تالار کافه کلاسیک

نسخه کامل: کـارتون های ماندگار و خاطره انگیز کودکی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید. نمایش نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32

(۱۱-۴-۱۳۸۹ ۰۱:۳۸ عصر)دلشدگان نوشته شده: [ -> ]

به مناسبت بازیهای جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی :  کارتون فوتبالیستها

[تصویر: 31814283743517555944.jpg]

فوتبالیستها سری اول ( اسم اصلی این سری ganbare kickers می باشد )

مدیر دوبلاژ : ؟
گزارشگر : اردشیر منظم
کاکرو : مهوش افشاری
ماسارو : فاطمه نیرومند
کنتا : نرگس فولادوند (اونی که دماغش شبیه 5 فارسی برعکس بود )
کاشیرو : علیرضا شایگان
یوسوجی : سیاوش غزنوی
پدر کاکرو : زنده یاد خسرو شایگان
آکینا ( خواهر یوسوجی ) - خواهر کاکرو ( آیومی) – تتسویا - دوقلوها : ؟؟؟


فوتبالیستها سری دوم : سوباسا اوزارا

سرپرست گویندگان گوینده تیتراژ : زنده یاد خسرو شایگان
گزارشگر : حسین باغی
سوباسا اوزارا : نرگس فولادوند
ایشی زاکی : شوکت حجت
تارو میساکی: شایسته تاجبجش
واکی بایاشی : فاطمه نیرومند
کاکرو : علیرضا شایگان
واکاشی زوما : امیر زند
مربی کاکرو : مظفر شمس کاظمی
تاکشی(دوست کاکرو) : هدیه نادی شهری
مادرسوبا : ناهید شعشعانی
عموی سوبا : سیاوش مینویی
نماینده فدراسیون که خوش تیپ بود : غلامرضا صادقی         منبع : بهزاد ستوده نازنین

«فوتبالیست‌ها» .

دلشدگان عزيز واقعاً سنگ تمام گذاشتي  نازنين هم خودتي

مدير دوبله سري اول هم مرحوم خسرو شايگان بود

 يك دختر بود كه تشويق مي كرد (آفرين  آفرين تيم شاهين )مرحومه زهرا محسن زاده بود

صداي مريم رادژور را بخاطر ميارم همينطور مريم نوري درخشان بجاي برادران دوقلو

كارتون فوتباليستها را مرحوم شايگان با استفاده از تعدادي كاراموزان دوبله كاركرد البته نقش هاي اصلي را گوينده هاي حرفه اي گفته اند

اين "سياوش غزنوي "كه اسم آورده اي را مي شود توضيح بدهيد ؟

بهزاد جان خیلی لطف داری عزیز . از اینکه گویندگان کارتونها را تکمیل میکنی سپاسگذارم.دوستان می دانند کارتونهایی که معرفی میکنم بر گرفته ازمطالبی است که بهزاد ستوده عزیز مدتها قبل در برخی از انجمن ها نوشته اند. به جاست از زحماتی که بهزاد ستوده عزیز در بخشهای مختلف کافه می کشند تشکر و قدردانی کنم . در پایان مفتخرم که در جمع دوستان فرهیخته و با سواد کافه کلاسیک حضور دارم.

 در مورد گویندگان سری اول کارتون فوتبالیستها از نوشته های یکی از بچه های پرشین تولز به نام صحرا  (sahra_7 ) استفاده کردم .به نظر می رسد ایشان هم اطلاعات بسیار خوبی از دوبله و دوبلورهای ایرانی دارند. اگر مدیران سایت و سروان رنوی عزیز صلاح دیدند از ایشان برای حضور در کافه کلاسیک دعوت بعمل بیاورند.

دوبلور نقش یوسوجی سیاوش مینویی هستن که به اشتباه سیاوش غزنوی نوشته بودم  و با راهنمایی و محبت دوست عزیزم محمد رضا اصلاح گردید .

دوستان از این لینک  می توانند قسمتهایی از کارتون فوتبالیستها سری کاکرو را که تلویزیون پخش نکرده را ببینند .

بعلت مسافرت من چند روزی در خدمت دوستان نیستم . به امید خدا از هفته آینده به جمع دوستان ملحق خواهم شد.

وُوك

مدير دوبلاژ  صادق ماهرو 

راوي

عزت ا... مقبلي :روباه پدربزرگ

اكبرمناني :روباه پدر -غاز

سيمين سركوب :روباه مادر

مينو غزنوي :روباه دختر

ناهيد اميريان:بچه روباه(ووك)

نادره سالارپور :بچه روباه

زهرا هاشمي :بچه روباه - مرغ

آزيتا ياراحمدي:بچه روباه

بدري نورالهي :مرغ

فريده شيرازي :مرغ

امير زندي :ووك جوان

فريبا شاهين مقدم:كلاغ

اصغر افضلي :مرد مزرعه دار

تورج نصر:سگ نگهبان

كنعان كياني:سگ نگهبان

مهدي آژير:خروس ـسگ ولگرد كوچك -غاز

عباس سلطاني:سگ سفيد ولگرد

ظفر گرايي :قورباغه

احمد مندوب هاشمي:سگ قهوه اي ولگرد

جواد پزشكيان :جغد - سگ پير

محمد عبادي :سگ  سياه ولگرد

 

دوست دارم راجب کارتونی با شما صحبت کنم که به طور قطع همه شما طرفدار این کارتون بسیار زیبا هستید کارتون افسانه سه برادر  که ترجمه آن به زبان انگلیسی  Romance of the Three Kingdoms

  اگر یادتان باشد ، افسانه سه برادر به صورت عروسکی هم پخش می شد . من خیلی دوستش داشتم.

 اون ورژن عروسکی اش واقعا عجب چیزی بود. اسمشون لیوبی ، شانگفی و اون یکی یه چیزی در مایه ها کنگهو بود idontمن هنوز که هنوزه  متحیرم که اینا چطور ارتش یک میلیون نفری کائوچیو رو شکست دادن ؟  نسخه کارتونی اش تیتراژ زیبایی داشت همونی که یه دخر در علفزار می گفت : برادرانم شانگفی ، لیوبی .... دست در دست هم نهاده اید تا ...

نسخه فیلم سینمایی اش رو هم TV خودمون پارسال پخش کرد که البته نقش سه برادر چندان جذاب از کار در نیامده بود اما شخصیت کائوچیو خیلی خوب بود .

  

(۱۳-۴-۱۳۸۹ ۱۲:۳۱ عصر)دلشدگان نوشته شده: [ -> ]

 در مورد گویندگان سری اول کارتون فوتبالیستها از نوشته های یکی از بچه های پرشین تولز به نام صحرا  (sahra_7 ) استفاده کردم .به نظر می رسد ایشان هم اطلاعات بسیار خوبی از دوبله و دوبلورهای ایرانی دارند. اگر مدیران سایت و سروان رنوی عزیز صلاح دیدند از ایشان برای حضور در کافه کلاسیک دعوت بعمل بیاورند.

متاسفانه هیچ رد و یا نشانی از ایشان یافت نشد. PM ایشان غیر فعال بود و تمام راه های ارتباطی با ایشان به بن بست خورد . حتی با چند تا از دوستان در KGB و CIA صحبت کردیم اما اونها هم اطلاعی از ایشون پیدا نکردند. ممکن است ایشان صرفا یک کاراکتر  کارتونی  بوده اند و در دنیای حقیقی وجود نداشته باشند. shakkk!

پی نوشت:  این روزها شبکه دو در برنامه کودک حدودای ساعت 2 ظهر کارتون های قدیمی رو پخش می کنه .

(۲۴-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۵۹ عصر)بهزاد ستوده نوشته شده: [ -> ]

وُوك

مدير دوبلاژ  صادق ماهرو 

راوي

عزت ا... مقبلي :روباه پدربزرگ

اكبرمناني :روباه پدر -غاز

سيمين سركوب :روباه مادر

 

... 

بهزاد عزیز دستت درد نکنه!!!

من عاشق این کارتون بودم. خصوصا صدای زنده یاد مقبلی که به جای روباه پدربزرگ حرف می زد و چقدر زیبا آه می کشید و صحبت می کرد. به نظر من این کارتون یکی از شاهکارهای دوبله است

سلام بچه ها

مژده ... مژده ... {#smilies.biggrin}

من بالاخره تونستم چند تا عکس از "خانم لورا" (توی کارتون سرندیپیتی که در اکثر مواقع سانسور میشد!) پیدا کنم. که البته خیلی راحت هم عکسشو پیدا نکردم {#smilies.cool}

خانم لورا

خانم لورا

خانم لورا

چه خوشگل و مامان هم بوده {#smilies.angel}

پرنسس و قورباغه - محصول 2009 والت دیزنی

پرنسس و قورباغه

سرپرست گویندگان: مهرداد رئیسی

گوینده تیتراژ: مسعود سیدی

اعظم چوبدار: تیانا

مهرداد رئیسی: پرنس ناوین

آرزو آفری: کودکی تیانا

مرجانه فشنگچی: شارلوت (هم در کودکی و هم در بزرگسالی)

رهبر نوربخش: پدر شارلوت

بنفشه طاهریان: مادر تیانا

مسعود سیدی: پدر تیانا

هومن خیاط: تردست جادوگر

کیوان عسگری: لورنس و سرآشپز

وحید رونقی: لوئیس (تمساح)

امین قاضی: ریموند (پشه شب تاب)

مهدی ثانی خانی: شکارچی کوتوله

عرفان هنربخش: شکارچی چاق

معصومه احسانیان: جادوگر ماما اودی

نقشهای فرعی دیگر: امیر امیری - محمد رسول مجدآبادی - محسن پرتوی آذر و ...

تاریخ دوبله: زمستان 1388

دوبله شده در انجمن گویندگان جوان

(۲۸-۴-۱۳۸۹ ۰۲:۰۴ صبح)کاوه نوری نوشته شده: [ -> ]

سلام بچه ها

مژده ... مژده ... {#smilies.biggrin}

من بالاخره تونستم چند تا عکس از "خانم لورا" (توی کارتون سرندیپیتی که در اکثر مواقع سانسور میشد!) پیدا کنم. که البته خیلی راحت هم عکسشو پیدا نکردم {#smilies.cool}

من يه نسخه از اين كارتون گرفتم  به همراه نسخه دوبله اش چند قسمتي هم به صورت زبان اصلي داخلش بود . تازه فهميدم چرا چشمون به جمالش تو تلويزيون ايران روشن نشده


 يكي از كارتونهايي كه خيلي دلم ميخواد ببينم

كارتون ژوپي هست

كسي عكسي نداره ازش بزاره

در زمان ما کارتونهای مختلفی پخش می شد و حتی سریال های عروسکی که خوشبختانه اون زمان خبری از عمو پورنگ و امثالهم نبود و اینکه بچه های اون زمان  که اکنون بزرگ شدند  هنوز هم با دیدن این سریالهای عروسکی یاد آن دوران شیرین برایشان زنده می شود. .فرصتی شد تا راجب یکی از این سریال های عروسکی صحبت کنم

با کارگردانی خانم مرضیه برومند

مدرسه موشها

 حمید جبلی / کپل

ایرج طهماسب ،/ دم باریک

مرحوم رضا ژیان /  آشپزباشی

خانم معتمد آریا / نارنجی

آقای ناصر غفرانی فر / آقا معلم

(۲۸-۴-۱۳۸۹ ۰۲:۰۴ صبح)کاوه نوری نوشته شده: [ -> ]

من بالاخره تونستم چند تا عکس از "خانم لورا" (توی کارتون سرندیپیتی که در اکثر مواقع سانسور میشد!) پیدا کنم. که البته خیلی راحت هم عکسشو پیدا نکردم

اینطور که از عکس سوم معلومه ( دو عکس اول باز نمیشه )  چندان مالی هم نبوده این خانم لورا ..!  توقع داشتیم خوشکل تر باشه :D

(۲۸-۴-۱۳۸۹ ۰۶:۴۹ عصر)LAUREL نوشته شده: [ -> ]

 يكي از كارتونهايي كه خيلي دلم ميخواد ببينم

كارتون ژوپي هست

كسي عكسي نداره ازش بزاره

آه ..zzzz:  همونی که به ترانه داشت هی می گفت: ژوپی ژوپیا ... لا لا .. لا لا لا  ه ... ژوپی ژوپیا .... لا لا .. لا لا لاه

(۲۹-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۴۲ صبح)دشمن مردم نوشته شده: [ -> ]

در زمان ما کارتونهای مختلفی پخش می شد و حتی سریال های عروسکی که خوشبختانه اون زمان خبری از عمو پورنگ و امثالهم نبود و اینکه بچه های اون زمان  که اکنون بزرگ شدند  هنوز هم با دیدن این سریالهای عروسکی یاد آن دوران شیرین برایشان زنده می شود. .فرصتی شد تا راجب یکی از این سریال های عروسکی صحبت کنم

 .....

مدرسه موشها

مدرسه موش ها محشر بود ... کُپُل ... اون خانم معلم با صدای تیز و رسایی که داشت. اون نازک نارنجی ... گوش دراز .. انگار همه این شخصیت ها واقعی بودن چون ما به ازای بیرونی داشتند . ( سر کلاس های درس خودمون این تیپ بچه ها حی و حاضر بودن )

پ.ن:  داستان زیبای خونه مادربزرگه صبح های جمعه در حال پخشه. همون که یه گربه توش بود ... مخمل خان taeed

 تقدیم به بهزاد ستوده عزیز

افسانه سه برادر ( نسخه عروسکی )

[تصویر: 23797053938379754071.jpg]

"افسانه سه‌برادر" ریشه در واقعیت، تاریخ و افسانه‌های‌ چینی دارد  :  ای برادر کجایی؟

در فاصله بین انقراض امپراتوری مقتدر هان که چین را برای قرن‌ها یکپارچه و متحد نگاه داشته بود، و برقراری وحدت توسط سلسله تانگ (که عصر زرین فرهنگ و ادب چینی را به‌وجود آوردند)، کشور چین به مدت 400 سال دستخوش آشفتگی، چندپارگی، جنگ داخلی و درگیری‌های تمام‌نشدنی حکومت‌های محلی بود. این دوره از تاریخ چین را عموما مورخان با قرون وسطای اروپا مقایسه می‌کنند و شاعران چینی، به آن "دوره مرارت"  لقب داده‌اند. با این حال، دوره‌ای شصت ساله از این عصر هست ( 221 تا 280 میلادی) که در میان توده مردم چین، شهرت عجیبی دارد و مردم، قهرمانان این دوره را بهتر از هر بخش دیگری از تاریخ چین می‌شناسند. بر اثر نقل و رواج مجموعه مشهوری از داستان‌ها و روایت‌های نیمه تاریخی- نیمه افسانه‌ای، این دوره در نظر مردم به عنوان عصر حماسه و دلاوری شناخته می‌شود. مجموعه این داستان‌ها و افسانه‌ها یک نام دارد: افسانه سه قلمرو یا افسانه سه برادر.

ماجرا از یک غروب بهاری و یک باغ هلو شروع شد. جوانی بود از وفاداران به امپراتور، که آرزویش برگرداندن قدرت به خاندان امپراتوری بود و تنها راه نجات کشور از هرج و مرج و آشوب را در همین می‌دید. او مردی شجاع و مشهور به درستکاری بود که نیرویی غریب و غیرقابل‌ مقاومت از چشمانش بیرون می‌زد. برای همین بود که دو مرد دیگر، که معلوم بود مردانی جنگجو و دلاورند، به حرف‌هایش اعتماد کردند. سه مرد، تصمیم خود را گرفتند. برای خدایان قربانی کردند و برای شادی مردگان دعا خواندند. بعد برای مبارزه در راه وطن و حمایت از مردم، سوگند خوردند: "ما، لیو بی، گوآن یو، شانگ فی، سوگند می‌خوریم تا دل‌ها و قدرتمان را برای نجات یکدیگر از خطر، مبارزه در راه میهن، و نجات مردم به یکدیگر پیوند بزنیم. می‌دانیم که خداوند ما را در یک روز متولد نکرده، اما سر آن داریم که هر سه در یک روز و در کنار یکدیگر بمیریم. آسمان و زمین را بر این سوگند برادری گواه می‌گیریم. اگر یکی از ما سوگند خود را بشکند، باشد که آسمان و انسان‌ها برای تنبیه او با یکدیگر متحد شوند. "

وقتی سه برادر پیمان برادری می‌بستند، کشور به دو قلمرو تقسیم شده بود. سائو سائو، در شمال، قلمرو" وی" را تأسیس کرده بود و سون چوآن در جنوب قلمرو "وو" را شکل داده بود. سه برادر، توانستند با کمک مشاوری به نام ژوگه لیانگ یا کومینگ، یک قلمرو جدید به نام"شو" در غرب چین تأسیس کنند. لیو بی، فرمانروای قلمرو شو بود و برادرانش ژنرال‌های ارتش او بودند. دشمن اصلی، سائوسائو بود که لیو بی چندین بار با سون چوآن علیه او متحد شد. قلمرو شو از نظر وسعت، كوچك‌‌ترینِ این سه قلمرو بود، ولی به‌خاطر شجاعت سربازان، کاردانی فرماندهان، و نقشه‌های جنگی فوق‌العاده وزیرش، قدرتمندترینِ این قلمروها هم بود.

چیزی که این دوره از تاریخ چین را آن‌قدر برجسته کرده، ماجرای جنگ‌هایی است که بین سه قلمرو پیش آمد و امروزه هر کدام از آن‌ها به عنوان نمونه‌هایی از هنر استراتژی و تاکتیک، مشهور است. بزرگ‌ترین و معروف‌ترین این نبردها، نبرد"پرتگاه سرخ " در کناره رود زرد بود که آخر سر با آتش گرفتن ناوگان کشتی‌‌های سائوسائو، لشگر یک میلیون نفری او از لشگر 160 هزار نفری لیو بی و سون چوآن شکست خورد. معمولا یک پای ثابت تمام این ماجراها، ژوگه لیانگ خردمند است. یکی از مشهورترین ماجراهای او، "ترفند‌شهرِ خالی" است . یک بار خبر رسید که نیروهای سائوسائو دارند به یکی از شهرهای قلمرو شو حمله می‌کنند و غافلگیرانه تا نزدیک شهر هم آمده‌اند.  شهر هم نیروی دفاعی کافی نداشت. ژوگه لیانگ ابتدا به بقیه آرامش داد . بعد به همان تعداد کم سربازان، دستور داد لباس مردم عادی بپوشند و در اطراف دروازه به کسب و کار و رفت و آمد مشغول شوند. خودش هم چنگ به دست گرفت و بالای دیوار دروازه رفت و نشست به نواختن یک قطعه شاد. فرمانده دشمن، وقتی از پیشقراولانش شنید که ژوگه لیانگ با خیال راحت دارد ساز می‌نوازد و مردم هم کار عادی خودشان را می‌کنند، مطمئن شد که نقشه‌ای در کار است. آخر همه می‌دانستند که ژوگه لیانگ مرد محتاطی است و تا از تمام جوانب کار مطمئن نباشد، دست به اقدامی نمی‌زند. او هم ترسید.  به سپاهیانش گفت: «ژوگه لیانگ دامی برای ما پهن کرده که فقط خدا می‌داند چقدر خطرناک است. اگر جانتان را دوست دارید، همین الان فرار کنید.» به ژوگه لیانگ برای همین کارهایش " اژدهای خفته"   لقب داده بودند.

اهمیت عصر سه قلمرو و داستان سه برادر، اما فقط در این جنگ‌ها نیست. درست است كه این جنگ‌ها، توسط مردانی‌ شجاع و باهوش پیش می‌‌رفت و ماجراهایی‌ جذاب و به‌خاطرماندنی‌ داشتند، اما جنگ در افسانه سه برادر، ماجرای‌ اصلی‌ نیست. جنگ تنها محملی‌ است برای‌ بروز آن نكته اصلی‌. زمینه‌ای  برای‌ بروز آن حقیقت ناب. در افسانه سه برادر، چیزهای زیادی است كه شایستگی معرفی  به عنوان نكته اصلی‌ و راز جذابیت كارتون را دارد: چیزهایی مثل رفاقت‌های‌ ناب سه برادر كه حاضرند برای هم بمیرند، مثل احترامی كه دشمن‌ها به هم می‌گذارند، مثل آن جایی كه گوآن یو به پاس مهمان‌نوازی، به دشمنش سائوسائو اجازه می‌دهد برود، مثل آن احترام و تواضعی كه لیو بی برای متقاعد كردن ژوگه لیانگ خرج می‌كند و چندین بار به دیار او می‌رود، مثل.... اما من دوست دارم نكته اصلی را چیز دیگری معرفی بكنم؛ راز اصلی كارتون سه برادر، به رخ كشیدن یك حماسه بود. حماسه‌ای كه جهان امروز، سخت خالی از آن است و سخت محتاج به آن.

منبع :  احسان رضایی هفته نامه همشهری جوان ویژه کارتونهای دوران کودکی ما

 درباره سازندگان كارتون"افسانه سه برادر"       : سانگوکوشی،خلاقیت ژاپنی

 افسانه سه برادر یا آن‌طور که در عنوان اصلی‌اش است،"افسانه سه قلمرو"، یک داستان چینی است. اما از شوخی‌های روزگار، یکی هم این است ‌که تمام کسانی که این افسانه را روایت کرده‌اند، غیرچینی بوده‌اند.

 نخست، لو گوآن ‌ژونگ 1330" تا 1400میلادی" تایوانی بود که افسانه‌های پراکنده در میان مردم را جمع کرد و کتابی از مجموع آن‌ها نوشت که می‌گویند یکی از چهار رمان کلاسیک چین است. این رمان را در قرن جدید، فیلمسازان متعددی به فیلم و کارتون تبدیل کردند که از میان 12 برگردان سینمایی و تلویزیونی آن، تنها یکی متعلق به خود چینی‌ها است و بقیه را ژاپنی‌ها ساخته‌اند. عروسک‌های کارتونی آن را هم ژاپن ساخت. همین‌طور بازی‌های کامپیوتری الهام‌ گرفته از این افسانه، محصول ژاپن است. معمولا این رمان و فیلم‌ها، کارتون‌ها، بـــازی‌ها و عــروسک‌هــا را بــا اسـم ژاپــنی آن‌هـــا، "سانگوکوشی" (Sangokushi)  می‌شناسند که تلفظ ژاپنی یک عبارت چینی به معنی" وقایع‌نگاری سه قلمرو" است.

 از سانگوکوشی‌های معروف، دو تا انیمیشن هم هست که هر دو را ما دیده‌ایم. اولی نسخه عروسکی داستان بود که در خود چین، محبوبیت زیادی دارد و عروسک‌های ساخته شده از روی آن، طرفداران بسیار دارد. این انیمیشن عروسکی 60 قسمتی، در فاصله سال‌های 1982 تا 1984 به سفارش تلویزیون دولتی ژاپن ساخته شد. کارگردان این مجموعه، یکی از بزرگ‌ترین عروسک‌گردان‌های ژاپنی،" کیهاچیرو  Kihachiro" و "کاواموتو" Kawamoto است . کاواموتو متولد 1925یکی از شاگردان یرژی ترانکای بزرگ است و اکثر کارهای عروسکی ژاپنی که در تلویزیون خودمان دیده‌ایم، متعلق به کاواموتوست. کاواموتو تمام کارهایش از جمله  افسانه سه برادر را به طریقه stop-motion ساخته و در این روش، شهرتی جهانی دارد.

 نسخه کارتونی سه برادر را هم یک همشهری کاواموتو ساخت. میتسوترو  یوکویاما (Mitsuteru yokoyama)، انیماتوری که با کارتون " سالی جادوگر  " (Sally, the witch) در جهان شهرت دارد، این کارتون را در سال 1991 ساخت. سفارش کارتون، از کمپانی انیمیشن Toei بود )که بعدها کارتون دیجیمون را ساخت . یوکویاما( 1924تا 2004 )برای این سریال کارتونی 47 قسمتی، جایزه خلاقیت را از انجمن انیماتورهای ژاپن گرفت. این کارتون "برخلاف نسخه عروسکی" در آمریکا طرفداران زیادی پیدا کرد و برعکس در چین چندان موردپسند و قبول مردم واقع نشد. مردم چین معتقدند این کارتون، اسطوره را در حد یک داستان کودکان پایین آورده.

منبع : هفته نامه همشهری جوان ویژه کارتونهای دوران کودکی ما

پی نوشت : من عاشق نسخه عروسکی افسانه سه برادر بودم و به حق این مجموعه از خاطره انگیز ترین و زیباترین برنامه های عروسکی دوران کودکی  ما می باشد . از میان کاراکترهای این کارتون شخصیت اژدهای خفته چیز دیگری بود . از قسمتهای به یاد ماندنی این مجموعه رفتن لیوبی برای دیدن اژدهای خفته بود که هر بار دست از پا درازتر بر می گشت و هدف اژدهای خفته از این عمل زیرکانه، شناخت شخصیت واقعی لیوبی بود تا ... . در یکی از قسمتها لیوبی تیر کافی برای  ارتشش نداشت و اژدهای خفته با ساختن سربازهای پوشالی و قرار دادن آنها در قایق و سپس با عبور دادن آنها از جلوی سربازان سائو سائو در تاریکی باعث فریب سربازان دشمن شد و سربازان دشمن که فکر می کردند دشمن در حال عبوراست دهها هزار تیر را به سوی سربازهای پوشالی پرتاب کردند و به این ترتیب اژدهای خفته تیرهای بسیار زیادی را برای ارتش لیوبی فراهم نمود . از خاطره های دیگرم  سوارکاری جالب عروسک ها روی اسب و همچنین مشخص بودن سیم هایی  بود که عروسکها را با آنها تکان می دادند . دوبله افسانه سه برادر (عروسکی) هم از شاهکارهای دوبله کارتون می باشد . اگر اشتباه نکنم گوینده گوآن یو در هر دو مجموعه ثابت بود .امیدواریم مثل همیشه بهزاد ستوده عزیز زحمت معرفی گویندگان افسانه سه برادر را بکشند .

اما من با کارتون افسانه سه برادر ارتباط چندانی برقرار نکردم ، به نظرم خشونتهای بی مورد و شخصیت پردازیهای نا مناسب به شدت از جذابیت این افسانه کاسته ، اما صدای دلنشین زنده یاد مانی در نقش راوی به این مجموعه غنا بخشیده است . صدایی که یاد آور خاطرات شیرین ما از سریال جنگجویان کوهستان است . زنده یاد مانی از اساتید بی بدیل عرصه گویندگی و دوبلاژ بودند که متاسفانه قدرشان دانسته نشد ، یادشان  گرامی باد. خانم مریم شیرزاد هم با آن صدای آسمانی زحمت دکلمه تیتراژ پایانی را کشیده اند.

از دیگر خاطره های شیرین هم نسلهای ما از کارتونهای خاطره انگیز قدیمی صداهای گرم ، دلنشین و آسمانی  راویان کارتونهاست . صداهای گرم و دلنشینی همانند زنده یاد هوشنگ مرادی در کارتون بچه های کوه آلپ –  زنده یاد پرویز نارنجیها در کارتون پلنگ صورتی – استاد هوشنگ لطیف پور در کارتون باغ گلها ( خپل) – ژاله علو در کارتون جزیزه ناشناخته – ناصر ممدوح در کارتونهای  مارکوپولو و سندباد -  امیر هوشنگ قطعه ای در کارتونهای دختری به نام نل، بنر، بلفی و لی لی بیت – شمسی فضل الهی در کارتون بامزی قویترین خرس جهان و ... می باشد . صداهایی که بیانگر یک موهبت الهی از جانب خداوند متعال برای همنسلهای ما بود . درود بیکران خداوند بر همه این عزیزان که بهشت زیر پایشان قرار دارد .

قدردانی : بهزاد ستوده عزیز دست مریزاد ، معرفی تمام و کمال گویندگان کارتون به یاد ماندنی ووک نشان دهنده عشق و علاقه شما به هنر دوبله و بچه های  خوب کافه کلاسیک می باشد. همیشه زنده و پاینده باشی عزیز. اگر امروز با عشق و علاقه مطلبی می نویسم فقط و فقط از انرژیهای مثبتی است که شما و سایر دوستان به من می دهید . و سعید عزیز چه زیبا درباره این کارتون و استاد مقبلی نوشته اند . من با این کارتون بود که عاشق صدای زنده یاد عزت الله مقبلی شدم . در آن سکانسی که روباه پیر آخرین نفسهایش را می کشد، آه کشیدن ها و نفس کشیدن های عمیق استاد در این سکانس وصف نا شدنی و فراتر از یک شاهکار می باشد . استاد در این نقش غرق می شوند و این کارتون را به شاهکاری بی بدیل و ماندگار تبدیل می کنند . متاسفانه سالهاست که دیگر شاهد چنین هنرنمایی هایی در عرصه دوبله نیستیم .

سروان رنو عزیز بابت پیگیریها و زحماتی که می کشید سپاسگذارم . امید که بتوانم جبران کنم .

دوستان همانطور که از اسم تایپیک مشخص است سعی کنند تنها درباره کارتونهای خاطره انگیز و ماندگار قدیمی بنویسند . به یاد دارم در برنامه ای از یک خواننده بزرگ و بسیار توانا که استاد ساختن شعر و آهنگ و ترانه های بسیار زیبا بود قدردانی می شد . بعد از این تعریف و تمجید ها این هنرمند یک آهنگ بسیار قدیمی و کلاسیک را اجرا کرد . بعد از اتمام این آهنگ گفت اگر 40 – 50 سال بعد کسی آهنگ های مرا بخواند ، آن وقت خودم را هنرمند می دانم نه حالا .

دوستان اجازه بدهند ، اگر دوبله کارتونهای امروزی هم ارزشمند و ماندگار بود ، نسل کودکان امروز سالها بعد در همین کافه کلاسیک خودمان با ذوق و شوق فراوان درباره آنها صحبت کنند نه ما . 

ارادتمند شما دلشدگان

برای دلشدگان عزیز به خاطر نوشته زیبایشان که ما را یاد کودکیمان انداخت

سریال کارتونی باغ گلها بانام اصلی  James the cat

محصول:اسکاتلند          سال ساخت:1984(26 اپیزود) و 1998(26 اپیزود)

نویسنده و کارگردان سری اول: کیت کانینگ   راوی زبان اصلی: شان آرنولد

راوی فارسی داستان: استاد هوشنگ لطیف پور 

داستان سریال درباره گربه پرافاده ای بنام جیمز است که در خانه شماره 104 واقع در کرنرهاوس(ناحیه ای در ناتینگهام انگلیس)و در باغ آن خانه با دوستانش زندگی می کند. دوستانش شامل راکی -خرگوشی که قبلا بوکسور بود-،دنیس-یک اژدهای ولزی-،خانم لاوندر -یک حلزون ایرلندی-،فریدا-کانگوروی استرالیایی-و سیترون-قورباغه فرانسوی- هستند. البته در سری دوم(1998) جیمز دیپلومات می شود وهمراه دوستانش به نقاط دور دنیا سفر می کند.

به نوشته ویکی پدیای انگلیسی این سریال در همان سالهای ساخت در ایران دوبله شد.(متن اصلی در زیر) :

 The show was dubbed into Persian and showed on Iranian tv in 1980s as "Khepel" (Fatty in Persian).

اما دوبله فارسی آن : هر چند اسامی عوض شده اند اما صدای جادویی (این کلمه جادویی را از ته قلبم میگم ) استاد لطیف پور این کارتون ظاهرا معمولی را تبدیل به شاهکار کرد.

 لینک دانلود موسیقی اصلی کارتون:

http://marmoolakesoorati.persiangig.com/...thecat.mp3

 ا

ل

کارتون بارباپاپا رو که یادتون هست.مخلوقات عجیبی که به هر شکلی که می خواستند درمی آمدند؛از حیوان گرفته تاجماد.بارباپاپا و بارباماما پدر ومادر خانواده بودند و چند بچه هم داشتند به اسامی باربالالا،باربابو،باربازو و... .اونموقع که ما بچه بودیم (الان هم هستیم!) یادمه صبحها ساعت 9 یا 10 شبکه دوم برنامه کودک نشان می داد و برنامه های دوست داشتنی مثل جعبه اسباب بازی،الفی اتکینز و همین بارباپاپا رو نشون میداد.مثل الان نبود که همه برنامه های کودک مزخرف شدند.هیییی! یادش بخیر! چه دورانی بود !

مثل اینکه خیلی نوستالژیک شد! بگذریم.از دوستان اگر کسی دوبلورهای این سری کارتونی را می داند، لطفا بگوید.

ت

ه

(۳۰-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۰۸ عصر)اسکورپان نوشته شده: [ -> ]

یادمه صبحها ساعت 9 یا 10 شبکه دوم برنامه کودک نشان می داد و برنامه های دوست داشتنی مثل جعبه اسباب بازی،الفی اتکینز و همین بارباپاپا رو نشون میداد.مثل الان نبود که همه برنامه های کودک مزخرف شدند.هیییی! یادش بخیر! چه دورانی بود !

واقعا چه لذتی داشت  وقتی صبح تازه از خواب بیدار می شدی  و هنگام خوردن صبحانه برنامه کودک هم نگاه می کردی. :lovve:( اگر صبح جمعه بود که دیگر اوج خوشی بود  ) فکر می کنم در آن زمان ها ما حکم ماهی در آب را داشتیم که به علت غوطه وری دائم قدر آب را نمی دانستیم اما حالا که از آن دوران فاصله گرفته ایم و مقایسه می کنیم می بینیم که دهه 60 و اوایل دهه 70 با همه محدودیتها ، دوران طلایی تلویزیون بود ، چه در زمینه برنامه های کودک و چه در زمینه فیلم ها و سریال ها و دوبله هایی که انجام شد.

اینهم مطلبی نوستالژیک که البته به قول اکبر عبدی در مادر ،  از بس کپی و پیست شده ، دیگر منبع مشخص ندارد !  :

دهه شصت دهه خاکی عمر ما

      چسب ضربدری رو شیشه‌ها، آژیر قرمز، ضد هوایی، پناهگاه، صدای آمبولانس، دفترچه بسیج، گرویی شیشه‌های نوشابه، هاچ زنبورعسل، آدامس خروس نشان، مداد شیر نشان، پاک‌کن‌های بد پاک‌کن، پلنگ صورتی، کیف‌های چمدانی با کلید کوچک فلزی، سنگرهایی که توی خیابان چیده شده بود، والور، گردسوز، بوی نفت، کاغذ کاهی، رفیق دهه شصت خاطرت هست؟

       آلوچه. لواشک سیری 5 زار. پیراشکی سر کوچه مدرسه. کرایه 20 ریال.. تاکسی‌های آبی پیچ شمیران تا خود شمیران. اتوبوس دو طبقه خط خراسون توپخونه. تعاونی شهر و روستا. سیگار جیره‌ای. هفته‌ای دو پاکت. تیر و آزادی. اشنوویژه و هما بیضی بدون فیلتر برای مستضعفین سیگاری.

       کمیته. حاجی خدابخشی. تویوتا لندکروز. پاترول. صیح جمعه با رادیو.. نوذری، آذری. ملون، كفش ملی و بلا. وین. پفک نمکی مینو. توپ دولایه. صف‌های طولانی سینما. چراغ علاالدین. برنچ اروگوئه‌ای وارداتی. به مقدار لازم. پاستیل ماری، تافی با مزه‌ی کاغذ. بوفه‌ مدرسه.. عدسی. بربری. فیلم سینمایی عصر جمعه شبکه یک. برنامه تحلیل اقتصادی. نوشابه فقط با ساندویچ.

       بستنی آلاسکا. کانادادرای. برنامه گمشدگان هر روز ساعت 4 تا 5 عصر. ترکش‌های ضدهوایی روی پشت بوم. شب قبل. هواپیماهای عراقی. شلیک. تماشای بمباران‌های هوایی از رو پشت بوم آپارتمان 5 طبقه.. ویدیوهای پیچیده شده لای پتو. کارملا، اسمارتیز، توک، ویفر، تی‌تاپ، برنامه کودک ساعت پنج. سنگرسازی تو مدرسه.

       رادیو، قصه‌های شب، ساعت ده و نیم، موسیقی تیتراژ ابتدایی‌اش یکی از مرموزترین صداهای یادآور آن دوران است. دفتر صد برگ، دو تومان. تعلیم و تعلم عبادت است. صف. صب‌گاه. مرگ بر امریکا. مرگ بر شوروی. دیر کرده‏ها در مدرسه. خانم معلم.. آقای ناظم. کابل. شلنگ. دعای فرج. سریال آقای دلار. آقای فرجامی.. نارنجک‌های پلاستیکی. قلک. دارت. تفنگ ساچمه‌ای سر کوچه مدرسه.

       روزنامه کیهان. اطلاعات. 2 تومن. مجله دانشمند. کوپن. صف بانک. بساطی‌های میدان انقلاب و خیابان ولیعصر. دکه روزنامه فروشی. کیهان ورزشی. دنیای ورزش. سینما آزادی. سینما ریولی. بایکوت. تخمه فروش‌های کنار سینماها٬ مخصوصن تو میدان انقلاب یکی بود میگفت ننه‌ام بو داده٬ یعنی اینکه خونگیه تخمه‌هاش. کیهان فرهنگی. چیپس استقلال.

       ۲ قرونی. 5 زاری. تلفن سکه‌ای. واتو واتو صبح جمعه. آینه عبرت، علی، آ تقی، جمعه شب ساعت ۹. کیسه‌های کمک به رزمندگان تو مدارس. شلوار لی. لوله تفنگی.  تفنگ. پانک. گشت ثارالله.. مایکل جکسون. مدونا. کمیته. گشت جندالله. بامزی موش کوهستان پناهگاه‌های داخل مدرسه. قلکهایی به شکل مسجد الاقصی. پرچم اسراییل و امریکا. کف زمین مدرسه.

       ادامه برنامه تا چند لحظه دیگر. شهربازی، مینی سیتی، فانفار. مانتو. مقنعه‌ خاكستری. چادر مشکی. جوراب سفید قدغن. کیهان بچه‌ها. زرمیخ، جوهر لیمو، کاربیت، پرمنگنات، گوگرد، منیزیم. جاده ابریشم.. پنج‌شنبه‌ها سخنرانی امام خمینی از جماران. رادیو: شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید. رزمندگان سپاه اسلام. صدایی که هم اکنون می‌شنوید. چنس پلاست، دوا گلی، دتول، وایتکس، آب ژاور.

       لاستیک دور سفید، قالپاق مگسی، بوق ده یازده، سونی شصت و چهار، باند خبرزه ای، پیکان کارلوکس دهه چهل. توی دهه شصت یک کوله خاکی داشتم که باهاش مدرسه می‌رفتم، صبح‌ها وقتی باید از ایست و بازرسی دم در مدرسه می‌گذشیم مامورها از آن خرج خمپاره، سرنیزه، ترکش‌های ضد هوایی شب قبل که قرار بود هواپیماهای عراقی را بزنند پیدا می‌کردند.

       آتاری. کوله خاکی، شلوار خاکی، پوتین خاکی، یادش بخیر دهه شصت دهه خاکی عمر ما بود.

ما روحمان را در دهه شصت جا گذاشتیم  و هیچ کس از آدمهای امروزی نفهمید ما چرا اینقدر حیران هستیم.

 

(۳۰-۴-۱۳۸۹ ۰۸:۰۸ عصر)اسکورپان نوشته شده: [ -> ]

کارتون بارباپاپا رو که یادتون هست.مخلوقات عجیبی که به هر شکلی که می خواستند درمی آمدند؛از حیوان گرفته .....

ه

 توي اين كارتون بارباپاپا  بود وبارماما بود  وهفت تا بچه

بارباپاپا از يك تخم متولد شد و سر از خاك دراورد بعد يك مدت ديد انگار يك نبمه گمشده دارد كه بايد پيداش كند تا دينش كامل بشود باتفاق پسر صابخونه همون باغچه اي كه از اونجا سر از خاك دراورده بود افتاد دنبال  بارباباماما ...

خلاصه همه كشور و كشورهاي ديگه و حتي كره ماه وسفر كرد ولي بارباماما را پيدا نكرد

القصه دست از پا درازتر برگشت همون جايي كه متولد شده بود و ديد كه زمين دهن باز كرد و يك بارماما از خاك اومد بيرون و اين طوري شد كه باربا ها با هم جفت شدند و روي هم رفته 7 تا تخم كردند زير خاك و هفت با  توله باربا سر از خاك در اوردند

دوبله اين مجموعه  مرحوم حسين معمارزاده بارباپاپا بود مهوش افشاري پسر صابخونه بود

تورج نصر ، ظفر گرايي ،امير زندي را هم بياد ميارم . بارماما را يادم نيست اين كارتون تكرار نداشت و براي هميشه خاطره شد

Bambi

بَمبـــي    1942

سرپرست گويندگان :خسرو خسرو شاهي

عزت ا... مقبلي:جغــد

حسين عرفاني:پدر بمبي(سردسته گله آهو)

خسرو خسرو شاهي :بمبــي ، قورباغه

ظفر گرايي:تامپر خرگوش

سياوش مينوي :گـــل

ناهيد اميريان :بمبــي(بره آهو)

نادره سالارپور:تامپر(بچه خرگوش)، فالين (بره آهو)، كبك

زهره شكوفنده:گــل (بچه راسو)

شمسي فضل الهي:مادربمبـي

مهوش افشاري: مادر فالين ،بچه خرگوش

زهرا هاشمي:مادرخرگوش ها

منصوره كاتبي:فـالين

فريده شيرازي:بچه خرگوش

 

(۱-۵-۱۳۸۹ ۰۹:۵۱ صبح)بهزاد ستوده نوشته شده: [ -> ]

دوبله اين مجموعه  مرحوم حسين معمارزاده بارباپاپا بود مهوش افشاري پسر صابخونه بود

تورج نصر ، ظفر گرايي ،امير زندي را هم بياد ميارم . بارماما را يادم نيست اين كارتون تكرار نداشت و براي هميشه خاطره شد

بارباماما رو خانم مهین برزویی گویندگی کردند .  در ضمن این کارتون اخیرا با دوبله جدید روانه بازار شده

فريد جان  دوست قديمي

ترجيح مي دهم درباره دوبله جديد بارباپاپا صحبت نكنم بجز آرزو آفري كه هميشه عالي بوده دوبله خيلي ضايعي دارد

راستي بيشتر به ما سربزن بي وفا ديگه دوستم نداري!!!:haha::

بارباپاپا

[تصویر: 22262477639872739949.jpg]

مدیر دوبلاژ : امیر هوشنگ قطعه ای
بارباپاپا : زنده یاد حسین معمارزاده
بارباماما : مهین برزویی
پسر صاحب خانه : مهوش افشاری
سایر گویندگان : آرشاک غوکاسیان –  ژرژ پطرسی – ظفر گرایی –  تورج نصر –  امیر هوشنگ زند و ...

بارباپاپا یک کارتون هلندی در 45 اپیزود 5 دقیقه ای در سال 1975 ساخته شده است . خانواده 9 نفری بارباپاپا تخم مرغ شکلی بودند ( گردن نداشتند) و هر کدام یک رنگی بودند . اما خانم های خانواده ظریف تر بودند و گردن داشتند . باربامامان مشکی بود و یه حلقه گل قرمز روی سرش بود . خانم مهین برزویی به جای بارباماما با صدایی دلنشین گویندگی کرده است .

شخصیت‌های بارباپاپا مخلوق دو آرمانگرای دهه هفتادی هستند       بارباپاپا عوض می‌شه!  :

 ماجرا از این‌جا شروع می‌شود که موجود زنده گلابی شکلِ صورتی رنگ و بزرگی به اسم «بارباپاپا»(Barbapapa)  از دل باغچه‌ای بیرون می‌آید. او برای همه مردم شهر، موجودی است غریبه. کسی نمی‌داند کیست و از کجا آمده. خیلی سریع، قابلیت حیرت‌انگیز بارباپاپا در به هر شکلی درآمدن، برای همه مشخص می‌شود و با او دوست می‌شوند. بارباپاپا مردم را دوست دارد و به آن‌ها کمک می‌کند و گاهی از حوادث خطرناک نجاتشان می‌دهد. باربای داستان ما، سریع به یک قهرمان ملی تبدیل می‌شود. فرانسیس و سیندی، دوستان بارباپاپا، خانه‌ای هر چند کوچک و هم‌اندازه‌اش برای او پیدا می‌کنند تا میان مردم زندگی کند. با وجود این، بارباپاپا کسل و ناراحت است و به پیشنهاد دوستانش به دکتر می‌رود. دکتر می‌گوید که بارباپاپا، تنها است و احتیاج به باربامامان (Barbamama) دارد. بارباپاپا همراه فرانسیس و سیندی تمام دنیا را دنبال باربامامان می‌گردند، اما او را پیدا نمی‌کنند. وقتی بارباپاپا از سفر برمی‌گردد، یک روز، کاملا اتفاقی در باغچه خانه‌اش، باربامامان را می‌بیند (به همان صورتی که خودش به وجود آمد). اندام باربامامان، فرم مشخص‌تری دارد و رنگش مشکی است. این دو موجود بی‌شکل با توجه به اسم‌هایشان (بارباپاپا و باربامامان) باید هر چه سریع‌تر تشکیل یک خانواده بدهند (Barbafamily). همین‌طور می‌شود و چند هفته بعد، هفت بچه (Barbababies) از درون زمین به دنیا می‌آیند! هفت باربابچه در هفت رنگ مختلف  هستند (جمع نه نفره بارباها با تعداد حروف Barbapapa برابر است) و هر کدام ویژگی و علایق خاص خود را دارند.

 تولد  :

این سری کارتونی، سال 1975 توسط کمپانی هلندی پلی اسکوپ (Polyscope) تهیه شد. اولین سری این داستان مشهور (45 اپیزود 5 دقیقه‌ای) براساس کتاب فرانسوی بارباپاپا، نوشته آنت تیسون (Annette Tison) و تولوز تایلر (Talus Taylor) دو خالق شخصیت بارباپاپا ساخته شد. تیسون، متولد پاریس است و معماری خوانده و تایلر اهل سان‌فرانسیسکو است. کاراکتر بارباپاپا سال 1970 و بعد از آشنایی این دو نفر در یکی از کافه‌های پاریس، به وجود می‌آید؛ آشنایی‌ای که مدتی بعد به ازدواج‌شان منجر می‌شود. سری‌های تلویزیونی این کارتون در بیش از 40 کشور دنیا دوبله و پخش شد. کتاب‌هایش به چاپ مجدد کشید و بیش از سیصد هزار کپی ویدیویی از نسخه‌های کارتونی آن در سراسر جهان فروخته شد.

 آرمان‌گراهای دهه هفتادی! :

این موجودات قطره‌ای شکل (بی‌شکل) که می‌توانند خودشان را به هر شکلی دربیاورند، دغدغه‌شان حفاظت از محیط زیست است و برای آن از هیچ خدمتی روی‌گردان نیستند، حتی در یکی از قسمت‌ها (Barba’s Ark) بارباپاپا سفینه‌ای می‌سازد تا به وسیله آن، خانواده‌اش و تمام حیوانات را به یک سیاره تمیز و عاری از هر گونه آلودگی ببرد. کاراکترهای مخلوق داستان تایلر و تیسون در هیاهو و شر و شور و ناهنجاری‌های دهه 1970، از تشکیل خانواده و حفظ محیط زیست و محافظت از تمام جانداران حرف می‌زنند. بارباپاپا در یک شهر مدرن و بین مردم به دنیا آمد، اما کم‌کم از انسان‌ها فاصله گرفت و حتی مجبور شد خانه‌اش را در خارج از شهر و دور از آلودگی بسازد. (جالب است که جرثقیل‌هایی که برای خراب کردن خانه بارباپاپا می‌آیند، بدون سرنشین هستند.)

نوع طراحی ساده و بکر این کارتون، خاص کشورهای اروپایی است و گاهی از ویژگی‌های طراحی کتاب کمک می‌گیرد؛ مثل قسمت‌هایی که با برش عرضی نمایش داده می‌شود و به این ترتیب، تمام چیزهای رو و زیر زمین را کاملا می‌بینیم. آلن سوئیفت (Alan Swift) نریتور و تنها گوینده اولین سری پخش شده این کارتون، به جای تمامی کاراکترها حرف می‌زند. با این حال در نسخه دوبله فارسی از این کارتون، با مدیریت امیرهوشنگ قطعه‌ای، برای هر کاراکتر صداپیشه جداگانه‌ای استفاده شد و صداهای خاطره‌انگیزی مثل آرشاک قوکاسیان و ژرژ پطرسی و ظفر گرایی و مهین برزویی در آن حرف زده‌اند.

 معرفی خانواده بارباپاپا 

بارباپاپا و باربامامان (Barbapapa & Barbamama) :

هر مشکلی به دست این زوج فوق‌العاده حل‌شدنی است و به‌خاطر توانایی تغییر شکل و قدرت تخیل‌شان، قادرند هر کاری بکنند. آن‌‌ها همیشه مثل دو نجیب‌زاده رفتار می‌کنند و والدین هفت بچه مورددار هستند !

 باربازو ( Barbazoo ) :

رنگش زرد است و متخصص و عاشق علوم طبیعی است. او درباره گیاهان و حیوانات، زیاد می‌داند. اثرات آلودگی را بر آب و هوا می‌شناسد و یک اکولوژیست برجسته است. همیشه آماده برای نجات طبیعت و همچنین برادرش باربابرایت است که آزمایش‌های خطرناک‌اش، بلایی سرش نیاورد !

 باربابراوو ( Barbabravo ) :

قرمز است و ورزش را دوست دارد. غذا خوردن را هم دوست دارد. همیشه می‌خواهد رئیس باشد. با ابزار شرلوک هولمزی‌اش (کلاه و یک ذره‌بین) و با کمک سگ وفادارش لولیتا، مثل یک کارآگاه بزرگ عمل می‌کند. گاهی زیادی به خودش مغرور می‌شود.

 باربابو ( Barbabeau ) :

مشکی است و پرمو. او هنرمند است. خلاقیت بیش از حد، عذابش می‌دهد. هنوز مسیرش را در کوبیسم، سورئالیسم، اکسپرسیونیسم یا کانسپچوالیسم پیدا نکرده. بسیار حساس است و گاهی تندمزاج می‌شود و بعضی موقع‌ها به خواهرش باربالیب طعنه‌ای می‌زند.

 باربابرایت ( Barbabright ) :

رنگ او آبی است و دانشمند است، چه در زمینه شیمی و ستاره‌شناسی چه در ژنتیک. گاهی تئوری‌هایش او را به آزمایش‌های خطرناکی سوق می‌دهد که نتیجه‌اش مصیبت‌بار است. خیلی خوب است که برادرش باربازو او را از خطرهای جدی دور نگه می‌دارد.

 باربالیب (Barbalib) :

نارنجی است و یک انتلکتوئلِ به تمام معنا است.  او غرق در مطالعاتش است و جواب تمام سؤال‌ها را می‌داند. گاهی با باربابراوو سر و کله می‌زند که رئیس چه کسی است. خواهر و برادرهایش سعی می‌کنند او را عصبانی نکنند.

 باربالالا ( Barbalala ) :

به رنگ سبز است و موسیقی را دوست دارد و می‌تواند با هر سازی بنوازد. مثل باربازو به گیاه‌شناسی و اکولوژی علاقه دارد. خیلی ملایم و رؤیایی است و تقریبا هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شود. روی خواهر و برادرانش بسیار تأثیرگذار است.

 باربابل (Barbabelle) :

بنفش است و بسیار زیبا است (دست‌کم خودش که این‌طور فکر می‌کند). عاشق جواهرات و عطر است. از حشره‌هایی مثل عنکبوت و هزارپا می‌ترسد و اگر ببیند غش می‌کند. این ترس احمقانه، باربابو را آزار می‌دهد.

منبع :    نوید غضنفری   هفته نامه همشهری جوان ویژه کارتونهای دوران کودکی ما و بهزاد ستوده

ايوا... به دلشدگان  عزيز  و    ايوا... به نويد غضنفري عزيز

بارباپاپا يك نسخه كوچولوي تك DVDداردكه دوبله قديم حدود سه يا چهار قسمت كه بدست من نرسيده ولي فكر مي كنم  نويد خان حتما اين نسخه كوچولو را ديده باشد يا حافظه خيلي خوبي داردmmmm:

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32
آدرس های مرجع