیات و فلکلور کورد فعالیت می‌کند.

خوانندگان بسیاری ( بخصوص درمیان جوانان ) تاکنون سعی براین داشته اند که صداو سبک ایشان را تقلید کنند اما مورد استقبال قرار نگرفته اند.

برای دانلود آهنگهای استاد خالقی میتوانید به یکی از لینکهای زیر مراجعه کنید.

http://www.google.com/url?q=http://www.kurdmc.rozblog.com/post/5&sa=U&ei=YOWbUcP_IeOu4ASjzYD4Bw&ved=0CB4QFjAC&usg=AFQjCNFyVBXgA44ZmpynNgl-RWEOwRrQjg

http://www.google.com/url?q=http://gorane.blogfa.com/cat-17.aspx&sa=U&ei=YOWbUcP_IeOu4ASjzYD4Bw&ved=0CCUQFjAE&usg=AFQjCNHwMaEyJiRMk7RHJDQnn5mJQ5A--g

http://www.google.com/url?q=http://shabeasheghan.blogfa.com/post/84&sa=U&ei=YOWbUcP_IeOu4ASjzYD4Bw&ved=0CDUQFjAJ&usg=AFQjCNG-YzDUyii02a6jSDXvVg5qoiwlpw

http://kurdishmusic90.blogfa.com/post-187.aspx

[تصویر: 1369172140_3053_21dad0c060.jpg]

اهدای نشان خلاقیت هنری به استاد مظهر خالقی در " مرکز روشنفکری گلاویژ "

"شیرکو بیکس" ( شاعر نامی کورد ) در بارهء ایشان میگوید: معتقدم ترانه و موسیقی کوردی بدون صدای خالقی به گونه ای ناقص است.

کامو جمال، کارگردان فیلم مستند زندگی خالقی درباره فیلم خود میگوید : مدتی است مشغول ساختن فیلم مستند این هنرمند نامدار هستم که در آن چندین هنرمند و شخصیت مشهور از قبیل شیرکو بیکس، عدنان کریم .... درباره هنر و شخصیت وی صحبت کرده اند.




[split] کوچه سار خاطرات : ترانه های عامه پسند (شش و هشت، کوچه بازاری و ...) - آماندا - ۲۸-۳-۱۳۹۲ ۱۱:۵۲ صبح

آواز دشتی : تنها تویی

خواننده : هایده

تار : جلیل شهناز

شاعر : منصوره اتابکی ( زهره )

دانلود

تنهــا تویــی تنهــا تویــی، در خلــوت تنهاییم
تنها تو می خواهی مرا با این همه رسواییم

ای یار بی همتـای من سرمایة سودای من
گر بی تو مانم وای من،وای از دل سوداییم

گـرچـه درون آتشـم بـا یـاد روی تـو خـوشــم
از غم قدح ها می کشم وه زین قدح پیماییم

جان گشته سر تاپاتنم از ظلمت تن ایمنم
شـد آفتـاب روشنـم پیــدا بـه ناپیــداییـــم

من از هوس ها جسته ام از آرزوها رسته ام
مــرغ قفــس بشکستــه ام از فّر بی پرواییم

آن رشک مهر و مشتری،آمد به صد افسونگری
گفتـــم به زهــره ننگـــری ای دولــــت بینـــاییم

دانی که دلـدارم تویی دانــم خریدارم تویی
یارم توئی یارم تویی،شادی از این شیداییم




RE: موسیقی اصیل - اکتورز - ۲۸-۴-۱۳۹۲ ۰۳:۰۶ صبح

به مناسبت 26 تیرماه سالروز فوت مجتبی میرزاده ( 1384/4/26 وفات).

[تصویر: 1374185927_3053_9104ce7570.jpg]

مجتبی میرزاده در سال ۱۳۲۴ خورشیدی در کرمانشاه بدنیا آمد، به سبب شغل پدرش که کارمند دولت بود به مدت چند سال به ایلام رفتند. خودش می گوید که علاقه او به موسیقی در اوان کودکی و از سن سه سالگی، زمانیکه برای شنیدن موسیقی رادیو همسایه به آنجا کشیده می شد، شروع شده است. ابتدا با نواختن سازهایی که خود با نعلبکی و سیم و تیغ و... می ساخت نیاز خود را به موسیقی ارضا می کرد، سپس زمانیکه ۱۴ سال داشت و به کرمانشاه برگشته بودند دوست پدرش که علاقه مجتبی را به موسیقی می بیند پیشنهاد خریدن یک ویولن به او می دهد.

[تصویر: 1374186259_3053_674a463ddb.jpg]

مجتبی میرزاده پیش از ویولن مدتی با سنتور برادر بزرگتر تمرین موسیقی کرده بود. با خریدن ویولن(که بزودی ماندگارترین آثار موسیقی کوردی با آن اجرا شد ) چون معلمی برای یادگیری ویولن نمی یابد خود با استفاده از آهنگ‌های آن زمان رادیو شروع به یادگیری ویولن و بعدها کار طاقت فرسای یادگیری نت ( با مقایسه آهنگ‌های رادیو و نت نوشته آنها ) می‌کند . او در مسابقات اردوی رامسر شرکت می‌کند و رتبه اول را در رشته نوازندگی ویولن کسب می‌کند (مقام دوم را محمد یاحقی فرزند استاد حسین یاحقی کسب می‌کند ).

در سال ۱۳۳۹ همکاری خود را با رادیو کرمانشاه آغاز می‌کند و در این مدت آثاری ماندگار در موسیقی کوردی با همکاری و سرپرستی وی خلق می شود.

بی شک نقش مجتبی میرزاده در معرفی بسیاری از خوانندگان انکار ناپذیر است. در سال ۱۳۴۶ خورشیدی به تهران می آید و در سال ۱۳۴۷ همکاری خود را با ارکسترهای باربد، نکیسا و فارابی به عنوان نوازنده ویولن آغاز می کند.ساز تخصصی او ویولن و کمانچه و با سه تار و سنتور آشنایی کامل داشت.

در کارنامه او تعداد زیادی آثار موسیقی سنتی، فولکلور و پاپ همراه با بیش از ۴۰ موسیقی فیلم به چشم می خورد.

با وجودی که مجتبی میرزاده نوازندگی خود را متاثر از نوازندگی استاد پرویز یاحقی می دانست و همیشه با احترام و فروتنی از ایشان یاد می کرد اما شخصیت مستقل ویولن میرزاده کاملاً مشهود و دارای ویژگی‌های مختص خود است. در ویولن میرزاده تکنیک‌های غربی نوازندگی ویولن همراه با شیرینی موسیقی ایرانی نمود دارد تریوله‌های قدرتمند و سریع، گلیساندوهای کم اما بجا و آرشه کشی نرم اما مستحکم از خصوصیات نوازندگی اوست. "چهار مضراب شوشتری" تکنوازی ویلن، به همراهی تنبک بیژن کامکار، توانایی و قدرت کم نظیر و حتی بی نظیر او را در نوازندگی ویلن ایرانی به خوبی نشان می دهد ( آلبوم " بداهه نوازی ویلن مجتبی میرزاده" )...

افسوس که در سالهای آخر زندگی و در اوج تجربه و خلاقیت، همانند بسیاری دیگر از هنرمندان، به دلیل جفای زمانه، گوشه سکوت و خاموشی گزید و هنر موسیقی ایرانی از نبوغش بی نصیب ماند.

  از ویژگی‌های منحصر بفرد تنظیم‌های مجتبی میرزاده می توان به تنظیم‌های جدید، و عدم شباهت کارهای او به دیگران و حتی کارهای قبلی خود اوست، که نشان دهنده خلاقیت هنری او و دید صحیح او نسبت به هنر است. در زیر می توان به تعدادی از آنها اشاره کرد:


  • آهنگ‌های معروف موسیقی کردی با صدای حسن زیرک و مظهرخالقی
  • آلبوم "راز گل" با صدای علیرضاافتخاری
  • ترانه‌های «دایه دایه»( موتورچی )، «بزران بزران»، «میری» (جنگ لران)، «دالکه»، «تفنگ»، «زندگی»، «قدم خیر»،، و ... در موسیقی لری با صدای رضاسقایی
  • آلبوم "نوروز آوارگان" با صدای عبدالوهاب مددی (موسیقی افغانی)
  • آلبوم "به یاد آن گذشته" با صدای همایون کاظمی
  • آلبوم‌های " زلف بنفشه "، " یوسف گمگشته " و " نفس باد صبا " با صدای نادرگلچین
  • آلبوم "مست عشق" با صدای اکبرگلپایگانی
  • آهنگسازی و تکنوازی بسیاری دیگر آهنگ‌ها با صدای خوانندگانی چون: هایده، معین، گوگوش، داریوش اقبالی ، و...

     . به لالهء درخون خفته ( بهمراه جهانبخش پازوکی ) و بوی گل سوسن و یاسمن ... که کل اثر ازمیرزاده است.


  • شهیدمطهر ( جالب است بدانیم این آهنگ بود که باعث آزاد شدن نسبی موسیقی در فضای بعد از انقلاب شد )

تکنوازی‌های معروف


  • تکنواز سه‌تار در ترانه "بزن تار" با صدای هایده
  • تکنواز ویولن در ترانه "مخلوق" با صدای گوگوش و آهنگسازی حسن شماعی زاده.
  • تنظیم و تکنوازی قطعه‌ای طنز برای برنامه تلویزیونی "کاف شو" به کارگردانی پرویزصیاد، موسیقی بر اساس بالهء دریاچهء قو اثر چایکوفسکی که در ادامه به یک قطعه شش‌و‌هشت ایرانی تبدیل می شود، و در نوع خود در موسیقی بی‌کلام طنز بی‌نظیر است.
  • تکنواز ویولن در آلبوم "نون و دلقک"
  • تکنواز کمانچه قطعه ارکستری در آلبوم "گلبانگ دو" با صدای محمدرضاشجریان و آهنگسازی حسن یوسف زمانی
  • تکنوازی ویولن در بسیاری از آهنگ‌های معروف کوردی با صدای حسن زیرک ( آهنگ معروف کرمانشاه " کرماشان شاری شیرینم " بهمراه گروه مولوی در یک آلبوم ) و مظهرخالقی
  • تکنواز کمانچه در آلبوم "یادگار دوست" شهرام ناظری با آهنگسازی کامبیزروشن روان
  • تکنوازی ویولن در آلبوم "از دست عشق" با صدای عزیزشاهرخ
  • تکنواز کمانچه در "نازنین یار" با صدای حسام الدین سراج
  • ازدیگر هنرمندانی که میرزاده با آنها کارکرده : ایرج ، ناصررزازی ، طاهرتوفیق و ... بوده اند.

[تصویر: 1374186474_3053_1cc87256bc.jpg]


عکس بالا با ناصررزازی خوانندهء کورد.


موسیقی فیلم


  • گل‌ها و گلوله‌ها (۱۳۷۰)
  • مسافران مهتاب (۱۳۶۶)
  • مدرک جرم (۱۳۶۴)
  • حماسه مهران (۱۳۶۳)
  • تفنگدار (۱۳۶۲)
  • خانه عنکبوت (۱۳۶۲)
  • جایزه (۱۳۶۱)
  • دادا (۱۳۶۱)
  • قرنطینه (۱۳۶۱)
  • اعدامی (۱۳۵۹)
  • پنجمین سوار سرنوشت (۱۳۵۹)
  • بن بست (۱۳۵۷)
  • زن و زمین/خوش غیرت (۱۳۵۷)
  • صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷)
  • نفس بریده (۱۳۵۷)
  • جای امن (۱۳۵۶)
  • در امتداد شب (۱۳۵۶)
  • صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
  • میراث (۱۳۵۵)
  • صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴)
  • علی کنکوری (۱۳۵۲)
  • عیالوار (۱۳۵۲)
  • قیامت عشق (۱۳۵۲)
  • تختخواب سه نفره (۱۳۵۱)
  • حکیم باشی (۱۳۵۱)
  • خانه قمرخانم (۱۳۵۱)
  • صمد و سامی، لیلا و لی لی (۱۳۵۱)
  • مردی در طوفان (۱۳۵۱)
  • درشکه چی (۱۳۵۰)
  • شاطر عباس (۱۳۵۰)
  • صمد و قالیچه حضرت سلیمان (۱۳۵۰)
  • عزیز قرقی (۱۳۵۰)
  • عمو یادگار (۱۳۵۰)
  • لوطی (۱۳۵۰)
  • محلل (۱۳۵۰)

میلاد کیانی نوازنده برجسته سنتور، خاطره ای نقل می‌کند که شنیدنی است :

در یک مهمانی، میزبان موسیقی زیبایی گذاشت که من متوجه شدم که این موسیقی باید ساخته یک ایرانی باشد. در حالی که دیگر مهمانان می گفتند خیر این آهنگساز روسی یا جای دیگری است. من با اطمینان گفتم این آهنگساز قطعاً ایرانی و مرجحاً میرزاده است. زیرا کمانچه ­ای در اثر بود که من ذهنم به وی معطوف شد. منتها من چون موسیقی را قبلاً نشنیده بودم، نتوانستم اظهارنظر قاطع کنم. به همین خاطر گفتم چه خوب است که با خود میرزاده در میان بگذاریم.

با ایشان تماس گرفتیم، برای وی موسیقی را گذاشتیم و ایشان گفت: بله، کاری از من است. موسیقی فیلم "دالاهو" است.

تعریف می­ کرد من یکبار صبح رفتم استودیو در اتاق فرمان استودیو نشستم و فیلم را دیدم به صورت بداهه این موسیقی را ساختم. میگفت عمده سازهای ارکستر را خودم زدم (تا جایی که تبدیل به یک ارکستر بزرگ شده بود).

یکی از ویژگی‌های میرزاده این بود که همواره در پشت صحنه کارهای هنری بزرگی ارائه میداد.

[تصویر: 1374186185_3053_5993b05027.jpg]

یادش گرامی

:heart:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ــــــــــــــــــــــــــــــ


  گفتگوی ایرج نظافتی ( خبرنگاره روزنامهء کیهان ) درمهرماه ۱۳۸۳با مجتبی میرزاده .

*استاد در كجا به‌ دنيا آمده‌ و متولد چه‌ سالي‌ هستيد و چگونه‌ پا به‌ وادي‌ موسيقي‌ نهاده‌ايد!

 
**بنده‌ در سال‌ 1324 در شهر كرمانشاه‌ به‌ دنيا آمدم‌، چون‌ شغل‌ پدرم‌ كارمند بود به‌ ايلام‌ منتقل‌ شد كه‌ تا كلاس‌ پنجم‌ ابتدايي‌ در شهر ايلام‌ بوديم‌. در مورد اينكه‌ من‌ از كي‌ كار موسيقي‌ را شروع‌ كرده‌ام‌ دقيقا مشخص‌ نيست‌ يعني‌ مادرم‌ مي‌گويد كه‌ در حدود 3 ساله‌ بودم‌ كه‌ همسايه‌مان‌ راديو داشت‌ و وقتي‌ كه‌ از راديو موسيقي‌ پخش‌ مي‌ شد من‌ سريعا به‌ در منزل‌ آنها مي‌رفته‌ و موسيقي‌ را كاملا گوش‌ مي‌دادم‌ و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ از همان‌ زمان‌ها عشق‌ به‌ موسيقي‌ در وجود من‌ بوده‌ است‌.

*آيا گرايش‌ شما به‌ سمت‌ موسيقي‌ موروثي‌ نبود؟

**نخير، هيچ‌كدام‌ از اقوام‌ نزديك‌ يا دور ما با موسيقي‌ سر و كار نداشتند و هيچ‌گونه‌ ابزار موسيقي‌ نيز در دسترسم‌ نبود. به‌ ياد دارم‌ كه‌ در همان‌ دوران‌ كودكي‌ يا نوجواني‌ چند بشقاب‌ و كاسه‌ را كنار هم‌ مي‌چيدم‌ و با قاشق‌ روي‌ آنها مي‌زده‌ و صدايي‌ از آن‌ بيرون‌ مي‌آوردم‌، بعدها يك‌ تخته‌ چوبي‌ روي‌ آن‌ را سيم‌ مي‌كشيدم‌ و براي‌ شل‌ و سفت‌ كردن‌ سيمها سكه‌هاي‌ 5 شاهي‌ و ده‌ شاهي‌ و يك‌ قراني‌ زير سيمها مي‌گذاشتم‌ تا سفت‌ شود و يك‌ صدايي‌ بدهد. بعد از آن‌ يك‌ فلوت‌ پلاستيكي‌ اسباب‌بازي‌ خريدم‌ و شروع‌ به‌ فلوت‌ زدن‌ كردم‌ و گاهي‌ وقت‌ها با همان‌ فلوت‌ مارش‌ مي‌زدم‌ و بچه‌ها رژه‌ مي‌رفتند.

*پس‌ اولين‌ باري‌ كه‌ شما ساز به‌ دست‌ گرفتيد در شهر ايلام‌ بود؟

**بله‌ به‌ جرات‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ براي‌ اولين‌ بار تنها كسي‌ بودم‌ كه‌ در ايلام‌ ساز مي‌زدم‌، چون‌ ايلام‌ در آن‌ زمان‌ يك‌ شهر كوچك‌ و بن‌بست‌ بود. در سال‌ 1337 برادرم‌ يك‌ سنتور خريده‌ بود كه‌ نتوانست‌ با آن‌ كار كند، من‌ سنتور را از او گرفته‌ و شروع‌ به‌ تمرين‌ كردم‌ ولي‌ كوك‌هاي‌ آن‌ را نمي‌شناختم‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ از خوش‌شانسي‌ ما يك‌ همسايه‌ داشتيم‌ كه‌ تهراني‌ بود و اين‌ عشق‌ و علاقه‌ مرا به‌ موسيقي‌ دريافت‌، يك‌ روز به‌ پدرم‌ گفت‌: اين‌ بچه‌ را به‌ منزل‌ ما بفرست‌ كه‌ با او موسيقي‌ كار كنم‌. خلاصه‌ من‌ به‌ منزل‌ آنها رفتم‌ و ايشان‌ ساز مرا كوك‌ كرد و خودش‌ هم‌ ويولن‌ مي‌زد و آن‌ زمان‌ در ايلام‌ تقريبا با سنتور زدن‌ آشنا شدم‌، سپس‌ تعدادي‌ از اقوام‌ ما كه‌ اين‌ موضوع‌ را ديدند به‌ پدرم‌ معترض‌ شده‌ و تذكر دادند كه‌ شما سيد هستيد و درست‌ نيست‌ پسر شما ساز بزند و گناه‌ دارد و... كه‌ پدرم‌ هم‌ بعضي‌ وقتها تحت‌تاثير قرار مي‌گرفت‌ و مرا سرزنش‌ مي‌كرد ولي‌ گوش‌ من‌ بدهكار اين‌ حرفها نبود و كار خودم‌ را مي‌كردم‌.

[تصویر: 1374186728_3053_ce2ed7ffb6.jpg]

*چه‌ زماني‌ به‌ كرمانشاه‌ آمديد؟

**كلاس‌ ششم‌ به‌ كرمانشاه‌ آمديم‌. در همان‌ سال‌ كه‌ تعطيلات‌ تابستان‌ بود يكي‌ از دوستان‌ پدرم‌ او را تشويق‌ كرد و گفت‌: حيف‌ است‌ كه‌ فرزند شما استعداد و علاقه‌ به‌ موسيقي‌ دارد اما ساز مورد علاقه‌ خود را ندارد و حسابي‌ پدرم‌ را در اين‌ زمينه‌ تشويق‌ كرد، پدرم‌ هم‌ كه‌ اول‌ برج‌ و تازه‌ حقوق‌ گرفته‌ بود، مرا به‌ مغازه‌يي‌ به‌ نام‌ گلبهار در چهارراه‌ اجاق‌ كرمانشاه‌ برد كه‌ اين‌ مغازه‌ تمام‌ سازهاي‌ ويولن‌ را مستقيما از تهران‌ وارد مي‌ كرد و پدرم‌ يك‌ ويولن‌ به‌ قيمت‌ هفتاد تومان‌ براي‌ من‌ خريد و شايد باور نكنيد كه‌ اين‌ ساز سال‌هاي‌ سال‌ همراه‌ من‌ بود و با آن‌ تمام‌ آهنگ‌هاي‌ حسن‌ زيرك‌ و ديگران‌ را در راديو كرمانشاه‌ اجرا مي‌كردم‌.

*در اين‌ راه‌ موسيقي‌ شاگرد چه‌ كساني‌ بوديد؟

**من‌ شاگرد هيچ‌كس‌ نبوده‌ام‌، در همان‌ زمان‌ كه‌ ويولن‌ خريدم‌ 14 ساله‌ بودم‌ و معلمي‌ در كرمانشاه‌ جهت‌ تدريس‌ اين‌ ساز وجود نداشت‌ فقط‌ شخصي‌ بود كه‌ شيوه‌ درست‌ گرفتن‌ ويولن‌ را برايم‌ توضيح‌ داد و گفت‌ ماهي‌ 15 تومان‌ شهريه‌ مي‌گيرم‌ و به‌ تو آموزش‌ مي‌دهم‌، من‌ هم‌ اين‌ موضوع‌ را به‌ پدرم‌ گفتم‌ كه‌ شديدا عصباني‌ شدند و با يك‌ چوب‌ آنقدر مرا كتك‌ زد و بعد ويولن‌ را از من‌ گرفت‌ و مخفي‌ كرد و گفت‌ ساز را خريدي‌ حالا مي‌خواهي‌ ماهي‌ 15 تومان‌ هم‌ شهريه‌ بدهي‌، خلاصه‌ با پادرمياني‌ و اصرار مادرم‌ ساز را بعد از چند روز به‌ من‌ داد و در كل‌ استاد من‌ فقط‌ كنجكاوي‌ چشم‌ و گوش‌ من‌ بود. در اين‌ راه‌ تنها الگوي‌ كاري‌ و انگيزه‌ اصلي‌ من‌ در نوازندگي‌ ويولن‌ و الگوي‌ اصلي‌ام‌ آقاي‌ پرويز ياحقي‌ بودند و بيشتر ساز ايشان‌ را مي‌شنيدم‌. ضمنا مطالعه‌ تعدادي‌ از كتاب‌هاي‌ مربوط‌ به‌ موسيقي‌ نيز بود. در كلاس‌ هفتم‌ به‌ سنندج‌ رفتم‌ و چند برنامه‌ آنجا اجرا كردم‌، سپس‌ در راديو سنندج‌ اركستري‌ بود به‌ سرپرستي‌ مرحوم‌ حسن‌ كامكار كه‌ حدود يك‌ سال‌ با آن‌ اركستر همكاري‌ كردم‌ در سال‌ 1339 از سنندج‌ به‌ كرمانشاه‌ آمده‌ و همكاري‌ خود را با راديو كرمانشاه‌ آغاز كردم‌ كه‌ آهنگ‌هاي‌ متعددي‌ از موسيقي‌ كردي‌ با صداي‌ مرحوم‌ ابراهيم‌ خوشنوا، زنده‌ ياد حسن‌ زيرك‌، مرتضي‌ تندرو و خيلي‌هاي‌ ديگر اجرا و ضبط‌ كرديم‌ كه‌ احتمالا در آرشيو راديو كرمانشاه‌ موجود است‌.

*از خاطرات‌ اردوهاي‌ رامسر بگوييد؟

**بنده‌ در همان‌ سالي‌ كه‌ با راديو كرمانشاه‌ همكاري‌ كردم‌ دقيقا سه‌ سال‌ بود كه‌ ويولن‌ مي‌زدم‌ و در رشته‌ ويولن‌ به‌ اردوي‌ رامسر رفتم‌ كه‌ در اين‌ اردو نوازندگان‌ سازهاي‌ مختلف‌ از سراسر كشور حضور داشتند كه‌ بنده‌ در رشته‌ ويولن‌ در بين‌ تمام‌ استان‌ها مقام‌ اول‌ را كسب‌ كردم‌، سال‌ بعد اعلام‌ شد كساني‌ كه‌ سال‌ قبل‌ در رشته‌ خود مقام‌ كسب‌ كرده‌اند امسال‌ نمي‌توانند شركت‌ كنند، من‌ هم‌ خيلي‌ دوست‌ داشتم‌ كه‌ به‌ اين‌ اردوها بروم‌ و دريا را ببينم‌ و چون‌ پدرم‌ كارمند بود و اصلا اهل‌ دريا رفتن‌ و مسافرت‌ نبود، سال‌ دوم‌ در رشته‌ سنتور شركت‌ كرده‌ و باز به‌ اردوي‌ رامسر رفتم‌ و در مسابقات‌ نفر دوم‌ در رشته‌ سنتور شدم‌، سال‌ بعد هم‌ كه‌ دوباره‌ همان‌ قانون‌ پابرجا بود من‌ در رشته‌ نقاشي‌ و آبرنگ‌ شركت‌ كرده‌ و مجددا در اين‌ رشته‌ نفر دوم‌ سراسر استان‌ها شدم‌، سال‌ بعد هم‌ در رشته‌ تار شركت‌ كردم‌ اما اين‌ بار آقاي‌ محمدرضا لطفي‌ رقيب‌ من‌ در تار بودند با اين‌ امتياز كه‌ من‌ نت‌ و تئوري‌ موسيقي‌ را مي‌دانستم‌ و مثلا از بيست‌ امتياز من‌ سيزده‌ شدم‌ و آقاي‌ لطفي‌ ده‌ كه‌ اين‌ بي‌انصافي‌ بود چون‌ ايشان‌ نوازنده‌ حرفه‌يي‌ تار بودند و من‌ هم‌ فقط‌ به‌ قصد ديدن‌ دريا و تفريح‌ شركت‌ كرده‌ بودم‌ كه‌ خلاصه‌ آقاي‌ لطفي‌ اول‌ شدند و بعد از آن‌ زمان‌ به‌ تهران‌ آمده‌ و در كنكور سراسري‌ دانشگاه‌ هنرهاي‌ زيبا در رشته‌ موسيقي‌ شركت‌ كرده‌ و نفر سوم‌ شدم‌.

*چطور شد كه‌ به‌ ساخت‌ موسيقي‌ متن‌ فيلم‌ روي‌ آورديد؟

**ساخت‌ موسيقي‌ متن‌ فيلم‌ هم‌ يك‌ نوع‌ خودباوري‌ يا گستاخي‌ من‌ در اين‌ عرصه‌ بود، زماني‌ كه‌ در تهران‌ دانشجو بودم‌ به‌ عنوان‌ نوازنده‌ در اركسترها فعاليت‌ داشتم‌ كه‌ برحسب‌ تصادف‌ فيلم‌ درشكه‌چي‌ به‌ كارگرداني‌ آقاي‌ نصرت‌ الله‌ كريمي‌ يك‌ ترانه‌يي‌ داشت‌ به‌ نام‌ دوستت‌ دارم‌ كه‌ من‌ هم‌ جزو اركستر آن‌، بودم‌. آقاي‌ كريمي‌ كه‌ آنجا بودند و نوازندگي‌ بچه‌هاي‌ اركستر را مي‌ديدند نگاهي‌ به‌ من‌ كرد وديد كه‌ خيلي‌ قوي‌تر و با جرات‌ بيشتري‌ نسبت‌ به‌ بقيه‌ ساز مي‌زنم‌، به‌ من‌ گفت‌: شما مي‌توانيد موسيقي‌ فيلم‌ بنويسيد و بسازيد، كه‌ گفتن‌ اين‌ جمله‌ براي‌ ايشان‌ يك‌ ريسك‌ بود و براي‌ من‌ يك‌ شانس‌. من‌ هم‌ نه‌گفتم‌ نه‌، نه‌ گفتم‌ آره‌ مي‌توانم‌. و موسيقي‌ فيلم‌ هم‌ به‌ شكلي‌ است‌ كه‌ بايد براي‌ كل‌ اركستر نت‌ بنويسي‌ و من‌ هيچ‌ گونه‌ آشنايي‌ با سازهاي‌ مختلف‌ نداشتم‌ و از بچه‌ها مي‌پرسيدم‌ كه‌ مثلا آقا شما كه‌ نوازنده‌ كنترباس‌ هستي‌ سيم‌ اول‌ و دوم‌ آن‌ چيست‌، وسعتش‌ چقدر است‌ و خلاصه‌ سر از تمام‌ سازها درآوردم‌ و همين‌ آهنگ‌ )دوستت‌ دارم‌( تم‌ آن‌ را گرفتم‌ و به‌ شكل‌هاي‌ مختلف‌ بسط‌ دادم‌ و اين‌ شد اولين‌ موسيقي‌ فيلمي‌ كه‌ من‌ ساختم‌ وبعد از آن‌ به‌ شكرانه‌ اين‌ قضيه‌ چون‌ پولي‌ نداشتم‌ كه‌ شكرانه‌ بدهم‌، به‌ بانك‌ خون‌ رفته‌ و خون‌ اهدا كردم‌ و پس‌ از آن‌ در حدود 56 موسيقي‌ متن‌ فيلم‌ نوشته‌ و ساختم‌ مثل‌ فيم‌ دادار اثر ايرج‌ قادري‌، جايزه‌، خانه‌ عنكبوت‌، حماسه‌ مهران‌، گل‌ها و گلوله‌ها و مدرك‌ جرم‌ ...
شما كه‌ در حال‌ حاضر از اساتيد موسيقي‌ محسوب‌ مي‌شويد چه‌ نوع‌ موسيقي‌ را مي‌ شنويد؟
اولا بنده‌ از اساتيد موسيقي‌ نيستم‌ بلكه‌ يكي‌ از اعضاي‌ كوچك‌ موسيقي‌ ايران‌ هستم‌ و شايد متاسفانه‌ يا خوشبختانه‌ به‌ ندرت‌ موسيقي‌ گوش‌مي‌كنم‌، يعني‌ ديگر اشباع‌شده‌ ام‌ ولي‌ اگر هم‌ گوش‌ كنم‌ فقط‌ موسيقي‌ بدون‌ كلام‌ و يا آثار آقاي‌ پرويز ياحقي‌ يا سه‌ تار مرحوم‌ عبادي‌، تار جليل‌ شهنازي‌ و يا صداي‌ آقاي‌ محمودي‌ خوانساري‌، ولي‌ از خواننده‌هاي‌ جديد مطلقا صداي‌ هيچ‌كدام‌ را گوش‌ نمي‌كنم‌.

*رشد چشمگير موسيقي‌ پاپ‌ در كشورمان‌ را چگونه‌ ارزيابي‌ مي‌كنيد و آيا رشد موسيقي‌ سنتي‌ را به‌ انزوا نكشانده‌ است‌؟

**در مورد جمله‌ اول‌ كه‌ فرموديد رشد چشمگير موسيقي‌ پاپ‌، بايد عرض‌ كنم‌ كه‌ ما نمي‌توانيم‌ بگوييم‌ موسيقي‌ پاپ‌ رشد كرده‌ يعني‌ اگر مقايسه‌ كنيم‌ با آهنگ‌هايي‌ كه‌ با شعر مثلا آقاي‌ ايرج‌ جنتي‌عطايي‌ يا اردلان‌ سرفراز همراه‌ بوده‌ و آهنگ‌ها و تنظيم‌هاي‌ آنها، قابل‌ قياس‌ با الان‌ نيست‌، خواننده‌هاي‌ امروز مي‌ خواهند تقليد خوانندگان‌ قبل‌ از انقلاب‌ را درآورند كه‌ اين‌ تشابه‌ صدايي‌ را بطور كاملا آشكاري‌ شاهد هستيم‌ كه‌ به‌ نظر من‌ هيچ‌گونه‌ پيشرفت‌ نكرده‌ ولي‌ موسيقي‌ پاپ‌ طرفداران‌ زيادي‌ پيدا كرده‌، به‌ شكلي‌ كه‌ اگر به‌ يك‌ كنسرت‌ پاپ‌ برويد مي‌بينيد كه‌ سالن‌ آن‌ مملو از جمعيت‌ است‌ كه‌ قابل‌ قياس‌ با سالن‌هاي‌ موسيقي‌ سنتي‌ نيست‌، ودليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ نوع‌ موسيقي‌ خاص‌ جوان‌ ها است‌ و قشر اكثريت‌ هم‌ جوان‌ها هستند كه‌ موسيقي‌ پرتحركي‌ مي‌خواهند كه‌ در آنها ايجاد هيجان‌ مي‌كند و اين‌ خاصيت‌ در موسيقي‌ پاپ‌ نهفته‌ است‌ و نه‌ تنها در ايران‌ بلكه‌ در تمام‌ دنيا موسيقي‌ پاپ‌ وجود دارد و چيزي‌ نيست‌ كه‌ بگوييم‌ به‌ موسيقي‌ سنتي‌ لطمه‌ زده‌، چون‌ اين‌ هم‌ يك‌ سبك‌ موسيقي‌ در قالب‌ امروزي‌ و جوان‌ پسند است‌. مثلا يك‌ شخص‌ 50 يا 60 ساله‌ قطعا علاقه‌يي‌ به‌ اين‌ نوع‌ موسيقي‌ ندارد، به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ سنتي‌ در نزد برخي‌ جوان‌ ها مهجور باقي‌ مانده‌ از طرفي‌ هم‌ اگر دقيقا بررسي‌ كنيم‌ امروز گرايش‌ به‌ فراگيري‌ كلاس‌هاي‌ موسيقي‌ سنتي‌ را جوان‌ها تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ در رشته‌هاي‌ كمانچه‌، تار، سه‌تار، سنتور و... كار مي‌كنند و اين‌ گرايش‌ فراوان‌ به‌ آموزش‌ موسيقي‌ سنتي‌ هم‌ شايد يك‌ بخش‌ آن‌ مختص‌ به‌ زندگي‌ آپارتماني‌ امروز باشد يعني‌ اگر شما در آپارتمان‌ سه‌تار يا تار تمرين‌ كنيد مزاحم‌ كسي‌ نمي‌شويد ولي‌ اگر بخواهيد جاز بزنيد يا گيتار برقي‌، جاي‌ خاصي‌ مي‌خواهد و آپارتمان‌ جاي‌ اين‌ كارها نيست‌.

*آيا اين‌ سخن‌ درست‌ است‌ كه‌ مي‌گويند نوازندگي‌ ساز ويولن‌ خيلي‌ مشكل‌ است‌؟

**در اينكه‌ ويولن‌ ساز مشكلي‌ است‌ شكي‌ نيست‌، چون‌ در ويولن‌ پرده‌بندي‌ نداريم‌ و در دسته‌ ساز مثل‌ تار يا سه‌تار پرده‌ وجود ندارد مثلا در تار يا سه‌ تار يا پيانو شما هر نت‌ كه‌ بزنيد خارج‌ نيست‌ و عينا همان‌ نت‌ به‌ شما جواب‌ مي‌دهد ولي‌ در ويولن‌ به‌ علت‌ عدم‌ وجود پرده‌بندي‌ كافي‌ است‌ كه‌ يك‌ ميليمتر پايين‌ يا بالا بزنيد كه‌ سريعا از بازگويي‌ نت‌ مورد نظر خارج‌ مي‌شود. به‌ نظر من‌ هر سازي‌ يادگيري‌ آن‌ زياد سخت‌ نيست‌ بلكه‌ خوب‌ زدن‌ مهم‌ است‌ اما ويولن‌ شروع‌ آن‌ بسيار سخت‌ است‌ چون‌ يك‌ ساز چموشي‌ است‌ كه‌ براحتي‌ به‌ شما سواري‌ نمي‌دهد و صبر و حوصله‌ و پشتكار و علاقه‌ در اين‌ راه‌ شرط‌ مهم‌ و لازم‌ است‌ اما وقتي‌ كه‌ درست‌ راه‌ افتاد آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مي‌بينيم‌ ويولن‌ سلطان‌ اركستر است‌.

*جايگاه‌ موسيقي‌ ايران‌ در سطح‌ جهاني‌ را چگونه‌ بررسي‌ مي‌كنيد و آيا اصولا موسيقي‌ ما در خارج‌ از مرزها شنوندگاني‌ غيرايراني‌ دارد؟

**خيلي‌ كم‌ و يا يك‌ گروه‌ خاصي‌ كه‌ مثلا محقق‌ هستند و به‌ صورت‌ كنجكاوي‌ مي‌آيند و گوش‌ مي‌كنند. به‌ نظر من‌ يكي‌ از دلايلش‌ وجود ربع‌ پرده‌ در موسيقي‌ ايراني‌ است‌، چون‌ در موسيقي‌ غربي‌ فقط‌ پرده‌ و نيم‌ پرده‌ هست‌ اما موسيقي‌ ايراني‌ ربع‌ پرده‌ دارد كه‌ اين‌ براي‌ ذائقه‌ آنها ناآشناست‌ و از طرفي‌ زمينه‌ شناسايي‌ موسيقي‌ ايراني‌ بخوبي‌ فراهم‌ نشده‌ و اگر هم‌ كاري‌ صورت‌ گرفته‌ بسيار محدود و معدود است‌. مثلا فقط‌ شايد براي‌ شركت‌ در جشنواره‌ها و فستيوال‌ها بوده‌ كه‌ از همه‌ كشورها دعوت‌ كرده‌اند و از ايران‌ هم‌ يك‌ گروه‌ موسيقي‌ شركت‌ كرده‌ است‌ و يا مثلا اگر مي‌بينيم‌ در كنسرت‌ آقاي‌ شجريان‌ خارج‌ از كشور افراد زيادي‌ شركت‌ مي‌كنند اغلب‌ ايرانياني‌ هستند كه‌ در غربت‌ بسر مي‌برند و دوست‌ دارند به‌ صداي‌ آقاي‌ شجريان‌ گوش‌ كنند و شايد افراد بسيار معدودي‌ از غيرايرانيان‌ در اين‌ كنسرت‌ها حضور داشته‌ باشند كه‌ تعداد آنها از انگشتان‌ يك‌ دست‌ تجاوز نكند.

*ديدگاه‌ شما نسبت‌ به‌ وضعيت‌ كنوني‌ موسيقي‌ سنتي‌ چيست‌؟

**در آن‌ دوراني‌ كه‌ برنامه‌ گل‌ها به‌ وجود آمد و آن‌ تيپ‌ هنرمندان‌ كار مي‌كردند ديدگاهها به‌ گونه‌يي‌ بود كه‌ به‌ جنبه‌ مادي‌ فكر نمي‌كردند، مثلا شخصي‌ مثل‌ مرحوم‌ پيرنيا مي‌آيد و اركستر گل‌ها را راه‌ مي‌اندازد و يا آقاي‌ محبوبي‌ يا تجويدي‌ آهنگ‌هاي‌ به‌ ياد ماندني‌ را خلق‌ مي‌كنند و يا پرويز ياحقي‌ آهنگ‌هايي‌ مي‌سازد كه‌ ديگر تكرار نمي‌شود ولي‌ متاسفانه‌ امروز اولين‌ سخن‌ كسي‌ كه‌ بخواهد كنسرت‌ اجرا كند يا كاست‌ بزند توجه‌ به‌ بعد مادي‌ كار است‌ و اين‌ نوع‌ تفكر ارتباط‌ با شنونده‌ را قطع‌ مي‌كند. يعني‌ در آن‌ زمان‌ هنرمندان‌ به‌ عشق‌ اين‌ هنر و براي‌ دلشان‌ كار مي‌كردند. مثلا شادروان‌ محمودي‌ خوانساري‌ براي‌ پول‌ آواز نمي‌خواند و پولي‌ نمي‌گرفت‌ و در فقر مطلق‌ هم‌ از دنيا رفت‌، يك‌ اتاق‌ در نارمك‌ به‌ وسعت‌ 40 متر داشت‌ و با مادرش‌ زندگي‌ مي‌كرد و همانجا هم‌ فوت‌ شد ولي‌ الان‌ رقابت‌ مادي‌ است‌.

*با صدا و سيما همكاري‌ داريد؟

**قبلا همكاري‌ داشتم‌ ولي‌ الان‌ هيچ‌گونه‌ همكاري‌ ندارم‌.

*چرا؟

 
**بنده‌ از سال‌ 1339 به‌ بعد با اين‌ رسانه‌ همكاري‌ داشتم‌ و در زمان‌ انقلاب‌ حدود 200 آهنگ‌ ساختم‌ كه‌ از همين‌ راديو و تلويزيون‌ بارها پخش‌ شد، اولين‌ آنها آهنگ‌ «شهيد مطهر» بود كه‌ براي‌ استاد شهيد مطهري‌ ساختم‌ كه‌ در واقع‌ همين‌ آهنگ‌ من‌ شايد در اصل‌ باعث‌ آزاد شدن‌ موسيقي‌ شد كه‌ شعر آن‌ را آقاي‌ حميد سبزواري‌ سروده‌اند. آهنگ‌ ديگري‌ نيز ساختم‌ به‌ نام‌ «بوي‌ گل‌ سوسن‌ و ياسمن‌ آيد... ديو چو بيرون‌ رود فرشته‌ درآيد» كه‌ خيلي‌ معروف‌ شد و حتي‌ الان‌ هم‌ در ايام‌ دهه‌ فجر پخش‌ مي‌شود كل‌ كار اين‌ آهنگ‌ از من‌ بود، آهنگ‌ بعدي‌ "تو اي‌ طراح‌ معمار حرم‌ برخيز..." سپس‌ آهنگي‌ با اركستر و همكاري‌ آقاي‌ جهانبخش‌ پازوكي‌ ساختم‌ كه‌ در همان‌ ايام‌ اجرا شد به‌ نام‌ «به‌ لاله‌ درخون‌ خفته‌، شهيد دست‌ از جان‌ شسته‌» كه‌ خلاصه‌ تمام‌ اين‌ آثار از صداوسيما مكررا پخش‌ شده‌ و زحمات‌ زيادي‌ را در اين‌ حوزه‌ انجام‌ دادم‌ كه‌ به‌ دلايلي‌ كه‌ اگر در پرده‌ باقي‌ بماند بهتر است‌.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع


ویکی پدیا دانشنامهء آزاد.

روزنامه همشهری، 3 شهریور 1384 به مناسبت چهلم درگذشت مجتبی میرزاده

مصاحبه : وبلاگ شخصی ایرج نظافتی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باتشکر

اکتورز

mmmm:




RE: موسیقی اصیل - اکتورز - ۳-۵-۱۳۹۲ ۰۳:۳۱ صبح

[تصویر: 1374706159_3053_38428b8122.jpg]

از چپ ( ردیف ایستاده منهی نوازنده ) :

استادمحمد ماملی، هاشم فدایی، استاد حسن زیرک، ملا حسین عبدلازادە. ( چهارتن از خوانندگان فقید کوردستانی ).

گروه نوازندگان : گروه موسیقی آذری " رادیو تهران ".

متاسفانه دقیقآ تاریخش را نمیدانم اما اواخردههء چهل است و همزمان بادوره ای که استادحسن زیرک در رادیو کرمانشاه با گروه مولوی و در بخش کوردی رادیو بغداد نیز برنامه اجرامیکرده.




RE: موسیقی اصیل - خانم لمپرت - ۲۰-۵-۱۳۹۲ ۱۱:۳۸ عصر

خدایا مطربان را انگبین ده ... برای ضرب دست آهنین ده

چو دست و پای وقف عشق کردند ... تو همشان دست و پای راستین ده

(مولوی)

استاد محمد اسماعیلی

محمدعلی اسماعیلی متین در شهریور سال 1313 متولد شد.دو دایی وی نوازندگان نامی ، مرتضی ومصطفی گرگین زاده او رابه محضر استاد تمبک حسین تهرانی معرفی کردند و وی در هنرستان موسیقی ملی به فرا گرفتن فن نواختن ضرب مشغول شد و در تاریخ 1337 توسط استاد به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفی و در اركسترهای موسیقی ملی و گروه تمبك شروع به همكاری نمود و بعد از 5 سال برای اجرای برنامه های موسیقی ملی و هر چه بیشتر شناساندن آن به كشورهای : آفریقایی ، آسیایی ، اروپایی و آمریكایی سفر کرد.

استاد اسماعیلی از سال 1343 در هنرستان موسیقی ملی ایران مشغول تدریس تمبك شد و از آن تاریخ تاکنون شاگردان بسیار تعلیم داده كه برخی در مراكز رسمی هنری كشور مشغول فعالیت می باشند .

*قطعه ای آموزشی با فرمت mkvبه ضرب استاد  http://s1.picofile.com/file/7888741612/%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3_%D8%AA%D9%85%D8%A8%DA%A9.mkv.html

در سال 1345 استاد اسماعیلی سرپرستی گروه تمبك وزارت فرهنگ و هنر آن زمان را عهده دار شد كه برای این گروه ، حدود پانزده قطعه فانتزی روی ریتم های ایرانی تنظیم كرد که در كشورهای خارج و تالار رودكی سابق اجرا شد ، موسیقی قطعه یی به نام " رونما "نوشته خانم سرلك به وسیله استاد تنظیم و توسط گروه تنبك وزارت فرهنگ و هنر سابق در تالار رودكی سابق اجرا گردید كه با استقبال فراوان مردم روبرو شد و همین امر موجب شد كه بیش از دویست بار اجرا گردد!

استادتهرانی در آخرین گفت وگویی كه روی تخت بیمارستان انجام داد، به صراحت گفت: «بین شاگردانم فقط محمد اسماعیلی را می شناسم و به او امید دارم، اگر خودش را حفظ كند و وقتش را روی این چوب و پوست بگذارد...» زمان نشان داد كه انتخاب و تشخیص حسین تهرانی چقدر بجا بوده است.

از ساخته های استاد اسماعیلی قطعه یی است كه به یاد استادش حسین تهرانی ، برای اركستر سازهای ایرانی و گروه تنبك ساخته است كه ملودی آن از استاد فرامرز پایور بوده و با اركستر پایور و گروه تنبك در شبی كه به یاد استاد حسین تهرانی در تالار رودكی سابق برپا گردیده بود اجرا شد.

*بخشی از آن را ملاحظه بفرمایید:http://s1.picofile.com/file/7888866448/BeYadeTehrani_Payvar.wmv.html

تعدادی از درخشان ترین اجراهای استاد اسماعیلی همراه سنتور استاد فرامرز پایور است. استاد پایور فقید یار صمیمی استاد اسماعیلی بود و ثمره  دوستی وهمکاری دواستاد در اجرای دونوازیهای سوال و جواب ، قطعاتی جاویدان چون: "پرنده"، * "پرچین" و "پرستو" را به عرصه ظهور رساند.

 *قسمتی از چهارمضراب اصفهان را با سنتور فرامرز پایور و تمبک محمد اسماعیلی ببینید

در دهه 1360 به سرپرستی استاد فرامرزپایور و همراهی استادان اسماعیلی، شهناز ، بهاری وموسوی  گروه اساتید با آواز شهرام ناظری تشکیل شد که بعدها این گروه اجراهایی را هم با علی رستمیان به صحنه بردند.گروه اساتیدکنسرت های متعددی در کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا برگزار نمود.

استاد اسماعیلی در دهه هفتاد به عنوان همنواز گروه صبا به سرپرستی و‌آهنگسازی زنده‌یاد حسین فرهاد‌پور(آهنگساز و نوازنده قیچک) اجراهای متعددی را با خوانندگی آقای مختاباد در ایران و خارج از ایران انجام داد.

وی همچنان در کنار گروه‌ سازهای مضرابی استاد حسین دهلوی نیز حضوری موفق داشت و گروهی‌ از تنبک‌نوازان را برای اجراهای گروهی تنبک گرد هم آورد و آثار متعددی را در تالار وحدت اجرا کردند.

 *دانلود قطعه باشکوه  فانتزی برای گروه تمبک و ارکستر از اساتید دهلوی واسماعیلی http://s3.picofile.com/file/7888814622/Dehlavi_Esmaaeili_Fantesia_for_Tombak_ensamble_Orchestra.mp3.html

 استاد از امکانات تمبک مانند چوب وگرفت های تمبک استفاده کامل می‌کند و نوازندگی وی بسیار تکنیکی است. قابلیت نوازندگی محمد اسماعیلی چه در تکنوازی و چه در همراهی با ارکستر مثال‌زدنی است. وی دارای مدرک درجه یک هنری، معادل دکترا است.

نکاتی خواندنی درباره استاد:

-همواره و همواره ذکر علی (ع) ورد زبان اوست حتی گاهی شده سرکلاسهای تدریس تمبک، استاد ناگاه با نواخت جادویی ضرب وصدای گرمشان مدحی از علی(ع) را میخوانند وشورآفرینی میکنند.

-تمبک ذی قیمت خاتم استاد متعلق به یکی از نوازندگان درباردوره قاجاریه میباشد که اهدایی از یکی از وزرای فرهنگ عهد پهلوی به ایشان است.(باشد تا مقامات محترم کنونی یاد بگیرند!)

-در آمریکا کمپانی none such record صفحه ای از استاد بصورت تک نوازی به همراهی ساز و آواز پر کرده است.

-یکی از روزنامه های هنری شوروی سابق به استاد اسماعیلی لقب "ویرتوئوز virtuoso " داده است.

****

خوب است از این اساتید بی بدیل تا سرزنده اند یادی بکنیم اگرچه برای استاد اسماعیلی چند مراسم بزرگداشت تاکنون برگزار شده است ولی بنظرم درحق استاد وساز ایشان کم لطفی شده است.در خاتمه از قول آقای مختاباد نقلی میکنم که حرف دل خودمن نیز هست :

"هرچه برای این بزرگان مراسم و بزرگداشت و نکوداشت،‌ آن هم در زمان حیاتشان برپا شود، کم است. چرا که نسل جوان ما تنها زمانی می‌تواند به گذشته فرهنگی و هنری خود ببالد که چهره هایی با رفتار و سلوک استاد اسماعیلی همه گاه به آنها شناسانده شوند. امید که استاد سال‌های سال زنده و برقرار باشد و همچنان به آموزش هنر و سلوک هنری خویش به شاگردانش همت گمارد."

****

بامدادان در بخشی از مسیر روزانه مان از خیابان خانه استاد میگذریم.اکثرا ایشان را با ردای ساده ولی پرهیبتشان نشسته روی صندلی ایوان میبینیم ماشالله بسیار سحرخیزند، گاهی هم مرغ مینای زیبایی کنارشان است. آن وقت ، مثل هردفعه به همسرم میگویم (صبح)باچه منظره قشنگی (بخیر)شد...




RE: موسیقی اصیل - حمید هامون - ۲۹-۶-۱۳۹۲ ۰۸:۱۳ عصر

یادی می کنم از آلبوم راز گل علیرضا افتخاری که در بحبوحه ی کنکور (سال 72) چندین بار شنیدمش و دو تصنیف آن را بسیار دوست داشته و دارم :حال خونین دلان و کمان ابرو با دو شعر از حضرت حافظ و موسیقی آقای محمد آذری با تنظیم زنده یاد مجتبی میرزاده به ترتیب در مایه ی دشتی و نوا.

تقدیم به هم کافه ای های ارجمند:

لینک دانلود تصنیف حال خونین دلان

لینک دانلود تصنیف کمان ابرو

با احترام : حمید هامون

یا حق...




RE: موسیقی اصیل - سی.سی. باکستر - ۷-۷-۱۳۹۲ ۰۲:۰۵ صبح

با سلام خدمت تمامی هم کافه ای های عزیز

دقایقی هست که وارد هفتمین روز از مهر ماه شدیم که مصادف است با زادروز یکی از بی بدیل ترین اساتید موسیقی ایران استاد حسین دهلوی .

استادی که علاوه بر صفت بی بدیل ترین لایق صفت یکی از مظلوم ترین موسیقیدانان ایران، نیز هستند

 گویا در اوایل تابستان امسال مراسم تقدیری از سوی هنرمندان بزرگ کشورمان برای این عزیز بر گزار شده است ... بنده نیز امیدوارم با نسیم خنکی که به تازگی وزیدن گرفته، شاهد تکریم بیشتر این استاد بزرگ در بین عموم جامعه نیز باشیم

در بین فایل های آرشیوم به مصاحبه ای کوتاه با استاد دهلوی و همسر محترمشان(در سالروز تولد ایشان) که مربوط به یکی دو سال اخیر هست، بر خوردم که شنیدن آن خالی از لطف نیست

بیاییم همه برای سلامتی کاملِ بزرگ آموزگار خلاقِ موسیقیِ این مرز و بوم، دعا کنیم و به امید آن روزی که تا دیر نشده شاهد اجرا شدن اثر بی نظیر ایشان بر روی صحنه باشیم.

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=73ef51d18e996be157d0e030e61eb82c

استاد دهلوی زاد روزتان خجسته باد




RE: موسیقی اصیل - زاپاتا - ۱۶-۷-۱۳۹۲ ۰۶:۲۷ عصر

اين محل ،آرامگاه يكي از بزرگان بي بديل موسيقي ماست كه واقع در زيارتگاه امامزاده طاهر كرج است....

فكر مي كنم نيازي به توضيح نباشد. وقتي كه وضعيت آرامگاه استاد غلامحسين خان بنان چنين باشد...!




RE: موسیقی اصیل - آقای همساده - ۱۶-۷-۱۳۹۲ ۰۸:۴۱ عصر

(۱۶-۷-۱۳۹۲ ۰۶:۲۷ عصر)زاپاتا نوشته شده:  

اين محل ،آرامگاه يكي از بزرگان بي بديل موسيقي ماست كه واقع در زيارتگاه امامزاده طاهر كرج است....

فكر مي كنم نيازي به توضيح نباشد. وقتي كه وضعيت آرامگاه استاد غلامحسين خان بنان چنين باشد...!

دوست عزیز: من به این مورد کمی شک داشتم که در یک سرچ اینترنتی به این مطلب رسیدم :

غلامحسین بنان در ساعت 6:45 غروب هشتم اسفندماه ۱۳۶۴، پس از اذان مغرب در بیمارستان ایران مهر تهران درگذشت و بر خلاف وصیتش که مایل بود در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شود، در امام‌زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

از سال ۱۳۶۴ یعنی زمان فوت استاد شهیر موسیقی ایران تا سال ۱۳۸۹ سنگ قبر بنان تعویض نگردید، سال ۱۳۸۹ به دلیل پاره‌ای از تغییرات در امام‌زاده طاهر کرج و هم‌سطح‌سازی قبور و تعویض همهٔ سنگ قبرهای نزدیک صحن، سنگ قبر بنان نیز تعویض گردید و به شکل کنونی درآمد.

اینم لینک مرجع :

http://gtalk.ir/thread222507.html

احتمالا عکس شما مربوط به حد فاصل تعویض دو سنگ قبر است




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۸-۸-۱۳۹۲ ۰۹:۴۱ عصر

با هم بشنویم ...
ملودی ماندگار و فراموش نشدنی (( آی ایشیقیندا )) (در  زیر نور ماه ...)
به روایت تار استاد رامیز قلی اف
تقدیم با احترام :
http://s3.picofile.com/file/8100986334/Ramiz_Guliyev_Ay_ishiginda.mp3.html
چه شور و حالی داره این عاشقانه زیبا ...
یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۱-۹-۱۳۹۲ ۰۳:۵۴ عصر

تجدید خاطره با ملودی مشهور و خاطره انگیز ((Joojeh Larim )) ( جوجه های من ) 
با تکنوازی کمانچه استاد بزرگ ((هابیل علی اف ))
فوق العاده است ...
http://s3.picofile.com/file/7589745371/Joojeh_Larim_Solo_Kamancheh_.mp3.html
یا حق ...




RE: موسیقی اصیل - الیور - ۳-۹-۱۳۹۲ ۰۵:۱۸ عصر

در وادی موسیقی و هنرمندان این عرصه همواره نام‌های بوده‌اند کمتر نامی از آنها در عرصۀ تاریخ مکتوب و شفاهی موسیقی به چشم می‌خورد و بیشتر در میان اهل موسیقی شناخته می‌شدند.  برخی به دلیل ویژگی شخصیتی و دور‌ی گزینی از فضای رسانه‌ای، گاهی به دلیل  ویژگی این هنر، که خواننده شهرتی فراتر از دیگر اهالی موسیقی نظیر نوازندگان داشته و دلیل دیگر برهۀ زمانی بوده که هنرمندان در آن دوره می‌زیسته‌اند. هنرمند بی‌مانندی همانند قمرالملوک وزیری در دوران اوج هنرش نه رادیویی بود و نه امکانات تصویری که کنسرت‌های او ثبت شود و علاقمندان به هنر و صدای او امروزه به صفحات بازمانده از او –در قالب کاست و سی دی غیررسمی و با کیفیتی نامناسب- بسنده می‌کنند(و قیاس وضعیت این هنرمند پرآوازه با خوانندگان زن دهه 1340 و حجم آثاری که از آنان در دسترس است).


در این میان تعداد افرادی که در دیگر عرصه‌های موسیقی فعال بوده و نامی شناخته شده دارند بسیار اندک است.

مهدی کمالیان(1376-1297) از افرادی بوده که در سازسازی بین اساتید شهرتی داشته و در منزلش پذیرای بزرگان موسیقی بوده و این حشرو نشر باعث ثبت خاطرات و اطلاعات ارزشمندی از این اساتید شده است، و برخی ردیف‌های موسیقی اساتید(ردیف سه تار سعید هرمزی، یوسف فروتن) به همت و تلاش وی ثبت و ضبط گردیده است. وی علاوه بر ساخت سه‌تار در نوازندگی این ساز هم دستی داشته، و بر رشد و پرورش برخی از اهالی موسیقی تاثیرگذار بوده است.

    

در سال‌های پایانی عمر ایشان به همت یکی از علاقمندان و پیگیران موسیقی(بهروز مبصری) مهدی کمالیان خاطرات و اندوخته چندین دهه معاشرت با بزرگان موسیقی را بازگویی و این گفته‌ها به صورت کاست ضبط شده است. این گفتگوها به صورت مکتوب مدون و ویراستاری شده و در سال 1381 (پنج سال پس از مرگ وی) توسط نشر نی منتشر شد. برای هر کدام از هنرمندانی که نامی ار آن‌ها در کتاب برده شده شرح حال مختصری توسط علیرضا میرعلی‌نقی(ویراستار کتاب) تحریر شده.

این کتاب برای علاقمندان موسیقی ایرانی حاوی ناگفته‌ها و خاطرات جالبی از اساتید قدیمی و معاصر است. به عنوان نمونه کمالیان در کنار نقل خاطراتی از اصغر بهاری(استاد یگانه کمانچه) در مورد شخصت او می‌گوید:

«بهاری یک انسان بود. بسیار فروتن، مودب و بسیار بی‌نیاز از مال دنیا. او به پول فکر نمی‌کرد. به این فکر می کرد که فقط زندگیش بگذرد. من از نجابتش داستان‌های زیادی دارم. خیلی نجیب بود. خیلی انسان بود. عاشقی که رفته بود داخل کوره، ناخالصی‌اش از بین رفته و بیرون آمده و شده بود طلای ناب.

هر کس مقاومتی دارد می رود داخل کورۀ عشق، هر ناخالصی که دارد ار بین می‌رود، بهاری خالص بود.»

زنده‌یاد کمالیان عادت داشت برای هر سه‌تاری که می‌سازد نامی بگذارد و در بخشی از کتاب به سه‌تارهایی که ساخته اشاره و دلیل نامگذاری آن‌ها را و اینکه نزد چه کسانی است بازگو کرده، از جمله سه‌تاری به نام مرمرکه برای همسرش ساخته‌است؛ ایشان بعد از یک سانحۀ تصادف در سال 1369 تا مدت‌ها دیگر دست‌شان به کار نمی‌رفت و سه‌تاری نساخته بودند: «یک روز همسرم گفت: من از شما خواهشی دارم. گفتم: بفرمایید. گفت:«یک سه تار برای من بساز. من می‌خواهم یادگار تو را داشته باشم.»

خوب دیگر نمی توانستم حرفی بزنم. با همت و کوشش ساختم و باعث شد که دوباره سه تار سازیم را شروع کنم. شعری که روی صفحه این سه تار هست:

ای درد تو هم درمان، در بستر ناکامی   ای یاد تو هم مونس، در گوشۀ تنهایی

یک حاشیه‌ای هم دورش نوشتم:

بی همگان به‌سر شود  بی‌تو به سر نمی‌شود »

حدود یک سال پس از انتشار کتاب دو مجموعه موسیقی از مهدی کمالیان منتشر شد، اولین  مجموعه با عنوان «یادوارۀ استاد مهدی کمالیان» حاوی چند اجرای قدیمی متعلق به دهه 1350 است از آوازخوانی کمالیان(با تار محمد رضا لطفی و سه‌تار سعید هرمزی) و نوازندگی ایشان که همگی در منزل و به صورت محفل خصوصی ضبط شده. همین ویژگی(اجرا در یک محفل دوستانه و خودمانی و رها از قیود اجرا و ضبط رسمی) جنبه منحصربفردی به این مجموعه داده و از همین منظر است که سه تار کمالیان با آواز رجب‌علی امیری فلاح، در کهنسالی با صدایی پیر و خش‌دار، همچنان تاثیرگذار است. مجموعه دوم سه‌تار نوازی ایشان در دستگاه ماهور و آواز بیات اصفهان و افشاری است.

     

لینک زیر آواز مهدی کمالیان در ابوعطا همراه با سه‌تار سعید هرمزی است که در 20 اردیبهشت 1351 در منزل وی ضبط شده:

چه شود به چهره زرد من  نظری برای خدا کنی

که اگر کنی، همه درد من  به یکی نظاره دوا کنی


لینک دانلود




RE: موسیقی اصیل - خانم لمپرت - ۱۶-۱۰-۱۳۹۲ ۰۶:۵۷ عصر

"موسیقی کردی یکی از بزرگانش را از دست داد"

به مناسبت درگذشت اخیر موسیقیدان وویلونیست بزرگ کشورمان:

شادروان استاد حسین یوسف زمانی

(زاده ۱۳۱۲ در سنندج - درگذشته ۱۰ دی‌ ۱۳۹۲ در تهران)


استاد حسین یوسف زمانی سال ۱۳۱۲در شهر سنندج زاده شد . وی ضمن تحصیل در مدرسه موزیک نظام باتفاق برادر بزرگتر مرحوم حسن یوسف زمانی و مرحوم حسن کامکار ( پدر کامکارها ) اولین کلاس موسیقی را در شهر سنندج تاسیس نمودند. استادپس از عزیمت به تهران وارد کنسرواتوار هنرستان عالی موسیقی شد و همزمان همکاریش را با رادیو ایران شروع کرد و طی ۸ سال کنسرواتور موسیقی را با اخذ لیسانس با درجه ممتاز به پایان رساند. در اواخر سالهای تحصیل به دعوت مرحوم حشمت سنجری وارد ارکستر سمفونیک و اپرای تهران شد. او همزمان با ارکسترهای مختلف از جمله ارکستر گلها، باربد و نکیسا، ارکستر جاز فلکلوریک، و ارکسترهای دیگر همکاری داشته استاد یوسف زمانی طی این سالهای طولانی آثار موسیقایی بسیاری برای ارکستر ملی، سمفونیک ، ارکستر کردی، تصنیف، رهبری، ضبط، وبه مرحله پخش از کانهای رسانه ای مختلف رسانده است. به عنوان نمونه میتوان به سويیت سمفونیک سوگ سهراب به مناسبت هزاره سرایش شاهنامه و بزرگداشت حکیم ابولقاسم فردوسی به سفارش سازمان یونسکو اشاره نمود.ایشان همچنین در کارنامه‌ هنریش با خوانندگانی چون، محمدرضا شجریان،هایده ، سیمین غانم ،نادرگلچین، سیما بینا و صدیق تعریف همکاری نمود. استاد درطول پنجاه سال فعالیت ارزنده هنری شاگردان زیادی را نیز درعرصه موسیقی  پروراند.

استاد حسین یوسف زمانی در سه شنبه ۱۰ دیماه ۱۳۹۲  در سن 80 سالگی بعد از گذراندن یک دوره طولانی بیماری سرطان ،چشم از جهان فروبست. . پیکر این آهنگساز پیشکسوت سنندجی بامداد چهاردهم دی ماه با حضور خانواده، اهالی فرهنگ و هنر و مسوولان از تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان مشایعت شد.در این مراسم علی مرادخانی، معاون هنری وزرات فرنگ و ارشاد اسلامی، هیات مدیره خانه موسیقی، هنرمندانی همچون صدیق تعریف، شهرام ناظری، داریوش پیرنیاکان، هوشنگ، بیژن و اردشیر کامکار،عبدالحسین مختابادو ... حضور داشتند.

آثار بدون کلام

سوئیت سمفونی سوگ سهراب - رها (بر مبنای محلی کردی دو بدو) - مارش نبرد - بانگ (بر مبنای الله اکبر و لا الله الالله) - موزیکهای میان پرده – رهرو – نیایش – موج – اوج - شادی کوچولو - مارش شاهین - جهش

از جمله آثار با کلام:

مجموعه بوی باران، خواننده: محمد رضا شجریان / پیام من، شعر: دکتر قدمعلی سرامی گروه کر / رقص بارون، شعر: عمران صلاحی، خواننده : سیمین غانم / گریه امونم نمیده، خواننده: هایده / دشمن شکن - همسنگر، شعر: دکتر قدمعلی سرامی، خواننده: بهرام گودرزی / میخوام حرفی بزنم، شعر: مهندس باغ شمالی، خواننده: هایده / دست از طلب (جام عشق)، شعر: حافظ، خواننده: نادر گلچین / دو دریچه، شعر: مهدی اخوان ثالث، خواننده: نادر گلچین / همت، شعر: اقبال لاهوری، خواننده: بیژن کامکار / بهاران، شعر: دکتر قدمعلی سرامی، خواننده: سپهر / خوزستان، شعر: دکتر قدمعلی سرامی گروه کر / کردستانی، شعر دکتر قدمعلی سرامی، خواننده: مهرداد کاظمی / نماز عاشقان، شعر: دکتر قدمعلی سرامی، خواننده: قدمی / پیمان با خدا - سرباختن - نام و ننگ، شعر: دکتر قدمعلی سرامی، خواننده: مهدی سپهر / آذین، شعر: دکتر قدمعلی سرامی، خواننده: مهرداد کاظمی / مژده ی پرستو، شعر: کریم فکور، خواننده: مهدی سپهر / دل گمراه، شعر: سیمین بهبهانی، خواننده: سیما بینا / چشمه ها، شعر: عبدالله الفت، خواننده: عهدیه / پرواز، شعر: عبدالله الفت، خواننده: سیمین غانم / خورشید هوس، شعر: سیمین بهبهانی، خواننده: عهدیه / عطش، شعر: اصغر واقدی، خواننده: عهدیه / بنفشه بهاری، شعر: نیاز کرمانی، خواننده: پروین / خصم دون، شعرو خواننده: محمد محمدیان / سکوت سحرا، شعر: نیاز کرمانی، خواننده: پروین / فتح در میدان - قفس تن، شعر: سبزواری، خواننده: بهرام گودرزی / مجموعه مهتاب، خواننده: صدیق تعریف

تنظیم

دایه دایه -  گرداب، آهنگ عرفانیان، خواننده: قدمی

حیات جاودان، شعر: سعدی آهنگ عرفانیان، موزیک و مقدمه نوشته حسین یوسف زمانی، خواننده: گلریز

سرود وحدت، آهنگ: رضا ملکی، خواننده: وطن دوست -  دلدادگان، خواننده: قره باقی

مجموعه محلی(فولکلور) باران بارانه (دختر بویر احمدی، شاه چراغ، امان هی امان، آخ لیل، آگر بارانه، بارون بارون، دوبدو، بلال بلالم و میخوام برم کوه)

------------------

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%E2%80%8C%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%​86%DB%8C

http://biographyha.com/8142/biography-hossein-yousef-zamani-photos.html

http://kurdpress.com/Fa/NSite/FullStory/News/?Id=56271#Title=%0A%09%09%09%09%09%09%09%09%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%DB%8C%D9%​88%D8%B3%D9%81%20%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3​%D8%A7%D8%B2%20%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%20%D8%A​F%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%0A%09%09%09%09%09%09%09




RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۵-۱۲-۱۳۹۲ ۱۲:۵۹ عصر



حس خوب شنیدن صدای سرکار خانم سیما بینای عزیز ...
برای دمی آرامش در میان این ازدحام و فشارهای پیدا و ناپیدای آخر سال .
عاشقانه دلنشین ((مرغ شب)) به روایت این بانوی فرزانه ...
http://s5.picofile.com/file/8117022900/Sima_Bina_Morgh_e_Shab.mp3.html
خدای برای فرهنگ و موسیقی این آب و خاک سلامتش بدارد ...
(( چو مرغ شب خواندی و رفتی 
دلم را لرزاندی و رفتی 
شـنـیـدی غـوغای طوفـان را 
ز خــوانــدن وا مــانـدی و رفتـی 
بـه بـاغ قـصّـه، بـه دشـت خـواب 
سـایۀ ابـری؛ در دل مهتاب 
مثل روح آزردۀ مُـــرداب 
دلـم را لــرزانـدی و رفـتی 
چو مرغ شب خوانـدی و رفتی 

تو اشک سردِ زمستان را 
چو باران افشاندی و رفتی 
سیاه شب لاله افشان شد 
کویر تشنه گلستان شد 
تو می آیی؛ آی تو می آیی 
ز باغ قصه به دشت خواب 
ز راه شیریِ پر مهتاب 
تو می باری چون گل باران 
به جان نیلوفر مرداب... ))

و البته روح جناب آقای ایرج بسطامی عزیز هم قرین آرامش ابدی.
یا حق ...
 



RE: موسیقی اصیل - دن ویتو کورلئونه - ۲۸-۱۲-۱۳۹۲ ۱۲:۲۶ صبح


تجدید خاطره ای با یکی از نابترین عاشقانه های موسیقی گذشته سرزمین خودمان . همنشینی صدای جناب آقای عارف و زنده یاد خانم الهه در آهنگ زیبای مشترکشان ((تجدید عهد ...))
از آن آهنگهاست که هیچگاه غبار زمان بر رویشان نخواهد نشست ...
تقدیم با احترام :
http://s5.picofile.com/file/8117362642/Tajdid_e_Ahd_GH17_Aref_Elahe.mp3.html
(( آمدي تا بار ديگر قصه دل گيرم از سر
رنج من گردد فزون تر
آمدم تا دل ببازم
عشق خود را زنده سازم
جان من از شکوه بگذر
آمدم آشفته سر گفتم به دل کي فتنه گر
ايام غم ديگر گذشته
قصد آزار مرا داري اگر بگذر ز من
زيرا که آب از سر گذشته

آمدي تا زنده گردد
خاطرات عشق ديرين
بهر تجديد مودت کوچه باشد بهتر از اين
افتد آخر بر زبان ها راز دل هاي شکسته
تا ابد باقي نماند مي به ميناي شکسته

به که از حالم نپرسي از مه و سالم نپرسي
از سخن گفتن چه حاصل
من اسير سرنوشتم روي تو باشد بهشتم
بگذر از آزردن دل

آمدم آشفته سر گفتم به دل کي فتنه گر
ايام غم ديگر گذشته
قصد آزار مرا داري اگر بگذر ز من
زيرا که آب از سر گذشته

اين دو روز زندگاني اين همه غوغا ندارد
تا به کي نالم ز دنيا فتنه دارد يا ندارد
افتد آخر بر زبان ها راز دل هاي شکسته
تا ابد باقي نماند مي به ميناي شکسته

اين دو روز زندگاني
اين همه غوغا ندارد
تا به کي نالم ز دنيا
فتنه دارد يا ندارد
افتد آخر بر زبان ها
راز دل هاي شکسته
تا ابد باقي نماند
مي به ميناي شکسته
آه
...))


یاحق