تالار کافه کلاسیک

نسخه کامل: موسیقی اصیل
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3 4 5

سلام و عرض ادب

گمانم بد نباشد در این فضا به موسیقی هم پرداخت... عنوان موسیقی اصیل (سنتی) را فتح بابی قرار می دهم تا دیگر دوستان نیز در هر زمینه ای از این هنر گسترده که دوست تر دارند، بنویسند... در این تالار می توان از موسیقی ایرانی نوشت و ردیف و حتی سازشناسی و آواز و نت و ....

علاقمندان سینما، بیگانه با موسیقی نیستند...

و یک خبر تکان دهنده... پرویز مشکاتیان درگذشت... یکی از معدود آهنگسازان و تنظیم کنندگان موسیقی ایرانی که ارکستراسیون - سازبندی تفکیک شده ارائه می کرد در شرایطی که موسیقی دانان ما مدتها بود گرفتار تک صدایی بودند... در موسیقی اصیل آنچه عرف بوده، شنیدن صدایی واحد از گروه است، یعنی تمامی نوازندگان از تار و سنتور و عود گرفته تا نی و کمانچه و هرچه ساز باشد، خط نتی واحدی پیش روی دارند... اما مشکاتیان به سازها شخصیت می داد و مستقلشان می کرد... و ...آهنگساز هرچه باشد باید در ابتدا آهنگش به دل بنشیند و بعد دانشش... ساخته های مشکاتیان، الحق که به دل می نشست...

مطلبی را از پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ نقل می کنم... روحش شاد ...

پرویز مشکاتیان، نوازنده‌ برجسته‌ سنتور و آهنگساز، صبح امروز به دلیل ایست قلبی در منزل شخصی‌اش درگذشت.

پرویز مشکاتیان متولد ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ خورشیدی در نیشابور کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامه آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون «بیداد»، «آستان جانان»، «سِرّ عشق»، «نوا» و «دستان» بود. وی در همه این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازنده سنتور (در سِرّ عشق به عنوان نوازنده سه‌تار) همکاری داشت.

- اعضای گروه «شهناز» نیز در ادامه‌ تور کنسرت‌شان قطعاتی را به یاد پرویز مشکاتیان اجرا خواهند کرد.

- ماهنامه‌ «فرهنگ و آهنگ» درگذشت این هنرمند برجسته را به جامعه موسیقی و خانواده ایشان تسلیت می‌گوید.

- مراسم تشیع پیکر شادروان استاد پرویز مشکاتیان صبح روز پنجشنبه دوم مهرماه از ساعت ده صبح مقابل تالار وحدت برگزار خواهد شد.

- پوستر برای مراسم بدرقه استاد پرویز مشکاتیان  [دریافت فایل]   | عکس: مریم محمدی ، لی‌اوت: فرهاد فزونی

- حمید متبسم، آهنگساز و نوازده تار و یکی از اعضای گروه دستان، در پیامی کوتاه درگذشت تاثر برانگیز استاد پرویز مشکاتیان را تسلیت گفته است. متن این پیام که به فرهنگ و آهنگ ارسال شده به این شرح است:

در سوگ دوست!
برای من او هرگز نمی میرد.....
برای او که سپیدی زودرس مویش نشان درد موسیقی ما بود، اشک ناچیز است که بریزم،
همین بس که چشم ببندم و در آغوش چکادش با او باشم هر آن کجا که بود و به هر کجا که رفت.
او که در بهار عمرش با شیدائی و شورانگیز به چمنزار آمد، زندگی اش خزان ندارد.
برای من او هرگز نمی میرد...... 
 
حمید متبسم
سی‌‌ام شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت

- پیکر استاد پرویز مشکاتیان پس از مراسم تشییع از مقابل تالار وحدت به زادگاهش نیشابور منتقل خواهد شد و مراسم خاکسپاری ایشان ساعت نه و سی دقیقه روز شنبه چهارم مهرماه از مقابل خانه موسیقی نیشابور (اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نیشابور) به سمت آرامگاه عطار نیشابوری برگزار خواهد شد. پیکر استاد یگانه موسیقی ایران در کنار شاعر و عارف محبوب ایشان به خاک سپرده خواهد شد. همچنین عصر همان روز مراسم یابودی از ساعت 3 تا 5 در فرهنگسرای سیمرغ شهر نیشابور به پاس احترام و بزرگداشت خاطره پرویز مشکاتیان برگزار خواهد شد. به گفته حمیدرضا نوربخش، خوانند و دوست و همکار قدیمی استاد پرویز مشکاتیان، هماهنگی های بسیاری برای خاکسپاری ایشان در کنار آرامگاه عطار صورت گرفته که در این میان شهرداری، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان و همچنین اداره کل میراث فرهنگی نیشابور همکاری‌ های لازم را در این زمینه به عمل آوردند.

http://www.culture-music.net/events.php?id=217

گویا در این روزگار، جز آوردن خبر درگذشت عزیزان کاری از ما بر نمی آید...بی حافظه شده ایم یا بی معرفت یا زمان ، افسار گسیخته و شتابان در گذر است...نمی دانم...

دومین مطلب این تالار؛ بازهم شد خبر درگذشت، بازهم استاد سنتور و اینبار، آخرین بازمانده شاگردان مستقیم استاد صبا در ساز سنتور. جامعه موسیقی اینبار فقدان فرامرز پایور را به سوگ نشسته است. ده سال بود که سکته یارای فعالیت را از ایشان گرفته بود، ده سال سختی و درد کم نیست...

در ساز سنتور، حبیب سماعی را صاحب سبک می دانند، مرحوم صبا، هرچند تنها با ساز سنتور مشهور نیست، اما تکنیکهای مرحوم سماعی را زانو به زانو، نفس به نفس آموخته بود و پایور یکی از برجسته ترین شاگردان ایشان بود که تکنیک سماعی را داشت با ابتکارات شخصی و ظرایف و مهارت خاص زمان.

مطلبی را از سایت Harmony Talk انتخاب کردم، حسن این سایت در برخورد اصولی با موسیقی است نه صرفا احساسی...

نگاهی به سبک فرامرز پایور


فرامرز پایور، (
۲۱ بهمن ۱۳۱۱ - ۱۸ آذر ۱۳۸۸)
فرامرز پایور و محمد رضا شجریان(1358)

Paayvar

سبک و شیوه استاد پایور را از دو بعد می توان بررسی کرد: اول از بعد سنتورنوازی ایشان و دوم از بعد آهنگسازی.

نحوه سنتورنوازی پایور، سبک جدیدی است که کمی هم رنگ و لعاب سبک حبیب سماعی را به خود گرفته است و آن هم به دلیل تعلیمات استاد صبا بوده است. البته استاد صبا در نوازندگی سنتور مهارت و چیره دستی حبیب را نداشت ولی توانست از نظر اطلاعات پایه ای و شناخت ردیف موسیقی کمکهای شایانی به استاد پایور بنماید.

سبک نوازندگی استاد پایور از همان ابتدا ( به استناد آثار باقیمانده از آن زمان) تا به حال، تقریبا" ثابت مانده است. بدون تردید با گذشت زمان بر مهارت و چابکی نوازندگی اش افزوده شده است ولی سبک کلی وی ثابت بوده است.

چابکی و سرعت مضرابهای وی و در عین حال شمرده بودن ریزهایش (چنانکه معروف است که میگویند" در عین سرعت می توان تعداد ریزهایش را شمرد!")، ویژگی خاص نوازندگی اوست. دقت بالای استاد پایور چنان است که به ندرت دیده شده که نتی را به اشتباه اجرا کند. نگهداری و تنظیم صحیح وزن قطعات در اجراهایش همیشه مورد توجه بوده است. سر ضربها (آکسان ها) را به طور دقیق اجرا می کند و سرعت و تمپو قطعه تا پایان به خوبی حفظ می شود. استفاده از درابهای زیبا و در عین حال مشکل (سه نت با فاصله)، و تکیه های پاکیزه، از تخصصهای وی در نوازندگی است. همینطور پاملخی ها و جفت مضرابهای غیر معمول و ابداعی اش، چنانکه چهارمضراب معروف اصفهان وی بدلیل برخورداری از تمام این ویژگیها، یکی از مشکل ترین و سنگین ترین چهارمضرابها برای سنتور محسوب می شود و یا قطعه «پژواک» که وی آن را در ریتم لنگ نوشته، در عین سختی از ملودی بسیار زیبایی نیز برخوردار است.

audio file قسمتی از چهارمضراب اصفهان را با سنتور فرامرز پایور و تمبک محمد اسماعیلی ببینید

از دیگر ویژگیهای سنتورنوازی وی می توان به کم و زیاد کردن و یا خفه کردن مناسب و به موقع صدای سنتور اشاره کرد که تبحر وی درآن، زبانزد خاص و عام است. استاد پایور هیچگاه در اجرای یک قطعه، خود را دربند یک اکتاو نمی کند و همیشه تا حد امکان از تمام اکتاوها و قابلیتهای سنتور استفاده می کند. وی مهارت ویژه ای نیز در اجرای پاساژهای مشکل و جابجایی اکتاوها دارد. علاوه بر اینها، وی در قسمتهای آوازی قدرت بداهه نوازی بالایی نیز دارد و هیچ گاه بداهه نوازی هایش ملال آور و کسل کننده نیست و همینطور جواب آوازهایش، بسیار دقیق و حساب شده است که خود بسیار نیز روی این موضوع تاکید می کند.



حسین تهرانی، فرامرز پایور و حسین دهلوی

Hossein Dehlavi, Faramarz Payvar, Hossein Tehrani

جدا از تمام این ویژگیها استیل و فرم زیبای دستان و بدن او در هنگام نوازندگی بسیار زیبا است. بدون تردید، پایور معرف بهترین استیل را در نوازندگی سنتور بوده است. صاف نشستن پشت سنتور، تحرک کم بدنش حتی در موقع اجرای قطعات سنگین همگان را شیفته خود می کند.

سبک آهنگسازی پایور نیز سبک جدیدی است که باید آن را از 2 بعد بررسی کرد: اول قطعاتی که وی مخصوص سنتور نوشته است و دوم قطعات مخصوص ارکستر.

به طور کل استاد پایور با ساخت اولین آهنگ خود (ترانه)، نشان داد که سبک جدید و متفاوتی نسبت به سبک قدما دارد. شیوه ای که شاید منشاء آن سبک علینقی وزیری باشد. ساخت قطعاتی چون audio file گفتگو ، « audio file پرنیان » و « audio file رهگذر» علاوه بر نشان از آگاهی و تسلط کافی وی بر ردیف موسیقی، نشان دهنده آشنایی کامل او با سازهایی چون ویولن و تار و فلوت است و حتی سازهای دیگر، چون وی قطعات را برای همه سازها در ارکستر خود تنظیم می نمود.

قطعاتی چون audio file «فریبا» (قطعه ای با نگرش پیانویی برای سنتور) و audio file «پوپک» نیز از زیباترین ساخته های استاد مخصوص سنتور است که در زمان خود قطعاتی جدید و نو بوده اند. قطعه audio file «پراکنده» نیز قطعه ای جالب، زیبا و فنی است. به طوریکه استاد در آن به ده گام راست پنجگاه به زیبایی اشاره کرده است.



حسین تهرانی و فرامرز پایور (حافظیه 1349)

Paivar & Tehrani in shiraz

استاد پایور به تمبک بسیار بها می داد و در این راستا، در بین برنامه هایش به اجرای سئوال و جواب سنتور و تمبک می پرداخت. وی این کار را با حسین تهرانی آغاز کرد ولی در زمان محمد اسماعیلی آن را گسترش داد تا جایی که قطعات مستقلی چون: "پرنده"، audio file "پرچین" و "پرستو" را در همین این زمینه ساخت.

چهارمضرابهای وی نیز زیبایی و لطافت خاص خود را دارند و شاید بیشتر وی را با چهارمضرابهایش بشناسند. پایور بوسیله معلومات بالایی که از ردیف موسیقی داشت، برای دستگاهها، آوازها و حتی گوشه هایی که حالت ضربی داشتند، چهارمضرابهای بسیار زیبایی ساخت که علاوه بر دارا بودن ملودی زیبا، از تکنیک خاصی نیز برخوردار بودند که اجرای آن برای نوازنده بسیار مشکل است. پایور از اتودهای فراوان مضرابی در چهارمضرابهایش استفاده کرده است که به نوبه خود بسیار جالب است و باعث پرورش دست نوازنده می شود.

استاد پایور پیش درآمد و رنگهای متعددی نیز (چه برای راست کوک و چه چپ کوک) ساخته است که از ریتمها و ملودیهای مختلف در آنها استفاده شده است. از بهترین آنها می توان به پیش درآمدهای:" اصفهان"، "شور"، « audio file ابوعطا » ، "دشتی" و "همایون" و رنگهای" دشتی"،" بیات ترک"، "سه گاه" و" ابوعطا" نام برد که هر کدام به تنهایی از شاهکارهای موسیقی ایرانی بشمار می آیند. وی در عرصه تصنیف سازی هم بسیار فعال بوده است که علاوه بر تنظیمهای تصنیفهای قدیمی، به ساخت تصنیفهای زیبایی نیز دست زده است که با خوانندگان مختلف اجرا نمود.

وی سالهای سال توانست با ارکستر مخصوص خود به اجرای برنامه بپردازد و هیچگاه خللی در آن بوجود نیامد به طوریکه نوازندگان آن همیشه ثابت ماندند (عکس گروههای امروزی!). و این امر فقط و فقط حاکی از نظم و ترتیب استاد پایور در کارهایش است.

audio file دو نوازی فرامرز پایور با محمد اسمائیلی در سه گاه


 نوشته : حامد رائیجی

می خواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم...

بامداد جمعه پنجم دیماه 82 را به خاطر داریم... دمی بود که زمان انگار، خشم زمین را چشید... زلزله دردناک بم که هم میهنانمان را داغدار کرد... دیماه که فرا می رسد، جامعه موسیقی تازه به یاد یک نام می افتد و بعد دلتنگ صدایش می شود، صدایی که تا بود، قدرش گم بود و تا رفت، تازه به زندگی نشست... شاید هم به هنرش، زندگی بخشید...

مرحوم ایرج بسطامی را می گویم...(( در سال 1336و در دل كوير بم به دنيا آمدم. دست تقدير دو تن از برادران و پدرم را از من گرفت.اكنون با مادرم زندگي مي كنم و بيماري ايشان بزرگترين دغدغۀ فكري من است...))

بسطامي آواز را مستقيما در محضر شجريان آموخت و طي چندين سال، مقدمات و رديف و شيوۀ آواز استاد طاهرزاده را فراگرفت اما، آواز او تقليدي نبود و حس و حال خود وي در آن موج می زد که به اعتقاد بسیاری از اساتید، هیچ کس چون او دشتی را دشتی نمی خواند... به نوعی رنگ و بوی هم شهری جوانمرگش زنده یاد داریوش رفیعی را داشت که او هم دشتی را دلنشین اجرا می کرد... مرحوم بسطامی وسعت صداي كم نظيري داشت همچنين حجم صدايش قابل توجه بود. در اوج خواندن و رعايت فركانس هاي صدايي كار بسيار مشكلي است اما ایشان اين كار را به خوبي و با تكنيك بالا انجام مي داد.صداي بسيار گرم، خوش طنين وتاثير گذار او باعث شده بود آثارش از لحاظ فني درجۀ بالايي داشته باشد. مجید درخشاني نوازندۀ تار كشورمان از صداي بسطامي می گفت که (( با او در چاووش ابوعطايي اجرا كرديم و اولين بار بود كه هنگام جواب آواز دادن صداي ساز خود را نمي شنيدم و اين دليلي جز قدرت و وسعت صداي بسطامي نداشت...))

صدای بالای مرحوم بسطامی، شفافیت بالاخوانی مرحوم رضاقلی میرزای ظلی را داشت...تحریرهای بلبلی را که تخصص ظلی بود و گفتند کسی را یارای اجرای آن نیست در آواز بسطامی نیز شنیدیم... و این صدا فقط بالا نبود، بم هم خوانده است و صحیح و دلنشین هم خوانده است و به قول خودمان صدا از حس و حال و رمق نیفتاده.

به خاطر دارم، دوستی که از شاگردان ایشان بود، می گفت در یکی از کنسرتهای بسطامی دیدم ایشان در یکی از توقفهای گروه، که تک نوازی یکی از سازها بود، سرش را بیخ گوش نوازنده سنتور برد و چیزی گفت، شانه های نوازنده سنتور از شدت خنده می لرزید و به رعایت جمع، با سعی بسیار خنده را پنهان می کرد... خلاصه که اجرا تمام شد و بسطامی پایین آمد، دویدم پیش ایشان که استاد خداوکیلی آن بالا بین شما چه گذشت؟! با همان لهجه شیرین و صفای کویری اش گفته بود: هاااا! هِچی! فلان جوک یادم اُمد، بِرا فلانی گفتِمِش!

و چقدر می توانی مسلط باشی و خونسرد و آواز، آزارت ندهد و فشاری به حنجره ات نیاید که مجال داشته باشی روی سن، مقابل جمعیت به چیزی جز اجرا فکر کنی... !!

زنده ياد بسطامي بسيار ساده زيست وجزبه هنر آواز به هيچ چيز ديگري بها نمي داد.  به گفتۀ دوستانش در تهران حتي آلونكي نداشت كه شب را در آن سر كند... از ميان هنرمنداني كه وي با آنها همكاري داشت مي توان به استاد مشكاتيان، محمد رضا درويشي، حميد متبسم، كيوان ساكت، حسين پرنيا، محمدعلی کیانی نژاد، اصغر محمدي و كوروش متين اشاره كرد كه او را در خلق همان چند اثر معدود چون موسم گل، بوي نوروز، فسانه، رقص آشفته، تحرير خيال، ظهور، سكوت، وطن من، افشاری مرکب و یا مژده بهار ياري كردند. او از ميان ما رفت اما صدايش نه.

افسوس... همه كساني كه در اين فاجعه جان دادند عزيز بودند اما آيا ايرج بسطامي در تاريخ موسيقي ما تكرار خواهد شد ؟

ناصر مسعودی

سرزمین گیلان که از استانهای سرسبز و افتخار آمیز ایران است، با آن گنجینه های پربار و غنی موسیقی محلی ( فولکلوریک ) همیشه الهام بخش و راه گشای آهنگسازان و هنرمندان و اساتید بزرگ در هنرهای گوناگون بوده است. از جمله، استاد بزرگ« ابوالحسن صبا » وقتی به گیلان سفر کرد و ریاست مدرسه صنایع ظریفه این استان را پذیرفت با استقبال و ذوق و استعداد مردم این سامان در موسیقی روبرو گردید و با عشق و علاقه به کشف گوشه هایی از نواهای موسیقی محلی این دیار همت گماشت که از جمله قطعه « رقص چوبی قاسم آباد » ، « زرد ملیجه » ، « گوسفند دوخوان » و قطعاتی دیگر که در آثار آن استاد بزرگوار باقی مانده که بیشتر آنها در مایه « دشتی » است. این خود گواه ذوق و هنر سرشار سرزمین گهربار و هنرپرور گیلان است. کودک گیلانی از بدو تولد تا هنگامی که مسئولیت زندگی به دوشش می افتد گوش و روانش با نغمات دلنشین ترانه های روستایی در شالیزارها ، جنگل ها و لب رودخانه ها پرورش می یابد.

ناصر مسعودی در چنین فضایی به سال 1314 در رشت، محله « صیقلان » متولد می گردد. هنوز بیش از سه بهار از عمرش نگذشته بود که پدرش را از دست داد ، در آن زمان خانواده مسعودی مجموعاً عبارت از مادر و سه خواهر و سه برادر می شدند که ناصر کوچکترین آنها بود. بار مخارج تامین زندگی به دوش خواهر بزرگتر که از هنر خیاطی برخوردار بود محول شده بود به همین دلیل بعد از فوت پدر به منزل جدیدی که در گذر « سوخته تکیه » کوچه « مستوفی » نقل مکان می کنند. صدای گیرا و نغمه خوانی در خانواده ناصر موج می زد به طوری که همگی آنها از صدای خوش و دلنشین بر خوردار بودند ولی مشکلات گذران زندگی مجالی برای شکوفایی به آنها نمی داد پس ناصر هم نمی توانست از محضر و مکتب استادی برخوردار شود و تنها الگوی او در هنر آواز، امکانات متفرقه ای بوده که در اطرافش وجود داشته است.

ناصر مسعودی خود در این باره می گوید : « اگر کار مختصری در شناسایی و معرفی موسیقی گیلان انجام داده ام همه اش با تلاش و کوشش خودم بوده و البته تشویق هنر دوستان و دوستان هنرمند را نباید نادیده گرفت. من ضمن این که از کودکی که با نغمات دلنشین افراد خانواده ام خو گرفته بودم با صداهای خوش و گرم هنرمندان آن روزگار شهر رشت مانند: مرحوم حسین صوتی ، مرشد زورخانه محل ، موذن مسجد ، نوحه خوانان تکایا و گروهی کسبه دوره گرد و جوانان خوش صدای رشت که بیشتر در باغ با صفای محتشم جمع می شدند و نوا سر می دادند آشنا و الهام می گرفتم و بعدها خوانندگانی چون : بیابانی ، یزدان پرست ، منجمی ، تحویلداری، مرتضوی ، قرقانی و عده ای دیگر و صفحات گرامافون هنرمندانی مثل خانم قمرالملوک وزیری (بانوی آواز ایران) ، ظلی ، اقبال ، بدیع زاده ، معلم و استاد من بودند ولی بیش از دوازده سال نداشتم که برای اولین بار، شخصی به نام حافظی که از فرهنگیان رشت بود قطعه ای با ساز وی خواندم که هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم و من بارها با شوهر خواهرم و تار حافظی در منزل خواندم و پایه و مایه هنری من از همین جا شروع شد.»

ناصر مسعودی در سال 1328 بنا به اقتضای وضع خاص خود به تهران آمد و با برادران دیگر در خیابان هفده شهریور فعلی و شهباز آن زمان اقامت گزید ولی جدایی از زادگاهش برای وی بسیار مشکل بود لیکن در تهران به واسطه امکانات مختلف بهتری می توانست تلاش کند در همین اوقات با یکی از همشهری های مقیم تهران که مشغول تحصیل در دبیرستان بود آشنا می شود و توسط وی که در کلاس موسیقی علی اکبر خان شهنازی در خیابان ناصرخسرو درس مویسقی می گرفت به کلاس استاد راه یافت، در این کلاس با آقای بحرینی معلم ویولون آشنا می شود و صدای وی مورد پسند بحرینی قرار می گیرد و توسط او به استاد شهنازی معرفی می شود و ناصر بسیار نیاموخته ها را در محضر شادروان شهنازی آموخت و عشق و علاقه به موسیقی سبب شد که ناصر گاهی چند روز هفته را در کلاس باشد ولی باز مشکلات زندگی مانع از ادامه این کار وی شد اما بهترین خاطرات ناصر در این کلاس طبق گفته خودش زمانی بوده که با ساز آقای بحرینی و گاهی با تار زنده یار شنازی که برای خودشان در کلاس می نواختند ، بود وناصر بنا به دستور استاد قطعه ای را با عشق فراوان ولی صدایی لرزان می خواند و همیشه مورد لطف و محبت استاد شهنازی قرار می گرفت. مسعودی در سال 1332 با محمودی خوانساری آشنا شد و این یکی دیگر از خاطرات به یاد ماندنی وی می باشد زیرا دوستی محمودی خوانساری و مسعودی که بعدها دوستان هنرمند دیگری نیز به جمع آنان پیوستند ادامه پیدا می کند ولی دوستی او با مرحوم خوانساری خیلی صمیمی بود چه هر دو جویای نام و مشتاق یادگیری و تشنه آواز بودند. در آن ایام محمودی خوانساری در منزل دائی اش که در میدان بهارستان بود زندگی می کرد. ناصر می گوید : « عصرها از کوچه جنب مسجد سپهسالار پیاده به طرف پشت ورزشگاه شهباز دولاب برای تمرین می رفتیم ، با سادگی و بی توقعی و با کمال خلوص به خواندن می پرداختیم و هر دو نفر آرزوی رسیدن به هدف خود را داشتیم. یادش بخیر ،حبیب وزیری صدایی رسا داشت و تنی چند از هنرمندانی بودند که برای دل خود می خواندند و گاهی دور هم جمع می شدند و حالی می کردند و ردیفها و گوشه های موسیقی سنتی را با هم می خواندند مثل: پرویز توکلی که ذوق ویولون داشت ، مسعود برزین که سنتور می نواخت ، این همه وسیله شکوفایی و تشویق من بودند.»

در سال 1334 ناصر به زادگاهش رشت رفت و ساکن شد. در همان سال با هنرمندانی کم نظیر چون : شادروان امیر عطایی که صوتی خوش و زخمه ای گوشنواز داشت آشنا شد. مرحوم امیر عطایی از مردم خطه دیلمان بود و تار نیکو می نواخت به ناصر خیلی علاقه داشت و گاهی او را یاری می کرد. غیر از امیر عطایی اشخاص دیگری مثل : کیهان دیوان بیگی ، رکن الدین نژند ، اسداله سمیعی، علی اکبرپور، رضا نیکوروان، غلامرضا امانی ، حسین آمنین ، تحویلداری ، منجمی ، منوچهر آمیغ و منوچهر ویسانلو هنرمندان لایقی بودند و هر کدام در کلاس و حال و هوای خود در پیشبرد موسیقی استان گیلان سهمی به سزا دارند و ناصر در مجالست با ایشان بسیار آموخت. درهمین اوان مسعودی به خاطر استعداد و علاقه به بازی گری در تئاتر یزد مرحوم محمد حسن میلانی که از هنرمندان و بانیان تئاتر در گیلان بود معرفی شد و مدت سه سال در کار هنرپیشگی نیز فعالیت کرد و در نمایشنامه های متعدد و گوناگونی مانند: « لیلی و مجنون » ، « یوسف و زلیخا» ، « فاجعه رمضان » و... شرکت کرد و ضمن این که در رادیو ارتش به طور زنده هفته ای یک ربع ساعت با ارکستر اکبرپور و همکارانش به اجرای آواز و ترانه می پرداخت کار در تئاتر نیز خیلی مورد علاقه اش بود و ضمن اجرای نقش، آواز هم می خواند ولی متاسفانه به خاطر حساس بودن تارهای صوتی اش نتوانست به کار ادامه دهد چون وقتی نقشهای پیرمرد و .. را به او می دادند مدتی دچار گرفتگی صدا می شد، با مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی در رشت طبیب پس از معاینه به ناصر گفت : « اگر به کار در تئاتر ادامه دهی، دیگر قادر به خواندن نخواهی بود» . ناصر با تمام عشق و علاقه ای که به تئاتر داشت، ولی به خاطر موسیقی ، تئاتر را فدای موسیقی نمود و از تئاتر کناره گرفت . در اینجا بی مناسبت نیست که از شادروان میلانی یادی شود و آن این که وی برای فرهنگ و هنر گیلان زحمت کشید و در این کار بسیار کوشا بود و بسیاری از هنرپیشگان خوب و فعال و با استعداد از دست پروردگان او می باشند .

در سال 1336 که رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودی جزو اولین خوانندگانی بود که در این رادیو برنامه اجرا کرد و تا سال 1338 کنسرت هایی که در مدارس و مراکز فرهنگی و هنری دیگر اجرا کرد با شرکت و همکاری همین هنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولی همین ترانه ها را از سال 1340 تا 1357 به شکلی زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند که آهنگهای زیبا و محلی آن را اشخاصی نظیر غلامرضا امانی یکی ازهنرمندان خوب رشت ساخت که عبارتند از: « گول گول پیرهن » ، « پاییز گول » ، « گول ریحان » و همچنین کارهای هنرمند باذوق حسین آمنین مثل: « چی ناز کونی » ، « روخانه لب » ، « پاورچین » و نیز رضا نیکوروان با ترانه « گول مار» و « آمده فصل بهار» همه و همه پانه های ترقی و تلاش ناصر بودند که همیشه در هر مجلسی با سپاس از این هنرمندان ارزنده و دیگر دوستانش مثل: کیهان دیوان بیگی یاد می کند. ولی برای علی اکبرپور که در طول چندین سال با ایشان همکاری داسته احترام فوقالعاده ای قائل است و بیش از 40 آهنگ محلی را باید ثمره این همکاری دانست که به یادگار مانده است. ناصر در این باره می گوید: « از نوجوانی تا دوران شکوفایی هنرمند ارزنده علی اکبرپور با او همکاری داشتم، او هنرمندی است شایسته و انسانی است والا و در مورد آهنگهایش معتقدم که همه آنها الهام گرفته از شالیزارها و روستاهای سرسبز گیلان است« .

این تلاش ادامه داشت تا سال 1339 که ناصر به خدمت سربازی با سه سال تاخیر می رود و اواسط سال 1339 به تهران اعزام می شود. در دوره تعلیماتی به وسیله یکی از دوستان نزدیک خانوادگی خود که خانم طلعت فیروزان و آقای توفیق رسام بودند و ناصر را که مثل پسر خود دوست داشتند به « استاد احمد عبادی » و « ملوک ضرابی » معرفی می کنند و استاد هم که مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداله پدر موسیقی سنتی ایران ، از هیچ کوششی درباره آموزش به هنردوستان دریغ نداشت او را مانند پدری دلسوز مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه 1339 وی را به مرحوم پیرنیا معرفی کرد و ضمن شنیدن صدای ناصر او را مورد تشویق قراد داد و اولین ترانه های محلی او « بنفشه » و« دلواپسی » را با سنتور زنده یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان افتتاح در آن روز ضبط و در 13 فروردین 1340 پخش شد و به طور کلی از همین سال فعالیت ناصر به طور دائم شروع و تا سال 57 ادامه داشت . ناصر سالها از محضر استاد عبادی کسب فیض کرد و یادگار همین سالها که بین 1340 تا 1350 می شود، برگ سبزهایی چند و به یاد ماندنی با پنجه سحرآمیز احمد عبادی باقی است که از کارهای خوب و سطح بالای مسعودی به شمار می رود.


ناصر مسعودی در طول 18 سال تلاش در رادیو و تلویزیون با هنرمندان بزرگی مانند: اصغربهاری( کمانچه ) ، مهدی خالدی( ویولون) ، رضا ورزنده(سنتور) ، حبیب اله بدیعی( ویولون) ، محمد میر نقیبی ( ویولون) ، عباس شاپوری( ویولون) ، جلیل شهناز ( تار) ، لطف اله مجد ( تار) ، فرهنگ شریف ( تار) ، فریدون حافظی ( تار) ، امیر ناصر افتتاح ( تنبک) ، عباس زندی(سنتور) ، ابراهیم سرخوش(تار) ، شاپور حاتمی(تار) ، مجید نجاحی (سنتور) ، بزرگ لشگری (ویولون) ، جواد لشگری (ویولون) ، جهانگیر ملک (تنبک) ، محمد موسوی (نی) ، سلیم فرزان (قره نی) ، مرتضی حنانه (پیانو) ، جواد معروفی (پیانو) ، فریدون ناصری (پیانو) و فرهاد فخرالدینی (ویولون) همکاری داشته که آهنگهایی مثل « به یاد آشنا » ، « نفرین بر مستی» و « مسافر» او را به یاد خاطرات دوران جوانی می اندازد.

مرتضی خان حنانه آهنگ زیبایی در ارکستر فارابی که آهنگی محلی گیلکی بود به نام « اله تی تی « با صدای ناصر که ترانه لالایی برای دخترش بود خوانده با شعری دلپذیر از « سروش گیلانی » ، کاری زیبا و به یاد ماندنی از خود به جا گذاشتند .

ناصر مسعودی در سال 1342 با دختری از گیلان ازدواج کرد و کانونی گرم و پر مهر و صفا دارند، ثمره این ازدواج ، دو دختر و یک پسر می باشند .

ناصر مسعودی هیچ وقت در هنر ادعایی نکرد و انسانی بی تکبر و دوست داشتنی است که این از خوی و خصلت و مسلک درویشی او می باشد. وی معتقد است که همیشه شاگرد بوده و به هنر همه هنرمندان احترام می گذارد ، منتها هر که را در جای خودش. به هر حال حاصل 18 سال تلاش مداوم ناصر در رادیو و تلویزیون بیش از 200 ترانه محلی و غیر محلی است و حدود 12 آواز در برگ سبز و بیش از 20 ترانه در برنامه شاخه گل و گلهای صحرایی رادیو می باشد.

ناصر در مورد هنرمندان سرزمین گیلان زادگاه خود می گوید : « به فریدون پوررضا، زیباکناری ، منصور زمانی ، دعایی، و از پیش کسوتان به مهندس عاشورپور که صدایی گرم دارد علاقه دارم و همچنین آقایان تقی پور ، باقر اسکویی، سعید امیررحمت ، که هر کدام آهنگی زیبا و در خور توجه برایم ساخته اند و مسعود آجلی که بیش از 8 آهنگ مردمی برایم ساخت ، نظیر: « میر علی چوپان » ، « ایشااله » ، « لیلای من » ، « طفل دبستونی» و... که از اقبال عمومی برخوردار شدند. و ضمن ارادت به تمام شعرا به « نوذر پرنگ » ارادتی خاص دارم.

ناصر مسعودی در سال 1343 بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح اله خالقی به اتفاق آقایان استاد مهدی خالدی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک ، در چهارچوب مبادلات فرهنگی و هنری سفری به شوروی سابق داشت و در سال 1352 نیز سفری به آمریکا جهت شناساندن و معرفی موسیقی اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفر به پاکستان و یکبار به آلمان که ضمن اجرای موسیقی سنتی ، برنامه هایی در موسیقی محلی نیز اجرا کرد .

منبع

محمدحسن رهی معیری، در سال 1288 در تهران و اندکی پس از فوت پدر زاده شد. مادر ایشان، اورا همنام پدر (محمد حسن) نام می نهد اما، تا سالها به حرمت پدر و صغر سن فرزند، بیوک صدایش می زدند...

هردو خانواده پدری و مادری ایشان اهل ادب بودند، لذا با پرورش در یک چنین محیطی و با در دست داشتن گنجینه ای از متون کهن پارسی که یگانه یادگار پدر بود، مطالعه می کند، نقاشی و موسیقی می آموزد و بیش از هرچیز بینشی توام با زیبانگری نسبت به عالم خلقت در وجودش شکل می گیرد.کودکی را با امیری فیروزکوهی گذراند، زیباترین تصویرگری از شخصیت مرحوم رهی را می توان در نوشته های استاد امیری یافت... ((انسانی فرشته خو بود، در آداب معاشرت و حسن خلق، بی نظیر و رفتاری منحصر به فرد داشت؛ همواره آراسته و با وقار بود...بسیار اهل مطالعه، به گونه ای که مثلا خمسه نظامی را حداقل 10 بار با دقت تمام خوانده بود و بارها به بحث درمورد آن با بزرگان ادب پرداخته بود، سبک شناسی را نیک می دانست، به نحوی که حتی یک کلمه خارج از اسلوب را در قصیده ای طویل می یافت، پس از شنیدن بیتی سبک را می گفت و نام شاعر را به درستی ذکر می نمود....))

رهی تا پایان عمر تاهل اختیار نکرد و خود دلیل این امر را فنا کردن زندگی همسرش می دانست چراکه ذهن سیال و گریزگر او به ادبیات و تحقیق از او مردی مناسب زندگی مشترک نمی ساخت...و شاید به نوعی مردانگی خود را در حق همسری که می بایست عمری به پای او می سوخت و می ساخت را به اتمام رسانیده بود!

در جوانی عشق را نیز تجربه کرد... عاشق شد و نرسید و دنیای تغزلی روحش اشعاری ساخت در وصف عشقی بسیار لطیف و در دسترس که نمی توان ریا و گزافه گویی به آن نسبت داد...اشعارش ساده و روان و یکدست است آنچنانکه با خواندنشان به ذهن می رسد که شاعری چه کار ساده ایست اما...!می گفتند تحت تاثیر قدما می نویسد، شعرش را اینگونه می دانم به همه شبیه است و شبیه هیچکس هم نیست! کلام از خود اوست... و وسواس این مرد در تصحیح اشعار سبب شد تا تنها دیوانی نازک و آنهم یک سال مانده به مرگش از او به چاپ برسد...(به عکس این دوره که هرچه بیشتر چاپ کنی، مهم تری!)گاه بیتی از اورا به هم می ریزم، اما در آخر این پازل کلمات تنها در همان قالب زیبایی که خود انتخاب کرده بازچینی می شود... شعرش را دوست دارم و ترانه هایش را هم...

رهی در کار ترانه سرایی نیز بدعت گذار بود، بعد از اساتید به نامی چون عارف و شیدا، خوابی سنگین بر ترانه ایران مستولی گشت، بسیاری از منتقدین او را آغاز دوره نوینی دانسته اند، دورانی که با ((خزان عشق)) با صدا و آهنگ مرحوم بدیع زاده و در سال 1313آغاز شد ، نخستین ترانه رهی همان شد خزان گلشن آشنایی مشهور... و آهنگ نیز یک مدگردی کامل در دستگاه همایون بود که می توان تقریبا تمامی گوشه های معروف همایون را در آن شنید. دوستانی که به تاریخچه ترانه سرایی علاقه دارند حتما این برنامه را از رادیو بی بی سی شنیده اند که اینگونه آغازمی شد: " سیری در ترانه سرایی ایران...ترانه سرایی از اوج تا ابتذال.

از عارف تا رهی معیری و از رهی معیری تا پرویز وکیلی و از پرویز وکیلی تا شهیار قنبری و از شهیار قنبری تا...."

مهستی را ایشان به علی تجویدی معرفی نمود و سپس هایده را به ایشان شناساند، و اولین ترانه هایده (با نام آزاده و با این مطلع : با آنکه همچون اشک غم، بر خاک ره، افتاده ام من ....) شد آخرین ترانه رهی...

سرانجام  در 59 سالگی، پس از رنجی که در اثر بیماری سرطان گریبانگیرش شده بود، در نیمه شب جمعه 24 آبان 1347 دارفانی را وداع گفت ... پیکرش در آرامگاه ظهیرالدوله در تجریش و در کنار بزرگانی چون مرحوم رضا محجوبی، ایرج میرزا، بانو قمرالملوک وزیری، استاد بنان، استاد قوامی و...آرمیده است...

و از آثار اوست:

کاروان (بنان – در مایه دشتی، با  این بند مشهور: با ما بودی، بی ما رفتی، چو بوی گل به کجا رفتی...تنها ماندم...تنها رفتی...) در فراق رضا دیوانه (رضا محجوبی نوازنده قدرتمند ویولون که به دلیل افسردگی بسیار شدید به رضا دیوانه شهرت داشت)

من از روز ازل دیوانه بودم (در سه گاه – بنان و بعدها شجریان)

عاشقم من (دلکش ... حتما شنیده اید: عاشقم من، عاشقی بیقرارم...کس ندارد، خبر از دل زارم، آرزویی جز تو در دل ندارم.....)

دیدی که رسوا شد دلم (مرضیه...با آهنگ علی تجویدی)

دریای غم ساحل ندارد (با صدای رویا...دردا که عشق آتشین، جز خون دل، حاصل ندارد...سرگشته چون موجم ولی؛ دریای غم، ساحل ندارد...)

با تو رفتم، بی تو باز آمدم  (ویگن ... به مزار سینه ام، با غم دیرینه ام، بخواب آرام...دل دیوانه....)

از راست به چپ: عزت الله انتظامی، پرویز خطیبی،عطاالله زاهد، رهی معیری، سپهر و حمید قنبری

داوود پیرنیا (بانی برنامه وزین گلها) به همراه رهی معیری (که بعد از درگذشت مرحوم پیرنیا سرپرست این برنامه شدند) ؛  در ایستگاه رادیو تهران واقع در میدان ارگ

با مهر...بانو

[quote='بانو' pid='3306' dateline='1272615324']

در فراق رضا دیوانه (رضا محجوبی نوازنده قدرتمند ویولون که به دلیل افسردگی بسیار شدید به رضا دیوانه شهرت داشت)

این هم سروده ای از رهی برای مرتضی خان برادر رضا محجوبی.

(آهنگساز کاروان که همانطور که دوست خوبم بانو نوشتند به یاد رضا محجوبی ساخته شده،  مرتضی محجوبی است.)

ساز محجوبی

آنکه جانم شد نوا پرداز او
می سرایم قصه ای از ساز او
ساز او در پرده گوید رازها
 سر کند در گوش جان آوازها
 بانگی از آوای بلبل گرم تر
وز نوای مرغ چمن جان پرور است
 لیک دراین ساز سوزی دیگر است
 آنچه آتش با نیستان می کند
ناله او با دلم، آن می کند
خسته دل داند بهای ناله را
شمع داند قدر داغ لاله را
هر دلی از سوز ما آگاه نیست
غیر را در خلوت ما راه نیست
دیگران دل بسته جان و سرند
مردم عاشق گروهی دیگرند
شرح این معنی ز من باید شنید
راز عشق از کوهکن باید شنید
حال بلبل از دل پروانه پرس
قصه دیوانه از دیوانه پرس
 من شناسم آه آتشناک را
 بانگ مستان گریبان چاک را
 چیستم من؟ آتشی افروخته
لاله ی داغی ز حسرت سوخته
شمع را در سینه سوز من مباد
در محبت کس به روز من مباد
سودم از سودای دل جز درد نیست
غیر اشک گرم و آه سرد نیست
خسته از پیکان محرومی پرم
مانده بر زانوی خاموشی سرم
 عمر کوتاهم چو گل بر باد رفت
 نغمه شادی مرا از یاد رفت
 گر چه غم درسینه حکم برد
ساز محجوبی بر افلاکم برد
شعله ای چون وی جهان افروز نیست
 مرتضی از مردم امروز نیست
جان من با جان او پیوسته است
زانکه چون من از دو عالم رسته است
ما دوتن در عاشقی پاینده ایم
تا محبت زنده باشد زنده ایم

یک فایل تصویری از خانم روشنک، گوینده برنامه‌های گل‌ها
در جشن تولد سی و هفت سالگی رادیو و تلويزيون ایران
مدت سه دقیقه

 [تصویر: 17760082753251221196.jpg]

لینک دانلود با کیفیت پایین: حجم 2.66 مگابایت

http://rapidshare.com/files/375345732/Ro...oIranM.zip

لینک دانلود با کیفیت بالا: حجم 13.16 مگابایت

http://rapidshare.com/files/375345730/Ro...oIranF.zip

* فرا رسیدن هفتادمین سالگرد رادیو در ایران رو تبریک میگم، در سال‌های دور رادیو خدمات زیادی به ماندگاری آثار ایرانی و ترویج هنر و فرهنگ ایرانی داشت، می‌توان گفت در سال‌های طلاییِ موسیقی ایران رادیو یک همراه و مشوق شدیدا تاثیرگذار بود، و آرشیو رادیو در سال‌های دور منبع و مرجع بزرگی برای هنر موسیقی و شنیداری این کشور کهن و پُرهنر بوده است ...

منبع : وبلاگ عاشقانه

 در دوران کودکی وقتی یه نفر برنامه گلها رو گوش میکرد من مجذوب صدای گویندگان این برنامه ها میشدم که ابتدا هنرمندان را معرفی و سپس با دکلمه های زیبایشان برنامه رو آغاز می کردند. همیشه دوست داشتم چهره این عزیزان رو ببینم که خوشبختانه به همت وبلاگ عاشقانه این امر میسر شد . از دیدن این فیلم کوتاه خیلی لذت بردم و امیدوارم برای دوستان هم خاطره انگیز باشه .

این فیلم قسمت کوتاهی از مراسم جشن تولد 37 سالگی رادیو ایران است . اجرای برنامه به عهده ساسان کمالی و یه خانم بسیار توانا و مسلط به اجرا بوده که متاسفانه اسمشون رو نمیدونم. با دعوت آقای ساسان کمالی خانم روشنک به صحنه می آیند و با صدای گرم و دلنشین غزل زیبایی از حافظ رو تقدیم مردم می کنند . انتخاب شعر خانم روشنک بسیار هوشمندانه و تحسین برانگیز است :

 معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید

---------------------

حضور مجلس انس است و دوستان جمعند

وان یکاد بخوانید و در فراز کنید.

چه زیبا و استادانه خانم روشنک مصرع خلوت انس را به مجلس انس تغییر می دهند . و همچنین به جای بدین از به این استفاده می کنند . از دوستان کسی فیلم کامل این مراسم را دیده ؟  دوستان عزیز کسی میدونه خانم روشنک الان کجا هستند ؟

اگه اشتباه نکنم دیگر گویندگان آن زمان خانمها  آذر پژوهش  و فیروزه امیر معز و فرنگیس اردلان بودند .

 یاد داوود پيرنيا مبتكر و خالق برنامه گلها گرامی باد .

 نظر تعدادی از هنرمندان درباره رادیو :

ژاله علو : بازيگر و گوينده: راديو يك مونس هميشگي است

-  در دوران كودكي من از زماني كه راديو افتتاح شد يك سال بعد از آن زمان ما در خانه راديو داشتيم.
-  به نظرم نمايش‌هاي راديو خوب بودند. برنامه «صبح جمعه» هم هميشه توجه من را به خود جلب مي‌كرد.
- قديمي‌ها خانم پرنيان، خانم كوكب رجا صداهاي بسيار زيبايي داشتند ولي بعدها خانم عاطفي و خانم آذر پژوهش از نظر من موفق بودند و كساني كه با موسيقي ارتباط داشتند به خانم روشنك هم علاقه داشتند.

بهزاد فراهاني : بازيگر و كارگردان: راديو زيباترين رسانه است

- در زمان كودكي آشنا شدم با يك راديوي آندريا وار. توي سوراخ فيبر پشت راديو صداي بازيگران را مي‌شنيدم و فكر مي‌كردم لامپهاي روشن شخصيت‌هاي زنده‌اي هستند كه در حال حرف زدن هستند.
- داستانهاي شب.
- مرحوم ماني از نظر گويندگي ولي از نظر صدا نصرت‌الله محتشم، مسعود تاج‌بخش، بهادر خيلي خوب بودند.

-           دوستان از لینک زیر می توانند نظر هنرمندان را درباره رادیو بخوانند.

-          http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=23060

قسمت کوتاهی از گفتگوی خانم  ژاله کاظمی با خانم پریسا در تلویزیون ملی ایران در سال 1356

[تصویر: 12381519078072778158.jpg]

این فیلم شامل 5 دقیقه مصاحبه و 4 دقیقه اجرای تصنیفی توسط خانم پریسا می باشد .

لینک دانلود این فایل رو در سایت iran old پیدا نکردم .متاسفانه من به اینترنت پر سرعت دسترسی ندارم و نمیتونم این فایل را برای دوستان عزیزم آپلود کنم . امیدوارم بتونید این فایل رو از آدرس زیر دریافت کنید :

http://www.y o u t u b e . c o m/watch?v=vji9Wt1Pcuw  حجم :     17.5MB

برای من خاطره انگیزترین و دلنشین ترین اثر خانم پریسا شعری از حضرت حافظ  با نام  پیر فرزانه است.

فیلم سوته دلان شاهکار استاد علی حاتمی به همراه صدای خانم پریسا تا ابد در تاریخ هنر ایران زمین خواهد درخشید.

الا ای پير فرزانـه مکـن عيبـم ز ميخانـه
کـه من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم

شعر: حافظ
آهنگ: حسين عليزاده
خواننده : پريسا
دستگاه :نوا

تقدیم به استاد علی حاتمی كه بی بديلند در همه چيز

تصنیف "سرو آزاد"

[تصویر: 90972450676983855349.jpg]

 آواز و تکنوازی سه تار از سپیده رئیس سادات، شعر از هوشنگ ابتهاج، ساخته جاوید زنده‌یاد پرویز مشکاتیان

 امشب همه غم‌های عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن!
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین!
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین!
ای میهن، ای داد!
از آشیانت بوی خون می آورد باد!
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است!
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد …
ای میهن! ای پیر!
بالنده ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای میهن! در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است
در اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد
دمادم...

منبع : وبلاگ شب زنده ها

لینک دانلود : http://www.mediafire.com/?4gnmnzg1wzy  حجم : 30MB

تقدیم به دوست بسیار عزیزم * میثم *

متاسفانه دیشب (شنبه) استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت کشورمان به دلیل بیماری و وخامت وضیعت جسمانی در سن 81 سالگی درگذشت.ایشان در طی سالیان متمادی آثار ارزشمندی را از خود به جا گذاشتند.به شخصه عاشق آهنگ جان مریم ایشان هستم. متن ترانه ی این اثر به یاد ماندنی :

جان مریم ( نازنین مریم )

وای...گل سرخ و سپیدم کی میایی

بنفشه برگ بیدم کی میایی

تو گفتی گل درآید من میایم

وای گل عالم تموم شد کی میایی

جان مریم چشماتو وا کن, منو صدا کن

شد هوا سفید, در اومد خورشید

وقت اون رسید که بریم به صحرا

وای نازنین مریم

جان مریم چشماتو وا کن, منو صدا کن

بشیم روونه, بریم از خونه, شونه به شونه, به یاد اون روزها

وای نازنین مریم

باز دوباره صبح شد, من هنوز بیدارم

کاش می خوابیدم, تو رو خواب می دیدم

خوشه ی غم توی دلم زده جوونه, دونه به دونه

دل نمی دونه چه کنه با این غم

وای نازنین مریم

بیا رسید وقت درو, مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم, درو کنیم گندما رو

بیا رسید وقت درو, مال منی از پیشم نرو

بیا سر کارمون بریم, بیا بیا نازنین مریم, نازنین مریم

باز دوباره صبح شد, من هنوز بیدارم

ای کاش می خوابیدم, تو رو خواب می دیدم

خوشه ی غم توی دلم زده جوونه, دونه به دونه

دل نمی دونه چه کنه با این غم

وای نازنین مریم, وای نازنین مریم

وای نازنین مریم 

 

(( روحش شاد و يادش گرامي باد )) 

می خواستم یازدهم شهریور ماه این نوشته را در تالار قرار دهم، قسمت نشد که بیشتر؛دست و دلم نه...قلبم، حال و هوای نوشتن نداشت... کمی غمزده ام... بگذریم...

در صفحه یازدهم شهریور ماه، نامی به چشم می خورد، بانو عصمت باقرپور بابلی، دلکش، در این روز و به سال 83 از میانمان رفتند.

متولد 1304 و شهر بابل مازندران، در خانواده ای پر جمعیت (می گویند 13 نفره!) از پدری پنبه فروش که گاه در برخی منابع؛ انتهای فامیلیشان هم این کلمه پنبه فروش می آید. گویا جناب عبدالعلی وزیری (خواننده و نوازنده تار) ایشان را کشف می کند، تعلیم می دهد و به رادیو می آورد. در همان شب اول اجرادر رادیو تهران می درخشد و مردم روز بعد در موردش صحبت می کردند. از میان خاطرات جناب پرویز خطیبی که بی پروا نیز وارد زندگی پشت پرده افراد می شود، این نکته را برای نخستین بار بود که می خواندم: آشنایی عبدالعلی وزیری با عصمت، یک ماجرای عاشقانه بود، عصمت او را نخواست... از هم جدا شدند!  در آن سالها که دلکش تازه وارد عرصه خوانندگی شده بود و از همکار خود وزیری هم جدا مانده بود، مهدی خالدی و علی زاهدی با او ترانه هایی کار می کنند بیشتر بر روی اشعار نواب صفا، از آن دست می توان به ((ما را ز چه پابند جنون کردی و رفتی)) ، ((آمد نوبهار)) و ((دلی دارم که درمان نمی بیند)) اشاره کرد. بعدها با خطیبی ترانه ((باغ و چمن)) را کار می کند. با معینی کرمانشاهی ترانه ((آمد آمد با دلجویی...)) را ساختند. البته به لطف جناب علیرضا افتخاری این ترانه و نیز ((یادم آید، شوق روزگار کودکی- بازهم معینی کرمانشاهی)) و سایر قطعات آلبوم یاد استاد مجددا اجرا و در میان مردم نکته سنجمان به آلبوم ((دلکش مردانه!!)) مشهور شده است!

می گفتند به اصطلاح چپ کوک زنانه او، آبروی هرچه راست کوک مردانه است برده است! دوستان می دانند که در موسیقی چپ کوک اصطلاحیست که در آن کوک ساز برای صوت زن(زیر تر و زنانه تر) مناسب تر است، در راست کوک صدای ساز پرتر، بم تر و مردانه تر است یعنی جایی که مرد راحت تر بخواند. و این نشان از صدای رسا، قدرتمند و شفاف او داشت، در اوج قدرت با احساسی عمیق و درک بالا از شعر...

دلکش بارها گفته بود: عشق به صدای روح انگیز مرا خواننده کرد و هنوز هم که هنوز است آرزو می کنم که بتوانم مثل او بخوانم...

 نقل این خاطره از کتاب خطیبی خالی از لطف نیست:

...جالبترین خاطره ای که از دلکش دارم مربوط به شبی است که به اتفاق خالدی، زاهدی، مجد و نواب صفا به جوستان رفتیم. جوستان منطقه ای است بین دزاشیب و نیاوران که در آن زمان یعنی سالهای 26 و 27 از مزارع گندم و صیفی کاری تشکیل می شد ولی امروزه ساختمانهای بزرگ و گرانقیمت آن، محل سکونت اعیان و اشرف است. در آن یکشنبه شب پس از آنکه دلکش ترانه ((مارا بس)) را که شعر آن از من و آهنگ از مهدی خالدی بود در رادیو اجرا کرد؛ قرار گذاشتیم بزم خصوصی داشته باشیم که نواب صفا پیشنهاد کرد به منطقه ای خلوت برویم و تا صبح بنشینیم و طلوع خورشید را به چشم خود ببینیم، با آنکه همان شب جلوی بی سیم پهلوی به دلکش پیشنهاد کرده بودند که در یک مجلس خصوصی شرکت کند و هزار تومان بگیرد اما دلکش زیر بار نرفت و گفت که: بودن با دوستان هنرمندم را به حضور در این مجلس ترجیح می دهم. به هرحال همراه ما آمد و مکانی را که درست وسط یک مزرعه بود انتخاب کردیم و نشستیم. مجد تارش را برداشت و شروع به نواختن کرد و بعد خالدی ویولون زد و علی زاهدی که ضرب را بسیار خوب می نواخت همراه ساز دوستش ضرب گرفت و خواند. ساعتها گذشت و ما در حال و هوای آن شب تابستان مسحور از ناله ساز و صوت دلنشین دلکش از خود بیخود بودیم. حدود ساعت یک بعداز نیمه شب دلکش در مایه سه گاه آوازی را شروع کرد و پس از آن ترانه معروف نواب صفا را خواند((به بزمم ساقی شیرین ادا باز آمد- بپرس از او چرا رفت چرا باز آمد؟)) در سالهای 26 و 27 نواب صفا چند ترانه جالب ساخت که بی اندازه گل کرد. در لحظاتی که دلکش آواز سه گاه را همراه با ساز مجد می خواند، ناگهان متوجه تعداد زیادی از دهقانان منطقه شدیم که دور ما جمع شده بودند و با دقت فراوان به صدای دلکش گوش می کردند، وقتی آواز تمام شد یکی از آنها گفت: ما در نیم فرسخی مشغول آبیاری بودیم، آواز رسای این خانم مارا به سمت شما کشید. آن شب دلکش اقرار کرد که هرگز سه گاه را به این خوبی نخوانده و تصور نمی کند که بعدها هم بتواند بخواند، اما چندسال بعد شب چهارم اردیبهشت 1356 سالگرد تاسیس رادیو ایران وقتی دلکش پس از مدتها کناره گیری، روی صحنه هتل هیلتون ظاهر شد و ترانه معروف ((بردی از یادم)) را خواند، از آخرین ترانه هایی که من برایش ساختم، تمام مدعوین به پاخاستند و با کف زدنهای ممتد که بیش از پنج دقیق طول کشید فریاد زدند: مگر می شود ترا از یاد برد؟

و... از دیگر ترانه های ماندگار اوست : به کنارم بنشین – پرسون پرسون لرزون لرزون، اومدم در خونتون- سحر که از کوه بلند جام طلا سر میزنه- آتشی ز کاروان جدا مانده – سر به صحراها زدم من – امید جانم ز سفر باز آمد- کجا سفر رفتی

دلکش در سال 1330 به دعوت دکتر اسماعیل کوشان به استودیو پارس فیلم رفت و نقش اول فیلم ((شرمسار)) را بازی نمود؛ بعدها در جاده قدیم شمیران "فانوس" را که یک کلوپ هنری بود با سرمایه شخصی افتتاح کرد و خواننده ای جوان با نام هوشمند عقیلی را برای نخستین بار به مردم معرفی نمود.

بجاست که به سابقه بازیگری و فعالیت سینمایی ایشان نیز اشاره ای اجمالی شود:

شرمسار (اسماعیل کوشان-1329) بازیگر و خواننده / مادر (اسماعیل کوشان-1330) بازیگر و خواننده به همراه قمر / افسونگر (اسماعیل کوشان-1331) بازیگر (به همراه ژاله علو و ملک مطیعی) و خواننده / دسیسه (علی کسمایی-1333) بازیگر(با کنعان کیانی) و خواننده /  دزد بندر (احمد شیرازی و ایرج شفاعیان-1334) فقط خواننده / فرزند گمراه (امین امینی-1334) فقط خواننده / شب نشینی در جهنم (خاچیکیان-1336) خواننده به همراه ویگن / ظالم بلا (سیامک یاسمی-1336) بازیگر و خواننده – به همراه ویگن و تقی ظهوری با فیلمنامه ای از کریم فکور که با ترانه هایی نظیر الهه ناز مشهور است!- مرد پوشی و سبیل دلکش در این فیلم به یادماندنی است! / عروس فراری (کوشان-1337) خواننده / طلسم شکسته (سیامک یاسمی-1337) خواننده به همراه ناهید سرفراز / شانس، عشق، تصادف (حسین مدنی-1338) بازیگر و خواننده با اکیپی از هنرمندان نظیر وحدت، کاووس دوستدار، سپهرنیا، شمسی فضل الهی (شهرزاد) / شیرفروش (کوشان-1339) بازیگر و خواننده / فردا روشن است (سردار ساگر-1339) خواننده به همراه ویگن و همینطور فردین / سایه سرنوشت (کوشان-1340) خواننده / خوشگل ترین زن عالم (قدرت الله احسانی-1350) اینجا عهدیه خواننده است و دلکش و جمشید آریا و جمیله و منوچهر وثوق بازیگر / قمار زندگی (عباس کسایی-1351) خواننده به همراه عباس منتجم شیرازی و بازیگر به همراه کهنمویی، لیلا فروهر، تقی مختار و ...

متن نت "بردی از یادم" تقدیم به نوازندگان کافه:

"من نمی خواهم وقتی صدایم خراب شد کنار بروم، بلکه می خواهم در اوج شهرت خوانندگی را ترک کنم..."

روحش شاد

تقدیم به عاشقان دلکش:

لینک دانلود: http://www.4shared.com/video/jqwPjxYS/_online.html

پیانو  جواد معروفی 

آلبوم خواب های طلایی / آهنگ ژیلا

دانلود:

http://www.4shared.com/audio/jS7-N3c0/01_Jila.html

سلام بر دوستان گرامی ...

در تالاری دیگر که همچون اینجا از اساتید و دیگر سروران  مشغول یادگرفتن هستم ، هر از چندگاهی در مقام درس پس دادن ، نوشته هایی کوتاه در حد بضاعت محدود من ، توسط این حقیر  تقدیم دوستان شده ...

با اجازه  در این تالار هم تقدیم دوستان میشه :

.........................................................................................

در این پست از دوستان اجازه می خوام گوش بسپاریم به نوای ساز یکی از مفاخر سرزمین خودمون و ایشون کسی نیست جز استاد مکتب تار تبریز مرحوم جناب آقای (( علامحسین بیگچه  خانی )) ...
ایشون از بزرگان و اساتید نوازنده این ساز ایرانی محسوب میشدن و همکاری ایشون با دیگر بزرگان آثاری ماندگار رو از ایشون به ارث گذاشته که آلبوم  زیبای بیداد در دستگاه همایون با آواز محمد رضا شجریان از اون موارده ...

[تصویر: f0b049223cc7c3f182efa0689f6fd97e.jpg]

در مکتب تار تبریز شیوه نواختن تار کمی متفاوته و تار به جای قرار گرفتن درآغوش نوازنده ، تقریبا روی بازو قرار میگیره و در عین حال تا حدی هم آوای ساز متفاوته ...
با اجازه دوستان به 2 اجرا از کارهای ایشون گوش می سپاریم ...

http://www.4shared.com/account/audio/cib...NI__1.html

http://www.4shared.com/account/audio/NC7...ANI_2.html


و این هم اشارتی کوتاه به مرحوم استاد بیگچه خانی در ویکی پدیا :

غلامحسین بیگچه‌خانی نوازنده تار و از استادان مکتب تبریز موسیقی ایرانی بود.

او در سال ۱۲۹۷ شمسی در تبریز به‌دنیا آمد. پدرش حسینقلی‌خان بیگچه‌خانی نوازنده برجسته تار تبریز بود. بیگچه‌خانی از شش سالگی نزد پدر به آموختن تار پرداخت. پس از مرگ پدر در ۱۳۱۰ شمسی بیگجه‌خانی نزد شاگرد پدرش رضاقلی‌خان زابلی آذر آموزش خود را ادامه داد. او بعدها با دختر رضاقلی‌خان ازدواج کرد.

در دوران جوانی با گوش کردن به کارهای میرزا حسینقلی، درویش خان، نی‌داوود و علی‌اکبرخان شهنازی روی صفحه‌های سنگی قدیمی با ساز این استادان آشنا شد.

بیگچه‌خانی از تجربیات ردیفی اقبال آذر نیز آموخت و در کنسرتی در باغ گلستان تبریز با اقبال برنامه اجرا کرد.

بیگچه‌خانی هم‌زمان با تأسیس رادیو تبریز، فعالیت خود را در آن آغاز کرد و مدتی سرپرست ارکستر ایرانی رادیو تبریز بود. بعد در رادیو ایران مشغول به کار شد و مدتی نیز به دعوت نورعلی خان برومند در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به تدریس پرداخت. او آثاری نیز در تنظیم و اجرای موسیقی آذربایجانی دارد.

آخرین کنسرت او با گروه چاوش در سال ۱۳۶۳ برگزار شد.

غلامحسین بیگچه‌خانی در ۲۴ فروردین ۱۳۶۶ در بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز درگذشت. (  روحش شاد و قرین رحمت باد ... )

آثار :
    * تکنوازی‌های اصفهان، افشاری، سه‌گاه، شور، چهارگاه، با آواز اقبال آذر
    * کنسرت بیات ترک و سه‌گاه در جشن هنر شیراز
    * بیداد در دستگاه همایون با آواز محمد رضا شجریان
    * مجموعه رنگ‌های آذربایجانی
    * اجرا و ضبط دستگاه‌های ماهور، سه‌گاه، همایون و آوازهای بیات اصفهان و بیات ترک
    * کنسرت در کانون فرهنگی وهنری چاووش با محمدرضا لطفی در همایون و بیات ترک (سال ۱۳۶۳).

در پناه حق ....


تاثیر پذیری موسیقی آذربایجان از موسیقی سنتی و اصیل ایرانی انکار کردنی نیست ...

بسیاری از دستگاه های موسیقی اونها و ردیف هاشون مشترکات بسیار داره با موسیقی ما تا اون اندازه که اصلا اسم های اون ردیف ها و گوشه ها اسامی ایرانی دارند...

................................................................

آوازه مهارت و توانایی استاد (( هابیل علیف ))  آنچنان در گوشه و کنار عالم موسیقی پیچیده که در مقطع زمانی خاصی از طرف علمای بزرگ موسیقی غرب ، لقب بزرگترین استاد موسیقی شرق به ایشون اتلاق میشد ! البته سوای دیدگاه های اونها که نمیدونم به چه نکاتی توجه داشتن که ایشون رو لایق همچین توصیفی میدونستن ، به راستی مهارت ایشون در نواختن کمانچه و موسیقی سرزمین خودشون بسیار تحسین برانگیزه ... من شخصا به ساز کمانچه عشق میورزم و از دریغ های زندگیم اینه که دستی بر هیچ سازی نبردم و بخصوص حسرت برای این ساز... درسته که از نظر اهل فن کمانچه ممکنه خیلی از توانایی های ویلون رو نداشته باشه که ارادت من به این ساز هم کاملا تکمیله اما میدونین یه جورایی این ساز صداش مخصوص به خودشه ... به حالت قرارگیری این ساز و همخانواده های اون مثل ساز (( رباب )) نگاه کنین که مخصوصا این ساز دوم به راستی نزدیک دل قرار میگیره و گویی نوازنده آرشه رو بر روی خود قلبش میکشه ... ( البته قبول دارم که این حس و سلیقه شخصی منه ...) اما در این پست تصمیم گرفتم باز هم اجراهایی از موسیقی بی کلام داشته باشم ... از عموم دوستان و سروران دعوت می کنم که حتما این 3 آهنگ رو دریافت کنن ... بنده برای یافتن  آهنگی که شماره 7 داره نزدیک به 22 سال جستجو کردم و اولین بار اون رو در تکنوازی استاد هابیل علیف در کنسرت جاده ابریشم شنیدم که در اون کنسرت اساتید موسیقی ایران ، چین و آذربایجان شوروی اون زمون در ژاپن مشترکن اجرای برنامه کردن و رهبری کنسرت با جناب آقای جلیل عندلیبی بود ... در اون کنسرت  تکنوازی تار جناب آقای (( رامیز قلی اف )) هم باشکوه بود ...
این آهنگ به نظر من از عصاره ها و چکیده های محض موسیقیه ... خیلی   خیلی زیباست  ... مهم نیست کجایی باشی و در چه زمانی زندگی کنی مهم اینه که در برابر این آهنگ نمیتونی بی تفاوت بمونی البته اگر چیزی به نام احساسات در وجود ، موجود باشه !

[تصویر: 2110791518_l.gif]

 2 آهنگ دیگر  هم خیلی با ارزشن ... یکیشون (( الله اکبر )) نام داره و موقع شنیدنش من احساس شنیدن صدای ملکوت رو باور میکنم و بی اختیار تپش قلبم دچار نوسان میشه ...
این 3 اجرای برگزیده و باشکوه تقدیم به همه علاقمندان موسیقی ... ( چه آذری بدونن و چه ندونن ... کافیه موسیقی رو حس کنن ...)

1) آهنگ برگزیده که اصلا یکی از 5 آهنگ زیبای بدون کلامیه که من  تا حالا شنیدم و بهشون علاقمندم :

http://www.4shared.com/account/audio/ZW6...est_7.html

ولی دوستان پس از شنیدن این آهنگ ، خودتون قضاوت کنین آیا این آهنگ  واقعا بدون کلام بود ...

2) آهنگ زیبای دیگری از ساز کمانچه و نوازنده توانمد این ساز استاد هابیل علیف :

http://www.4shared.com/account/audio/_IF...est_2.html


3) آهنگ ملکوتی (( الله و اکبر )) که در بالا اشاره شده :

http://www.4shared.com/account/audio/sGu...akbar.html

این هم نشانی جمع کوچک و صمیمی ما برای دوستانی که شاید علاقمند باشن برای همراهی و افتخار دادن به ما :

http://forum.persiantools.com/t54491-page65.html

همگی شاد باشین وسلامت ...

جمعی دوستانه و خاطره انگیز از جماعت اهل هنر ( ادبیات ، موسیقی و سینما ) در آن سال ها :

ردیف اول از پائین، سمت راست.

ا- شاهرخ نادری - تورج نگهبان – محمد میرنقیبی –
نصرتی.

2- احمد قدکچیان – مرتضایی – اردشیر روحانی – بیژن ترقی –
نعمت الله گرجی – فریدون مشیری

3- نجم آبادی – جمال وفایی – انوشیروان روحانی – ناصر
مسعودی – رسولی

4- ناصر ملک مطیعی – منوچهر همایون پور – علی تجویدی – مجید
محسنی – جهانگیر ملک – تقی ظهوری

5- عدنانی – حسن گلنراقی – علی تابش – جواد لشکری - ....
خانم مرضیه – فرهاد فخرالدینی – فضل الله توکل – نجمی مرتضایی. ....

سلام بر دوستان علاقمند به موسیقی سنتی و اصیل ایران و بخصوص بانوی گرامی ...

برای عزیزانی که کلیپ تصویری کنسرت اساتید موسیقی ایران به صورت انیمیشن را مشاهده کرده اند که هیچ اما برای دوستانی که تاکنون این ساخته ارزشمند جناب اقای بزرگمهر حسین پور را تماشا نکرده اند حتما تجربه غریب و خوشایندی خواهد بود ... با تشکر از زحمات ایشان و ای کاش از این گونه حرکات فرهنگی ایرانی بیشتر و بیشتر صورت می گرفت ... من دوستانه و با ارادت کامل دست ایشان را می فشارم و برای ایشان آرزوی سربلندی و موفقیت در همه امور زندگی را دارم ...

فایل مربوطه را با 2 کیفیت و با 2 فرمت تقدیم دوستان می کنم تا دوستان در انتخاب دانلود آن متناسب با سرعت اینترنتشان اقدام بفرمایند :

1) فرمت Avi  و با کیفیت خوب :

http://www.4shared.com/video/_QL37VL3/Co..._Iran.html

2) فرمت FLV  و با حجمی کوچکتر :

http://www.4shared.com/video/ShiWn0d8/Ne...sighi.html

شاد باشین و سلامت در پناه حق ...

نخستین سرود ملی ایران را ژان باتيست لومر فرانسوی که برای تربیت یک گروه موسیقی نظامی به ایران آمده بود، برای پیانو نوشت.‌ این سرود اولین بار در همان زمان توسط خود لومر به هنگام سفر ناصرالدین شاه به فرانسه اجرا شد.‌ بعدها این سرود از نظر ملودی کامل‌تر شد و در سال‌های اخیر شادروان بیژن ترقی روی آن شعری گذاشت و توسط سالار عقیلی با تنظیم مجدد و ارکستر بزرگ اجرا شد که  آن را بارها در ایام خاص و بنا به ضرورت از رادیو و تلوزیون شنیده‌ایم ! اجرای حاضر نخستين اجرای كامل اين سرود به وسيله يك بانوی خواننده به نام "شقایق کمالی" است :

http://www.mediafire.com/?vzcw26ox43ioebg

خانم شقایق کمالی خواننده سوپرانو، در تهران به دنیا آمده است. او تحصیلات موسیقی خود را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز نموده و سپس در آلمان و هلند به ادامه آن در رشته های آواز و تعلیم و تربیت موسیقی پرداخته است. او از بنیان‌گذاران گروه ترانه های محلی ایران است که در سال 1993 کار خود را برای معرفی وگسترش موسیقی محلی ایرا ن آغاز کرد. این گروه سپس با نام " آنسامبل شهرزاد " با نوازندگان جدید به کار خود ادامه داد و تا به امروز کنسرتهای فراوانی در شهرهای گوناگون اروپایی اجرا کرده است. شقایق کمالی هم اکنون در کنار حرفه خوانندگی به تدریس آواز و پیانو مشغول است...

مقدمه: به طور اتفاقی در میان نشریات قدیمی چشمم به نشریه‌ای بی‌نام و نشان خورد که در بالای جلد نوشته بود "کدبانو" و در پایین جلد "ضمیمه تلاش شماره 20" ، در تورق نشریه گفتگویی با خواننده قدیمی ملوک ضرابی نظرم را جلب کرد. با توجه به اشاره‎ای که در گفتگو شده زمان گفتگو و انتشار نشریه باید اواخر دهه 1340 باشد. ملوک ضرابی همراه بانو قمرالملوک وزیری و بانو روح‌انگیز از خوانندگان مطرح زن در دوره پهلوی اول( و تا اواسط پهلوی دوم) بوده‌اند. گرچه  ملوک ضرابی خواننده هم مرتبه با آن‌ها به شمار نمی‌آمد اما هر سه در یک چیز مشترک بوده‌اند: مرگ در تنهایی و بی‌کسی

 

در  ابتدا زندگی‌نامه‌ای کوتاه و در ادامه گفتگوی ذکر شده با ملوک ضرابی

 

ملوک ضرابی(کاشانی)

    ملوک ضرابی متولد 1289 در کاشان است. « ما اهل کاشان هستیم و خواندن ارث فامیلی ماست. پدر من فوق‌العاده خوب می‌خواند ولی خواننده نبود. هر صبح بعد از نماز، دعای دوازده امام می‌خواند و اگر یک روز کسالت داشت و این دعا را نمی‌خواند همسایه‌ها می‌آمدند درخانه و می‌گفتند: ما امروز صدای حاج‌آقا را نشنیده‌ایم مثل این است که چیزی گم کرده‌ایم. این ارث به من رسید ولی آن‌وقت‌ها نمی‌گذاشتند یک دختر آواز بخواند. مرحوم طاهرزاده من را در منزل عین‌السلطان دید و صدایم را شنید، از صدای من خوشش آمد و دو سال به من مشق  آواز داد{این روایت با گفته او در گفتگوی سطور بعدی متفاوت است}. یک‌سال مرحوم حاج‌خان عین‌الدوله تعلیم ضرب زدن و ضربی خواندن را به من یاد داده است.»{مجله تماشا، شماره 258، 4 اردیبهشت 1355)

سید حسن طاهرزاده(1334-1261)، از خوانندگان مطرح اواخر قاجار و پهلوی اول(عکس از کتاب چهره‌های موسیقی ایران، شاپور بهزادی)

 

   ملوک ضرابی به دعوت غلامحسن مین‎باشیان  به رادیو دعوت شد. اولین ترانه‌ای که در رادیو اجرا کرد"کیستی" ساخته حسین یاحقی بود. فعالیت او در رادیو بیشتر با عبداالله جهان‌پناه و ارکستر شماره 7 رادیو بوده است. وی به طور افتخاری با رادیو همکاری داشته و دستمزدی دریافت نمی‌کرده است. ملوک ضرابی قسمتی از درآمدش را به امور خیریه اختصاص می‌داد و در بیشتر انجمن های خیریه عضویت داشت.

 

   ملوک ضرابی علاوه بر فعالیت در زمینه موسیقی از اولین هنرپیشه‌های زن است که در تاتر فعالیت داشته است و در نمایشنامه‌های خسروشیرین،لیلی و مجنون و عدالت بازی کرده است.

ملوک ضرابی در سال 1378 در تهران درگذشت.

 

 

گفتگو با ملوک ضرابی

 

     «آهنگ‌های من‌درآوردی ساخته بودم و روزی هزار مرتبه آنها را بلندبلند می‌خواندم. خانواده‌ام که از متعصب‌ترین خانواده‌های آن روزگار بودند حتی به خاطر خواندن این آوازها دعوایم می‌کردند و کتکم می‌زدند ولی دست‌بردار نبودم، براستی دست خودم نبود. گاه اتفاق می‌افتد آواز پرنده‌ای که از پشت‌بام خانه‌مان می‌گذشت مرا دگرگون میکرد. همیشه آزادی و آواز او را هوس می‌کردم.

    بهترین جایی که می‌توانستم بخوانم مدرسه بود، زنگهای تفریح در کلاس را می‌بستم و برای بچه‌ها می‌خواندم. آن‌وقت‌ها هم که این کارها واقعا بد بود. به خاطر این آواز خواندن ده بار مرا از مدرسه بیرون کردند. تا اینکه یک‌روز یکی از دخترهای کلاس که پدرش با مرحوم صبا دوست بود مرا به خانه‌شان برد و وادارم کرد برای پدرش آوازی بخوانم. یادم می‌آید شاید کوچکتر و مشتاق‌تر از آنی بودم که خجالت بکشم، شش‌دانگ صدا را ول کردم و تصنیفی را که مد روز بود خواندم

ابوالحسن صبا(1336-1281) نامی یگانه و جاوادانه در تاریخ موسیقی ایران(عکس از کتاب یادنامه صبا، علی دهباشی)

   پدر همکلاسی‌اش همان‌روز او را به نزد استاد صبا می‌برد و صبا بعد از شنیدن صدایش از ملوک می‌خواهد که چند روز در هفته برای تعلیم نزد او برود« مدرسه و درس و مشق را کنار گذاشتم و خانه صبا، خانه دلخواهم را به عنوان مدرسه انتخاب کردم»  بعد از انتشار اولین صفحه او با همکاری صبا و مرتضی نی‌داوود(آهنگساز و نوازنده معروف تار) یکی از دوستان پدرش به او خبر می‌دهد که دختر آتش‌پاره‌ای تصنیفی خوانده و غوغایی همه تهران را پر کرده و پدر را دعوت می‌کند تا به آن صفحه گوش کند. «پدر با اولین خط تصنیف صدای مرا شناحته بود و بی‌آنکه تصنیف تمام شود از آنجا یکراست به خانه آمده بود و سراغ مرا گرفته بود، به او گفته بودند که هنوز از مدرسه نیامده‌ام و پدرم بی‌آنکه بداند من دیگر به مدرسه نمی‌روم به مدرسه به دنبالم آمد و وقتی در مدرسه هم به او گفتند من مدت‌هاست مدرسه را ترک کرده‌ام به خانه رفت و با خشونتی هم‍پای مرگ منتظر من نشست.

    حتی بعد از گذران نیم‌قرن از یادآوری این خاطره تمام بدنم می‌لرزد. وقتی بی‌خبر از همه‌جا به خانه رفتم،دم در حیاط نرسیده پدرم تکلیفم را روشن کرده، بی‌هیچ قانونی، وبی‌توجه به سن و سالم برایم یکسال زندان شکنجه‌آور تعیین کرد و چون هیچکس در آن خانه با کار من موافق نبود بی‌آنکه دل‌شان به حال من بسوزد، یک‌سال  مرا حبس کردند. همه فامیل مرا باعث ننگ و آبروریزی خانواده می‌دانستند. در زیرزمین تاریک که فقط روزنه‌ای داشت برایم روزی یک گرده نان و یک کاسه آب می‌آوردند.  پدرم شنیده بود رطوبت صدا را خراب می‌کند و گرسنگی تارهای صوتی را می‌سوزاند و به این ترتیب داشت از من انتقام می‌گرفت.»

    بعد از یک‌سال و با وساطت دوستان ملوک از اسارت آزاد می‌شود و تمرین را با استاد طاهرزاده و صبا آغاز می‌کند.

ملوک ضرابی در سال‌های جوانی(عکس از نشریه ذکر شده)

  فضای عمومی جامعه هم هنوز نسبت به خوانندگی یک زن حساس بود، ملوک ضرابی به خاطره‌ای از واکنش‌های مردم اشاره می‌کند؛ در روزهای آغازین ممنوعیت حجاب[سال 1314 قانون کشف حجاب به تایید رضاشاه رسیده بود] جشنی در "گراند هتل" برگزار شده بود او چند آواز می‌خواند از جمله شعری در مورد بی‌حجابی از پژمان(حجاب زن شد اسباب بی‌حجابی ما     همین حجاب بود باعث خرابی ما) بعد از اجرای کنسرت خانمی به پشت‌صحنه آمده و می‌گوید:« ملوک واقعا غوغا کردی، خیلی از خانم‌ها توی کوچه ایستاده‌اند و می‌خواهند با تو آشنا شوند، من هم از همه جا بی‌خبر برای دیدن خانم‌ها به کوچه رفتم. چشم‌تان روز بد نبیند، در کوچه عده زیادی زن ایستاده بودند و تا چشم‌شان به من افتاد، یک‌باره به من حمله کردند و من با ضربه‌ای که به سرم خورد نفهمیدم چه شد و وقتی چشم باز کردم خودم را در بیمارستان سینا دیدم. مدت‌ها تمام بدنم مثل قیر سیاه بود، بعدها شنیدم چند نفر مرد مرا از آن مهلکه نجات داده و با کالسکه به بیمارستان رسانده بودم.»

گراند هتل در سال‌های که پررونق بود

 

 

گراند هتلی که علی حاتمی برای هزاردستان در شهرک سینمایی ساخت و گراند هتل را به خاطره جمعی نسل ما هم تبدیل کرد، تاریخ عکس شهریور 1381)

  ملوک ضرابی به خواننده بزرگ هم‌عصرش قمرالملوک وزیری(1338-1284) هم اشاره می‌کند:«...من شاگرد قمر بودم، مقداری از درس‌هایی که من گرفته‌ام درس‌های مکتب قمر بوده است و در واقع بهترین مدرسه من مدرسه حضور قمر بود و به جرئت می‌توانم بگویم هنوز در ایران خواننده‌ای نیامده که صدای قمر را داشته باشد

قمر در جوانی(عکس‌های قمر از کتاب آوای مهربانی، گلنوش خالقی)

   ملوک ضرابی دربارۀ زندگی شخصی‌اش می‌گوید:«با این که دوبار شوهر کرده‌ام، بجه‌دار نشده‌ام. این‌ها نوه‌های خواهرم هستند که خانه من خانه خودشان است و پهلوی من زندگی می‌کنند، بالاخره باید طوری بعضی جاهای خالی زندگی را پر کرد و من با محبت به اینها سعی میکنم جای فرزندانی که هرگز نداشته ام پر کنم. اصولا من به محبت خیلی معتقدم، دوست داشتن بزرگترین رمز و راز بهتر زیستن است؛ آدمی که می‌خواهد آسوده زندگی کند باید بدون توقع دوست بدارد، حتی مورچه‌ای که از روی فرش خانه‌اش دانه جمع می‌کند.»

 

 

 

 

سه اثر با اجرای ملوک ضرابی

 

(آهوی وحشی(چهارگاه

چه خوش صید دلم کردی، به‌‌نازم چشم مستت را     که کس آهوی وحشی را، از این خوش‌تر نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای لیلی، که مجنون سر کویت     دری دیگر نمی داند، رهی دیگر نمی‌گیرد

با عاشقان بی‌دل تا چند ناز و عشوه     بر بی‌دلان مسکین تا کی جفا و زاری

از عشقت ای نگارم در سوز و التهابم     گر حال من بدانی دانم که رحم آری

من هم به عشقت ای دل پابند و بیقرارم     خون شد دلم خدایا زین صبر و بی قراری

 

 

 

  (نازنین(دشتی

نازنین من وه چه خوشگلی، روز و شب پی غارت دلی  نازنین

بر ستمگری گر چه مایلی، بهر عاشقان حل مشکلی  نازنین

دلستان یار من، نوبهار من نازنین

شوخ و شیرین‌سخن، یار غنچه‌دهن ، نوگل چمن  نازنین

آشنای تو، شد بلای تو، جان فدای تو، بی وفا

کو وفای تو، شد فدای تو، شد فدای تو، جان ما

صحبت از جفا کمتر کن، نغمه های موزون تر کن، عاشق توام باور کن نازنین

ریزشی که در ساغر کن، جام ما پر از آذر کن، از قیام خود محشر کن  نازنین

مه من و دلبر منی، دلربا  نازنین        گلِ من وباغ سوسنی، بی وفا  نازنین

تویی تویی افسونگر نامهربان  نازنین        ز جور تو هر روز و شب دارم فغان نازنین

 

 

ترانه‌ای ریتمیک(و در ادامه آوازی در ماهور) با صدا و ضرب ملوک ضرابی و همراهی پیانوی انوشیروان روحانی

                                                                           نازنین گل من

نازنین گل من   آخ جان! 

همین امروز و فردایت مرا کشت  آخ جان! نازنین گل من!

من از روز ازل دیوانه بودم  آخ جان!  نازنین گل من! آخ جان!  نازنین گل من!

مرا دیوانه‌تر کردی  تو کردی آخ جان!  نازنین گل من! آخ جان!  نازنین گل من!

                   (آواز با شعری از حافظ)

صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد            که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و خاک نافه گشای     درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

به گوش هوش شنو از من و به عشرت کوش     که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

 

 

پ.ن: عکسی رنگی و باکیفیت از  ملوک ضرابی در کهنسالی در شماره 256(21فروردین1355) مجله تماشا به چاپ رسیده است که به دلیل اینگه گرد پیری بر چهره‌اش نشسته بود مورد استفاده قرار نگرفت.

 دو بریده جریده در ارتباط با ملوک ضرابی در فضای مجازی وجود داشت که در فایل ضمیمه قرار دارد.

 

می خواستم از دوستان اطلاعات دقیق از موسیقی دائی جان ناپلئون را بپرسم؟

یادگاری ماندگار از هنر استاد غلامحسین بنان :

(( کاروان )) 

چنان در قید مهرت پای بندم            که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم            گهی بر حال بی سامان بخندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست     مده گر عاقلی  بیهوده پندم ...
 

(( همه شب نالم چون نی
که غمی دارم ، که غمی دارم ...
دل و جان بردی امّا
نشدی یارم ، یارم
با ما بودی ، بی ما رفتی ...

چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم ، تنها رفتی ...

چو کاروان رود ، فغانم از زمین ، بر آسمان رود
دور از یارم ، خون می بارم ...

فتادم از پا به ناتوانی ، اسیر عشقم ، چنان که دانی
رهایی از غم نمی توانم ، تو چاره ای کن ، که می توانی ...

گر ز دل بر آرم آهی
آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد ...

چو کاروان رود ، فغانم از زمین ، بر آسمان رود
دور از یارم ، خون می بارم ...

نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شادی جان ، سرو روان ، کز بر ما رفتی
از محفل ما ، چون دل ما ، سوی کجا رفتی ...

تنها ماندم، تنها رفتی ...

به کجایی غمگسار من ، فغان زار من بشنو باز آ ، باز آ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو باز آ
باز آ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم ...
تنها رفتی ... ))

 Karevan.mp3 - 11.7 MB

..............................................

و اما یادی از استاد با شرح حال ایشان که در وبلاگ ارزشمند گفتگوی هارمونیک آمده است :

غلامحسین بنان در سال 1290 در تهران متولد شد. او در خانواده هنردوست و اعیان خود که نسبت نزدیکی با ناصرالدین شاه داشتند (مادرش برادرزاده ناصرالدین شاه بود) با آوازهای پدراولین درسهای موسیقی را آغاز کرد و پس از مدتی همراه با خواهرانش به مکتب مرتضی نی داوود نوازنده و آهنگساز نامدار ایران راه یافت که اولین معلم رسمی او در واقع نی داوود بود. او آواز را بعدها نزد ضیاء الذاکرین و ناصر صیف به روش سینه به سینه ادامه داد، او آنزمان شناختی از تئوری موسیقی و نت نداشت و آواز را به شیوه قدما و بدون توجه به جایگاه صدایش می خواند.

سالها بعد به دعوت روح ا... خالقی نزد صبا رفت تا به جمع خوانندگان مکتب وزیری بپیوندد. ابوالحسن صبا در اولین دیدار متوجه استعداد و تواناییهای بنان شد.آشنایی غلامحسین بنان با روح ا... خالقی، علی نقی وزیری و مخصوصا" ابوالحسن صبا نقطه عطفی در زندگی هنری بنان محسوب می شود. بنان پس از آشنایی با این بزرگان، همچنین استفاده از راهنمایی های آنها در زمینه آواز، پس از چند سال به ستاره ای در آسمان آواز ایرانی تبدیل شد.

مخصوصا" راهنمایی های وزیری که در اروپا دوره های آواز کلاسیک دیده بود باعث شد بنان در محدوده صدایی خود بخواند و به رسم بسیاری از خوانندگان آن روز با فشار تولید صدا نکند.

آنزمان وزیری با ارائه طرحهای جدید خود در موسیقی ایرانی و مخصوصا" تئوریزه کردن آن مورد توجه موسیقیدانان بود. وزیری با معرفی کردن استانداردهایی برای اجرای موسیقی ایرانی، جریان موسیقی ایرانی را به طرف نظم جدیدی هدایت میکرد. او از خوانندگی با استیل غلط بیزار بود که تاثیر این ایده هایش را روی اکثر خوانندگان و نوازندگان همنسلش به طور واضح می توان دید. وزیری به شاگردان و مجریان طرح هایش هم که باید نمونه کامل ایده های او می بودند توجه بیشتری داشت.

بنان نیز که آن زمان یکی از بهترین مجریان طرحهای وزیری بود با آواز پاکیزه و خوش تکنیک خود جربان آواز خوانی کلاسیک ایرانی را به سمت خود می کشید.

کم کم آوازهای بنان در رادیو شهرت زیادی بین مردم کسب کرد و هنرمندان بزرگ رادیو که بیشتر از شاگردان صبا بودند با ساخت قطعاتی همکاری خود را با او آغاز می کردند. همچنین هنرمندان بزرگی مانند جلیل شهناز و حسن کسایی که اصفهانی بودند در سفرهایی که به تهران داشتند، در جواب آواز با او همکاری می کردند.

می توان گفت مهمترین همکاران بنان در تولید موسیقی خالقی، محجوبی ( و رهی به عنوان ترانه سرا ) بودند. بنان آنزمان میان خوانندگان ایرانی، آوازه خوانی پیشرو در موسیقی ایرانی محسوب می شد. بسیاری از آوازهای او را پیانو و ویلن دو ساز محبوب آن دوران همراهی می کردند که آن سالها اولین تجربه های همکاری با سازهای غربی و از همه مهمتر تجربه همکاری با ارکستر بزرگ به اجرا در می آمد. هنوز هم آوازهای بنان با ارکستر و یا پیانو جزو بهترین نمونه های این نوع موسیقی است. هوشمندی بنان در اجرای تصنیفهای "من از روز ازل" ساخته مرتضی محجوبی، "توشه عمر" ساخته مهدی مفتاح در زمانی که آواز رایج هنوز بی سروسامان و تا حدی زمخت بود قابل تحسین است. با این حال اگر بنان با بزرگانی چون، نی داوود، صبا، وزیری و خالقی روبرو نمی شد، هیچگاه به چنین جایگاهی نمی رسید.  

خوانندگان زیادی هم نسل او آنروزها بودند که هم از نظر وسعت هم حجم صدا بر او برتری داشتند ولی بنان با ظرافت و تیز بینی مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود.
 
وقتی بنان به میانسالی رسیده بود، خوانندگان زیادی وارد رادیو شده بودند که از نظر ظرافت و دقت در شکل ارائه موسیقی و کلام گاهی با او برابری می کردند. در میان خوانندگان مرد حسین قوامی و (خواننده جوان آنروزگار) محمد رضا شجریان که خود بهره گرفته از بنان بود از این جمله اند؛ اما هنوز شنوندگان و دوستداران سبک آواز بنان، همچنان مجذوب آثار او بودند و روز به روز به محبوبیتش افزوده می شد. در سال 1336 بنان در یک سانحه رانندگی چشم راست خود را از دست داد که این اتفاق تاثیر شدیدی در روحیه او داشت. بنان پس از این ماجرا دچار افسردگی شد ولی همچنان با قدرت به کار خود ادامه می داد.

آواز بنان چه در کنار ارکستر و چه همراهی با تک ساز چنان پاکیزه و تکنیکی بود که امروز کمتر خواننده ای قادر است ویبره ها، غلتها و تحریرهای بنان را با ظرافت او اجرا کند. دوره حیات بنان مصادف بود با آخرین سالهای زندگی خوانندگان کهنسال قاجار( که بعضی همچنان می خوانند) تا خوانندگان پس از انقلاب که در راس آنها شجریان بود. از طرفی گروهی که هم مکتب وزیری بودند در جامعه موسیقی ایران مشهور و حتی می توان گفت یکه تاز بودند. این تحولات در موسیقی کلاسیک غربی هم با نظم و استحکام بیشتری همراه بود که تاثیر مستقیم آن روی ارکسترهای بزرگ که مجری نوعی از موسیقی ایرانی بودند به بخوبی قابل لمس بود. بنان با هوشیاری ذاتی خود غیر از اینکه کلا" صاحب تیپ خاص در آواز خوانی بود؛ آوازی که او با ارکستر اجرا می کرد و آوازی که با یک ساز می خواند کاملا" متفاوت بود همچنین همکاری بنان با ارکستر مایه هایی از خوانندگی غربی را دارا بود.

از خصوصیات ممتاز بنان این است که گاهی آوازهایش همچون تصنیفهای او محبوبیت یافته؛ مانند "تاب بنفشه می دهد"، "دیلمان" و "آمد اما" که اینها همگی نشاندهنده استعداد و دانش بالای موسیقی اوست.

بالاخره غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی در سال 1362 در بیمارستان "ایران مهر" درگذشت. پری بنان همسرش به احترام او ساعتهای خانه بنان را از آنروز تا کنون متوقف کرد. روی قبر بنان در امام زاده طاهر کرج نوشته شده "الهه ناز"...

صفحات: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع